دهه شصتی ها

تصاویر و خاطرات نوستالوژیک دهه شصتی / شما هم خاطرات خودتون رو برامون تعریف کنید...

دهه شصتی ها

تصاویر و خاطرات نوستالوژیک دهه شصتی / شما هم خاطرات خودتون رو برامون تعریف کنید...

نوستالژی (Nostalgia)، خاطره‌انگیز یا یادمانه یا دریغ نگاشت را می‌توان به طور خلاصه یک احساس درونی تلخ و شیرین به اشیا، اشخاص و موقعیت‌های گذشته، تعریف کرد. معنی دیگر نوستالژی دلتنگی شدید برای زادگاه‌است. واژه‌نامه انگلیسی آکسفورد، نوستالژی را شکلی از دلتنگی که ناشی از دوری طولانی از زادگاه‌است، تعریف کرده‌است.
(برگرفته از دانشنامه آزاد ویکی پدیا)

آخرین نظرات
  • ۲۷ آبان ۹۶، ۲۳:۳۶ - علی
    سلام

یادش بخیر قدیما

شنبه, ۶ تیر ۱۳۹۴، ۰۴:۵۲ ق.ظ

قدیما شبا تو بالا پشت بوم میخوابیدیم و ستاره ها رو می شمردیم و دلمون به وسعت یه آسمون بود.

این روزها چشم میندازیم به سقف محقر اطاقمون و گرفتاریامونو می شمریم!


قدیما یه تلویزیون سیاه و سفید داشتیم و یه دنیای رنگی،

این روزا تلویزیونای رنگی و سه بعدی و یه دنیای خاکستری!



قدیما اگه نون و تخم مرغ تموم میشد راحت می پریدیم و زنگ همسایه رو هر ساعتی از شبانه روز می زدیم و کلی باهاش می خندیدیم

این روز ها اگه همزمان در واحد اونا باز شه بر میگردیم تا که مجبور نشیم باهاش سلام علیک کنیم!


قدیما از هر فرصتی استفاده می کردیم که با دوستا و فامیل ارتباط داشته باشیم چه با نامه چه کارت و چه حضوری.

این روزها با "بهترین دستگاه های رسانه ای" هم ارتباط با هم نداریم!


قدیما تو یه محله جدید هم که می رفتیم با دقت و اشتیاق به همه جا نگاه می کردیم.

این روزها دنیا را از پشت دوربینای عکاسی و فیلمبرداری می بینیم!


قدیما یه پنجشنبه جمعه بودو یه خونه پدر بزرگه با فک و فامیل این روزا پر از تعطیلیه ولی کو پدربزرگه؟؟کو اون فامیل کو اون خونه ؟؟؟


قدیما تو قدیما موند.

شما هم می توانید عکس ها، خاطرات، و دیگر موارد نوستالژیک خودتون رو برای ما ارسال کنید تا به اسم خودتون در وبلاگ به ثبت برسه. لطفا مطالب خودتون رو به ایمیل من ارسال کنید.

ایمیل دهه شصتی ها: 1360s.blog.ir@gmail.com

  • غلامعلی حسینی بهجانی

جمله

خاطرات

خاطره

مجموعه

کاریکلیماتور

نظرات (۴)

سلام،با خوندن این مطالب و خاطرات کودکی میفهمم چقدر ههممون شبیه هم بودیم چون کارایی که در بچگی میکردیم مشترکن در حقیقت هممون خاطرات مشترک داریم.میبینید چقدر شبیه همییم!!چون هم وطنیم.راستی ۲تا از خاطراتو کپی پیست کردم تو گوشیم که  هر از گاهی بخونمشون برای خودم که دلم تازه شه اما اون نوشته مخفی که پیست شد، روده بر شدم از خنده...من فقط برای خودم سیو کردم و نمیخواستم جای دیگه ازش استفاده کنم و همینطور استفاده از مطالب بدون ذکر منبع رو بی ادبی میدونم. خلاصه خیلی خندیدم وباید بگم همه چشم سفید نیستن که :-D
پاسخ:
سلام.
ممنون از اینکه نظرتونو گفتین

موفق باشید
  • بانوی مرداد
  • چقدر غم انگیزه که دنیامون از اون شکل به این شکل در اومده الان که اینو میخوندم یادم اومد شب خواب میدیدم رفتم خونه بابا بزرگم و دنبال تلویزیون 14اینچ توشیبا مون میگردم و پیداش کردم وچقدر خوشحال بودم در مورد این تصویر من فکر میکردم فقط ما بودیم که با آلبالوهای دوقلوی باغ بابا بزرگ گوشواره درست میکردیم تا اینکه تو یکی از شعرهای فروغ خوندم : بر گوشم گوشواری خواهم آویخت از دو گیلاس سرخ همزاد...
    پاسخ:
    سلام
    ممنون از اینکه احساستون رو گفتید...
    اعتراف میکنم باخوندن بندبنداین مطالب گریه کردم واشک ریختن وبه روزهای قدیمی وخوش کودکی کاش فقط دمی به انروزها برمیگشتم اه.....افسوس وصدافسوس روزای خوش کودکی برنمیگردد مطالب بالا بقدردرمن اثرکردکه اشک چشمانم جاری شدنن ممنون 
    پاسخ:
    خیلی ممنون که احساستون رو با ما در میون گذاشتین
  • خانوم میم
  • برگای گل شمعدونی میشد لاک ناخونامون :)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی