دهه شصتی ها

تصاویر و خاطرات نوستالوژیک دهه شصتی / شما هم خاطرات خودتون رو برامون تعریف کنید...

دهه شصتی ها

تصاویر و خاطرات نوستالوژیک دهه شصتی / شما هم خاطرات خودتون رو برامون تعریف کنید...

نوستالژی (Nostalgia)، خاطره‌انگیز یا یادمانه یا دریغ نگاشت را می‌توان به طور خلاصه یک احساس درونی تلخ و شیرین به اشیا، اشخاص و موقعیت‌های گذشته، تعریف کرد. معنی دیگر نوستالژی دلتنگی شدید برای زادگاه‌است. واژه‌نامه انگلیسی آکسفورد، نوستالژی را شکلی از دلتنگی که ناشی از دوری طولانی از زادگاه‌است، تعریف کرده‌است.
(برگرفته از دانشنامه آزاد ویکی پدیا)

آخرین نظرات

چوب و فلک

جمعه, ۲۳ مرداد ۱۳۹۴، ۰۲:۲۲ ب.ظ

شما هم می توانید عکس ها، خاطرات، و دیگر موارد نوستالژیک خودتون رو برای ما ارسال کنید تا به اسم خودتون در وبلاگ به ثبت برسه. لطفا مطالب خودتون رو به ایمیل من ارسال کنید.

ایمیل دهه شصتی ها: 1360s.blog.ir@gmail.com

نظرات (۴۰۷)

  • یکی هستم دیگه
  • من تابحال فلک نشدم  هفته پیش مادرم اینجا امدم و این ها رو خاند و گفت لگر شیطنت کنی فلکت میکنم یکه هفته از این حرف گذشته و من هنوز فلک نشدم

    سلام
    من فلکدوست هستم
    دکتر هم رفتم
    اصلا قرار نیست این حس پاک بشه
    شما باید حسهای دیگر را قوی کنی تا این حس ضعیف بشه
    من ازدواج هم کردم
    و توانستم حسم را ضعیف کنم
    دکتر به شما پاک کردن را یاد نمیده
    دکتر عادی شدن را یاد میده
    تو میتونی تبدیل به یه ادم عادی بشی اما این حس را هم داشته باشی

    سلام.خواهشا دروغ نگید.آخه چرا?
    تنبیهات بدنی از قبیل فلک و امثال آن بیشتر از 30سال هست که از مدارس جمع شده،با داستان ها و تخیلاتی که زاده ی مغز شماست،این وقایع ننگین در ذهن ها بازپروری میشوند.این وحشی گری و کودنی برخی از انسان های گذشته را بیان میکند که کودکانی که اشرف مخلوقات بودند را با حیوانات یکی میدانستند.باید با کودکان و بچه ها در نهایت آرامش،سعی کنیمم طوری صحبت کنیم که کودک از نظر باطنی و شخصا از انجام کاری صرف نظر کند نه این که بچه را کتک بزنیم یا خدایی ناکرده فلک کنیم.ما انسانیم و امروز زندگی میکنیم.عقده های زندگیتون رو سر کودکان خالی نکنید،کودکان بزرگ میشوند
    سلام ببخشید ی سوال تا حالا اونایی که فلک دوست بودن و مازوخیسم دارن پیش دکتر رفتن ؟؟ منم فلکدوستم خیلی دکتر رفتم درمان نشده 
    تنبیه هر حالتش احمقانست
    بیشتر وقت ها هم برأی انتقامه نه تربیت کردن و یک جورایی ترس ایجاد کردن
    کسی که به هر حالتی مقصره و کار نا درست می کنه أکه با حرف متوجه نشه با تنبیه هم نمیشه
    خانم نازی کل کامنت هاتون حالت عصبی داره و یک جورایی به طرز عجیبی إز مورد ظلم واقع شدن حرص می خورین. بی خیال باشین
    کسی واقعا کسی و تنبیه کرده و یا تنبیه شده باشه باشه نمیاد جار بزنه
    بیشتر أین افراد فتیش دارن و از فلک خوششان میاد
    اکه یه بار به English یه search بکنید می بینید که متاسفانه زیاد شده این جیز ها
    ولی نمی تونیم به همه أین دوستان تهمت بزنیم که مشکل دارن و دارن دروغ سرایی می کنن
  • من ضعیفه نیستم
  • اخ اخ ببخشید خانم نقطه من حواسم پرت شد اون مطلبی که من نوشتم یکبار تو تلوزیون شنیدم به احتمال زیاد
  • من ضعیفه نیستم
  • خانم <نقطه><.>  درباره ی این مسله می تونی رمان جدال پرتمنا رو بخونی خانم هما پور اصفهانی هم از تریق مطالعه به این نتیجه رسیدن ولی چشم من می رم از چندتا از کسایی که در دین قبولشون دارم سوال می کنم تا خیال شما هم راحت شه حق باشماست من نباید چیزی که خودم دربارش تحقیق نکردم  می نوشتم
  • من ضعیفه نیستم
  • درباره قضیه ی سربازی که در اصر فلک فلج شد پرسیدین
    ایشون اینطور که من فهمیدم بعد از تنبیه فیزیکی در بازداشتگاه به سر می برن که بعد از مدتی درد کمر می گیرن و دکتر به ایشون مسکن می ده ولی مثل اینکه این درد بیشتر می شه و کم کم قدرت حرکتشونو از دست می دن من اینطوری شنیدم می تونید تو اینترنت بزنید تا بهتر متوجه بشین
    آقای مدیر،باعرض معذرت دوباره مزاحم میشم ولی قراربود هر نظری تاییدنشه.مثلا همین زهراخانم که ازهمون اول باخاطرات محتلفی کامنت گذاشته که صددرصد دروغ هستن.وعلاو بر این وبلاگ ،دووبلاگ دیگه هم ایشون باهمین اسم و پسری به اسم پیمان داستان تعریف کردن که حیلی قدیمی هستن.جالب اینجاست این بچه اصلا بزرگ نمیشه.ازسال90تاحالا همون دوازده ساله باقی مونده.وسایرین که بااسامی مختلف میان و یا اینکه از تنبیه وفلک دفاع میکنند که درواقع مسکلشون یه چیزه دیگه است.آخه کدوم آدم عاقل وسالمی باروان درست از زجر وکتک خوشش میاد؟؟؟حالا چه خانم وچه آقا که بعضیا یاوه میگن؟؟
    ببینید من منظورم رو درست نرسوندم بعضی افراد تعداد ضربات رو خیلی بالا میگفتن مثلا بیشتر از صد ضربه آخه مگه میشه منظورم این بود تو دین برای زن یا مرد بدکار حالا اسمش رو نمیگم ۱۰۰ ضربه حد شرعی در نظر گرفته میشود یا برای شراب خوار ۸۰ ضربه کاری به تنبیه بچه نداشتم منظورم این بود که این میزان برای گناهکار های بزرگه اگه قرار باشه هر بچه سر شیطنت ۱۰۰ ضربه بخوره که میمیره بعد منظورم این بود که آخه مگه چه شیطنت بزرگی میکنه که با یه انسان بدکار هم ردیف میشه !؟  مگه میخوان حد ... رو بر اون اجرا کنن این که من میگم هیچ ربطی به شیطنت و تنبیه نداشت
    سلام نسرین خانم.منم از کرمان هستم خاطره های تنبیه هم خیلی دارم خوشحال میشم برای هم تعریف کنیم.
    با سلام من نسبت به فلک حس خاصی دارم. باید چیکار کنم؟
    فلک شدن برای ما دخترها لذت بخشه چون احساس قدرت به اقاهامون میده
    خیلی جالبه واسم که واسه خشونت،حدشرعی هم معین کردن.میشه کتک خورد ونه قرمز بشه نه جاش بمونه؟؟؟بابا این حرفاهمش چرته که یه عده ازخدابیخبر به اسم دین ومذهب،وارددین کردن.خشونت ،خشونته.چه کم چه زیاد چه واسه زن وبچه چه واسه مرد،چه بزذگ وچه کوچیک وناپسند وغیرمنطقیه وغیرانسانیه.
    من کرمان هستم. خاطرات جالبی از دبیرستانمون دارم. کرمانی داریم؟
    تنبیه باید متناسب با کار بد بچه باشد
    مثلا یه مدت پسر کوچیک من پیمان عادت بد تف کردت و داشت تا اینکه یه شب که با خواهر بزگترش پروانه دعواش شده بود رو صورتش تف کرد
    منم دیگه تحملم تموم شده بود و خیلی تذکر داده بودم که این کارو نکنه که یه تنبیه به ذهنم رسید به پروانه گفتم بیاد و تموم کنه بحث و 
    وقتی پروانه اومد گفتم با پیمان برین بیرون و از یه داروخانه چند تا ماسک بخر که پروانه گفت ماسک چی گفتم ماسک پارچه ای که به دهان می زنند 
    گفت برا چی گفتم تا زمانی که شما بیرون هستین می خوام به تخت پیمان چهار گوشش طناب ببندم که وقتی برگشتین با کمک هم دست و پاشو به تختش ببندیم و تو تو ماسک تف کنی به صورتش بزینم تا صبح هم دست و پاشو باز نمی کنیم که پروانه گفت نمی خواد این کارو بکنین گناه دار ه که گفتم این تصمیم من برا تنبیه پیمان ه واقعا دیگه تحمل ندارم برو اون کاری که گفتم انجام بده
    در آخر پیمان و پروانه رفتن بیرون که یه دوری بزنند که منم با خیال راحت طناب و بت چهار گوشه ببندم محکم
    وقتی برگشتن گفتم که بیاین تو اتاق پیمان وقتی پیمان تختش و دید با ترس و تعجب گفت این چیه که همون لحظه پروانه یه ماسک به دهان پیمان زد که تف نکنه و دستاشو گرفت که فقط پیمان بد و بیراه می گفت و با کمک هم دست و پاشو محکم به تختش بستیم که پیمان گریه می کرد می گفت این کارا برا چیه این ماسک و از صورتم بردارین. خیلی جدی بهش گفتم که تازه شروع نشده تنبیه تو اینه که تا صبح با دهان بسته و فقط با بینیت تو ماسکی که قراره
    خواهر عزیزت تف کنه تنفس کنی که پیمان رنگیش پرید و کلی دست و پا زد گفت ببخشید دیگه تف نمی کنم گفتم تا الان صد دفعه اینو گفتی الان تنبیه
    میشی و تا یک ماه هم همش باید ماسک بزنی اگه یه لحظه ماسکت و برداری مجبورت می کنم با دست و پا بسته تو ماسکی که من تف کردم تنفس کنی
    اگه خفه نشی تا فردا ظهر نگهت می دارم خفه شو دیگه پیمان. 
    پیمان دیگه ساکت شد و فقط آروم گریه می کرد منم رفتم چسب آوردم و ماسکشو برداشتن دادم به پروانه گفتم چنتا تف کن و پخش کن روش و دهانش و بستم که مجبور شه با بینی تنفس کنه و بعد پروانه ماسکیو که تف کرده بود داد به من و من در حالی که به صورت ه پیمان می زدم گفتم حالا قشنگ تا صبح تحمل کن تا آدم بشی با چند تا تنفس اولیه پیمان تقلا کرد معلوم بود که بوش براش خیلی غیر قابل تحمله که گفتم سعی کن تنبیه و تحمل کنی وگرنه باید 
    فلک و تحمل کنی پسر خوبی باش تا سه ساعت دیگه آزادت می کنم اگه تقلا کنی تا صبح نگهت می دارم تو همین وضعیت
    تا تقریبا یه ده روز بعدش که با خواهش شوهرم و پروانه دیگه قال تنبیه ماسک زدن تا یک ماه و گذشتم ولی دو روز بعد تنبیه دیدم که ماسکش و در آورده و خوابیده که منم سر حرفم دست و پاشو بست و تو ماسک تف کردم و به دهان و بینیش زدم
    بعد از اون قضیه من دیگه مشکل خاصی با پیمان نداشتم که فقط چند بار برا بد دهنی زدم تو گوشش


    "اخه یک سرباز سر همین قضیه ی فلج شد"

    جناب "من ضعیفه نیستم" قضیه این سربازه که گفتین چیه؟


    یه هفته پیش مدرسه ما داشت کارنامه های میان نوبت دوم رو می داد 
    منم می دونستم خراب کردم ولی هیچی به مامانم نگفتم
    وقتی مادرم اومد خونه یه سیلی بهم زد و بهم گفت این چه نمراتیه 
    منم سرمو گرفتم پایین و با دستم صورتمو گرفتم
    بعد دیدم رفت سمت تلفن و به خالم زنگ زد 
    خالم اومد خونمون با مانم حرف زد دیدم یه دفعه مامانم گفت پاهاتو بگیر بالا گرفتم بالا و پاهامو بست به صندلی 
    بعد یه کمر بند داد به خالم . منه بدبختم نمی دونستم فلک چی چی هست همینطوری نگاه می کردم
    خالم ۱۰۰ تا فلکم کرد که هنوزم که هنوزه ردش رو کف پاهام مونده 
    البته بعدش خالم تو تلگرام ازم کلی معذرت خواست 
    خیلی درد داره امید وارم هیچکس فلک نشه 
  • من ضعیفه نیستم
  • حد شرعی که در نظر گرفته شده فقط برای پدر که اونم تا جایی که نه قرمز بشه نه ردش بمونه که البته من کامل از شرارتش اطلاع ندارم
    ملیکا جون راست می گه یک نفر میاد می گه تا هزارتا تحمل کردم اون یکی می گه تو دهمی داشتم می مردم
    ولی خدایی وقتی معلم باشی نگهداری از بچه ها مخصوصا پسر بدون زور خیلی سخته ولی من کلا با فلک مخالم اخه یک سرباز سر همین قضیه ی فلج شد ولی لطفا خاطرات کتک بیشتری بزارین
    من دو بار تو دبستان فلک شدم خیلی درد داشت!
    دوران ما دوران گذار بود. خوشبختانه الان دیگه از این خبرا نیست
    آقا رضا چی میگی؟ الان هم استفاده میشه؟ کجا؟ ایران؟
    الان هم از فلک استفاده می شه یعنی همین سال1395
    خیلی خیلی تنبیه بدی بود
    کاش دیگه اجرا نشه

    خدا ازشون نگذره
    کابوس دوران بچگی مون بود
    من از داداشم کتک میخورم  ۲۱ سالشه بدنسازی میشه من ۱۴سالمه
    آقا حسین چرا فکر میکنید من علاقه دارم به کتک زدن یا خوردن من نه سادیسم دارم نه مازوخیسم   تنبیه بچه ها تو مدرسه حالا هر چی بوده اسمش شکنجه ست  و از همین بیماری ها ناشی میشود 
    منو هزار ضربه فلک شدم یکی داشت رد میشد از در مدرسه دو هزار تا هم اون خخخخ خواهش میکنم (اغراق نکنید) بعضی کامنت ها انقدر اغراق آمیز اند که به شعور آدم توهین میشه                                                                ببخشید من واقعا سوال شما رو نفهمیدم در مورد حد شرعی مجازات شرعی خیلی عجیبه نظر بدید لطفا 
    حد شرعی دیگه تو شرع گفته شده 
    خیلی درد داشت
    بدترین نوع تنبیه بود
    آقای مدیر،شماکه گفتین نظردادن برای مطالب کتک غیرفعال شده که.
    پاسخ:
    من بعد نظرات برای این مطالب، باید اول تایید بشه.
    بسیاری از نظرات حذف میشن

    باتشکر
    سلام
    چرا کسی جوابمو نمیده
    کی علاقه داره به تنبیه
    و اینکه صحبت کنیم
    پاسخ:
    بسیاری از جواب ها تایید نمیشوند!
    باتشکر
    خوشبختانه من هیچ وقت تنبیه نشدم ولی از افرادی که فلک شدن شنیدم که خیلی تنبیه سختیه
    چند بار پیغام داده ام جوابمو نگذاشتید 
    پاسخ:
    احتمالا قابل تایید نبوده.
    معذرت می خوام
    ملیکا خانم شما به صحبت راجبه تنبیه و اینا علاقه دارید ؟
    جواب منو نگذشتیدا !
    منم یه دف ۱۰۰۰ ضربه فلک شدم اومدم خونه به مامانم گفتم فرداش ۳۰۰۰ تا تازه ۴۰۰۰ هم برای این که به مامانم گفتم بعدش پا ها مو از دست دادم  این شوخی بود برای اعتراض به دروغ گویان  نظرم بذارید لطفا
    پاسخ:
    :)
    ایجا مربوط میشه به سادیسم ها و مازوخیسم ها ربطی ب خاطرات نوستالوژیک نداره تعداد ضربات زیادی بالاست یا دوستان دروغ میگن یا ریاضی ضعیف  البته عدد بالا مثل هزار ممکنه مجاز از کثرت باشه!
    اتفاقی خاطره مهشید و خوندم بعضی خاطره  ها به شعور آدم توهین میکنن (۵۰۰ ضربه !؟ )مهشید خانم خیلی با اعتماد به نفس دروغ میگی!با ده ضربه آدم بیچاره میشه فکر کنم شما کف باتو از دست دادی من با نظر ملیکا موافقم حد شرعی هم اینگونه نیست بابا( حد زنا ۱۰۰ ضربه) است 
    یا مثلا حد زنا ۱۰۰ ضربه تازیانه است لطفا نظر قبلی منو بذارید 

    مثلا ۸۰ ضربه شلاق حد مشروب خوار است که البته نه به کف پا یا قسمت های حساس بدن به پشت با شلاق یا تازیانه حد شرعی به معنای مجازات شرعی در این مثال نه ۷۹ تا نه ۸۱ درست نیست حد خاص خودش رو داره ۸۰ ضربه
    تعداد ضرباتی که میگید خیلی اغراق آمیز هستند آخه مگه این بچه گناهی مرتکب میشده ان و حد شرعی بر اونها جاری میشده بیش از ۷۰ ضربه خیلی اغراق آمیز اند 
    پاسخ:
    حد شرعی کجا بوده؟
    کجای شرع چنین چیزی گفته شده؟؟؟
    سلام من دوس دارم راجبه انواع و اقسام تنبیها و این چیزا صحبت کنم
    ایا کسی هست؟؟
    چقدر مووودب؟؟؟؟واقعا که جای تاسف داره.
    به نظر من استفاده از فلک برای تنبیه بچه ها واقعا زیاده روی بود
    بابا نازی چقدر ور ور می کنی ای بابا جنبه هم نداری که بهت انتقاد کنند تا یه چی می گن جبه می گیری بابا پاشو برو به زندگیت برس مردم کار و زندگی دارن تو خوذت بیکاری همش ولی تو وبلاگای مختلف و نظر می دی بقیه که بیکار نیستن اگه هم می بینی زیاد جوابت رو نمی دن حوصله بحث دیگه ندارن
    آخه مگه وسعت پای یک بچه  و آستانه تحملش چقدره که فلک رو برای تنبیه اونا انتخاب کرده بودن؟؟؟؟.آدم دلش کباب میشه.واقعا آدم چقدر بی رحم میتونه باشه که این طفل های معصوم رو اینجوری آزاربده.خداازشون نگذره.
    آقای روزبه،منم حرفهامو زدم ونیازی نمیبینم دیگه چیزی رو دوباره توضیح، بدم.درخصوص دین ومذهبتون هم باید بگم حتی همون مسیحی ویهودیش هم اینکارو نه دریران،ونه درهیچجای دیگه انجام نمیده.وامابه شماکه انتقاد میکنید ازمن وسایرین وادعامیکنید مابیسوادهستیم،باید بگم نظرشمامهم نیست،دیگران بایدتشخیص بدن که چه کسی سوادداره یانه.درضمن سواد فقط وصرفاخواندن ونوشتن نیست،بلکه فرهنگ وشعور ونوع رفتارهرانسانی سواد،اون شخص رو معین میکنه.که خداروشکر هم من وبه،قول شما امثال من در هردومورد ازشما خیلی حخیلی جلوتر وباسابقه ترهستیم.واما درمورد اون نازی خانم بایدبگم،اون سخص دیگری است ومنم بعدا متوجه این موضوع شدم.خداروشکر من ازنظرروانی واخلاقی سالم هستم وعزت نفس بالایی دارم ونیازی به تحقیر وتنبیه نسبت به خودم نمیبینم.وامادرمورد عقاید هم قبلا مثال زدم که همچین هم عقایدهرکسی به خودش مربوط نیست.چون آثارمثبت ومنفی رفتارهای هرشخصی بر جامعه وافراد اون جامعه هم تاثیرگذاره.بنابراین نمیشه هرکسی هرکاری دلش خواست انجام بده وبعدبگه این عقیده وتفکرمنه وبه خودم مربوطه.واگرخیلی ازحرفای من درموردخودتون وخواهرتون ناراحت شدین،بایدبگم،زمانی که اینجا مسائل به قول خودتون شخصیتون رو بیان میکنید،انتظارنداشته باشین کسی انتقادی نکنه.موفق باشین.
  • روزبه حافظ زاده
  • سلام دوستان محترم من هر از گاهی به اینجا سر میزنم اونم فقط برای سرگرمی
    عده ای هم که خاطرات جالبی نقل میکنند و خب راست و دروغش پای خودشون منم دوست داشتم یکی دوتا از خاطراتم رو باهاتون درمیون بذارم و اینکه عین حقیقت هست خاطراتم و در خصوص حرفای نازی خانوم هم من به اینطور افراد چیزی برای گفتن ندارم چونکه زندگی روزمره و کارم به حد کافی خستم میکنه و حوصله بحث با افراد مثل ایشون که خودشون رو عقل کل حساب میکنن و جو روشن فکری برداشتن و به خودشون حق قضاوت میدن ندارم و امثال اینا زیاد دیدم و ۹۰درصد این افراد رو متاسفانه خالی از سواد میبینم ولی یه سری چیزا رو بهتره بگم اول که اینجا بیشتر از یه نفر نازی هست و فکر میکنم ایشون یه مدت پیش اصلا خودش میگفت دوست داره فلک بشه و تنبیه بشه و از بقیه دوستان کمک میخواست دوم اینکه تو به چه حقی راجع من و خواهرم اینجوری حرف میزنی و قضاوت میکنی زندگی من و سبک زندگی کردن ما متفاوته و به کسی هم ارتباطی نداره ما خیلی چیزا تو زندگیمون انجام میدیم که خیلیا انجام نمیدن و اگه از دید اسلامی هم بخوای به قضیه نگاه کنی که این اشتباهه چون یه مسعله که تو نمیدونی اینه که ما اصن مسلمون نیسیم و مسیحی هسیم ولی به مسلمونا احترام میذاریم چون عقیده هرکس برای خودش محترمه پس برای ما هم محترمه و خیلی از حرفاتون ناراحت شدم برو یاد بگیر به عقیده مردم احترام بذاری چون با اینکار اول به خودت احترام گذاشتی
    شنیدم هنوزم هم تو بعضی جاها از فلک استفاده میشه. البته شنیدم خودم ندیدم
    مجددا سلام نازی خانم من در مجموع شما رو یک فرد روشنفکر میدونم و اینکه مخالف خشونت هستید که خیلی خوبه این طرز فکر فقط یک ایراد به نحوه گفتار شما داشتم که اون هم بهاتون موافقم با بعضی بهتر این نمیشه صحبت کرد ولی این جور افراد از نظر من اصلاح پذیر نیستن و کلا حرف زدن بهاشون بی فایده هست به امید روزی که یک جامعه منطقی و عاری از هرگونه خشونت داشته باشیم
    آقامحسن واقعادلم به حال شماوسایرین میسوزه واعصابم بهم میریزه وقتی این چیزارو میخونم.من تمام طول تحصیل شاگرداول منطقه وشهربودم اما هیچوقت ازتنبیه بچه های ضعیف ترخوشم نمیومد ومتنفر بودم.وقتی اونا کتک میخوردن من بیشترزجر میکشیدم وخجالت میکشیدم.نه ازروی ترس،واقعا بدم میومد ومیاد ازاین روشها.اما همه اینها تقصیر معلمهانبود،مقصراصلی خانواده هابودن که اجازه همچین کاری رو به اونامیدادن  ومیدن.چون فکرمیکنند معلم،تمام رفتاروگفتاروکردارش درسته.خب اونها هم مثل سایرین،یک شخص معمولی هستن و اشتباه میکنند.البته این نظر منه.  به هرحال امیدوارم همه به خودشون بیان وازاین کارهادست بردارن.
    آقا سروش،یک چیزی رو یادم رفت بگم.بله من سرجنگ دارم ،نه باهمه،باکسانی که یک روش نادرست رو که باصدتادلیل عقلی ومنطقی رد شده رو میخوان صحیح ودرست وتاثیرگذارجلوه بدن.وکارخودشون روپیش ببرن وهمه جا از کارشون دفاع میکنند.من برخلافنظر شما نمیونم ساکت بشینم و چیزی نگم.
    آقا داوود صددرصد حق باشماست،حتی اگربه راه خلاف کشیده نشن،صدتا درد روحی وروانی واسشون پیش میاد که البته همین خلاف هم ناشی از همونه.
    آقااکبر بله متاسفانه وجودداشته ودارد وخواهد داشت واین سیکل معیوب ادامه داره.خداصبرتون بده وهمه رو به راه راست هدایت کنه.
    مهتاب خانم،به آقاسروش هم گفتم.من فقط به یک نفر توهین کردم که دلیل هم دارم وگرنه دوست ندارم به کسی بی حرمتی بشه وتاحالا هرسایت ووبلاگ و.. هم رفتم سعی کردم بامنطق جواب بدم وصحبت کنم.شاید لحنمم تند باشه به این خاطر که برحی افراد هستند که متاسفانه هرچقدر باملایمت ومنطق باهاشون حرف میزنیم ،متوجه نمیشن .شاید بالحن تند حداقل کمی به خودشون بیان.درواقع نه که متوجه نشن،نمیخوان که بپذیرن.اینم گفتم که بازنگین به دیگران توهین کردم وگفتم نفهم.
    سلام آقاسروش.من فقط جواب اون آقارو دادم ویادم نمیادبه که شخص دیگه ای هم توهین کرده باشم.اینکه هرکس جوابگو اعمال خودشه ،درست،اما دیگران نقشی ندارن؟مثلا اگرکسی قصد آتیش زدن یک نفرو داشت به هردلیلی،دیگران نباید دخالت کنند چون اون فردخودش جوابگو کارهای درست ونادرستشه؟پس وظیفه انسانی ووجدانی چی میشه؟وظیفه دینی چطور؟درسته که باید جوابگو باشه،امااین دلیل نمیشه هرکسی به این خاطر،دست ب هرکاری بزنه و موجب گمراهی دیگران بشه.شماذهن بیداری دارین اما متاسفانه تعدادی ازافراد هستن که اینطوری نیستن وهرحرف و عقیده وکاری رو ازدیگران یادمیگیرند وتقلید میکنند.و بناراین وظیفه ماست که مانع انجام وترویج کاروشیوه نادرست از یک سری ازافراد باشیم تا مبادادسته دوم به راحتی فریب بخورند.منم قصد توهین به شماروندارم،و عذرخواهی میکنم.اما اونجا که گفتین حودت روعقل کل فرض نکن،ناراحت شدم.و 

    سلام . من محسن هستم و 26 سالمه . من وقتی ابتدایی و راهنمایی می رفتم از فلک برای تنبیه پسر ها استفاده می شد.من دانش اموز درس خونی بودم و مشکل انضباطی هم نداشتم.واسه همین معمولا فلک نمی شدم اما هر روز شاهد فلک شدن بچه ها بودم.من فق یک بار فلک شدم اونم واسه سال اول راهنمایی بود.وارد راهنمایی که شدم درس ها یک دفعه سخت شدن به خصوص درس ریاضی . ریاضی هم سخت بود و هم معلمش سخت گیر بود . هر کسی نمره ی زیر 15 می گرفت کف دستی می خورد و هر کس زیر 10 می گرفت به شدت فلک می شد .من با هزا ر زحمت تا اردیبهشت تونستم نمراتم رو بالای 10 نگه دارم.کف دستی زیاد خورده بودم اما فلک نشده بودم.تا این که اخرای اردیبهشت یک امتحان سخت از کل کتاب گرفت.واقعا امتحان سختی بود اما من فکر نمی کردم زیر 10 بشم.موقع خوندم نمرات منتظر بودم که اسممو بگه اما نگفت.چون معلم ریاضی  هر وقت می خواست دانش اموزی رو به خاطر نمره فلک کنه نمره اش رو اخر سر می گفت.بالاخره اسم من رو گفت : محسن احمدی! پاشو بیا پای تخته.با ترس رفتم پاتخته.گفت اخه -9- هم شد نمره ؟! خجالت نمی کشی ؟! من شوکه شده بودم ! حالا باید جلو همه بچه ها فلک می شدم.معلم گفت یالا کفشا و جورابات رو در بیار تا حسابت رو برسم بچه تنبل. با ترس کفشا و جورابام رو در اواردم و دراز کشیدم رو زمین.خیلی تحقیر امیز بود.از شانس بد من اون روز فقط من زیر 10 گرفته بودم و فقط من باید فلک می شدم.معلم وقتی دو نفر زیر 10 گرفته بودن ، پاهای اون دو نفر رو با هم به فلک می بست و به کف پاهای هر دو دانش اموز ترکه می زد.این طوری درد فلک بین کف پاهای دو دانش اموز تقسیم می شد و دردش کم تر می شد.تحقیرش هم کم تر می شد چون اون دانش اموزی که فلک می شد تنها نبود.اگه مثلا 50 ضربه  قرار بود فلک  بشن ،سهم کف پاهای هر دانش اموز 25 ضربه بود.اما حالا من تنها بودم و همه ی ضربات فقط به کف پاهای خودم می خورد.معلم چوب فلکو اوارد و پاهامو بست به چوب  فلک و حسابی محکم کرد تا نتونم پاهامو تکون بدم.بعد دو نفر از بچه ها رو هم صدا کرد تا سر فلک رو بالا بگیرن.کف پاهام رفته بودن بالای بالا و به سمت بچه ها بودن.خیلی ترسیده بودم.معلم کف پاهامو کنار هم جفت کرد و گفت 50 تا می زنم کف پاهات تا دیگه زیر 10 نگیری.بعد ترکه رو ورداشت و شروع کرد به زدن.آآآآآخخ. نمی دونید چقدر دردش زیاد بود.کف پاهام تا مغز استخون سوختن و از درد جیغم در اومد.ضربه دوم رو که زد اشکم در اومد و شروع کردم به گریه کردن اما معلم اصلا توجه نمی کرد و همین طور با شدت تمام ترکه ی خیس رو می زد به وسط کف پاهام و انگشتای پام.انقدر دردش زیاد بود که آرزوی مرگ می کردم.احساس می کردم کف پاهام رو دارن کباب می کنن.بالاخره بعد از 50 ضربه معلم ترکه رو کنار گذاشت.در حالی که به کف پاهام اشاره می کرد رو به کلاس گفت این عاقبت تنبلی هست.بعد طناب فلک رو شل کرد و چوب فلک رو اوارد پایین و پاهامو ازاد کرد.وقتی چشمم به کف پاهام افتاد چنان ترسیدم که نگو و نپرس! کف پاهام کاملا سرخ شده بودن و زیر انگشتای پام ورم کرده بودن و جای تمام ضربات ترکه رو کف پاهام مشخص بود.کف پاهام چنان می سوختن که فکر می کردم دیگه تا اخر ععمر نمی تونم درست راه برم.با  کمک مبصر ، چهار دست و چا رفتم سر جام نشستم و در حالی که گریه می کردم سرم رو گذاشتم رو میز.یکی از بچه ها هم کفشا و جورابام رو اوارد و گذاشت کنار نیمکت.بعد از این فلک ، تا یک هفته کف پاهام می سوخت و به سختی راه می رفتم . اما بعد از حدود 10 روز کف پاهام بهتر شدن و می تونستم بدوم و جای ضربات هم خوب شدن.

    این روش تنبیه متداول برای پسر ها بود !اونم نه در دهه شصت  یا هفتاد ! بلکه در دهه هشتاد ، سال 1382   .دخترا برن خدا رو شکر کنن که دخترن!  دوست دارم نظرتون رو هم راجع به این خاطره بدونم . با تشکر فراوان .

    با سلام البته الان دیگه فلک وجود نداره اما متاسفانه هنوز مادرهایی هستن که بچه‌ها شون رو کتک میزنن مثل مادر من, من سال سوم راهنمایی هستم دوسه روز پیش بخاطر دعوا تو مدرسه و درس نخوندن مادرم وقتی خونه خلوت بود با شلنگ یه کتک مفصل بهم زد چنان کتکی بهم زد که هنوز بدنم میسوزه, کاش کتک زدن هم از بین بره چون خوب نیست
    نازی جان من هم با آقا سروش موافقم طرز حرف زدنتون اصلا درست نیست چون دارین درست میگین دلیل نمیشه توهین بکنین بعدش قرار نیست شما کسی رو محاکمه بکنین که میگین اون خودش قطعا میتونه از خودش دفاع بکنه من همه نظرات شما رو خوندم متاسفانه جواب همه رو بد میدین 
    نازی خانم من هیچ توهینی به شما نکردم و تعیین تکلیف هم نمیکنم چون به من ارتباطی نداره اصلا تمام حرف شما درست و منطقی و حق با شماست ولی دلیل نمیشه چون درست میگین توهین هم بکنین ضمنا قرار نیست کسی پاسخگوی اعمال دیگران باشه اون آقا روزبه هم هر کاری میکنه خودش باید جوابگوی اعمالش باشه البته نه پیش من و شما من کلا گفتم تمام نظرات شما را خوندم متاسفانه جوابههمه را با تندی میدی انگار سر دعوا داری با همه البته اگر بازهم فکر کردین که بهتون توهین شده عذر میخوام 
    اکثرتون مشکل جدی روحی و روانی دارید.برید پیش روانکاو
    سلام من هم اولین باره میام تو این سایت اونم اتفاقی شد نازی جان من هم با سروش موافقم متاسفانه طرز حرف زدنتون صحیح نیست خیلی تند صحبت میکنی شما قرار نیست کسی رو محاکمه بکنی که میگی شما چرا ناراحتی خودش از خودش دفاع بکنه
    ضمن خسته نباشید خدمت مدیر وبلاگ
    میخواستم به دوستانی که از تنبیه بدنی حمایت میکنند بگم که خیلی از همکلاسیهای دوران مدرسه ام را میشناسم که  که سر همین تنبیه بدنی ترک تحصیل کردند و بعضا به کارهای خلاف هم روی آوردند
    خودم بعضی از این خاطرات دوستان را باور نمیکنم.
    تنبیه بدنی راه درستی برای تربیت فرزندان نمیباشد 
    نازی خانم تمام حرفهای من هنوز هست دوباره بخون هیچ توهینی به شما نکردم تعین تکلیف هم نکردم چون به من ارتباط نداره تمام حرف من این بود که کسی حق توهین به کسی نداره هرکسی خودش پاسخگوی اعمال خودش است تمام حرفهای شما درست داره دروغ میگه ولی خودش باید پاسخگوی اعمالش باشه نه من و شما من تمام نظرات شما را تا الان خوندم متاسفانه غیر از شما هیچکسی دخالت نمیکنه فقط شما هستین که با تندی و لحن بد جواب همه را میدین انگار با همه سر دعوا داری   اصلا حرف شما حق ولی حق را حتما نباید با توهین گفت میشه محترمانه تر حرف زد امیدوارم بازهم این صحبتها را توهین به خودتون فرض نکنین ضمنا اگر احساسکردین بهتون توهین شده عذر میخوام 
    اونایی که فلک و... رو درقالب روابط جنسی دوست دارن و هردو میپذیرن ولذت میبرن،باخودشون،امالطفا به طورکلی ازاین کار دفاع نکنند وصرفا اون حس رو برای خودشون وروابطشون نگه دارند.اگرچه بیشتر کسانی که علاقه مند به فلک کردن هستند چه برای تنبیه فرزند وچه همسر،قطعا خودشون درد این کارو نکشیدن که بدونند چقدر دردناکه.وصرفا از روی حرف های دیگران ازاین کارحمایت میکنند.چرا درد ورنجی رو که برای خودتون قابل تحمل نیست و نمی پسندین ،برای دیگری میپسندین؟؟نه تنها فلک ،بلکه به طور کلی آزار واذیت جسمی وبه دنبالش روحی وروانی.
    آقای سروش شماکه میفرمایید توهین کنم،چراخودتون به من توهین میکنید؟و چرا شماناراحت شدین؟قطعا اون خودش میتونه ازخودش دفاع کنه .درضمن قرارنیست حتما توی زندگی کسی باشیم تاراست ودروغ حرفاش مشخص بشه.بعضیاحرفایی میزنن که برخلاف تمام عرف وشئونات کشور وجامعه است و کاملا مشخصه که دروغه.واینی که برخی میان میگن مااینکارارو میکنیم یعنی خودشون دارن زندگیشون رو رو میکنند.اصلابرفرض مثال که راست بوده باشه،چه دلیلی هست که مرتب به یک وبلاک خاص بره و بگه اینکارو انجام میدن؟اگربین خودش وخواهرشه چرابااسم وفامیل میاد وتعریف میکنه؟خب مشخصه که قطعا دروغه.درضمن شمانمیتونیدبرای من ودیگری تعیین تکلیف کنید که حق داریم به کسی دروغگو و... بگیم یانه.و نیازی نیست به فکرآخرت من باشید،بهتره به فکر آخرت افرادی باشین که خشونت رو ترویج میکنند حالا باهرنیت وقصدی.قطعا گناه و آثار کارهای اونا خیلی خیلی بیشتراز حرفهای شاید نادرست من،باشه.این حرفهای این آقاهم قبلا بااسمهای محتلف در وبلاگهای مختلف دیدم که همه ناشی از یک منبع واونم دیدن کلیپهای اینچنینی هست.نمیگم همه یک نفرهستن،منظورم اینه همه یک جور داستان تعریف میکنند واین خودش دلیل حرفهای منه.
    خیلی بد بود
    چقدر التماس میکردیم ولی فایده نداشت
    سلام مریم خانم. منم خیلی فلک دوست دارم. این یه حس خاصه بین بعضی آدمها. شما چند سالتونه؟ 
    نازی خانم یه مقدار از توهین کردن دست بردار و خودت را عقل کل فرض نکن هیچکس از زندگی کس دیگه خبر نداره و طبعا حق قضاوت هم نداره یک درصد فقطیکیک درصد اگر اون بنده خدا راست بگه شما باید قیامت جوابگوی این طرز حرف زدن باشی هیچکس تحت هیچ عنوانی حق نداره در مورد دیگران از الفاضی مثل دروغگو مازوخیسم یا بی غیرت استفاده بکنه به خاطر خودتون میگم کاری نکنیم مدیون کسی بشیم
    روزبه حافظ زاده دروغگو ومازوخیسم،برو خودت رو درمان کن کمتر هذیان بگو.اگراینجوری باشه که هم تو هم خواهرت منحرف به معنای کامل هستین،بی غیرت که میای اینجا میگی خواهرم لختم میکنه منو میزنه.کمتر مزخرف بگو.من اینقدر وبلگهای مختلف رفتم وامثال تورودیدم که میدونم حرفاتونفقطوفقطتوهمات ذهن بیمارتونه.کمتر فیلم وکلیپ مثبت18 با عنصرخشونت وشلاق ببین ،انشااله تاثیرداشته باشه در درمانت.
  • روزبه حافظ زاده
  • سلام دوستان قبلن هم گفته ام خواهرم خیلی به خاطر درس منو تنبیه میکرد و این کارش خیلی باعث پیشرفت درسی من میشد فقط هم بین خودم بود و خودش من هم اعتراضی نداشتم خدایی هم موقع تنبیه گمونم یادش میرفت من داداشش هستم و هر تعداد میگفت میزد فقط هم باید بلند میشمردم و میگفتم دیگه تکرار نمیشه یه مدت دیگه تنبیهم نمیکرد وضع درسام افت کرده بود عادت کردم بعضی درسا با کتک بخونم خلاصه اینکه خودم رفتم ازش خواستم دوباره همون روند سابق پیش بگیره حالا اگه بازم تنبیه شدم باهاتون به اشتراک میذارم
    اهمیت پا

    در این مقاله قصد داریم به اهمیت پا و عوارض آن بپردازیم . پا یکی از مهمترین اعضای بدن است. ولی متـأسفانه بسیاری از افراد به پاهایشان توجه و رسیدگی نمی کنند، بسیاری از انسان ها با رعایت نکردن بهداشت پا و همچنین پوشیدن کفش نامناسب و تنگ باعث به خطر انداختن پایشان می شوند.
    پای ما همواره وزن بدن را تحمل می کند و ما به وسیله پاهایمان تعادلمان را حفظ می کنیم.اما با این وجود از پاهایمان مراقبت نمی کنیم.

    بیماری های پامیخچه وپینه

    در صورتی که از کفش نامناسب استفاده کنید به پا فشار وارد می شود وسبب این بیماری می شود.همچنین رعایت نکردن بهداشت پا در ایجاد این بیماری نقش دارد. اطلاعات دقیقتر در رابطه با میخچه را می توانید در مطلب عوامل ایجاد میخچه و درمان آن دنبال کنید.

    ترک پا

    هر عاملی که جریان خون را در پا کاهش دهد موجب ترک خوردن کف پا می شود. این عارضه در فصول سرد که  هوا خشک می شود به وجود می آید، همچنین استفاده کردن از کفش های صندل و تابستانی. برای درمان ترک پا می توان پوست پا را چرب کرد و از پماد برای مرطوب کردن پوست پا استفاده کرد. همچنین شست و شوی پا با آب گرم و خشک کردن آن با حوله و رعایت بهداشت مفید خواهد بود.
    برای جلوگیری از ترک خوردن پا، باید در پیاده روی  طولانی از کفش جلو و پشت بسته استفاده کرد.

    زگیل های کف پا

    گاهی کف پای دارای شیارهایی است که با قرار گرفتن در محیط رطوبت‌‌دار باعث وارد شدن میکروب به داخل آن شده و ضایعات شدید پوستی و زگیل را ایجاد می‌کند زگیل‌های کف پا به دلیل مسری بودن آنها از اهمیت بسیاری برخوردار است. در صورتی که یکی از اعضای خانواده به این بیماری مبتلا باشد، سایر اعضای خانواده نیز به دلیل استفاده مشترک از حمام و دمپایی حمام، به آن مبتلا می‌شوند. بنابراین فرد مبتلا باید از دمپایی شخصی استفاده نماید.

    ناخنک یا ناخن‌های فرورفته در پوست

    رشد و نفوذ ناخن به گوشت و بافت نرم زیرین این حالت را ایجاد می کند، که در شست پا بیشتر دیده می شود. کفش تنگ و اصلاح نا مناسب ناخن از علل آن هستند. این بیماری دردناک است و احتمال عفونت در آن بالا است.
    برای درمان ناخنک باید ناخن ها را به صورت افقی کوتاه کنید و در حین کوتاه کردن، از انحنا دادن به ناخن و کوتاهی بیش از حد آن خودداری کنید.
    روزی ۲ تا ۳ بار، به مدت ۱۰ دقیقه از کمپرس آب گرم استفاده کنید.
    می توانید از کمپرس سرکه سفید رقیق شده با آب (یک قسمت سرکه و چهار قسمت آب) و محلول آب و نمک نیز استفاده کنید. این روش درد و ورم را کم می کند. بعد از هر کمپرس، پای خود را کاملا خشک کنید.
    برروی ناخنک پماد آنتی بیوتیک بمالید.

    قارچ پا

    قارچ ها موجوداتی هستند که در گرما و رطوبت رشد می کنند.در صورت رعایت نکردن بهداشت پا بخصوص در مکان های گرم و مرطوب باعث ایجاد قارچ در قسمت لای انگشتان پا و اطراف ناخن های پا می شود.
    اگر دوست دارید دچار عفونت قارچ پا نشوید، کافی است بیشتر به فکر رعایت بهداشت پوست پاهایتان باشید.
    به‌ طور معمول قارچ‌ پوست پا و ناخن پا با مالیدن پمادها به پوست بهبود می‌یابند، ولی گاهی لازم است داروهای خوراکی مصرف کنید. مصرف این داروها باید زیر نظر متخصص پوست باشد.
    برش هایی از پیاز را چند دقیقه بر روی ناخن بگذارید. همچنین میتوان پنبه ای را به آبلیمو آغشته کرد و بر روی ناخن گذاشت.
    در صورتی که قارچ پوست پا بهبود پیدا نکرد ممکن است شما به بیماری دیابت دچار شده باشید.
    پیشگیری بسیار آسان تر از درمان است. برای پیشگیری لازم است ناخن ها همیشه خشک و تمیز نگاه داشته شوند. جوراب ها را باید مرتب تعویض نمود. همچنین باید از آسیب به پوست و بافت اطراف ناخن جدا پرهیز شود. در هنگام پدیکور یا مانیکور کردن ناخن پا و دست نباید کوتیکول را برداشت.

    پای سرد

    اگر انگشتان پای شما همیشه سرد است، یکی از دلایل آن عبارت است از: ضعیف بودن جریان خون در پا، ضعیف بودن جریان خون می تواند علل مختلفی داشته باشد، از جمله: کشیدن سیگار، فشارخون بالا و یا بیماری قلبی.
    آسیب اعصاب پا در اثر عدم کنترل دیابت نیز می تواند یکی از علل سرد شدن انگشتان پا باشد. از علل دیگر می توان به کم کاری تیروئید و کم خونی اشاره کرد.

    من هم تازه با این سایت آشنا شدم ولی فکر نکنم الان دیگه فلک وجود داشته باشه 
    آفرین بر شما نازی خانم
    به نظر من هم هر نوع تنبیه بدنی کار غلطیه
    خوشبختانه الان دیگه چوب و فلک تو مدارس ایران وجود نداره
    اینم مطلب علمی پزشکی درمورد کف پابرای اون دسته افرادجاهلی که فلک رو بهترین تنبیه وسالم ترین میدونند.جهت اطلاع،میشه قسمتی ازبدن ضربه بخوره و آسیبی بهش واردنشه؟اونم کف پا که معروفه به قلب دوم انسان؟یابه طورکلی هرجایی ازبدن؟جسم آسیب نبینه که روح ورولن صددرصد آسیب میبینه.این که کاملا واضح وبدیهیه.پس خواهش میکنم ازاون دسته افرادی که طرفدارتنبیه بدنی مخصوصا فلک هستند،هرچه سریعتر به روانشناس بالینی مراجعه کنند.

     درمان دردهایتان کف پای شماست.رفلکسولوژی ازجمله تکنیک‌های طب‌مکمل است که برای درمان و پیشگیری از بسیاری از بیماری‌های روحی و جسمی در جهان مورد استفاده قرار می‌گیرد. در این شیوه درمانی درمانگران با فشار دادن نقاط خاصی از کف پا و دست  برای درمان و تسکین بسیاری از بیماری‌های جسم و روح اقدام می‌کنند. این شیوه درمانی در کنار تکنیک‌های دشوار، متدهای ساده‌ای دارد که با یادگیری آنها می‌توانید برخی از نیازهای ابتدایی خود برای تسکین و بهبود درد را در خانه و محل کار برطرف کنید. به عنوان مثال می‌توانید هنگام سردرد، دندان درد، تنگی نفس، کاهش انرژی یا دردهای مفصلی از این تکنیک‌ها کمک بگیرید. به این ترتیب با شناختن نقاط بازتاب درمانی و یادگیری شیوه‌های انجام می‌توانید برای مدت زمان طولانی از مصرف مسکن‌های شیمیایی بی‌نیاز شوید.

    شانه‌هایتان را قوی تر کنید
    یکی از کاربردهای فشاردرمانی تقویت عضلات و تاندوم‌های شانه و بازو با کمک ماساژ‌های نقطه‌ای بر پایانه‌های عصبی کف پاست. افرادی که فعالیت‌های زیادی را در طول روز انجام می‌دهند و نیاز به قدرت و توان بازوهایشان دارند، حتی افرادی که پشت میز نشین هستند و به طور مرتب با کامپیوتر کار می‌کنند، می‌توانند با فشار درمانی این نقطه سه بار در روز به مدت 3دقیقه به افزایش میزان انرژی عضلات شانه خود کمک کنند. با کمک این شیوه انرژی از طریق مردین‌ها به شانه منتقل می‌شود، بنابراین این شیوه به کاهش اسپاسم‌های عضلانی ناشی از کار روزانه‬ منجر می شود.

    ارتباط کف پا با قدرت بینایی
    با شناسایی نقاط مربوط به هر یک از اندام‌ها و ارائه ماساژ فشاری به آنها می‌توان برای تقویت  هر یک از   اعضا اقدام کرد.تمامی اعضای سر از قبیل چشم‌ها، گوش‌ها، سینوس‌ها، غده هیپوفیز و حتی گردن در کف دست یا کف پا، پایانه‌های عصبی فعالی دارند بنابراین با شناسایی نقاط مربوط به هر یک از این اندام‌ها و ارائه ماساژ فشاری به آنها می‌توان برای تقویت، حفظ سلامت، تسکین درد و درمان اختلال‌های عملکردی هر یک از این اعضا اقدام کرد.

    درمانگران رفلکسوتراپی با ارائه فشارهایی که به کمک  2 انگشت شست و سبابه به نقاط مربوطه وارد می‌کنند و با توجه به زمان‌بندی ویژه‌ای که برای این کار در نظر دارند، علاوه بر درمان و تسکین دردهای اندام‌های درونی مثل مغز، چشم یا سینوس‌ها می‌توانند در بهبود عملکرد و ساختار آنها  نیز موثر باشند. بهترین روش برای تقویت بینایی این است که روزانه دو بار به مدت 3 دقیقه نقطه مربوط به چشم‌ها را در کف پا یا کف دست ماساژ دهید.

    مشکلات تنفس‌تان را حل کنید
    در سینه پا که گوشت‌آلودترین قسمت در کف پاست نقاطی وجود دارد که فشاردادن و ماساژ دادن آن  به تنظیم عملکرد ریه‌ها و افزایش حجم شش‌ها و بهبود عملکرد قفسه سینه کمک می‌کند. در حقیقت با رفلکسوتراپی این بخش علاوه بر آنکه می‌توان به درمان اختلال‌های عملکردی ریه و دستگاه تنفسی کمک کرد، می‌توان احتمال ابتلا به برخی از بیماری‌های این ناحیه را نیز به حداقل رساند. بسیاری از افرادی که به بیماری‌های تنفسی از قبیل کندی تنفس، آسم و انواع آلرژی‌ها مبتلا هستند با دریافت تکنیک‌های رفلکسوتراپی در این نقاط می‌توانند به بهبود شرایط تنفسی خود کمک کنند. علاوه بر این سم‌زدایی از کلیه‌ها و همین‌طور کنترل سیستم غدد درون‌ریز بدن از دیگر مزایای دریافت رفلکسولوژی در این نقاط است.
    تکنیک‌های فشاردرمانی را روی نقاط مشخص شده روی هر دوپا تکرار کنید.

    التهاب مثانه را تسکین دهید
    در کف هر دو پا بالاتر از پاشنه پا نقطه‌ای وجود دارد که به مثانه مربوط می‌شود. با دریافت ماساژ در این نقطه علاوه بر بهبود عملکرد مثانه می‌توان هنگام بروز بیماری‌هایی مثل سنگ مثانه، التهاب و تورم مثانه یا بروز عفونت در این عضو به عنوان درمانی کمکی به رفلکسوتراپیست مراجعه کرد یا با یادگرفتن شیوه صحیح ماساژ آن را در خانه انجام داد.

    بهتر هضم کنید
    به اعتقاد متخصصان رفلکسولوژی این نقاط پا به معده متصل است و عملکرد آن را به عنوان یکی از فعال‌ترین بخش‌های دستگاه گوارش بدن تنظیم می‌کند. ارائه تکنیک‌های رفلکسوتراپی در این نقاط در شرایط عادی به بهبود عملکرد معده و تقویت آن کمک می‌کند. به این ترتیب معده با انرژی بهتری پذیرای مواد‌غذایی شده و اولین مرحله هضم را به بهترین شکل ارائه می‌کند. استفاده از تکنیک‌های رفلکسوتراپی در این ناحیه می‌تواند در درمان سوزش معده، زخم معده و التهاب‌های این عضو بسیار موثر باشد.

    سنگ کلیه را مهار کنید
    فشار دادن این نقاط  که در ارتباط مستقیم با کلیه‌ها و عملکرد آنهاست تاثیر زیادی بر تسکین دردها و ساختار عملکرد کلیه و مجاری ادرار دارد؛ در حقیقت مردین‌های انرژی کلیه از این نواحی عبور می‌کنند، از این رو هنگام بروز دردهای ناشی از سنگ کلیه یا التهاب‌های آن می‌توانید حین استفاده از شیوه‌های درمانی طب رایج با دریافت ماساژ رفلکسوتراپی در این نقطه برای تسکین دردهای خود و تسریع روند درمانی اقدام کنید.

    کاهش درد سیاتیک با فشاردرمانی
    روی پاشنه پا کمربندی بسیار باریک وجود دارد که به اعصاب سیاتیک بدن متصل است. مردین‌هایی که از این کمربند عبور می‌کنند در سراسر بدن به اعصاب متصل شده و بیشترین تاثیر را روی اعصاب سیاتیک دارند. استفاده از تکنیک‌های رفلکسوتراپی روی این کمربند تاثیر بسیار زیادی در بهبود و درمان اسپاسم و انقباضات عصب سیاتیک دارد. این عصب که از کمر تا ساق پا کشیده شده است هنگام شروع اسپاسم علاوه بر درد شدید موجب بروز اختلال در حرکت و برنامه‌های روزانه بیمار می‌شود. با کمک ماساژ این نقطه می‌توان علاوه بر از بین بردن انقباض‌های سیاتیک به تسکین درد آن نیز کمک کرد.

    نکاتی که باید آویزه گوش کنید
    اگرچه رفلکسوتراپی یکی از شیوه‌های درمانی طبیعی، غیرتهاجمی و بی‌نیاز از مصرف انواع و اقسام داروها محسوب می‌شود اما استفاده نامناسب و خودسرانه  از آن می‌تواند عوارضی جدی به همراه داشته باشد. به گفته متخصصان این شیوه درمانی، استفاده از این شیوه بهتر است در جلسات اولیه درمان با مشاوره و حضور متخصص رفلکسوتراپی صورت گیرد و پس از آن با آموزش این تکنیک‌ها توسط متخصص به بیمار، بیمار اجازه اجرای آنها روی بدن را در خانه کسب کند.  علاوه بر این توصیه اکید شده که افراد مبتلا به بیماری‌هایی مانند نقرس، استئوآرتریت، رگ‌های ترومبوز، مبتلایان به بیماری‌های عفونی، انواع سوختگی‌ها و همین‌طور خانم‌های باردار از این شیوه درمانی برای درمان و پیشگیری از ابتلا به بیماری‌ها استفاده نکنند مگر در مواردی خاص که متخصص رفلکسولوژی و پزشک‌شان این شیوه را برای درمان موثر و لازم بدانند.
    منبع:salamatnews.com

    
    اهمیت پا ، دست و گوش انسان ( قلب دوم )






    همانگونه که در تصویر مشاهده می نمایید پا های انسان بیش از سی نقطه حسی و عصبی دارد که در تنظیم سلامت انسان بسیار موثر است ، این نقاط عکس العملی در پا ها با کلیه اندامها ، غدد و قسمتهای مختلف بدن ارتباط دارند ، این مهم در دستان و گوشهای انسان هم وجود دارد ، لذا از طریق تحریک این نقاط با روش فیزیوتراپی و ماساژ می توان آرامش و سلامت طبیعی انسان را به ارمغان آورد ، امروزه این روش طبیعی درمان تنها یک ماساژ نیست بلکه یک علم پیشرفته در سلامت انسان است ، که در بعضی از کشورها به آن توجه ندارند و به اهمیت فوق العاده آن آگاه نیستند ، لذا با تحریک این نقاط و ایجاد عکس العملهای لازم درد های بدن انسان کاهش می یابد ، که البته بصورت ساده می توانید در منزل بر روی شکم خوابیده و یک نفر از بالای زانو به آرامی تا نوک انگشتان پا دست خود را بکشد و ماساژ دهد که یک نمونه از این عکس العملها را در عمل احساس می نمایید ، برای دستان خود همانگونه که بر روی شکم خوابیده اید دستها را بصورت صلیب در آورید و یک نفر از با لای بازو تا نوک انگشتان دستان ( هر دو دست در یک زمان ) به آرامی ما ساژ دهد . تاریخچه علوم انعکاس درمانی به 2400 سال قبل از میلاد حضرت مسیح (س) بر می گردد ، نقاط حساس و دارای عکس العمل در گوش بیرونی همانگونه که در تصویر مشاهده می کنید از بالا به پایین دایره های سبز رنگ به ترتیب مرتبط با دست ، مچ ، آرنج ، بازو و شانه می باشد و دایره های آبی رنگ از بالا به پایین مرتبط با پا ها ، قوزک پا ، زانو ، بالای زانو ی پا ، و در قسمت لاله گوش دایره های سبز رنگ مرتبط با دهان ، لوزه های دهان ، و دایره های آبی رنگ مرتبط با فک ، دندانها ، فک پایین و دایره ها با رنگ قرمز از بالا به پایین مرتبط با جنین ، اندامهای تناسلی ، دیافراگم ، دندانها ، فک بالا و چشمها در قسمت مرکز گوش دایره های سبز ، آبی ، قرمز و زرد به ترتیب مرتبط با پروستات ، کیسه مثانه ، کلیه ، لوزالمعده ، کبد ، روده بزرگ و کوچک ، دهان ، قلب و شش می باشند ،در رابطه با مناطق عکس العملی درپای انسان همانگونه که در تصویر مشا هده می نمایید رنگ قهوه ای نوک چهار انگشت پا مرتبط با جلوی سینوسها ، و رنگ آبی در بخش انگشت شست پا مرتبط با مغز و نقطه سفید رنک در بخش آبی شست پا مرتبط با غده هیپوفیز در زیر مغز ، و همچنین در شست پا رنگ قهوه ای کوچک مرتبط با بینی ، در شست پا نیم دایره های نارنجی مرتبط با نخاع که متصل به مغز است ، رنگ صورتی در پایین پنجه پا مرتبط با ششها و نای ، رنگ سبز هاشور زده بیضی شکل وسط پا مرتبط با قلب ، کف پا در وسط پا به رنگ خاکستری مرتبط با با کلیه ها ، نیم دایره قهو های رنگ پایین بخش آبی شست پا مرتبط با غده تیروئید ، دایره سبز رنگ در پاشنه پا مرتبط با تخمدان و تخمکها ، مستطیل رنگ خاکستری کف پا مرتبط با روده ها ، نیم دایره در مرز پاشنه پا مرتبط با زانوها و در پایین پنجه پا مرتبط با غدد فوق کلیوی و لوزالمعده ، در نقاط سفید رنگ بیضی شکل در پنجه پا مرتبط با چشم راست برای پای راست و همینطور درپای چپ برای چشم چپ ،منطقه سبز رنگ در قسمت پنجه پا برای گوش راست و در پای چپ برای گوش چپ ، و منطقه نارنجی رنگ در پنجه پا مرتبط با دریچه میترال قلب ، 7200 عصب کوچک و بزرگ درمناطقی که عکس العمل در دستها و پا ها انجام می شود وجود دارد 
    مدت کمی بود که به ظاهر کودک آزاری وهمسرآزاری کمترشده ود نسبتا،اما انگار دوباره باشدت عرچه بیشتر روبه ذواجه.مردم کشورهای دیگه پیشرفت میکنن،روشهای جدید درهرکاری ابداع میکنند،اونوقت مردم ما باسرعت هرچه بیشتربه سمت عقب درحال حرکتن وانتظار کشوری رویایی بامردمی رویایی تر رو هم دارن.نمونه اش همین روشهای تربیتی غلط.چرا؟چون مردم ما آماده ورهستند وکاری که انجام شده رو فقط تقلید میکنند وکاری به درست وغلطش هم ندارن.واینها همه دروجود ماها نهادینه شده وجزئ از ذات ما.
    آقافرزاد والا ماکه هرچی شنیدیم ازانجام این کار فقط ازطریق نت وخاطرات بوده که اینکار توخونه هاانجام میشه اونم بیشتر روی دخترها وخانمها.که 99درصد به طورقطع ویقین دروغه و یه سری افراد سادیسمی ومازوخیسمی وفوت فتیش (فتیش پا)هستند که برای ارضای تمایلات جنسیشون داستان مینویسن.هرچی هم شنیدیم از تهران وخانواده های باسطح فرهنگیه پایین بوده که خودشون هم تنبیه شدن دربچگی وعقده دارند.شماهم زیادباورنکن.اگرهم باشه،که خدابه راه راست هدایتشون کنه وسرعقل بیارتشون که بفهمن این کار وسایرتنبیهات هیچ سودی نداره وهمش ضرره.ضرر ضرر ضرر.وکودک ونوجوان پراز عقده،ومشکلات روانی وعاطفی میشه.مگه میشه کسی دردبکشه بعد سرومرو گنده ودرصحت کامل عقل وروان به زندگی ادامه بده.
    مریم خانم واقعا تو خونه ها بچه هارو فلک میکنن؟ جدی میگی؟
    بله هست مریم خانم،اما شاید فقط توی شهرتهران.والا ماکه نه الان نه قدیم همچین چیزی نه ندیدیم ونه شنیدیم.بله هست چون آدمهای احمق همیشه ودرهر زمان ومکانی وجود دارند.فلک تنبیه نیست،شکنجه است.اونی هم که ابداع کرد هدفش شکنجه بوده،اونم افراد بزرگسال ومجرمین نه بچه های بی جون اونم با تعداد ضربات خیلی زیاد وشدت بیش ازحد.انگار که ببچاره ها قتل کردن.به هرحال همه کسانی که این کارارو انجام میدن وکلی بهانه مزخرف به اسم دلایل منطقی میارن،باعث ازبین رفتن قبح این کارنمیشه؟ودرنهایت همه یک روز باید پاسخگوی تمام کارهای خود در پیشگاه الهی باشند.پس الان تا میتونید بتازونید که فقط خودتون بیشتر درلجن زار گناه بیشتر غرق میشین.این دنیا صاحب داره،هرکی هرکی نیست که هرکس پابشه وبه اسم معلم وپدر ومادر و... هرکاری دلش خواست انجام بده.همه ما وجسم وروحمون امانته.اونایی هم که اینکارو میکنن نه بویی از دین بردن نه از انسانیت.فقط براساس قانون جنگل دارن عمل میکنند.زورگویی وحمله قوی تر به ضعیفتر.انسان حیوان نامی ناطقه.یعنی درهمه موارد باحیوان شریکه جز در عقل ومنطق که به وسیله زبان بیان میشه.وقتی ازاین عقل استفاده نشه ،پس دیگه تفاوتی باقی نمیمونه وبه معنای واقعی به درجه حیوانی افول پیدامیکنه.اگرچه همون حیوان هم به توله وبچه خودش یاجفتش حمله نمیکنه.پس ازاون هم پایینتر وپست تر میشه انسان.خودتون رو اصلاح کنید تا بچه هاتون الاح بشن.اینقدرهم درگیر هوای نفس وشیطان نباشین که جز به جون هم انداختن انسانها کاری نداره.اونم چه کسانی؟والدین به فرزندان.یاهمسران باهمدیگه یا خواهروبرادر باهم.مریم خانم شماهم به دوستانتون بگین که حتما به مشاور وروانشناس مراجعه کنند یا درصورت وخیم بودن اوضاع به اداره پلیس.برای یکبارهم که شده بیاین درمقابل کارهای اشتباه بایستیم وازچیزی نترسیم.مثلا همین کتکها وتنبیه ها کهبازهم میگم شکنجه است،نه تنبیه.
    آقا فرزاد  منظورم این بود از فلک خوشم میاد بعد هم اتفاقا الان هم تو خیلی از  خونه ها هست من از دوستهام خیلی شنیدم مثل اینکه شما نمیدونی
    مریم خانم چی میگی؟ حالت خوبه؟
    دوست داری بچه ها فلک بشن؟
    مگه میشه مادری بچه اشو فلک کنه
    فلک فقط تو مدرسه ها بود اونم قبل از دهه هفتاد نه الان
    من بک بار بعد فلک شدم خیلی بعد  خوانم توانی ترکه درخت انار خیس را به کف پام زد ۱۱۰ زربه تازه فقط این نبود ۵۰ تاهم با ترکه به دستم زد خیلی درد داشت تازه ۵ روز تویه انباری زندونی شدم
    خیلی خوشم میاد ولی تا حالا تجربه نکردم تازه با این سایت آشنا شدم لطفا مادرهاا از خاطرات فلک کردن بچه هاشون بگن 
    سلام.سمیه خانم دفعه اول شوهرتون ناراحت نشد؟کلا وقتی تنبیه میشدین ناراحت میشدن یانه؟واما این شرایط رو فقط شمانداشتین.درزمان قدیم رواج داشت و همه مادرشوهرا اینطوری برخورد میکردن و یاخودشون یاپسرشون رو به جون عروس مینداختن.من این چیزا رو ازبچگی شنیدم.فقط فلک رو میدونستم وگرنه مردی که زن وبچه اش رو کتک نمیزد، رو مرد نمیدونستن بهش میگفتن بی عرضه.خدا از همه کسانی که اینطوری برخورد میکردن ومیکنند،نگذره ولعنتشون کنه.حالا هرکسی باشه،پدر،مادر،خواهروبرادر،پدربزرگ ومادربزرگ،معلم و... .جالب اینجاست که همین افراد خشن ،افرادی سنتی و مثلا مذهبی بودن وهستن که از دین فقط نماز وروزه رو فهمیدن اما از یک کافر هم خشن تر هستن.درصورتی که درهیچ دینی  ضرب وشتم تایید نشده و ناپسند هستش.اونایی که هم حدیث وآیه میارن،بدونید که اینا احکام ساختگی وتحریف شده است.رشته دانشگاهی من فقه بود.وهمچین چیزایی در احادیث اصیل از کتابهای قدیمی وجود نداشت.
    سلام
    اونموقع من ۱۳ سالم بود
    شوهرم سختگیر بود اما مرد خشنی نبود ولی مطیع ملدرش بود ولی مادرش چرا هم سختگیر بود و هم خیلی خشن برخورد میکرد با عروسش که من بودم
    روزی نبود که به کوچکترین بهانه تنبیه نشوم
    همیشه ترکه ی خیس آماده داشت
    بدترین خاطره اش این بود که بعضی وقت ها خودم باید اسباب تنبیه را آماده میکردم آنقدر بچه و خنگ  بودم که واقعا از او میترسیدم و حساب میبردم 
    مثلا میگفت زود برو یه ترکه بیار از توی حوض
    بعد با همان ترکه بجانم میافتاد

    فقط دهه شصت نبود
    ما دهه چهل و پنجاهی ها خیلی بیشتر فلک شدیم
    پاسخ:
    صد در صد درست می فرمایید
    سمیه خانم چند سالتون بود اون موقع؟
    حلال کنید چاخان کردم
    سمیه خانم چندسالتون بود؟بعدازاین ماجرا شوهرتون چیزی نگفتن؟البته قدیما والبته هنوزهم بعضیااینجوری ان که خودشوهر به خانواده اش اجازه میده باهمسرشون هررفتاری داشته باشن تابه قول خودشون زن پررو نشه.کلا مردسالاری نبود شوهر وخانواده شوهرسالاری بود.
    واقعا از عکسهایی که دیدم متاسف شدم آخه خدا رو خوش میاد بچه های بی گناه و معصوم اینجوری کتک بزنن بیشتر این افراد عقده ای میشن مادرا و پدرهای عزیز لطفا بچه هاتونو نزنید دیه داره تو اون دنیا قصاص میشد گیرم که درس نمی خونه با راهکارها و مشاوره اونها را سربه راه کنید الان قرن 21 
    سلام 
    آااااخ آاااااخ سخت ترین تنبیه فلک کردنه
    خدا رو شکر دوره زمونه بهتر شده و دوره فلک هم گذشته
    خانواده همسرمن خیلی سختگیر و مقرراتی بودن.منم خیلی کم سن و سال بودم با کوچکترین خطایی فلک میشدم.همون اوایل عروسی یه بار کلی مهمون  داشتن و برنجم بد جور شفته شده بود.مادرشوهرم بر خلاف انتظارم هیچی نگفت و جلو مهمونا پشتم درومد که خب طفلی دس تنها بود و ببخشید تجربه نداشت و اینحرفا ...خیالم راحت شد...بعد از مهمونی هم گفت عیبی نداره آشپزخونه رو مرتب کن سر فرصت یادت میدم چطوری برای جمع برنج میپزن...منم خوشحال رفتم خوابیدم...
    فردا بعد که مردها رفتن سر کار مادر شوهرم گفت برو زیر زمین کارت دارم.با چند تا ترکه اومد تو زیر زمین اول چندتا سیلی محکم بهم زد و گفت فکر کردی خونه شوهر خاله بازیه زود باش دراز بکش.خوابیدم رو زمین پاهاو محکم بست به چارپایه کهنه که اونجا بود و گفت بخاطر آبروریزی دیروزت باید حسابی کتک بخوری.گفتم ببخشید دیگه تکرار نمیشه.گفت تکرار شه که بیچاره ت میکنم.گفت اتفافا میخوان درسی بهت بدم که دیگه تا عمر داری تکرار نشه.کاری میکنم یه هفته نتونی راه بری.وای بحالت پاتو تکون بدی یا صدات در بیاد.اولین ضربه رو محکم کوبید وسط پام.مردم از درد ولی آهسته ناله کردم.به ضربه های هفتم هشتم که رسید دیگه داشتم زار میزدم.یکی محکم زد سر انگشتام گفت مگه نگفتم صدات در نیاد.منم جیغ زدم اومد چندتا محکم زد تو دهنم و دهنمو با روسری بست اونقدر زد که کف پام خون اومد 
    دبیرستان الزهرا توی قیطریه میرم 
    نمیتونم عوض کنم از نظر درس قوین پدرم نمیذاره عوض کنم
    پاسخ:
    قابل توجه مسئولین. لطفا پیگیری کنید.
    سلام من امسال سوم  دبیرستان هستم مدرسه نیست که زندانه به همه چیز کار دارن اگر کسی صورتشو آرایش کنه به زور میبرنش با آب پاک میکنن اگر کسی ابرو برداره مجبورش میکنن چند روز سیر بزاره تا ابرو هاش در بیاد حتی اگر کسی مو رنگ کنه میبرن موهاش رو کوتاه میکنن بعضی هم کلاسی هام با هزار آرزو موهاشون بلند شده حالا اینا راحت قیچی میکن...اگر کسی ناخن هاش بلند باشه با قیچی کوتاه کوتاه میکنن حتی به ناخن های پا هم کار دارند هر چند وقت یک بار بچه ها رو میفرستن نماز خانه میگن جوراب ها تون رو دربیارید اگر ناخن های پای کسی بلند باشه یا لاک زده باشه جلوی همه با خط کش کف پاش میزنن تا آبروش بره بعد هم با استون پاک میکنن و ناخن هاش رو با قیچی کوتاه میکنن...بد تر ازهمه کسایی که دوست پسر دارن اگه تو خیابون یا جایی ببیننشون (حتی عکسش رو تو اینستاگرام و...) دختره بیچاره رو میارن جلو صف آبروش رو میبرن و با خط کش تنبیهش میکنن و تازه به خانوادش اطلاع میدن و به مدت یک ماه شب ها تو مدرسه نگهش میدارن تا اون پسره رو فراموش کنه...
    هرکس نمره زیر پانزده بگیره شب تو مدرسه نگهش میدارن...خیلی وضع بده نمیدونم چیکار کنم دوست دارم فرار کنم...

    پاسخ:
    علیک سلام
    عجیبه
    آدرس دبیرستانتون کجاست؟
    اگه اینجوریه خوب دبیرستانتون رو عوض کنید
    گفتم که معذرت میخوام به خاطر نظرم ولی باید میگفتم چون واقعا قلبم درد گرفت بعد از خوندن ماجرا
    ای بابا.این پست هنوز ادامه داره؟؟؟؟؟؟مشکل اعصاب وروان نگرفتین؟؟؟بابا پاک کنید خب
    چرا نظرمو نمیبینم؟
    پاسخ:
    بیشتر دقت کنید :)
    بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    سلام من ۱۳ اقای حامد اکبری شما ادم بسیار *** * ******* هستین اره شاید الان بگین این یه دهه هشتادیه احمقه ولی نه این شماهایین شما معلمای بدی هستین که این کارا رو با این طفل معصوما انجام میدین و شخصیتشونو خرد میکنین متاسفم براتون شما تو اون لحظه که کفش و جورابای اون بچرو دیدین حدس نزدین شاید از یه خانواده فقیره و مجبوره کار کنه شاید اصلا دفتر برا نوشتن نداره؟هان؟چرا فقط به اون تنبیه های مسخره و کزایی تون فکر میکردین بازم متاسفم اه اه اه تازه با افتخار خاطرشم مینویسین اه اه اگه هم این نظر تو وب گذاشته نشه یعنی شماها حامی همه اینایین.
    ولی معذرت میخوام از مدیر این وب بابت نظرم ولی مجبور بودم باید میگفتم

    سلام.یادمه وقتی ۱۹ساله بودم یه شب بخاطر تولد دوستم دیر اومدم خونه خیلی دیر..درضمن داداش دوستم منو رسوندتم منم ارایشمو پاک نکرده بودم یعنی خسته بودم.وقتی رسیدم،داداشم که ۲۱سالش بود گف خانومی دیر کردی ها.چیزی نگفتم گف کی اوردتت گفتم بابک(داداش دوستم)عین لبو سرخ شد.گف برو لباساتو عوض کن بیا کارت دارم.منم همینکارو کردم.وقتی اودم دیدم بساط چوب و فلک رو اماده کرده.گف بخواب رو زمین طوری پاهامو بست که امکان تکون دادنش نبود.گف ۱۰ضربه چون دیر کردی،۳۰ضربه چون ارایشتو پاک نکردی و ۸۰ضربه هم واسه اینکه بااون اومدی.هربار که میزنم میشمری و میگی غلط کردمو و ببخشید...
    ااخ یک غلط کردم.اایی دو ببخشید...ااوووخخخخ سی و دو داداش غلط کردم.سی وسه ارمین غلط کردم....
    الان ۲۲سالمه..کاش الان ارمین بود خودم میگفتم که فلکم کنه.صحنه تصادفش هسچ وقت یادم نمیره...نظر یادتون نره لطفا،منتظرم
    ببخشید من الان وقتی یک دور دیگه خوندم متوجه شدم یک مهران دیگم جز من تو این گروه هست خاطره ی برادر مال من بود
    پریشب خسته برگشتم خونه با نامزدم بهم زده بودم دختری که داداشم خیلی روش نظر مساعد داشت مهمون امده بود ولی من حوصله نداشتم با جیغ و داد مامانم مجبوری تو مهمونی شرکت کردم مهرداد داداش دوقلوم ماجراره بهم زدن منو به داداشم گفته بود اونم حسابی عصبانی شده بود مهمونا نمی رفتن پاشدم برم اتاقم که مامان خواست بمونم منم داد زدم که اینا قصد ندارن مارو تو حال خودمون بدونن مازیار<داداشم> بلند شد بازومو گرفت جورو که مثلا می خواد ارومم کنه خیلی مهربون بردم بالا جاتون خالی با کمربند افتاد جونم فکر کنم تا تونستم در رم تو اتاق تمام بدنم کبود شده بود
    آقای روزبه واقعا خواهرتون شمارو تو اون سن و سال دانشجویی کتک زد  
    خب شما چرا مقاومت نکردید؟؟؟؟
  • داودFatima Talatifard
  • عجب خاطراتی، بعضی از این خاطرات و نمیشه باور کرد
    پاسخ:
    آره واقعا
  • روزبه حافظ زاده
  • سلام خاطرات و نظرات دوستان رو خوندم و تصمیم گرفتم یکی از خاطرات خودم رو بذارم من یه خواهر بزرگتر دارم که هروقت نمره هام کم تر از یه حدی بشه تنبیهم میکنه یا اسپنک یا فلک یا هم هردوش البته نمیذاره کسی بفهمه خودش و خودم فقط یه بار ترم 3دانشگاه نمره دوتا از درسام کم شد بهم زنگ زد برم خونشون رفتم بهم گفت سایت دانشگات باز کن ببینم نمره هات چند شده منم با ترس و لرز باز کردم اون دوتا درس رو که دید شروع کرد سرم داد و بیداد که ای چه نمره هاییه و اینا بعدم گفت برا یکیش اسپنکت میکنم برا اون یکی فلک عادت نداره تعداد بگه واسه تنبیهش قانونش حتی برا بچه های خودشم همینه میگه من میزنم شما میشماری بردم تو اتاق خوابش گفت شلوار و شرتت دربیار به دستتم بذار لب تخت یه ترکه آورد گفت هر ضربه میشماری وشروع کرد 1آییییییی 2آبجی غلط کردم دیگه درس میخونم خلاصه همیطوری حدود 50تا با ترکه اسپنک شدم بعدم حدودا 100 تا فلک ولی همی ترس از تنبیهات خواهرم باعث میشه برا درسم تمام تلاشم بکنم به خانوم نازی هم پیشنهاد میکنم اگه دلشون میخواد تنبیه بشن یا به خونوادشون یا به دوستی یا کسی بگن برای یه دلیلی مثلا درسی تنبیهشون کنه مثلا طرف قانون بذاره که اگه نمرت از فلان نمره کمتر شد تنبیهت میکنم دیگه حالا هر جوری یا هر دلیل دیگه ای فقط تنبیه یه دلیل داشته باشه ودرجهت مثبت باشه نه همیجوری الکی
    سلام
    من هیچوقت دوست ندارم فلک بشم حست بدیه
    و نمیزارم کسی فلکم کنه
    سلام 
    من ماهانم
    پستارم  خوندم هیچ دروغ و کلکی هم تو کارم نیست من تاحالا فلک نشدم حتی 1 بار فقط 1بار نزدیک بود تو کلاس اول فلک بشم اما این ناظممون که مرد خوبی بود اقای سیاکاری به این ناظممون که بد اخلاق و بد بود خانم میرایی گفت بخاطر من ببخششون اونم با کمی تردید گفت باشه فقط بخاطر شما من الان 12سالمه و این موضوع برا4ساله پیشه
    همه بهم میگن مغروری خودمم میدونم و دلم نمیخواد جلو یه عالمه دانعدانش اموز تحقیر بشم و تو اون لحظه ای که گفت کفشاتونو در بیارین دنیا رو سرم ریخت اصلا نمیخواستم فلک بشم من تحمل هر چیزیو دارم جز اینکه جلو کسی بخوام تحقیر بشم خیلی برام سخته مخصوصا فلک اگه واقعا قرار بود که منو فلک کنه من در نمیاوردم ببنم میخواد چیکار کنه به حرفش هم گوش نمیدادم. حتی اگه میخواستم در بیارم غرورم اجازه نمیداد و اون لحظه البته بخاطر بچگی بود با خودم گفتم یه روز یه جایی یه وقتی یه ساعتی من حال اینو بگیرم البته الان دیگه نوجوان شدم دیگه نه؟ چون 12سالمه






    نظر یادتون نره
    راهنمایی که بودم مدرسه ما خیلی بچه ها رو فلک میکردن.
    من از سال67الی 72دوران ابتدایی ام بود ما رو اصلا فلک نمیکردند فقط با شلینگ و خط کش کف دست میزدند فقطیکبار معلم پنجم ابتدایی میخواست یکی از دانش آموزان تنبل را فلک کنه که با وساطت یکی از دانش آموزان شاگرد زرنگ خانم معلم را منصرف کرد.
    پاسخ:
    منم در دوران تحصیلم، هیچوقت چوب و فلک ندیدم. اما تهدید می کردن که فلکتون می کنیم.
  • روزبه حافظ زاده
  • سلام دوستان 
    سمانه خانم اول که من خودم نامزد دارم دومن دلیل اینکه گفتم شخصی بگم اینه که اولن یکم طولانیه این صحبت دوم اینکه یه مسایلی روشاید روشون نشه تو جمع بگن ولی اگه خودشون و دوستان مشکلی نداشته باشن منم توجمع مطرحش میکنم
    بابا نازی جان
    روزبه میخواد موخت را بزنه
    همین
    چرا نمیفهمی
    اخرشم باهات کارهای بد میکنه

    پاسخ:
    :/
  • روزبه حافظ زاده
  • آخه اگه شخصن به خودتون بگم بهتره
    نمیشه همینجا بگید که چجوری میتونم مشکلمو حل کنم
  • روزبه حافظ زاده
  • سلام نازی خانوم در مورد مشکلتون اگه مایل بودید یه پیام به من بدید از طریق ایمیل
    بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    نازی خانم،شما باید اگه زندگیتو دوست داری این حسو ترک کنی.این آی دی تلگراممه بیاید صحبت کنیم ************
    از بچگی به فلک علاقه داشتم
    شاید به نظر شماها خشن بیاد
    اما فلک کردن دیگران بهم حس خوبی میده
    رومم نمیش به خانوادم بگم.اگر راهی دارید که خودم بتونم رو خودم  فلک,اسپنک و یا هر چیز دیگه انجام بدم نظر بده حتی اگه از نظرش مسخره اومد.
    نمیدونم چجوری امتحان کنم.
    سلام نازی.خوب چرا فلک امتحان نمی کنی؟
    دوستان لطفاا خواهش می کنم نظر بدین.من حاضرم هر دردی رو تحمل کنم تا به ارزوم برسم.
    بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    از وقتی که اینترنت وارد ایران شد نحوه اطلاعات گرفتن و شناخت ها خیلی بهتر شد.تا قبل از اون من فکر می کردم فقط من اینجوری هستم  و این علاقه برام خیلی عجیب بود ولی وقتی دیدم که تو دنیا خیلی ها مثل من هستن خیلی خوشحال شدم چون می دونم اگه من این حس رو دارم حتما افرادی هستند که حس مقابل من و دارن و  سعی کردم با کسانیکه حسشون جوابگوی حس من هستند بیشتر اشنا بشم و اگه شد با انها برنامه بزارم .حالا هم دوست دارم باکسانیکه این حس و دارند اشنا بشم
    ** *** **** *** *** *** *** ************************
    سلام به همه.این حسی که ما داریم یه حس خاص هستش ونمیشه براحتی درباره این حس با هر کسی صحبت کردچون به نظر افراد فاقد این حس ما یه مشت ادم روانی هستیم .به غیراز این به هرکسی هم نمیشه اعتماد کرد چون ممکن گیر اقراد سو استفاده گر بیفتید.اما اگه فکر می کنید با تجربه عملی ممکن هست به  لذت برسید کمی ریسک همراه با احتیاط عقلی را به شما پیشنهاد می کنم
    سلام آقا سینا من نگفتم دوست ندارم که تنبیه بشم اتفاقا خیلی علاقه دارم و هر چی بیشتر در موردش حرف میزنم بیشتر تحریک میشم منتها شرایطی وجود نداره برای من که این اتفاق بیفته.
    بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    نامزد من دکتره،من هم دانشجوی پزشکی هستم.تازه  تو دانشگاه هم استادمه،اصلا همونجا باهم آشنا شدیم.من دانشجوی نمونه هستم ،اما یه چند وقتی بو د که به خاطر آشنایی با چند تا از دوستان جدید و تنبل( متاسفانه) درسم کم کم ضعیف شدهبود،از اواونجایی که نامزدم ،استادم بود از این موضوع خیلی ناراحت بود چون بهم گفته بود باید خوب درس بخونی،چرا که دو هفته بعد یک آزمون خیلی خیلی مهم داشتیم که اگه قبول نمیشدم مجبور بودم دوباره این هارو بخونم،به این دلیل نامزدم این موضوع رو باخانوادم که شهرستان هستن در میون گذاشت،اونا هم منو سپردن دستش و ازش خواهش کردن تا کلاس خصوصی برام بزاره،نامزدم خیلی مهربونه اما سر درس شوخی نداره و براش مهم نیست کی باشی پاسه همین یه برنامه ی یه هفته ای تنظیم کرد که تو اون یه هفته بمونم خونش و باهام درس کارکنه،از شانسم روز اول که وارد شدم جواب یکی از امتحانا اومده بود که از ۲۰ شده بودم ۸ ،اون هم که به خاطر این کارام ازم عصبانی بود گفت روز اول به خاطر این کارا تنبیه میشی،منم که تاحالا از گل نازک تر کسی بهم نگفته بو مونده بودم هاج و واج که بهم گفت ****** ** ** **** * **** ** ** **** *** ***** * ** ***** ***** *منم که نمیدونستم میخواد چیکار کنه اونکارا رو انجام دادم و خوابیدم رو پاهاش گفت چون دوست دارم تعداد ضربه هارو زیاد نمیزنم،اما همین تعداد رو خیلی محکم میزنم،منمکه تازه فهمیده بودم چیکار میخواد بکنه گفتم نه محسن تو رو خدا نه،اما گوش نداد و گفت فعلا اول ۲۰ تا باکمربندم میزنم و ۱۰ تا هم با کفگیر فلزی .داشتم میگفتن نه تورو.  ..که اولین ضربه روز زد .قرار شد هر ضربه ای که میزنه بشمرم و بگم دیگه خوب درس میخون
    آییییییییییییییی  محسن درد میگیره،گفت نه نشد نشمردی از اول دباره زد
    جیییییییییییییییییغ یک آخخخخخ دیگه قول میدم خوب درس بخونم 
    دو ووویییییسییی تو رو خدا خوب درس میخونم نزن محسن جونم 
    سه  آآااایییییییییی مرگ من نزن قول میدم خوب درس بخونم.    
    و همینجوی به کارش ادامه داد آخه کمربند از هرچیز دیگه ای دردش وحشتناک تره بعد این که بیست تا تموم شد بلند شدم و من که داشتم از درد میمردم هق هق گریه امونم نمیداد نگاهی کردم دیدم تمام باسنم رنگ قرمز پررنگ نه ها رنگ قهوه ای شده بود ،خیلی هم داغ بود انگار آتیش گرفته.حواسم به محسن نبود یه لحظه سرم رو بردم بالا دیدم داره گریه میکنه اما یه جوری که مثلا من نفهمم که البته فهمیدم،بعدشهم دلش تاقت نیاورد و اومد بغلم کرد و برام باسنمو مالش داد و گفت مجبور بودم این کارو به خاطر خودت بکنم،من هم بهش قول دادم خوب درس بخونم و بعد از اون تو اون آزمون بانمره ی خوبی قبول شدم و چند وقت دیگه مدرک پزشکی عمومی رو میگیرم 
    من فکر می کنم از حالت های این تنبیه ها خوشم میاد چون تاحالا تجربه نکردم.لطفا جواب بدید آقا سینا.
    سلام منم مثه نازی فلک خیلییی دوس دارم
    سلام نازی خانم.ان کس که بداند وبداند که بداند اسب خود از گنبد زرین به جهاند.اگه شما بدونی دقیقا دنبال چی هستی راحت تر می تونید در جهت ارضای نیازهاتون تلاش کنید .من خودم به تنبیه کردن علاقه دارم و فلک و اسپنک جز تنبیهات مورد علاقه ام هست و دوست دارم که این تنبیهات و به صورت عملی اجرا کنم پس دنبال کسی می گردم که دوست داشته باشه واقعا تنبیه بشه.چون فقط این شخص می تونه نیاز من و ارضا کنه .حالا اگه با کسی اشنا بشم که فقط دوست داره درباره تنبیه چت کنه فقط خودمو دارم تحریک میکنم بدون اینکه حسم ارضا بشه و این ادم و خیلی اذیت میکنه
    پاسخ:
    آیا فکر نمی کنید شاید این یه نیاز کاذب باشه؟ مثل نیاز یه الکلی به الکل؟ یا نیاز یه معتاد به مواد؟
    آقای بهجانی مگه شما هم همچین حسی دارین؟
    پاسخ:
    کدوم حس؟

    سلام اقا سینا.خب وقتی من حس خودم رو نسبت به این تنبیه ها فهمیدم باید چه کار کنم؟
    پاسخ:
    این سوال منم هست!
    به نظرتون تنبیه دختری 13 ساله که درس نخونه وخیلی بی احترامی میکنه چیه لطفا نظرتون رو بیان کنید
    سلام نازی خانم.شما باید ببینید نوع علاقه شما به اسپنک و فلک به چه صورت است.ایا از درد اسپنک و فلک شدن لذت می برید یا نه پوزیشن این تنبیهات و دوست دارید؟ویا شاید فقط از دیدن این تنبیهات لذت می یرید؟ چون هر کدام از این ها رو به یه نوع می توان ارضا کرد.به عنوان مثال اگه شما فقط از دیدن صحنه تنبیه فلک لدت می برید تجربه فلک شدن شاید برای شما خوشایند نباشه .پس بهتره اول حس خودتونو بشناسید
    من یه خاله دارم که خیلی در تنبیه بچه تجربه داره یه روز من نمرمو کم شدم از مادرم پنهان کردم بعد مادرم عصبانی شدو با خالم کارمو در جریان گذاشت بعد خالم منو برد تو اتاق با طناب محکم پاهامو به میله های تخت بست  دستامم با دستبند بست به اون سر تخت  بعد ترکه رو برداشت حسابی کف پاهامو زد طنابم انقدر محکم کرده بود که وقتی باز کرد جاش رو مچ پاهام مونده بود

    سلام.من یه دختر تقریبا14سالم.من به تنبیه هایی مثل فلک اسپنک و....علاقه داریم.لطفا ه راهی به من پیشنهاد بدین.
    سلام به همه دوستان.من چندتا از نظرات و خوندم.به نظر من خیلی از این نظرات خاطره نیست چون به قول دوستان خیلی دور از ذهن است. به نظر من این دوستان به bdsmعلاقه دارند و خواسته های ذهنی خودشونو بجای خاطره جا زدن.برای اطلاع دوستانی که در این باره اطلاعاتی نداردند باید عرض کنم که بعضیها از درد کشدین تنبیه شدن ویا تحقیر شدن لذت جتسی می برند که به این دسته مازوخیزم می گویند و به کسانی که به تنبیه کردن و تحقیر کردن علاقه دارند سادیسم.

    پاسخ:
    سلام
    ممنون از شما دوست عزیز
    سلام به همه.من تقریبا اکثرنظراتو خوندم.نمیدونم اقای هاشم زاده واقعا پایان نامه ای دراین زمینه دارن یانه،اما تمام حرفاشون درسته وبه احتمال قوی،اگر برای دانشگاه تحقیق نکرده باشن،تحقیقشون شخصیه وزحمت کشیدن.مخصوصا آثارجسمی وروحیه فلک ویا تنبیه.مثلا خانمی رو میشناسم که دراثرفلک شدن زیاد ازسوی شوهرش،مشکل کلیه پیداکرد.خود من همیشه شاگرد اول شهرمون بودم وتوی تمام مسابقات علمی والمپیادها ،رتبه برتر میاوردم اما هیچوقت از تنبیه وکتک خوردن شاگردهای ضعیف خوشحال نبودم ونیستم.شاید اون بچه صدتامشکل داشته باشه،ضعف بینایی ودرست تخته رونبینه،مشکل شنوایی ودرست نشنوه،مشکل خانوادگی،پایین بودن درکش نسبت به سایرین که نیازمند چندبار توضیح درس باشه،و... .که این موارد تو دوره های تحصیلم وجود داشت وامان از دست معلمهایی که فقط درس خوندن بچه رو مورد نظرداشتن وکاری به روحیات ومشکلاتشون نداشتن وندارن.و وای بر والدینی که فقط بچه به دنیا میارن اما بلد نیستن تربیت کنند،وبه همین خاطر به دیگران و مدرسه رو میارن.قرارنیست همه مثل هم باشن،اگر اینطور بود که خدا انسانهارو متفاوت نمی آفرید.هرانسانی متفاوت با انسان دیگره.چه از حاظ هوشی،چه از نطر احساسات وحتی از نظر قدرت بدنی.قرارنیست همه بانمره20 تحصیلاتشون رو به پایان برسونند و دکتر ومهندس بشن.حالا برفرض هم که شدن،چه فایده وقتی پراز عقده های درون و مشکلات روحی باشن.و یک جماعت پراز درد روحی به جامعه تحویل داده بشه که به صورتهای مختلف این ناراحتی وخشم دروشون رو نشون میدن.یا کتک زدن اطرافیانشون،یاهمسرانشون و فرزندانشون و کلا دگرآزاری.یا اقدام به قتل،تجاوز،اعتیاد به موا مخدر،فسادوفحشاو... .یک انسان بیسواد پر از آرامش،وجودش می ارزه به صدتا آدم باسواد مشکل دار از نظرروانی.یک انسان از 7تا18سالگی ،دوره شکل گیری احساسات پاک و عقل ومنطقش هست.دقیقا دوره ای که بچه ها مدرسه میرن وتمام فکر وذکر خودشون و خانوادشون میشه درس و درس ودرس و والسلام.نصف روز تو مدرسه،نصف دیگه تو خونه وبه یاد مدرسه.این انسان با این وضعیت وبااین شرایط،که به جای شادبودن و بچگی کردن،باید همیشه تواسترس وتشویش باشه،چطور میتونه در جوانی و بعداز اون.روحیه ومنطق سالمی داشته باشه؟؟!!!حرفام کمی رویاگونه است اما میخوام بهش فکر کنید.تنبیه فلک و درباسنی زدن ،از نظرخیلیا تاثیرجسمی  بدی نداره اما سخت در اشتباه هستن.کسی که به این دو روش رو میاره قصد ادب کردن نداره فقط،بلکه قصد داره که اون شخص رو به شدت آزاربده که تا مدتها،درد بکشه وآیا این کار واقعا از سر مهر ومحبت ومسئولیت پذیریه اون شخصه؟آیا این از نظر انسانی درسته؟کسی که به درد کشیدن هرچه بیشتر کسی،راضی باشه،لیاقت داره لقب انسان بهش داده بشه؟حتی حیوانات هم باهم اینطور برخورد نمیکنند.یعنی شان و منزلت ما از حیوانات هم کمتره که اینگونه بابی رحمی بهم صدمه میزنیم؟کمی به خودتون بیاین.از خداشرم کنید.روی کارهای اشتباهتون ،رضایت خداوند رو قرارندین که ما برای رضایت خدا،فلان کارو میکنیم.خدا تمام اشتباهات بنده اش رو با یک توبه میبخشه واز مجازاتش صرف نظر میکنه.آیاما از خداوند،خداتر هستیم نعوذبالله که ببخششی در کارمون نیست وبه تعدادیبیشتراز حد زنا راضی میشیم؟
     تنبیه بدنی تو مدارس بوده وهنوزم بعضی جاها کماکان هست . فلکم مثل اینکه قدیما بعضی جاها بوده . اینا قبول ولی یه چیزی بگین تو مخیلات آدم بگنجه. گیرم معلم خود شمر... آخه این بچه ای که خون از پاش چکه میکنه ، راه نمیتونه بره ، چه میدونم دستاش خونیه مگه بزرگتر نداره . بنظر شما یعنی پدر و مادر اون بچه معلم یا ناظمی که این کارو کرده رو تیکه پاره نمیکنه؟؟؟شما خودتون کسی این بلاها رو سر بچتون بیاره ریز ریزش نمیکنین؟؟
    آخ آخ خیلی درد داشت
    جونم در میومد تا تموم بشه
    یه بار بعد از 140ضربه فلک شدن دوشب و روز توی انباری 4در2 متر زندونی شدم.حخیلی بد بود
    سلام دوستان
    خاطره خانم مهشید خیلی عجیبه چون ایشون میگه من 23سالمه و تو گذشته فلک شدم اونم 300ضربه، به آدم بزرگ بزنی میمره در ضمن مطمن ایشون اواخر دهه80مدرسه تموم شده یعنی واقعا فلک وجود داشته؟؟!!! اونم تو مدرسهدخترانه
    معلمای ما نمره زیر پانزده رو با فلک جواب میدادن.
    من رکورد دار فلک شدن هستم. خیلی شیطون بودم برای همین زیاد فلک شدم. نامردا خیلی وحشتناک فلکم میکردن.
    من با این که 39 سالمه ولی چوب وفلک تو مدرسه رو خودم ندیدم تومدرسه خط کش وشلنگ خیلی خوردیم ولی تو خونه ما تا سن 16 سالگی که شوهر کنم فلک وجود داشت نه به این شکل که دوستان تو تخیلات خودشون توصیف می کنن که ساواک کم میاره بابام پا های من ویا خواهرامو با چادر می بست می گرفت بالا بعد با اغلب با کف دست با به ندرت با کفگیر جوبی یا شلنگ می زد تا کف  پا هامون سرخ بشه یادمه یه بار داداشم دوم ابتدایی تک گرفته بود بابام هم افت تحصیلی رو داشت ریشه ای حل می کردباکمربند می زد پشت ساق پاهاش من جیغ زدم که نزنتش با این که اول دبیرستانی بودم باکمر افتاد به جون پا های خودم که مثل دونه انار اشک می ریختم  این مدلی زیاد کتک خورده بودم که با برس پلاستیکی می زد پشت پا هامون ولی این یه چیز دیگه بود یه بار با دوتا ابجیم تو حیاط وسطی بازی می کردیم که باتوپ بوته گل شکستیم ابتکار به خرج دادیم با ادامس گل رو سر پا کردیم تا نفهمن تا چند روز بعد که با شلنگ گاز که مثل شلاق بود یه تنبیه تپل شدیم تا دیگه گولش نزنیم واقعا که مظلوم بودیم تومدرسه انقدر چوب می خوردیم تا دستامون ورم کنه
    سلام صبا خانم من ۲۳سالمه یادمه یه بار صبح زود میخواستم برم مدرسه ولی سر راه یکی از دوستانم رو دیدم که به من گفت بیا و امروز رو مدرسه نریم گفتم باشه باهم رفتیم خیابون ها رو گشتیم من بدبختم هواسم نبود که اگه نرم مدرسه روز بعدی باید فلک بشم هیچی ما اون روز رو توخیابونا ول گشتیم و ظهر برگشتم خانه استراحت خردم و فردا صبح آماده شدم برای رفتن به مدرسه اون روز هوا برفی بود ومن کاپشن وجوراب های کلفت پوشیده بودم بعد که راه افتادم سمت مدرسه وقتی رسیدم مدرسه کسی صف وا نستاده بود من هم رفتم که برم سر کلاس خانم ناظممون خانم احمدی جلوی من رو گرفت وگفت علت غیبت کردن دیروز گفتم مادرم مریض بود گفت مگه دیروز جلسه نداشتیم دیروز با مادراتون گفتم چرا گفت مگه مادر تو توی جلسه شرکت نکرد گفتم چرا گفت حالا راستش رو بگو گفتم راستش دیروز که داشتم میومدم مدرسه دوستم ملیحه جلوی من رو گرفت وگفت که بیا امروز مدرسه نریم وبریم خیابون هارو بگردیم بعد خانم احمدی گفت خوب حالا ملیحه کو گفتم نمیدونم گفت برو تو حیاط روی سکو دراز بکش گفتم آخه گفت آخه بی آخه همین که گفتم منم رفتم و دراز کشیدم بعد گفت اگر ناخن های پات یک زره بلند باشه خیلی برات بد میشه بعد بهم گفت حالا شروع کن سریع کفشاتو جوراب هات رو دربیار منم از ترس در آوردم از شانس بد منم اون روز هم ناخن های پام بیش از حد بلند بود وهم روی پام حنا ریخته بودم خانم ناظم بادیدن ناخن های بلن پام گفت حالا ۳۰۰ضربه فلکت میکنم۱۰۰تا بخاطر دروغی که کفتی۱۰۰تا دیگه برای این که دیروز نیومدی مدرسه۱۰۰تا دیگشم به خاطر بلند بودن ناخن های پات بعد زنگ روزد بچا ها صف شدند کف پای من رو روبه بچه هاکرد وبعدیک چوب بالند آورد وپای من را به آن بست وبه دوتا از بچه ها گفت که سر چوب رو بالا ببرن وبعد شروع کرد به زدن ضربات فکر میکنم به ضربات ۲۰۰که رسید احساس کردم داره از کف پام آب چکه میکنه بعد فهمیدم که داره از کف پام خون میاد به ضربه ی۳۰۰که رسید خانم احمدی پای من رو باز کرد وگفت که باید تا زنگ آخر همین جوری پا برهنه راه برم اونم کجا توی حیاط که پر از برفه خانم احمدی گفت یا برهنه توی برف راه می ری یا ۵۰۰ضربه فلکت کنم منم از ترس رفتم توبرف ها راه رفتم وقتی زنگ آخر خورد خانم احمدی گفت که باید تا خانه پا برهنه بروم من کفش ها وجوراب هایم را در دستم گرفتم خانم احمدی گفت کفش ها و جوراب هایت را بنداز داخل سطل آشغال وبرو من هم این کار را کردم وتا خانه پا برهنه رفتم وقتی رسیدم خانه مادرم خانه نبود و سریع رفتم تو اتاق و در را بستم از شدت سرما پاهای من قندیل بسته بود وخون ها روی کف پام خشک شده بود من پاهایم را پانسمان کردم و فردا صبح چون پانسمان پام کلفت بود جوراب نپوشیدم وبدون اینکه مادرم بفهمه کفش هام رو پوشیدم وبه مدرسه رفتم اون روز تومدرسه همین بلا روامابا۵۰۰ضربه سر ملیحه آوردند این هم خاطره ی فلک شدن من 
    سلام صبا خانم 
    به فلک بستن روش خیلی خوبیه..چ برای تنبیه همسر چ بچه..هم اینکه طرف رو کاملا اگاه میکنه ب اشتباهش با درده ترکه...هم اینکه بستنش ب فلک هم ی نوع محدودیت هست..وقتی ک پاها بسته بشن ب چوب فلک و فلک بالا کشیده بشه خودش جدا از درد ترکه ی نوع تحقیر ب حساب میاد ک ماثر هم میتونه باشه در تادیب..و بحث ترکه هم ک جداس وقتی ب کف پاها زده میشه..اما ترکه زدن ب حد عذاب اور نباشه فقط محرکی برای تنبیه کردن..توی فلک کشیدن بهترین راه بستن پاها ب چوب فلکه ک روش سنتی هس..برای مجازات هم به جای شلاق فلک بستن روش بهتری هس

    من پونزده سالمه و چند وقت پیش برا اولین بار فلک شدم الانم که اینجام چون مامانم گوشیمو گرفته و با کامپیوتر یواشکی اومدم.قضیه از این قرار بود که یه روز که مامانم خونه نبود تصمیم گرفتم ابروهامو بردارم خیلی استرس و هیجان داشتم و میترسیدم ولی آخرش دل و زدم به دریا و برداشتم.مامانم اومد همین که اومد بگه سلام حرف تو دهنش خشک شد و با عصبانیت گفت دراز بکش گفتم چی؟_دراز بکش میگم_چرا مامانم؟_دراز بکش یالا . دراز کشیدم ببینم چیکار میخواد بکنه!پاهامو محکم با چادرش بست و آورد بالا گذاشت رو صندلی و مگس کش و آورد خخخ چون دم دست بود.با ته مگس کش زد رو پام ولی من خیلی مغرورم با اینکه یه ذره دردم اومد چیزی نگفتم بازم زد دید دردم نمیاد کمربند بابامو آورد.منم پشیمون شدم چرا غدبازی در آوردم نگفتم دردم اومده ولی کار از کار گذشته بود چون مامانم اولین ضربه رو که زد سوختم و گفتم آآآآآخ!مامانم خنده بدجنسی کرد و دوباره زد آآآآخ آیییی مامانم گفت خیلی کار اشتباهی کردی ولی الان نشونت میدم منم از لجم گفتم خوب کردم اونم بیشتر عصبانی شد زد کمربندو برد بالا و با شتاپ زد رو انگشتام آآآآآییی خیلی درد داره مامانم گفت حقته خلاصه مامانم ب گفته خودش یک ساعت فلکم کرد و هر چند نفهمیدم چند تا زد ولی داغون شدم آخرشم گفتم خوب کاری کردم و رفتم تو اتاق درو بستم چه کاریه آخه بعد میگن دهه هشتادیا فلک نشدن من خیلی ناراحتم و بهم بر خورده تصمیم دارم ی روز فرار کنم تا مامانم پشیمون بشه متنفرممم از فلک 
    فلک خیلی درد داره
    من دخترم و کمتر فلک شدم اما بدترین خاطره ی من از فلک روز اول مدرسه رفتن بود دیر اومدم برای همین منو بردن سر صف  ناظم با کمربند پنجاه ضربه به کف پام زد و ده دور مجبور شدم دور حیاط بدوم
    معمولا دختران را با سوزن و نیشگون تنبیه میکردن سال چهارم معلم خشنی داشتیم و نزدیک بلوغ مان نیز بود او به سینه هایمان سوزن میزد یکبار هم بخاطر حرف زدنم بر روی زبانم زد طوری که نمیتوانستم حرف بزنم سوزن داغ هم به کف پایمان 
    از دیگر تنبیه های او اسپنک.  فلفل ریختن در دهان .  و قلقلک بود او تنها معلمی بود که داشتیم و این کار رامیکرد  بدترین چیز شلنگ بود که برای بیشتر برای اسپنک استفاده میشد
    آخرین تنبیهی که مرا کرد این بود که به کف دستانم سوزن های زیادی زد سپس ترکه را زد و نمک پاشید و مجبوزم کرد ده بار درس را بنویسم 
    خیلی بد بود. ما بچه های دهه شصتی اگه درس نمی خونیدیم باید فلک میشدیم
    آقای "ناظم" این چیزایی که نوشتی شوخی بود دیگه؟
    واقعایت که نداره؟
    چوب و فلک از مهمترین و ضروریترین وسایل تو مدارس بود.
    اگر نمره کم میگرفتیم یا هر خطایی دیگه ای باید فلک میشدیم
    یه بار یک نفر به مدرسه دیر اومد گوششرو گرفتم وبه دفتر بردم اون رو به دیوار بستم وبه پشتش زدم اونم با کمربند بعد به کف پاش زدم  بعد گفت حقتو کف دستت میزارم تا زنگ تفریح تو انبار زندانیش کردم بعد زنگ رو زدم وصر صف کشوندمش وگفتم بارها گفته ام بی ادبی محفوظ ولی انگار گوش شما بدهکار نیست بعد اونرو به زمین بستم وگفتم 100 تامیزنم بشمار شمرد و10 دو حیاطدو رفت ودوباره گذاشتمش توانباری و10 صفحه مشق به ائدادم وبه پدر مادرش خبر دادم به گفته ی پدر ومادرش اوناهم 55تا کف دستی زدند باتشکر از سایت خوبتون

    پاسخ:
    با این همه تنبیه اون بیچاره زنده موند یا نه؟ :|
    خیلی تنبیه بدی بود
    شهر ما حتی بدها تو دهه هفتاد و هشتاد هم مدارس از فلک استفاده میکردن.
    بیچاره ما دهه شصتیا
    آخرین نسلی بودیم که طعم فلک و ترکه رو چشیدیم
    به نظرمن شوهر حق مسلم داره زنش روتنبیه کنه حتی بی دلیل .زن حق اعتراض نداره.شوهرمثل اربابه.زن یه برده ی حقیر.
    آرزوی من داشتن شوهریه که حتی اجازه ی سرسفره اومدن زنش رونده.اول بخوره سیرشه بعدزنش بااجازه ی شوهر غذابخوره.یعنی از یه برده وکلفت پست ترباهاش رفتاربشه.من خیلی دوست دارم فلک بشم.امیدوارم شوهرآینده ام سرکوچکترین اشتباهم فلکم کنه.اون موقع به پاش میفتم التماسش میکنم پاهاشومیبوسم منوببخشه.
    پاسخ:
    باعث تأسفه
    خودت سوال میکنی بعد خودت میای جواب به خودت میدی؟
    این همه دکتر روان شناس هست، به یکی شون مراجعه کن

    خدا همه مریض ها رو شفا بده
    نظرتون راجبه اینکه زنم روفلک کنم چیه؟ آخه اصلاگوش به حرف نمیده.بی اجازه میره بیرون.چند بارکه غیر مستقیم درمورد تنبیه ازش حرف کشیدم گفته بهترین تنبیه زن فلکه.چون هم درد داره هم تحقیر جوری که سلطه ی شوهر رو درک میکنه. ازهمه مهم تر به سر وصورتش هم آسیب نمیرسه. لطفا نظرتون رو بگین.اگه زنم حرف شنو بشه خیلی خوب میشه.
    یه روز خانوم معلم گفت هرکی مشق ننوشته فلک میشه خودتون بیاید جلو.چند نفررفتن من که ننوشته بودم نرفتم. بعدازفلک کردن اونا معلم اومدگفت مشقا رومیز.من فک نمی کردم مال بقیه رونگاه کنه آخه چندبار همین کاروکرده بود مال بقیه رونگاه نمیکرد.از شانس من!!! به من که رسید خیلی ترسیده بودم.باعصبانیت گفت مشقات کو؟ حالا دوبرابر تنبیه میشی.خودم سریع رفتم روزمین داراز کشیدم.
    شترررق شتررق .
    اایییییی غلط کردم ببخشید
    شترررق میخواستی زرنگی کنی؟ شترررق 
    ااااخخخخ غلط کردم ببخشید دیگه تکرار نمیشه
    ۱۰۰ضربه روکه خوردم از شدت درد چاردست وپا رفتم نشستم.
    دخترا همه مسخرم کردند وای که چه تحقیری شدم.
  • سارا مینایی
  • چرادرددل های من بیچاره رو پاک میکنید.ازتون خواهش کردم نظرتون روبنویسید.
    پاسخ:
    درد و دل هاتون پاستوریزه نبود
    تو درسایی که ضعیف بودم معمولا بعد از هر امتحان فلک میشدم.
    بعضی معلما حتی بعد از درس پرسیدن هم فلک میکردن
    یادش بخیر حتی خاطرات تلخش
    چوب و فلک کابوس پسربچه های دهه شصتی بود.
    مدرسه داداش منم از اینا داشت
    کیارش جان منم نگفتم کار درستیه فقط گفتم که بخشیدمشون
    مدرسه دوستت تو همدان فلک میکردن؟
    من فلک میشدم و به گریه می افتادم. بس که نامردا محکم میزدن. فکر کنم دیگه هیچ مدرسه ای بچه ها رو فلک نمیکنن.
    همیشه بعد از درس پرسیدن یا امتحان چند نفر فلک میشدن.
    چه با حالی افشین 
    حس مسئولیت تو سر کچلشون بخوره
    خوب شد ممنوع کردن این وحشی
    بازی هارو 
    ولی یکی از دوستام که تازه امسال آمده مدرسمون 
    میگه قبلا که همدان بودم تو مدرسشون با کابل و خط کش کتک میزدن
    عجب دوره ای بود. هر کی درسش ضعیف بود باید فلک میشد.
    خیلی بد بود. تنبیه وحشتناکی بود. هر وقت فلک میشدم به گریه می افتادم. ولی با اینحال کبنه ای ازشون به دل ندارم چون اونها هم بخاطر حس مسولیت و دلسوزی تنبیهمون میکردن.
    تو دبستان چند بار فلک شدم ولی اصل چوب و فلک ماله راهنمایی بود. جوری فلم میشدیم که موقع برگشتن به خونه مثل اردک راه میرفتیم.
    خیلی تنبیه بدی بود. خوب شد که جمش کردن
    من وشوهرم سه ساله ازدواح کردیم و‌یه بچه ی ۵ ماهه داریم .
    از اولش باهم خوب و مهربوم بودیم نا الان همه ی مشکلاتمون با صحبت حل شده شوهرم اصلا تحمل دیدن گریمونداره 
    یدفه من از خواهرش ناراحت بودم گریه کردم به پام میافتاد و میگفت تو فقظ گریه نکن
    من روژانم شوهرم رامتین دخترمونم هم مانیا
    سوالی هست در خدمتم

    اکرم آقا تو رو خدا توهمات جنسیتونو با برچسب زدن به شوهرا اینجوری تخلیه نکنین من که میدونم مذکر سبیل کلفتی خدا بهت عقل درست بدهد
    منم چند بار راهنمایی فلک شدم بس که شیطون بودم
    اولین عکس بالای صفحه رو ببینید. نفر دوم از سمت چپ. ببینید نیشش چجوری بازه!!!! بهش میاد ازون دو بهم زنا و جاسوس کلاس باشه . ازونا که هی پیش معلما چاپلوسی میکنن!!!
    سلام اکرم خانوم ،خودمونیم شما افسانه سرای بانمکی هستین،اگر چه داستانتون از واقعیت فرسنگها فاصله داشت و ذهن خلاقی داریدولی...
    من خیلی فلک شدم که سخت ترینش چند ماه پیش بود
    شوهرم گفته بود نباید با دوستم برم بیرون ومن که فک می کردم دیر میاد با دوستم رفتم بیرون و تو ترافیک موندم و...
    شب که رسیدم خونه از عصبانیت. داشت می ترکید اول که گوشیمو گرفت وشکست بعد لگد وسیلی زد وزد تا افتادم با پاش 
    التماس می کردم ولم کنه
    ولی انگار هر چی میزد حریص تر می شد
    بالاخره فریاد زد کاری می کنم نتونی دیگه پاتو رو زمین بذاری
    بعد طناب آورد 
    گفت پاهاتو بگیر بالا پاهامو محکم بهم بست و گذاشت رو صندلی و دوباره بست به صندلی
    از ترس داشتم میمردم هی التماس می کردم وگریه می کردم
    می گفت فقط فلک ادمت می کنه
    شیلنگ گاز وااای نمی دونین چقدددد دردناکه
    با شیلنگ گاز برگشت
    اولین ضربه رو که زد تا مغز استخونم سوخت 
    انگار پام داشت می شکست التماس می کردم می گفت باهر ضربه بشمار وبگو غلط کردم
    نمی شد فشار درد زیاد بود
    آآآآآآآآآ یییییی غلط کردم دو ...آخخخ سه ....توروخدا چهار.....
    زد زد 
    وااااییییی داشتم میمردم 100تا خوردم
    پاهامو که باز کرد دیگه جون نداشتم
    کف پاهام کبود وقرمز بود وکلیم ورم داشت
    نمی شد پامو بذارم رو زمین 
    ضعف داشتم برام آب قند آورد خبر مرگشو بیارن
    از ترسم گرفتم خوردمش
    همونجا که بودم اینقد گریه کردم تا خوابم برد
    یک هفته طول کشید تا کف پام خوب شد 
    ولی الان بیشتراز همیشه ازش میترسم جرات نمی کنم جیک بزنم
    هر چی میگه همونه
    میاد خونه ازش متنفرم ولی تند تند بهش سرویس میدم ومیگم چشم چشم
    گاهی یه پوزخندی میزنه میگه خوب آدمت کردم
    من اگه کسی رو داشتم که مجبور نبودم زیر دستش باشم
    همش از اینکه دوباره بزنم میترسم
    سلام صبا خانوم، شما نماد یه خانوم نجیب،صبور،مهربان ، فکور و صاحب نظر هستید همه به شما احترام میزاریم ،در حال حاضر جای شما خالیه
    پاسخ:
    سلام. واقعا برام سواله که هدفتون از اینکه با تغییر اسم، خاطره!! می نویسید چی می تونه باشه.
    ثمین، مهناز، ساره، مهتاب، فریبا، رها، شبنم، نارین، محیا، منا، ثریا، سپیده، سحر، الهه و...

    یادش بخیر اون موقع ها کاغذ استسیل بود... الآن کپی و پیست. مثلا همین مطلبی که می بینید از 1360s.blog.ir کپی شده.
    بخش عجیب بعضی از این داستانها اینه که گاها تعداد ضربات رو خیلی روند و سر راست میگن،انگار یه قانون نانوشه برای همه معلمها بوده و به نوعی میشه گفت که مثلا حکم قاضی بوده که از طرف معلم به اجرا در میومد، خودمونیم خیلیها زاییده تخیلات دوستان هست حداقل به لحاظ تعداد
    سلام،خیلی از این ،وارد که دوستان تعرف کردن نمیتونه به این شدت و حدت باشه،غلو و زیاده روی بوده در بیان
    متاسفم برای معلما و کسایی که تنبیه کردن چاره کارشون بود 
    بین معلمای من فقط معلم دوم راهنمایی بود که عربی درس میداد و بچه ها رو با شلینگ گاز میزد یه بار خودشو با شلینگ امتحانی زد بعد دیگه شلینگ نیاورد معلم دوم ابتدایی یه خانم بود که بیرون در وایمساد با معلمای دیگه حرف میزد بعد میومد همه بچه ها رو با شیلگ گاز که سرش پونس زده بود میزد استدلالشم این بود ابرو مو جلو همکارام بردید 
    یه زن یا مادر به مهربونی عاطفه گذشت مهر محبت شناخته میشه اینکه مادری بچه رو  بزنه اصلا قبول ندارم و مادر نیس


    من تا حالا فلک نشدم ولی یه بار داشتم نقاشی میکردم که یهو یه دمپایی  خورد تو سرم.
    نگو تمام گواش قرمز رو ریختم رو فرش سفید
    البته دوتا چکم خوردم
    ولی بعد مامانم که دید دارم گریه میکنم بغلم کرد
    من ۱۱ سالمه اسم اصلیم فاطیما تو تهران زندگی میکنم:-) :-) :-) :-) :-) :-) :-) :-) :-) :-) :-) :-) 

    ببخشید ثمین جان 
    احیانا خوارت ساواک بود ،داعشی بود چکار بود 
    من بیشتر از سیلی و دمپایی نخوردم والا

    سلام دوستان! این وبلاگ به علت خاطرات گذشته نظر خیلی از مادران رو نسبت به فلک کردن فرزندان عوض کرد! من 30 سالمه و تا حالا دخترانم رو فلک نکردم و تنبیهشون در حد تذکر بوده. اما خواهرم که 36 سالشه خیلی بچه هاش رو تنبیه می کرد اما بعد از خواندن پایان نامه و این مطالب نظرش کاملا عوض شد. 2 تا  خاطره هم دارم در رابطه با خواهرم .

     خواهرم من رو هم تنبیه می کرد. من بچه که بودم خواهرم از تنبیهات مخصوص خودش استفاده می کرد و مادرم هم می گفت حق با خواهرته! چون تو خیلی تنبلی و خواهرت زرنگ (البته دروغ هم نمی گفت) . یک روز دفتررم رو برداشت و برگه ی امتحانی از لاش افتاد!  پدر و مادرم هم برای چند روز به سفر رفته بودند. وقتی نمره ی 9.75 رو دید یک سیلی محکم زد و فلک رو در آورد و حدود 100 ضربه زد که خون اومد! تنبیه خواصش هم ( من رو با طناب به صندلی می بست و قاشق رو داغ می کرد و حدود 3 ثانیه روی کف پاهام و دستام می زاشت. اون دفعه فرق داشت باور کنید 10 ثانیه شد و من هم کف پاهام و دستام سوخت وقتی مادرم برگشت و من رو اینجوری دید خواهرم رو تنبیه کرد (حبس شدن توی زیرزمین)!

    جالب:""""}::

    یک روز به خونه ی خواهرم رفتم و دو تا دختر دو قلوی 9 سالش هم اونجا بودن ولی مشغول بازی کردن بودن و خواهرم صداشون زد تا سلام کنن اما نکردن.. و یک ربع گذشت خواهرم عصبانی شد و با چوب اونا رو از اتاق کشوند بیرون دختر ها بعد از سلام کردن باید فلک می شدن. یک فلک بلند دو نفره.. پاشون رو رو به من کرد و گفت ثمین خوب نگاه کن! اگه خواستی خودت هم چند تا بزن تا یاد بگیرن چجوری باید با بزرگتر رفتار کرد. منم گفتم نه نه! خودش 70 تا ضربه زد و با التماس من آزادشون کرد. دویدن توی اتاق. خواهرم گفت مثل اینکه هنوز یاد نگرفتین دو تا صندلی آورد و اونا رو به صندلی بست و قاشق داغ آماده ی نشستن روی دست این دو تا طفل معصوم بود . اولی رو نگه داشت و صدای فریاد یکیشون بلند شد دیگه طاقت نیاوردم آخه خودمم تجربش رو داشتم . رفتم به زور قاشق رو از دستش گرفتم و طناب رو باز کردم. خواهرم به زور فلفل رو توی دهنشون ریخت اما نتونست تنبیه مخصوصش رو ادامه بده. بعدا بهش این وبلاگ رو معرفی کردم و الان خیلی خوب رفتار می کنه! با تشکر از این وبلاگ که خیلی ها رو متحول می کنه!!!!!!

    پاسخ:
    سلام. واقعا برام سواله که هدفتون از اینکه با تغییر اسم، خاطره!! می نویسید چی می تونه باشه.
    ثمین، مهناز، ساره، مهتاب، فریبا، رها، شبنم، نارین، محیا، منا، ثریا، سپیده، سحر، الهه و...
    من مونده کمترین اشتباهی ازم سر بزنه ! ۱ ساعت پیش تنبیه شدم دلیلشم این بود که درس نخوندم الانم ۵ بار باید از رو درسم بنویسم فلک شدم

    آخخخ؟؟!!!!! اوووخ.  خیلی درد داره دوست دارم یه خاطره رو با شما دوستان عزیز در میون بگذارم.

    من مادرم تنبیهم نمی کرد به هیچ وجه و من خیلی شیطون بودم به طوری که هر روز توی دفتر مدیر و ناظم و ... بودم.  یک روز مادرم صبرش تموم شد و با مشورت از یکی از دوستاش تصمیم گرفت تنبیهم کنه و من اونو در حالی توی خونه دیدم که دستش پر از چوب و کابل و کمربند و ... بود. مونده بودم می خواد با اونا چی کار کنه آخه من حتی نمی دونستم فلک چی هست! به مامانم گفتم که اینا چیه؟ گفت دوباره یه نامه ی دیگه از معلمت گرفتم! گفتم خوب؟ گفت نوشته بود که 6.25 گرفتی و با یکی دعوا کردی! گفتم آخه..... و داد زد بخواب روی زمین منم خوابیم. فکر کردم می خواد بگه بخواب و به کارت فکر کن اما دیدم یک چوب کلفت (فلک) رو آورد و با طنابش پامو بست! خیلی واسم جالب بود ؟ یک ترکه بلند در آورد و گفت پاتو تکون نده! دیدم بک سطل آب آورد و پامو اون ترکه رو خیس کرد. بعد با ترکه یدونه محکم زد پامو تکون دادم تا با تهدیدای گادرم بعد از ضربه ی دهم ثابت پامو نگه داشم. 80 ضربه زد. اشکم خدایی در اومد از اون روز به بعد تقریبا هر روز تنبیه می شدم تا اینکه 2 ماه بعد دختر خوبی شدم و بعد از 2 ماه به ندرت فلک شدم!

    لطفا بچه هاتون رو فلک نکنین که جز یه خاطره ی بد هیچی به جا نمی زاره!

    راستی نظر یادتون نره! .... و با تشکر از شما به خاطر این وبلاگ

    با سلام  کی میگه که توی مدارس دخترونه فلک نبوده؟ اتفاقا توی مدرسه ی ما بود( در اصفهان) معاون ما خانم امینی خیلی بچه هارو تنبیه میکرد مصلا من خودم چند بار فلک شدم که یکبارش مربوط میشه  موقعی که من کلاس پنجم بودم .ما نباید توی مدرسه آرایش میکردیم ولی من یکبار همه ی ناخن های دست و پامو به خاطر عروسی دیشب اون روز لاک زده بودم.زنگ تفریح خانم امینی منو دید و بهم گفت چرا لاک زدی مگه قوانین مدرسه رو نمی دونی؟ منم ساکت بودم و فقط زمینو نگاه میکردم.منو برد توی دفتر.گفت وایبه حالت اگر ناخن های پاتم لاک زده باشی.من خیلی ترسیده بودم چون میدونستم برای هر ناخونی لاک زده باشه باید 5 ضربه برای هر ناخن فلک بشی.خانم امینی زنگ رو زد تا منو جلوی صف فلک کنه منم هر چی التماس کردم که دفعه ی آخرم هست و از این جور حرف ها فایده ای نداشت بالاخره منو برد جلوی صف.من اون روز جوراب کلفت نخی داشتم و با ید جورابام رو هم در می اوردم.خانم امینی همیشه با شلنگ فلک میکرد که دردش چند برابر ترکه بود.خلاصه پاهای منو بست توفلک و رو به بچه ها کرد و گفت من چندین بار گفتم که نباید آرایش کنیدو لاک بزنید ولی انگار گوش بعضی ها بده کار نیست حالا میبیند که اگر به حرف من گوش نکنید چه اتفاقی می افتد .اومد بالای سر من و گفت وای به حالت اگر پاتو تکون بدی.شروع کرد به زدن اولی ضربه رو دقیق زد سر انگشتام چنان دردی داشت که اصلا نمی تونی تصورشو کنید منم پامو تکون دادم. خانم امینی گفت مگه نگفتم پاتو تکون نده؟دوباره محکم زد سر انگشتام منم دوباره پامو تکون دادم.خیلی عصبانی شد رفت از توی آبدارخانه یک تیکهنخ کلفت اورد  و دو تا انگشت شست پامو بست به هم. دیگه اصلا نمی تونستم پامو تکون بدم. خانم امینی هم شروع کرد به زدن همیشه هم میزد سر انگشتا که دردش خیلی بیش تر از کف پا هست.من اون روز 110 ضربه فلک شدم ولی از اون به بعد دیگه هیچ کس به خاطر لاک زدن فلک نشد. این خاطره رو هم گفتم که بدونید توی مدارس دخترونه هم فلک بود ولی نه با اندازه ی یمدارس پسرونه.    سوفیا ص ی   از اصفهان. 

    به نظرتون دختر 10 سالم رو فلک کنم خیلی درس نخونه

    پاسخ:
    نه این کارو نکنید
    نظر یادتون نره سلام.من ده ۱۰ سالمه و درسخون هستم ولی بسیار شیطون. تو مدرسه ما فلک نمیکنن ولی ابرو ادم میره جلو بچه ها. امسال من اولین نفری بودمدکه تنبیه شدم وقتی که زنگ تفریح خورد نمیدونم چی شد تا اومدم بلند شم پای یک نفر گرفت به پام و خورد زمینو عینکش شکست. اون دوست من بود ولی به خاطر این کار که فک کرد عمدی انجام دادم من رو برد دفتر و مدیر هم اونجا کفشای منو کند و گذاشت بالای کمد و گفت برو منم با خجالت و بی کفش رفتم بیرون نشسته بودم یه جا که کسی منو نبیینه یکی اومدو تیکه پروند منم عصبانی بودم و  دعوامون شد و بازم مدیر رسید اول کفشای اون رو کند و پس از اینکه منو دید سری تکون داد و گفت خودت خواستی به من گفت جوراباتو در بیار منم در اوردم و دادم بهش و اون رفت و من با خجالت جلو همه بی کفش و بی جوراب شدم. شانس بد من همه هم داشتن منو میدیدن و من پا برهنه تا اخر زنگ وایسادم تا با التماس کفش و جورابامو ازش بگیرم و خدا رو شکر گرفتم البته این خاطره مال دو سال پیش هست.
    سلام. در مدرسه ما من پسر درسخونی بودم و تقریبا فلک نمیشدم تا یه روز که روز موعود بود. از امتحان نمره عجیب ۱۴ اوردم و زیر هفده فلک داشت و جالب این بود هیچکس به جز من زیر هفده نگرفت . بالاخره اون زنگ فرا رسید. معلم اسم منو خوند.  با خجالت از سر جام بلند شدم همه داشتن میخندیدن بهم بعضیا بغضشون گرفته بود و ناراحت بودن. من رفتم پای تخته معلم اومدو گفتم چهارده گرفتم و او هم سری تکان دادو چوب و فلک رو اورد منم میترسیدم کفشو جورابامو در بیارم و در نیوردم ولی پاهان به ناحق گذاشت تو فلک بعدشم خودش جورابامو کند. اون ۲۰ ضزبه زد و ناگهان فلک را باز کرد و پاهام رو کشیدم بیرون قبل از اینکه بشینم گفت وایسا تا من کفش و جوراب هایت را بذارم تو کمد ان ها را داخل کمد خود گذاشت.  همه گیج مانده بودن که باید چکار کنم. او با حقارت به من گفت بشین و من هم با خجالت از بچه ها پا برهنه نشستم و معلم هم روز بعد پس از امدنم به مدرسه به صورت پا برهنه کفشایم را داد و ان ها را پوشیدم و البته هم از پدر و مادرم و هم از هم کلاسیا خجالت کشیدم
    پاسخ:
    جل الخالق!
    پا برهنه رفتی خونه تا روز بعد؟؟!!
    :|

    آخی! تنبیه و مخصوصا فلک خیلی بده. من خیلی خوب می تونم اون دو تا عکس رو درک کنم چون خودم تجربش رو داشتم، البته بدست مادر و پدرم، من الان 19 سالمه الان خیلی تنبیهم نمی کنن اما وقتی بچه بودم زیاد می کردن خصوصادر سنین 8 تا 12 سالگی که در اون سال ها معمولا فلکم می کردن، اونم با کابل که بدترین وسیله است (به نظر من)! معمولا پام سرخ سرخ بود خیلی گریه می کردم اما الان تاثیرشو می بینم، یکی از خاطرات تنبیهم این بود که من 9 سالم بود و انظباطم بدلیل یک اتفاق (که قصش خیلی طولانیه) 12 شد، مادرم وقتی این رو دید صبر کرد تا پدرم از راه برسه، آخه اون خیلی روش های بیشتری برای تنبیه بلده.. پدرم بهم گفت که فلک دیگه خیلی تنبیه سبکیه! با این کاری که تو کردی باید 1000 ضربه فلکت کرد، منم هی می گفتم ببخشید،دیگه تکرار نمی شه که پدرم یک سیلی زد و پامو به نرده های پله بست کابلش رو برداشت و اونقدر محکم زد که توی همون ضربه ی اول پام قرمز شده پدرم گفت فعلا 80 ضربه می زنم تا ببینم چی میشه پام خیلی درد می کرو اولش التماس کردم اما بعد پامو تکون دادم پدرم گفت 100 ضربه منم بهش گفتم خیلی بی انصافید و شد 120 ضربه دیگه ساکت شدم تا 120 ضربه تموم شد بعد دور حیاط دویدم پدرم گفت صبر کن ببینم کجا می ری؟ منم از ترسم فرار کردم و قایم شدم بعد از اینکه بابام پیدام کرد منو به درخت بست  به طوری که صورتم رو به درخت بود و محکم با کمر بند زد که فکر کنم 50 ضربه شد و همه جای تنم کبود شد بعد خیلی گریه کردم فکر کردم تنبیهم تموم شده اما غافل از انکه شب رو توی زیرزمین خوابیدم و صبح داشتم یخ می زدم صبح که پدرم بیدارم کرد منو بوسید و گفت این کارا همش به خاطر خودته! منم معذرت خواهی کردم و دوباره به مدرسه رفتم،

    به مامان بابا های عزیز توصیه می کنم هرگز از تنبیه بدنی استفاده نکنند یا اگر  می کنند در حد خیلی کم که بچه آسیبی نبینه، شاید بچه از ترسش رفتارش خوب شه اما تا ابد اون خاطره توی ذهنش باقی می مونه...!

    با تشکر از وبلاگ خوبتون خیلی منو باد قدیم مدیما انداخت!

    سلام
    من تا به حال توسط مامان بابام تنبیه نشدم ولی خواهرم چون ازم بزرگتره منو تنبیه میکنه اون منو خیلی ناجور به یک جا میبنده و اول قلقک میده تا غش کنم بعد حدود هفتاد تا میزنه به پاهام و بعد بهم لگد میزنه ازش بدم میاد چون محکم میزنه و از عمد وقتی به مامان بابام میگم اونا میگن حق داره و اگه اعتراض کنم کمر منو میبنده به شوفاژ 

    پاسخ:
    سلام
    مطمئنید؟!
    من آخر نفهمیدم کی راست میگه کی دروغ
    پاسخ:
    سلام
    خیلی به فضای مجازی اعتماد نکنید. دروغ هاش خیلی بیشتر از راست هاشه
    اون موقع که میگفت « گم شو کفش و جورابتو در بیار بیا پای تخته » اون لحظه قلبم میومد تو دهنم. تازه وقتی به جای کمربند و خط کش با ترکه یا کابل میومد بالا سرم که دیگه هیچی
    به نام خدا
    از آقای سمسار باشی بخاطر رسواسازیشون تشکر میکنم در فضای مجازی چهره واقعی اشخاص مشخص نیست وما با چهره های قلابی ودروغی و داستان های قلابی و دروغی روبرو هستیم رسول خدا در مورد ملکوت دروغ و دروغگویی میفرمایند: هرکس دروغ بگوید بوی گندی از دهانش متصاعد میگردد که 70 هزار ملائکه خدا اورا لعنت میکنند. چه بسیار از آنچه نوشته شده از داستان و خاطره گرفته تا پایان نامه ثبت نشده در هیچ جا دروغ و کذب باشد.
    سلا.منم یه بارتوسط خواهرم فلک شدم سال81.سال اول متوسطه ترم اول 5تاتجدیداوردم خواهرم الهه منوبردزیرزمین پاهاموبست به فلک 100ضربه ترکه به کف پاهام زدپاهام داشت می سوخت واقعا دردشدیدی داره ولی انصافا موثره با تلاش وکوشش اون سال قبول شدم خواهرم ازم بزرگتره استاد دانشگاهه
    سلام.آقا هر کس هر چی میگه باور نکنید ! توهمات جنسی و شهوانی کدومه آقا!چرا شلوغش می کنی آقا سمسار ! هر چی این فرد گفته عین حقیقت بوده.من همش رو تو دوران مدرسه البته قبل از انقلاب تجربه کردم.جناب مدیر!شما خودتون رو ناراحت نکنید.مطلب چوب و فلک از پر بازدید ترین مطالب بوده پس باید ازش حمایت بشه و حذف نشه.
  • یه کی هستم دیگه
  • سلام من یه پسر 12 ساله هستم از این خاطرات تعجب کردم و از پدر بزرگم سوال کردم اون اینطور گفت زمان قبل انقلاب مدرسه ها دخترانه پسرونه نداشته😄 بدبخت دخترا که چقدر از دست ما کتک می خوردن 😑 میگفت یه بار دوتا از پایه بالاتری ها یه دخترو 4 روز میزدن و داداش دختره هم که تو  همون مدر سه بوده نمی فهمه که کی برده و پسرو اون بدبخت که 8 سالش بود رو میبرند خونه خودشون و میاندازند تو یه انباری یه خرابه کنار خونشون و بعد مدرسه واسش غذا میبرند و میگفتند اگه ازت صدا در بیاد .................. و اون بدبخت هم از همه جا بی خبر میکشته اینا هر کاری میخوام بکنند پسر ها 11 ساله و 10 ساله بودند و هر روز اون بدبخت رو فلک می کردند و یه کار دیگه خلاصه داداشم که 11 ساله بوده با تعقیب میره ولی این بار دخترک طاقت نمی اره و چین میزنه داداشه در انباری رو وا میکنه وتو میره خواهرش در حال فلک شدن میبینم (بعد معلوم میشه دستور از طرف مدیر بوده به خاطر درس نخوندم و بازی کردند با پسر ها ) 3 پسر درگیر می شوند  دگیر میشوند دختره هم که دستاش بسته نبوده با هزار زحمت پاهایش را وا میکنه وکیلی آروم از خرابه بیرون میره که پسر ده ساله به دنبالش میوه و او را متاسفانه با سنگ میکشه برادر دختر هم وقتی میبیند که خواهرش درحال مردن هست گریه و زاری میکند برادر پسر 10 ساله که 11 سال داشته تصمیم میگیری که همه چیز را به آمده بگیره پس بنا براین برادر دختر نباید زنده می ماند اما او نمی توانست که او را هم بکشه از او میخواهد که بگه که نگوید برادرکوچک ترش قتل را انجام داده او هم قبول میکند و با هم کاری هم سایه ها آن ها ره به پاسگاه میفرستند وبعد به زندان کودکان تا زمانی که پسر 11 ساله را در سنی که پدر بزرگم نگفت اعدام میکنند 
  • مهران نور بخش
  • السلام علیکم.....هیچ وقت برای توبه دیر نیست...من این فرد رو می شناسم.دوستمه.چند روز پیش تصادف کرد و الان تو کما هست.روحش در عذابه..تو رو خدا حلالش کنید30 ساله هم نیست19 سالشه به خدا توبه کرده به بزرگی خودتون،به آبروی حضرت زهرا(س) ببخشید.این فرد بیماره.درسته.خودم درمانش می کنم.به جان خودم به خدا دارم گریه می کنم.تو رو خدا ببخشیدش.این آدم هیچی واسه از دست دادن نداره...اگه امام حسین (ع) رو دوست دارید ببخشید.غلط کرد.اشتباه کرد.نذارید روحش در عذاب بمونه. ... اگه ببخشیدش،تا آخر عمر دعاتون می کنم .ممنون یا علی.
    پاسخ:
    علیکم السلام و رحمة الله
    ان شاء الله خدا شفای کامل عنایت کنه....
    توهمات جنسی و شهوانی...جناب یاشار. بسیاری ازانسان ها داستان های شهوانی در ذهن خود می سازند. این شخص هم از این داستان ها و تصویر آنها لذت جنسی می بره.  بحث من سر این است که این آدم پسربچه ها رو هدف داستان های خودش قرار میده و به این ترتیب ترویج کودک آزاری میکنه. محتوای داستان های این فرد جاهل همگی جنسیه. وبلاگ او را ببینید.
    جناب سمسار آخه چرا باید کسی همچین کاری بکنه؟ خیلی عجیبه
    سایت بالا وبلاگ شخصی همین محسن یا حامد اکبری است. در این وبلاگ برید و داستان های او را بخوانید تا بفهمید "حامد اکبری" همین آدم است و داستان هایش همه چرندیات این فرد بیمار است.
    falakkhatere.blogsky.com          
    این آقا در وبلاگ آقای کاظمی و در برهان هم آمده بود خود را معلم جا زده بود همین داستان های مشابه تعریف می کرد. البته با یه اسم دیگه. حتی پایان نامه آقای هاشم قاسم زاده نیز دروغین است. اگر دقت  کنید متوجه می شوید به همین سبک داستان های آقای اکبری نوشته شده است و در آن درباره معلم ها چرندیاتی کاملا مشابه گفته است. من مدتی در وبلاگ های زیادی سرگردان بودم و به این آقای اکبری یا محسن خیلی برخورد کردم. متاسفانه ما در ایران افراد مبتلا به عقده های جنسی زیاد داریم. 
    اقای حامد اکبری معلم 65 ساله این مطالب که در مورد شما گفته شده درسته؟ واقعا متاسفم که با چرندیاتتون میخواین علیه معلما جو سازی کنین.
    سمسار تو دیگه کی هستی الحق بهت زده شدم از این معلوماتت حق اینه اطلاعاتتو بدی فتا تا الف رو ادب کنند دیگه از این حال و هوا خارج بشه
    شخص موسوم به "حامد اکبری" در وبلاگ های دیگر هم به اسم "محسن اکبری" یا "محسن" کامنت میگذاره و یکسری چرندیات مضحک مثل این خاطرات از خودش میسازه. تمام حرف های "حامد اکبری" دروغه و از خودش داستان های مزخرف می سازه. دقیقا مشابه این خاطرات مزخرف رو در وبلاگ های دیگر به اسم محسن اکبری نوشته. "محسن" هم خود حامد اکبری است  و در واقع اسم اصلی این آدم محسن است. حرف های او را باور نکنید. این فرد "حامد/محسن اکبری" یک جوان حدودا سی ساله است که درباره چوب و فلک خاطرات و داستان های مضحک از خودش می سازه. این بیچاره بیمار جنسی است و در عین حال گرایش های کودک آزاری داره. در مورد آقای هاشم قاسم زاده هم باید بگم مطالب مزخرفی که ایشون نوشته کاملا دروغه. هیچ پایان نامه ای اینطوری نیست.  بی اساس و بی سر و ته و باید گفت چرندیاتی را که دور پایان نامه شان نوشته اند خیلی مشابه داستان های آقای اکبری است.  اگر کسی درباره دروغین بودن سخنان حامد اکبری شک داره کافی است وبلاگ های دیگر این آدم بیمار رو بخونه 
    آقا محمد اگه این داستان واقعی باشه که من شک دارم اینطوری باشه، شما به یک دکتر خوب نیاز دارید تا روانتون سالم بشه. این وبلاگ متعلق به خاطرات دهه شصته نه چرندیات جنسی توهمات ذهن شما.  با عرض معذرت
    چقدر لوس و مسخره تشریف دارین جناب گمنام
    سلام به خدا منم خیلی دوس دارم ی دختر فلکم کنه
    باید به علی آقا که قبل از من کامنت گذاشتند بگم با نظرشون موافقم. بنظر من خیلی ها پیاز داغ قضیه رو زیاد کردن و از خودشون داستان تخیلی می سازن. در مورد اونایی که می گن در مدارس دخترونه این روش تنبیه نبوده باید بگم بوده. مثلا مادر بزرگم تعریف میکنه که فلک شده بوده و یا یکی از خانوم معلم هامون در دبستان می گفت قدیم ها فلک شون میکردن. ولی قضیه اینه که این تنبیه بیشتر مال مدارس قبل از انقلابه و تازه نه همه مدارس. مثلا کتاب اتاق آبی سهراب سپهری رو بخونید. 
    نمی دونم بقیه اهل کدوم شهر ها هستند. ولی در مدارس منطقه یک تهران اینطوری تنبیه نمیکردند. البته یادمه یک بار در دبستان ناظم می خواست چند تا از دوستامو فلک کنه که چند تا از خانوم معلم هاپا در میونی کردند و نگذاشتند. غیر از این در تهران و بخصوص در منطقه یک که من درس می خوندم یا خیلی کم بوده یا اصلا نبوده. ابنکه میگید اکثر بچه های دهه شصت این تنبیه رو تجربه کردند اصلا درست نیست. حتی در مدارس قبل از انقلاب هم بوده ولی نه خیلی متداول.البته هیچ کاری به استثنا ندارم چون میدونم بوده ولی نه اونجور که خیلی ها پیاز داغش رو زیاد کردند.
    سلام معلومه خیلیاتون از این همه ور رفتن با کلمه فلک حال میکنین نمیدونم چی داره این کلمه که اینقدر تکرارش میکنین و صبا خانم و ... شدن مشاور شما ببخشید شخصیت شما بالاتر از این توهمات و چرندیات هست
    سلام اقا نیما .خب.اول کفش و جورابامون رو در میاواردیم بعد رو زمین دراز می کشیدیم.بعد دو نفر پاهامون رو بالا میاواردن و محکم نگه می داشتن و بعد معلم محکم میزد به کف پاهامون تا قرمز بشه.شدت ضربات خیلی زیاد بود و دردش واسه ما بچه ها قابل تحمل نبود.بعد از فلک جای تک تک ضربات روی کف پاها می موند.
    اقا محسن خاطرهوجالبی بود یک خاطره دیگه هم طریف بکن بعددرباره ی روش فلک کردن معلمت توضیح میدهی
    کسی عکس رنگی و با کیفیت خوب درباره ی فلک نداره اگه داره بزاره
    سال سوم ابتدایی فکر کنم سال 64 بود که معلمی وارد کلاس شد که در نگاه اول همه بچه های کلاس وحشت کردند. سبیل نگو سبیل مظفرالدین شاه، کفش کلارک و شلوار آمریکایی و قد بلند خصوصیات آقای عطایی بود. اگه میدانستیم قراره تا کلاس پنجم معلممان باشه همون روز اول فرار میکردیم و به مدرسه دیگری میرفتیم. هنوز درست سرجایش ننشسته بود که یکی از بچه را صدا زد و چنان تو گوشش زد که صدایش توی مدرسه پیچید. روز اول اعلام کرد که با نمره زیر 18 فلک می شوید. هرگاه ازدست کسی عصبانی میشد می گفت بوزینه یا گوسفند بعد اورا نوازش میکرد.
    هفته بعد سر زنگ دینی کفشش را درآورد و در مقابل نگاه حیرت زده ما به نماز ایستاد و با صدای بلند دو رکعت نماز خواند. بعد از نماز اعلام کرد 4 روز وقت دارین تا نماز را یاد بگیرید. سرتان را درد نیاورم روز مبادا فرا رسید و فقط اکبر رضایی بلد بود نماز بخواند. جناب عطایی از کلاس بیرون رفت و بعد چند دقیقه همراه با دو دانش آموز هیکلی کلاس پنجم و یک تسمه پروانه ماشین برگشت. هدایت همون اول از ترس خودش را خیس کرد. اما تمام بچهها کفش و جورابهایشان را در آوردند.
    اولین نفر من را بیرون آورد روی زمین دراز کشیدم و دو نفر کلاس پنجمی پاهایم را گرفتند. خدا وکیلی 12 عدد کفپایی با شدت تمام نوش جان کردم. هنوز بعد از 25 سال به یاد آنروز که میافتم پاهایم درد میگیرد. انچنان ما را زد که انگار آدم کشتهایم.
    بعد فلک کردن مجبورمان کرد که در حیاط مدرسه روی زمین خاکی شروع به دویدن کنیم. خیلی درد داشت.
    خلاصه مطلب سه سال از دست این آقا کتک و کف پایی خوردیم. اگر نمره کمتر از 18 میگرفتیم برای هر نیم نمره 5 عدد کفپایی میخوردیم. اگه یک نفر کمتر از 18 میگرفت همه کلاس فلک میشدیم. القصه هفته بعد همه بچهها مثل بلبل نماز میخواندند
    اکثر پسرای دهه شصت فلک شدن حتی شده برای یه بار. ولی بیشترشون مثل خود من بیشتر از یکی دو بار فلک شدن.
    من ک تا دلتون بخواد فلک شدم و فلک شدن رو از نزدیک دیدم.تو خونه ما کلا مثل نقل و نبات بود!!!! ایکاش ک فلک نمیشدم. الان دچار مشکلات روحی شدم ! چه راست و چه دروغ خدایی فلک نکنید و جلوی این کار کثیف رو بگیرین . اینقدر با آب و تاب ازش حرف نزنین.  فلک خیلی اثرات مخربش بیشتر از فایده هاش هست.نمونه بارز و عینی این بحث خوده من!!!
    پسرای دهه شصت حد اقل یکی دو بار با فلک تنبیه شدن.
    خود من سه بار
    چوب و فلک خیلی جاا وجود داره  تو مدارس پسرانه اما رسانه ای نمیشن.
    هر کی تمایل به گپ چتی و ایمیلی  درباره تنبیه داره من هستم

    punishha@yahoo.com

    ن دوره راهنمایی یه خانم معلم زبان داشتم خیلی خیلی جدی بود یعنی مطالبی که ازت میخواست یا باید انجام میدادیم یا کلاس نمیرفتیم
    یه بار من نتونسته بودم تکالیفی که گفته بود درست انجام بدم وقتی دید گفت لازمه که یه کتک جانانه نوش کنی من و تا یه ربع مونده به زنگ سرپا رو به دیوار نگه داشت یه ربع که به زنگ مونده بود اومد جلو از پشت یه پس گردنی محکم زد گفت برگرد تا برگشتم دوتا سیلی آبدار خوردم بعد چند تا خودکارازکیفش در آورد گذاشت لای انگشتام محکم فشار داد چقدر داد میزدم و خواه ش میکردم انگار نه انگار که کتک میزنه.بعدش گفت دستت و بزار رو میز دوتا نشگون خیلی محکم از رو دستم گرفت  که زار زار گریه میکرم آخرسرم کلی جریمه داد برا جلسه بعد

    آقا محسن درس بخون و شیطونی نکن تا فلک نشی.
    ما هم دهه شصت زیاد فلک شدیم. چاره ای نیست
    من 13 سالمه از ملارد استان تهران . هنوزم اینجا ما رو فلک می کنن اونم با شیلنگ .. چی کار کنم.
    با سلام خدمت همه ی دوستان گرامی
    وقت همگی به خیر

    ******

    سلام میکنم خدمت شما جناب آقای اکبری ، خواهش میکنم ، بله دانشجوی کلاس زبان MSRT ، کارشناسی ارشد MBA ، افتخار تدریس در دانشگاه رو هم دارم ، مورد آخرم 20 سالو چند ماه میشه :) :) :) ، جواب مشخص همه خانمها :) ، ولی جدا" سال تولدم بین 60 تا 70 هستش ، جزء بچه های دهه شصت :)

    آخ آخ چقدر هم محکم میزدن بعدش نمیتونستیم راه بریم
    باشه دختر آریای حتما سر میزنیم
  • دختر آریایی
  • http://dalan-behesht.blogfa.com/post/12/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D8%B3%D9%88%D9%85-%D8%AF%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86



    سلام. این پست من در مورد دهه 60 رو حتما بخونید

    ممنونم
    پاسخ:
    جالب بود :)
    آقا محمدرضا لطفا اینکارو نکن. نمیدونم خودت وقتی بچه بودی فلک شدی یا نه چون اگر فلک شده باشی اصلا دلت نمیاد بچه ات رو فلک کنی.
    اگر هم تا حالا فلک نشدی من بهت میگم که تنبیه خیلی سختیه
    من وقتی بچه بودم فلک شدم و باید بگم اصلا روش درستی نیست.
    باسلام من پسر11ساله ای دارم که نمراتش زیاد خوب نیست وباهمه با 
    گستاخی وپررویی صحبت میکند چندبارهم با اوصحبت کرده ام اما فایده
    نداشته 
    ایا اورا
    فلک
    کنم؟
  • هاشم قاسم زاده
  • چند تا عکس هم همراه پایان نامه برای مدیر وبلاگ فرستادم اما هنوز ثبتشون نکردن..
    آقا پایان نامه کامل اینجاست
    چرا کاملشو تو وبلاگت نزاشتی؟
    مطالبش خیلی جالب و مفیده مخصوصا برای ما دهه شصتیها که تنبیهمون چوب و فلک بود.
    ولی در مورد تاثیرات منفی چوب و فلک زیاد موافق نیستم. به نظرم در این حد نبوده. راستش منم زیاد فلک شدم ولی اصلا همچین مشکلاتی برام پیش نیومد
    آقای هاشم قاسم زاده ماهم تو مدرسه زیاد و شدید فلک شدیم ولی هیچ کدوم از این مشکلات برامون پیش نیومده

  • هاشم قاسم زاده
  • سلام دوباره.در این بخش می خوام آسیب های جسمی چوب و فلک رو بگم.بخش دوم :آسیب های جسمی فلک.توجه:این بخش با کمک دانشجویان رشته پزشکی و عصب شناسی اصفهان تهیه شده است.1-چوب و فلک موجب آسیب جسمی به بافت کف پا می شود.2-چوب و فلک می تونه روی بیضه ها و آلت تناسلی پسربچه ها اثر بگذارد..به گفته ی متخصص ها،چوب و فلک شرایط جسمی و روحی سختی رو برای بچه ها به وجود میاورد.در نتیجه برای مقابله برای شرایط سخت،بدن هورمون تستسترون ترشح می کند.این هورمون برای قوی کردن بدن پسر ترشح میشود،اما در عین حال،باعث رشد زود رس بیضه و آلت تناسلی میشود و بلوغ زود رس به وجود میاورد.بلوغ زود رس باعث میشود که دانش آموز زود تر به بلوغ جنسی برسد .در حالی که هنوز به بلوغ عقلی کافی نرسیده.وقتی که به اندازه ی کافی بچگی نکرده باشد و به بلوغ برسد اصلا خوب نیست.اعصابی از کف پا به بیضه ها کشیده شده.آقایونی که کلاس ورزش های رزمی رفتند،می دانند که اگه بیضه هاشون پیچ بخورد،باید کف پاهاشون رو به زمین بکوبند.این یعنی بیضه با کف پا در ارتباط هست.این ارتباط از 8 تا 16 سالگی که عمدتا سن فلک شدن پسر هاست،بیشتر می باشد.
    .3-تاثیر منفی روی قلب و تنفس:در هنگام چوب و فلک،پاها به سمت بالا قرار گرفته است؛در نتیجه،خون کمی به کف پاها می رسد.علاوه بر آن،طناب به دور مچ پاهای دانش آموز بسته شده و موجب نرسیدن خون به کف پا می شود.از طرف دیگر،برخورد ضربات ترکه موجب آسیب به سلول های پوست کف می شود.سلول ها برای ترمیم خود،از خود هیستامین ترشح می کنند که موجب گشادی مویرگ های کف پا می شود.اما به دلیل بالا بودن پاها و بسته بودن پا به فلک،امکان خون رسانی به کف پا وجود ندارد.در نتیجه،قلب برای رساندن خوب به کف پا،بیشتر و بیشتر کار می کند.در این حالت،امکان دارد سه حالت پیش بیاید:1-قلب موفق به خون رسانی به کف پا می شود.اما این اتفاق هم چندان خوب نیست.چون در این حالت است که کف پاهای دانش آموز به اصطلاح ورم کرده یا باد می کند.2-قلب موفق به خون رسانی به کف پا نمی شود.در نتیجه خون به کف پا نرسیده و کف پا کبود می شود.این عمل هنگام فلک کردن با کمربند بیشتر اتفاق می افتد.3-این حالت،بدترین حالت ممکن است که بیشتر برای دانش آموزان ابتدایی پیش می آید.در این حالت،قلب موفق به خون رسانی به کف پا نشده اما به تلاش خود ادامه می دهد.این اتفاق موجب افزایش تعداد تنفس،افزایش ضربان قلب،عرق کردن و افزایش فشار خون می شود.در مواردی که معلم،ضربات را شدید تر بزند،افزایش فشار خون پاها و بر هم ریختن توازن خون در بدن،موجب بیهوشی موقت دانش آموز می شود.معلمان نیز اعتراف کردند که چندین دانش آموز هنگام فلک شدن از حال رفتند و مدتی پس از باز کردن پاها از فلک،به هوش آمدند.
    4-چوب و فلک حتی برای معلمان نیز مضر است.تحقیقات نشان می دهد که معلمانی که زیاد فلک می کنند،در طولانی مدت،دچار آرتروز شدید کتف و دست و گردن،از همان دستی که ضربات فلک را می زنند می شوند.این موضوع کاملا ثابت شده است.به گفته ی متخصصان،هر بار که دست برای زدن ترکه به کف پای دانش آموز بالا آورده می شود،نزدیک به 10 درصد سلول های کتف و 6 درصد سلول های ساعد دست فرسوده می شوند و به مرور زمان قدرت ترمیم خود را نیز از دست می دهند.
    5-چوب و فلک موجب کاهش قد می شود(این موضوع در مورد چوب و فلک با شلنگ و کمربند صدق می کند).طبق تحقیقات انجام شده،چوب و فلک با کمربند و شلنگ موجب آسیب به سلول های بنیادی موجود در کف پا می شود و از افزایش قد در سنین کودکی و نوجوانی جلو گیری می کند؛به خصوص این که نوجوانان که در سن رشد هستند،فلک شدن کف پاهایشان آسیب بیشتری به توازن قد پا و دست دانش آموز می رساند.
    6-شوره و ریزش مو:در تحقیق انجام شده بین 50 دانش آموز پسر دوره ی متوسطه اول،چوب و فلک شدن دانش آموزان به دلیل فشار روحی و استرسی که به او وارد می کند،موجب ریزش مو آسیب به پیاز مو می شود.این اتفاق بیش تر در نوجوانانی دیده شده است که در جلو ی هم سن و سال هایشان و یا سر صف چوب و فلک شده اند.
    7-افزایش احتمال اختلالات جنسی:طبق تحقیقات،دانش آموزان پسری که توسط جنس مخالف خود(خانم معلم)چوب و فلک می شوند،تمایل بیشتری به هم جنس گرایی دارند.زیرا این دسته از دانش آموزان از جنس مخالف خود،تنها خشونت و درد و رنج دیده اند.بنابراین به هم جنس خود که مهربان تر است علاقه مند شده و از جنس مخالف بیزار می شوند.هم چنین احتمال مبتلای دانش آموزان مفلوک به سادیسم(دیگر آزاری)و مازوخیسم(خود آزاری)زیاد است.درصد بالایی از پسرانی که توسط خانم معلم خود فلک می شوند،در سن نوجوانی و جوانی ،تمایل دارند که یک خانم،آن ها را شدیدا فلک کند.یا این که تمایل دارند انتقام گرفته و جنس مخالف خود را فلک کنند.احتمال ((عقده ای شدن))و استفاده این دانش آموز ها از فلک بر روی بچه های دیگر زیاد است.57 درصد دانش آموزان مفلوک گفته اند که اگر در آینده معلم شوند،شاگردان خود را فلک خواهند کرد.
    8-کف پا قسمتی از بدن است که عمدتا پوشیده هست و در حالت معمولی،یک دانش آموز در مدرسه هیچ وقت کف پاهای دوست خود را نمی بیند.اما در زمان فلک کردن،این عضو از بدن در مقابل همه ی شاگردان قرار گرفته و همه کف پاهای برهنه ی هم کلاسی های خود را می بینند.این کار موجب مبتلا شدن دانش آموز مفلوک به بیماری((نمایش دادن اندام بدن خود))در آینده می شود.
    9-طبق تحقیقات،بعضی افراد با دیدن کف پاهای برهنه ی پسربچه ها،لذت جنسی می برند.عامل این اختلال جنسی هنوز مشخص نیست و تحقیقات ادامه دارد اما احتمال این که این بیماری با چوب و فلک مرتبط باشد زیاد است.
    10-به دلیل بالا بودن پاها هنگام فلک،احتمال آسیب به نخاع دانش آموز زیاد است.طبق تحقیقات،اعصاب سمپاتیک که به نخاع مربوط است،بر اثر چوب و فلک های شدید دچار آسیب می شود.حتی بی اختیاری در ادرار نیز در تعدادی دانش آموز پسر 10 و 11 ساله که بسیار فلک می شدند مشاهده گردید.
    11-اعصاب کف پا،به ویژه در کودکان و نوجوانان،بسیار حساس هستند.چوب و فلک موجب از بین رفتن اعصاب مربوط به درد در کف پا می شود.در نتیجه کف پا ،تا حدودی بی حس می شود اگر بچه روی میخ هم پا بگذارد،به دلیل این که زیاد فلک می شده،دردی را حس نمی کند و متوجه خونریزی از کف پای خود نمی شود.
    12-اعصاب کف پا هم چنین با چشم و کلیه نیز در ارتباط است.در اسناد قاجار آمده که گاهی اوقات،مجرمان به دلیل فلک شدن با شلاق،دچار ضعیفی چشم می شدند.آزادگان سرافراز اسلام نیز که در عراق،در جنگ تحمیلی اسیر بودند و توسط رژیم بعث فلک می شدند،دچار سنگ کلیه و نارسایی های کلیوی شدند.
    (منبع:تحقیقات جمعی از دانشجویان رشته پزشکی و عصب شناسی دانشگاه اصفهان.به سرپرستی دکتر مجتبی علی زاده،متخصص رشته پا پزشکی،دکتر حسن احمد پور،پزشک اطفال.).
    ادامه دارد ...
    پاسخ:
    سلام.
    این بخش هم با کمی ویرایستاری در معرض دید بازدید کنندگان قرار گرفت.

    با تشکر فراوان از شما جناب قاسم زاده عزیز
    من خبر دارم تو کرمان یه مجتمع آموزشی غیرانتفایی که شامل دبستان ، راهنمایی و دبیرستان میشه تو مقطع راهنمایی و دبیرستانش از فلک استفاده میکنن. یکی از فامیلامون الان دبیرستان اونجا درس میخونه
    میگه خیلی سختگیرن و خیلی هم شدید فلک میکنن. تازه شهریه اش هم خیلی گرونه و فقط خانواده های پولدار میتونن بچه هاشون اونجا ثبت نام کنن
    روش مدرسه ما تو تنبیه بچه فلک کردن بود. واقعا تنبیه سختی بود.
    اصلا فکرشو نمیکردم که هنوز هم چوب و فلک وجود داشته باشه
    وای یعنی هنوزم چوب و فلک وجود داره
  • هاشم قاسم زاده
  • سلام دوباره.این قسمت از پایان نامه رو که گذاشتم،بخش اولش بود.بخش های بعدی رو هم به زودی براتون می ذارم. ممنون از همه ..
  • هاشم قاسم زاده
  •  به نام خدا.هاشم قاسم زاده-دانشجو کارشناسی ارشد علوم تربیتیدانشگاه اصفهان-دانشکده علوم انسانی موضوع پایان نامه:تاثیرات چوب و فلک بر روی دانش آموزان دوره ی ابتدایی و متوسطه اول(راهنمایی)شماره پایان نامه:532مقدمه:چوب و فلک ،نوعی تنبیه بدنی است که در این عصر،هنوز هم وجود دارد.در دوران قدیم،در مدرسه و خانه و قبل تر از آن در مکتب خانه ها بر روی کودکان و نوجوانان استفاده می شد.این تنبیه بیشتر بر روی پسربچه ها مورد استفاده قرار می گرفت.این تنبیه هنوز هم در مدارس کشور های افغانستان،پاکستان،عراق،سوریه،ترکیه،لبنان،مصر، بحرین و عربستان مورد استفاده قرار می گیرد البته به غیر از عربستان و بحرین ،این تنبیه در مدارس ممنوع است.در عربستان و بحرین،فلک بستن پسر ها در صورتی که منجر به خونریزی از پا و آسیب جسمی شدید نشود،مجاز است.شیوه ی انجام این تنبیه به این صورت است که کودک را به روی زمین می خوابانند،کفش و جوراب او را در می آورند و پاهای فرد را بالا می آورند و روی چوبی می ذارند که به آن فلک می گویند.سپس طناب رو به دور مچ پاهای کودک می بندند.با پیچاندن چوب فلک،طناب به دور مچ پاها بسته می شود به طوری که دیگر توانایی تکان دادن و خارج کردن پا از فلک را ندارند.در این حالت،دو نفر چوب فلک را تا حدی بالا می آورند تا کف پا به سمت بالا باشد.سپس معلم،ناظم یا هر فرد دیگری،با وسیله ای ،ترجیحا ترکه ی انار به کف پاهای کودک می زند.تعداد ضربات گاهی اوقات از قبل تعیین می شد.اما گاهی اوقات فقط ترکه زده می شد بدون شمارش ضربات.به گفته ی کسانی که این تنبیه را تجربه کرده اند،این تنبیه بسیار دردناک و غیر قابل تحمل بوده است.پس از پایان تنبیه ،گاهی اوقات  پاهای دانش آموز را از فلک باز نمی کردند تا بقیه عبرت بگیرند.اکنون این تنبیه در ایران ممنوع و غیر قابل انجام است.(طبق قانون مصوبه مجلس شورای اسلامی،هر گونه تنبیه بدنی در مدارس ممنوع است).بخش اول:آمار استفاده از چوب و فلک در 10 مدرسه(5 تا ابتدایی و 5 تا متوسطه اول)در شهر های اصفهان و کاشان.توجه:نام این مدارس به دلیل عدم اجازه مدیران این مدرسه ذکر نمی شود.طبق تحقیقات انجام شده،چوب و فلک در مدارس دخترانه وجود ندارد یا حداقل در مدارس این دو شهر وجود ندارد.7 مدرسه از 10 مدرسه ای که در آن ها چوب و فلک وجود داشته،مدرسه ی غیر دولتی بودند.هم چنین چوب و فلک در مدارس متوسطه اول بیشتر و شدید تر بوده است.میانگین تعداد ضربات فلک در مدارس ابتدایی،20 ضربه و در متوسطه اول،30ضربه است.هم چنین در مدارس راهنمایی،معلمان علاقه ی بیشتری به استفاده از کمربند و شیلنگ برای فلک کردن دارند.در مدارس راهنمایی،سخت گیری بسیار بیشتری اعمال می شد.لازم به ذکر است چوب و فلک با اجازه ی اولیای دانش آموزان انجام می شده است.در اول سال،در فرم ثبت نام،ذکر شده است که در این مدرسه،دانش آموزان برای اشتباهاتشان چوب و فلک می شوند و اولیا هم رضایت داده اند.حتی وسایل چوب و فلک هم ذکر شده است.در 9 عدد از این مدارس،فقط از چوب و فلک استفاده می شد و در یکی از مدارس،از کف دستی زدن هم استفاده می شد.به گفته ی دانش آموزان این مدارس،بیش ترین دلیل فلک شدن بچه ها در دوره ی ابتدایی،مشق ننوشتن و صحبت بدون اجازه در کلاس درس بوده است.در دوره ی راهنمایی،بی انضباطی،دیر رسیدن به مدرسه و درس نخواندن از دلایل اصلی فلک شدن بچه ها بود.68 درصد دانش آموزان گفتند که در حین فلک شدن،تحقیر نیز می شدند با الفاظی چون :تنبل،بی شعور،نفهم،کودن و .... در نظر سنجی که از دانش آموزان انجام شد،مشخص شد که 83 درصد دانش آموزان هر مدرسه به طور میانگین،حداقل یک بار چوب و فلک شده اند.معلمان نیز گفتند که هر روز به طور متوسط 3 دانش آموز را چوب و فلک می کنند. در 78 در صد موارد،چوب و فلک موجب قرمزی شدید کف پا یا همان ورم کردن می شد.در 12 درصد موارد موجب کبودی و در 10 درصد موارد موجب خونریزی کم کف پاهای دانش آموز می شده است.ترکه ی انار از وسایل محبوب معلم ها برای زدن به کف پاهای دانش آموزان است.معلمان اعلام کردنددر 76 درصد موارد،دانش آموزان هنگام فلک شدن گریه می کنند.10 درصد موارد،فقط التماس می کنند و گریه نمی کنند و 14 درصد فقط آه و ناله می کنند.82 درصد معلمان می گویند گریه و التماس دانش آموزان هنگام فلک شدن،تاثیر در کاهش یا افزایش ضربات یا شدت ضرباتی که بر کف پاهای دانش آموزان می زنند ندارد.18 درصد گفتند گریه موجب کاهش شدت ضرباتشان می شود.طبق نظر سنجی،100 درصد معلمانی که از فلک استفاده می کنند،از این روش رضایت داشته و معتقد هستند که برای دانش آموزان پسر بسیار مفید است.58 درصد معلم هایی که فلک می کنند،در دوران کودکی خود در مدرسه چوب و فلک می شدند.در این مدارس،91درصد معلم های مرد از چوب و فلک استفاده می کنند .این آمار در بین خانم معلم ها 80 درصد است.خانم معلم ها تمایل بیشتری دارند که وقت زیادی را صرف فلک کردن کنند(میانگین 23 دقیقه).اما آقا معلم ها تمایل دارند چوب و فلک را زود تر تمام کنند(میانگین14 دقیقه).معلم های خانم بیشتر از خط کش چوبی استفاده می کنند اما آقایان بیشتر از شیلنگ و ترکه.کمربند نیز تنها توسط آقایان برای زدن کف پاهای کودکان استفاده می شده است.در یک نظر سنجی از دانش آموزان خواستیم به وسایل دردناک فلک نمره بدهند.نمره ی 20 بیشترین درد و نمره ی یک کم ترین درد را دارد.کم ترین درد مربوط به خط کش چوبی(11)  خط کش آهنی 14 و ترکه انار 16 و شیلنگ 19 و کمربند نمره ی 20 گرفت ...
  • حامد اکبری
  • سلام صبا خانم.ممنون که نظر دادید. یک سوال شخصی!اگه دوست داشتید جواب بدید!فضولی نباشه،شما دانشجو هستید؟؟!چه ترمی؟چه رشته ای؟! کدوم دانشگاه؟! بازم شرمنده،چند سالتونه ؟! خیلی ممنون!!
    سلام میکنم حضور تک تک دوستان گرامی
    وقت همگی به خیر و شادی

    سلام میکنم خدمت شما فرزانه جون ، مرسی عزیزم که اومدینو واسمون کامنت گذاشتین ، آقا سعید ان شاالله که پاسخ سؤالاتون رو گرفته باشینو همه ابهاماتتون رفع شده باشه ، اگر باز هم سؤالی از خواهرتون در اینباره داشتین بپرسین ، خواهر گلتون ان شاالله پاسخگو هستن ، ممنونم فرزانه جون ، خواهش میکنم عزیزم ، من که کاری نکردم ، مرسی ، ان شاالله که خدا شما خواهر و برادر رو واسه همدیگه حفظ کنه ، راستش یه روز رفته بودیم بیرون داداشم حرف قشنگی زد همیشه تو ذهنمه : ایشون گفتن اگه یک قدم واسه آبجیت برداری ، آبجی صدتا قدم واسه شما بر میداره :) ولی آبجیا همینطوریشم برادرهاشونو خیلی خیلی دوس میدارنا :)
    سلام میکنم خدمت شما آقا اصغر ، چه خاطره تلخی بود :( ، وای وای حالا خوبه خانم بودن ایشونا ،از اینجور خانمها هم بوده و هست :) ، دل رحم بودن به خانم و آقا بودن نیست ، درسته که خانمها لطیفترو مهربونترن :) ولی خب هستن کسانی که از این خصیصه بی بهره اند :( ، ان شاالله که تعداد چنین افرادی کم باشه ، عجب روشهایی داشتن ایشونو ، شصت بندو سطل آبو !!!! میگم یه سؤالی خب اینطوری که یه عالمه از وقت کلاسشونم واسه این کارا تلف میشده ! انگاری به تنبیه بیشتر اهمیت میدادنا ! اون 20 تا ضربه اش واقعا" نامردی بوده ، ولی بچه ها ببخشین تا خدا خودش بهترینهارو بهتون ببخشه ،شما که اطلاع ندارین شایدا عکس العمل این کارشون بهشون رسیده باشه ، شایدا اصلا" از کرده های خودشون پشیمون باشن و هزارو یک شایده دیگه :) 
    سلام میکنم خدمت شما آقا جواد ، والا نمیدونم ، شایدا از شدت درد ، یا اینکه خب پوست  انگشتها از کف پا ظریفتره و شدت دردی که احساس میکنن بیشتر هستش و واسه اینکه شیلنگ یا چوب به انگشتهاشون برخورد نکنه اینکار رو انجام میدادن ،این تصورمه فکر میکنم بچه هایی که به این روش تنبیه شدن بهتر میتونن در اینباره نظر بدن . در مورد سؤال بعدیتونم خب دخترها ظریفترن و به درد حساس ، تحملشون در مقابل این چنین دردهایی خیلی کمتره و ... یادمه اون زمانها دخترها آرومتر بودن ، سر کلاس شیطنتم زیاد نمیکردن ، انقدم از مدیر مدرسه و معلمها حساب میبردن که ،مثل الآن نبود که ، بیشتر بچه های الآن زمین تا آسمون با اونها متفاوتن :)، شاید تو هر کلاسی چندتایی ( 2 ، 3 نفر ) درس نمیخوندن ..
    سلام میکنم خدمت شما جناب آقای قاسم زاده ، تبریک واسه قبولیتون در آزمون دکترا ، ممنونم ، نظر لطف شماست ، آره ، اتفاقا" خوشحال هم میشیم ، اگر فایل کل پایان نامه رو ارسال بفرمایین ممنون میشیم ، عزیزان میتونن هر قسمتیش رو که نیاز بود مطالعه کنن ، مورد 2 و 3 رو هم که در کامنت ابتداییتون فرمودین، میتونه خیلی کمک کننده و پاسخگوی سؤالات بیشتر دوستان باشه ،  یک دنیا سپاس :) ، تشکر ، همچنین ... ، پایدار باشید . همچنین تشکر از شما واسه کامنت آخرتون ، موافقم :)
    پیشاپیش مرسی از مدیر محترم وبلاگ واسه انتشار پایان نامه جنابعالی :)
    سلام میکنم خدمت شما جناب آقای اکبری ، ممنونم واسه وقتی که گذاشتین و کامنتی که واسمون نوشتین ، تشکر از شما . در پاسخ به سؤال اول شما : نه ؛ کلا" تنبیه بدنی مناسب هیچ کسی نیست ، حالا کف دست یا کف پا ، مخالف چنین تنبیهاتی هستم . در پاسخ به سؤال دوم شما : افکار شبیه نیستن شایدا تو اون لحظه به ذهن هرکدومشون یک سری افکاری خطور کنه ، خب دلیل فلک شدنشونم مهمه که آیا میپذیرن که باید فلک بشن یا اینکه فکر میکنن سزاوار چنین تنبیهی نبودن و ...
    سلام میکنم خدمت شما سارا خانم ، ممنونم که به صحبت دوستانتون اهمیت میدین ، منم با نظر مدیر محترم وبلاگ در اینباره موافقم ، با ایشون صحبت کنین و اتمام حجت داشته باشین بفرمایین که میبخشین فقط به این شرط که دیگه از تنبیهات این چنینی واسه بچه ها استفاده نکنن، همین زندان رفتن هم تنبیه خیلی بدی واسه یک فرهنگی محسوب میشه ، ای کاش معلمهایی که هنوزم از این شیوه واسه تنبیه استفاده میکنن در روششون تجدید نظر میکردن ، فکر میکنم مطالعه موارد 2 و 3 پایان نامه جناب آقای قاسم زاده میتونه خیلی کمک کننده باشه :)
    سلام میکنم خدمت شما آقا جابر ، ممنون که خاطره تون رو تعریف فرمودین ، حقش بود اون بچه خبر بده هه رو هم تنبیه میکردن ،  زبون بسته آقا مهدی اومد ثواب کنه حسابی کباب شد :( ، خب آخه چرا مشقاتونو نمینوشتین ، حداقلش میدونستین فلک نمیشین یا کتک نمیخورین ، عجب خانم معلمی داشتینا ! حالا خودشون که تنبیه میکردن، بچه هارو هم مجبور به تنبیه دوستاشون میکردن ، این دیگه خیلی بی انصافیه :(

    شادی، سلامتی و آرامش همه ی دوستان گرامی آرزومه :) در پناه خدای خوبیها پاینده باشید.


    پاسخ:
    سلام.
    با تشکر از شما صبا خانم. ممنون که وقت میگذارید و به دوستان پاسخ می دهید.
    من قول می دم پایان نامه آقای دکتر رو منتشر کنم. البته هنوز هیچ فایلی از ایشون دریافت نکردم.

    موفق و پیروز باشید
    یاعلی
    آقای قاسم زاده واقعا الان هم تو مدارس چوب و فلک هست؟ بعید میدونم
  • هاشم قاسم زاده
  • سلام به همه.طبق تحقیقات من و دوستانم در بیش از 10 مدرسه ی ابتدایی و دوره ی اول متوسطه یا همون راهنمایی  چوب و فلک در این مدارس تاثیر مثبت داشته اما موضوعی که مطرح هست اینه که چوب و فلک برای چه کسی تاثیر مثبت داشته !!! قطعا تنها کسی که از استفاده از چوب و فلک سود می بره خود معلم هست.میانگین نمرات دانش اموزانی که چوب و فلک می شدن دو برابر میانگین نمرات بچه هایی هست که فلک نمی شدن ! اما این تاثیر کاملا موقتی بوده .یعنی وقتی چوب و فلک نمی شدن دیگه درس نمی خوندن.این رو هم عرض کنم که در تمام طول تحقیقات به هیچ موردی بر نخوردیم که در اون یک دانش اموز دختر فلک شده باشه و میشه گفت چوب و فلک یک تنبیه بدنی مخصوص پسر هاست.معلم هایی که از چوب و فلک استفاده می کنن فقط حال رو می بینن و ظاهر رو می بینن.یعنی می بنن که نمرات بچه ها با چوب و فلک زیاد شده و کلاس هم خیلی ساکت و  با نظم هست.در صورتی که باطن کار چیز دیگه ای هست.بچه فقط واسه این داره درس می خونه که فلک نشه نه واسه این که درس یاد بگیره.تو این دوره و زمونه که فناوری و اطلاعات حرف اول رو می زنه چرا به جای این وسایل از یه چوب سفت و خشک و خشن واسه اموزش بچه ها استفاده کنیم.اگه چوب و فلک خوب بود پیامبر هم بچه ها رو فلک می کرد چون معلم ادم هاست و با بچه ها هم زیاد دوست بود.حضرت علی (ع) از کودکی پیش پیامبر بود . ایا پیامبر یک بار هم ایشون رو تنبیه یا فلک کرد ؟؟ به هیچ وجه.دین اسلام هرگونه خشونت علیه بچه ها رو رد می کنه. آی معلمایی که بچه ها رو فلک می کنید ! بدونید که پیامبر از شما راضی نیست و خدا هم راضی نیست و فقط شیطون هست که صد در صد از شما راضی هست. با چوب و فلک فقط دارید خشونت و شهوت و بی رحمی رو در خودتون پرورش می دید.اگه کف پا بر اثر چوب و فلک هیچیش نمیشه پس بر اثر پا برهنه راه رفتن هم چیزیش نمیشه! پی چرا ما کفش و جوراب می پوشیم؟چرا به پا میگن قلب دوم انسان؟؟بله ! چوب و فلک اثر مثبت داره اما نه روی بچه ها بلکه واسه معلم های بی رحمی که فلک می کنن.بچه باید بچگی کنه .نباید فلک بشه.وقتی هم که بزرگ شد و نوجوون شد  غرور داره . هیچ وقت نباید غرور یک نوجوون رو شکست.من با پسر بچه هایی که تو مدرسه فلک میشن مصاحبه انجام دادم .مدرکش رو هم دارم.متن کاملش رو اگه خواستین در اختیارتون می ذارم.بچه ها خیلی روحیه ی لطیفی دارن.از اون پسر پرسیدم که دوست داری معلمت رو فلک کنی؟؟به نظرتون چی بگه خوبه ؟؟ گفت نه! من معلمم رو دوست دارم.با تمام چوب و فلک هاش.این که میگن بچه ها معصوم هستن کاملا درسته.طبق تحقیقات من کم تر از یک درصد مدارس کشور از چوب و فلک به طور شدید استفاده می کنن.شاید یک درصد خیلی کم به نظر بیاد اما در مقیاس گسترده متوجه میشیم که ده ها و شاید صد ها مدرسه در گوشه و کنار کشور وجود داره که توش پسربچه ها رو فلک می کنن.نکته ی قابل تامل اینه که تعداد مدارس غیر انتفاعی که توش فلک می کنن از دولتی بیشتره و این نگران کننده هست .یعنی اولیا پول میدن که پسرشون رو فلک کنن.شرم اوره...اگه بخوایم بگیم چوب و فلک روی دانش اموز ها تاثیر مثبت داره خیلی سخته.خیلی کم پیش میاد که پسری با فلک شدن درس خون بشه و تا اخر عمرش درسش رو بخونه.پس نتیجه میشه این که چوب و فلک باعث افزایش نمرات دانش اموزان و با ادب شدن اون ها و ساکت بودنشون سر کلاس میشه اما چوب و فلک اونقدری به روح و روان و جسم دانش اموز ضضرر می رسونه که فایده های فلک در مقابلش اصلا دیده هم نمیشه .. با تشکر ..
    پاسخ:
    سلام آقای دکتر
    ممنون از اینکه وقت گذاشتید و به سوالمون جواب دادین.

    یاعلی
    سلام به صبا خانم و به همه.من این خاطره رو تو پست خط کش خوردن گذاشته بودم.حالا اینجا هم می ذارم.دوست دارم نظر صبا خانم رو راجع به این خاطره بدونم. . سال 1368 من کلاس پنجم دبستان بودم.آن زمانها تنبیه بدنی هنوز وجود داشت.یه بار من مشق ننوشتم و رفتم مدرسه.اتفاقا دوست صمیمی من که خیلی دستش تند بود فوری مشق منو نوشت و من خیالم از کتک نخوردن راحت شد.ولی یکی از فضولهای کلاس فهمید و به خانم معلم گفت .خانم معلم هر دومونو اورد بیرون و گفت کفش و جورابامونو در بیاریم تا ادبمون کنه.ما هم این کار رو کردیم.خانم معلم منو خوابوند و پاهامو پذاشت رو صندلیش و گفت تکونش نمی دی ها و بعدش یه ترکه داد به دوستم مهدی و گفت انقدر می زنی کف پاش تا خون بیاد.مهدی یه کم معطل کرد چون دلش نمیومد منو فلک کنه اما وقتی شلنگ خانم معلم خورد تو سرش اونم ترکه رو بلند کرد و تند تند و محکم شروع کرد به زدن به کف پای من.انقدر زد تا من بر اثر گریه به نفس نفس افتادم و خانم معلم گفت بسه.بعد مهدی خوابید و من در حالیکه نمی تونستم درست وایسم شروع کردم به ترکه زدن به کف پای مهدی.وقتی اونم پاهاش آش و لاش شد خانم معلم گفت بلند شو و کفشاتو بپوش.اما وقتی خواستیم بشینیم نذاشت و گفت کجا؟نفری 20 ضربه هم باید شلنگ بخورید.بعد به من گفت اول تو که تنبلی کرده بودی بیا جلو ببینم.رفتم و دستامو نگه داشتم و 20 ضربه شلنگ آتیشی خوردم و دستام هم بدتر از پاهام ورم کرد.مهدی هم بدتر از من.بعد از اون تنبیه سخت من دیگه مشقامو ندادم کسی بنویسه.ولی بارها به خاطر مشق ننوشتن کتک خوردم البته فلک نشدم دیگه.ممنون از شما ..
    سلام دوستان.چوب و فلک تنبیه خیلی بدی هست.برادر من 13 سالشه.معلم ریاضیش به خاطر مشق ننوشتن برادرم رو با کمربند فلک کرده.کف پاهای برادرم بدجور ورم کرده و پانسمان کردیم.بد جوری به بافت کف پاهاش آسیب رسیده..خداییش انصافه؟؟چنین معلمی رو نباید مثل خودش فلک کرد تا ادب بشه؟؟جمعه قراره 50 ضربه معلم رو فلک کنیم .همون جوری که برادرم رو فلک کرد.الانم زندانه.کیا موافقن؟؟صبا خانم نظر شما چیه؟؟نظر شما برامون مهمه...مدیر وبلاگ شما نظرتون چیه؟.؟
    پاسخ:
    برای بار اول اگر هست، با رضایت برادرتون ببخشیدش. اما اگر یک بار دیگه این کارش رو تکرار کرد(حتی برای دانش آموزان دیگه) حتما دوباره شکایت کنید و شکایتتون رو پیگیری کنید.

    موفق باشید
    یاعلی
    این مطالب مربوط به تنبیه و فلک چقدر طرفدار و کامنت داره
    مثل اینکه پسرا دلشون واسه فلکهای مدرسون تنگ شده
    پاسخ:
    بیچاره ها خاطرات چوب و فلک توی ذهنشون هک شده و فراموشش نمیکنن
    یادش بخیر منم چند بار فلک شدم
    دهه شصت تو راهنمایی فلک میکردن
  • حامد اکبری
  • با سلام دوباره خدمت صبا خانم.دو تا سوال ازتون دارم.نظر شخصیتون رو بگید.1- به نظر شما کف پای پسربچه ها قسمت مناسبی واسه تنبیه کردن هست یا نه؟چرا؟  2- به نظر شما یک پسر 12 ساله که پاهاش سر صف به فلک بسته شده و مدیر داره شلاق و کف پاهای پسر رو واسه فلک آماده می کنه،اون پسر چه احساسی داره و چی فکر می کنه و با خودش چی میگه .؟؟؟ با تشکر فراوان ..
  • حامد اکبری
  • سلام به همه و صبا خانم.خب،ازم خواستید که شیوه ی تنبیه و تشویقم رو بعد از سال 75 براتون بگم.من واقعا عوض شده بودم!منی که چوب و فلک کردن هام تو مدرسه معروف بود و جلاد بودم،تبدیل شدم به ((آقا مهربونه))!! بعد از کنار گذاشتن چوب و فلک،فهمیدم که اصلا نیازی به چوب و شیلنگ و خط کش ندارم!البته دروغ چرا،تا یه مدتی کنترل کلاس بدون فلک واسم سخت بود چون 15 سال بود که شاگردام رو فلک می کردم.ولی بعدش واسم عادی شد!خیلی با شاگردام دوست شده بودم!کلاس رو بر مبنای تشویق گذاشته بودم؛البته این باعث شرطی شدن بچه ها نمی شد چون تشویق هام بیشتر جنبه ی روحی و روانی داشت.مثلا وقتی پسری نمره اش زیاد می شد،میاواردمش پای تخته ،بغلش می کردم،بوسش می کردم و دست نوازش رو سرش می کشیدم و بچه ها هم براش دست می زدن.همین کار ساده خیلی از بچه ها رو به درس خوندن تشویق می کرد.راجع به تنبیه هم این طور بگم:شما وقتی کسی رو دوست دارید،تمام تلاشتون رو به کار می گیرید تا اون فرد رو خوشحال کنید.رابطه ی من و بچه ها هم همین جوری بود!بچه ها واقعا من رو دوست داشتن.منم عاشقشون بودم.وقتی درس می خوندن،من خوشحال می شدم.بچه ها هم خوشحال می شدن که من شاد شدم.اما وقتی بچه ای درس نمی خوند یا مشق نمی نوشت،در واقع خودش شرمنده می شد.میومد پیش من و با ناراحتی معذرت خواهی می کرد و این یعنی از کارش پشیمون شده بود.منم می گفتم اشکال نداره و اون بچه هم دیگه تکرار نمی کرد.یعنی وقتی بچه ای مشق نمی نوشت ،من می دونستم که واقعا وقت نکرده یا مشکلی براش پیش اومده وگرنه حتما می نوشت.در واقع،تنبیه در کار نبود اما این اصلا باعث هرج و مرج و بی نظمی در کلاس نمی شد.پسربچه ها خیلی با نمک هستن!انقدر تو این 15 سال دوم بهم خوش گذشت که پیر که نشدم هیچ،جوون تر همشدم!!روحیه ام حسابی سرزنده و شاداب شد!اما خب،هنوز یه مسئله ای ناراحتم می کرد.فقط من بودم که تو اون مدرسه بچه ها رو فلک نمی کردم و بقیه هم چنان از چوب و فلک استفاده می کردن.مدیر،هر هفته از معلم ها می خواست که اسامی دانش آموز های بد در طی اون هفته رو اعلام کنه تا اون دانش آموز ها رو سر صف با شلاق فلک کنه.البته این قانون فقط واسه کلاس چهارمی ها و کلاس پنجمی ها بود.من بعد از کنار گذاشتن چوب و فلک،دیگه دانش آموزی رو واسه فلک شدن سر صف نمی فرستادم.اما از این که می دیدم شاگردای بقیه کلاس ها با وضع وحشتناکی به چوب و فلک بسته میشن و شلاق می خورن،خیلی ناراحت میشدم..کاری هم نمی تونستم انجام بدم.ولی واسه این که درد فلک رو کاهش بدم،به همه بچه ها گفته بودم هر وقت که معلمشون فلکشون کرد،بیان کلاس من تا کف پاهای فلک شده پسرها رو ماساژ بدم .این کار باعث میشد که کف پاها زود تر خوب بشن .اگه ماساژ نمی دادم،ورم کف پاها تا یک هفته باقی می موند ولی با ماساژ،تا دو روز بعد خوب می شدن.بچه هایی که فلک می شدن میومدن کلاسم.رو زمین دراز می کشیدن و پاهاشون رو می ذاشتن رو میز.من هم با یک سطل آب ولرم،کف پاهاشون رو ماساژ می دادم.در حین ماساژ دادن،واسه بچه های کوچیک داستان تعریف می کردم و واسه بچه های بزرگ تر جوک می گفتم تا درد کف پا رو فراموش کنن.بعضی ها هم موقع ماساژ دادن قلقلکشون میومد که خیلی حال می داد ^-^ !!! بعد از این که حسابی کف پاهاشون رو ماساژ می دادم،واسه رها شدن بچه از فشار روحی و روانی فلک،یه بازی برگزار می کردم.چون بچه ای که فلک میشه هم فشار جسمی روش هست و هم فشار روحی و اگه بعد از فلک شدن روحیه اش تقویت نشه ممکنه دچار افسردگی بشه.بازی به این صورت بود که اول،یکی از پسرها که سایز پاهاش اندازه اون  پسر فلک شده بود،کفش و جورابش رو در میاوارد.بعد هر دو تا شون،رو به روی هم دراز می کشیدن رو زمین .بعد کف پاهاشون رو می چسبوندن به هم دیگه و من دو تا تیله می ذاشتم وسط دو تا کف پاهاشون که به هم دیگه چسبیده بودن.یعنی کف پاهای پسری که فلک نشده بود چسبیده بود به کف پاهای پسری که فلک شده بود و دو تا تیله هم وسط کف پاهاشون بود.بعد بدون استفاده از دست و فقط با استفاده از کف پا باید اون تیله ها رو توی یک سطل می ذاشتن.هر چه مرحله ها سخت تر می شد،سطل رو در ارتفاع بالاتری می ذاشتم.این بازی در عین ساده بودن،خیلی کارساز بود و بچه ها رو خیلی سرگرم و خوشحال می کرد و روحیه ی پسر فلک شده رو بالا می برد.من کف پاها رو تو این بازی شرکت دادم تا بچه ها فراموش کنن که کف پاهاشون قسمتی از بدن هست که فقط واسه تنبیه کردنه و باور کنن که کف پاهاشون خیلی براشون لازمه.چون من از دهن بچه ها می شنیدم که می گفتن ای کاش کف پا نداشتیم اونوقت انقدر چوب و فلک نمی شدیم ... این جمله خیلی جای بحث داره.یعنی اونقدر پسرها رو فلک می کردن که بچه ها ترجیح می دادن کف پا نداشته باشن.یا بعضی از پسرها می گفتن ای کاش دختر بودیم.چون دختر ها رو فلک نمی کنن...با تشکر ویژه از صبا خانم.
    پاسخ:
    سلام.
    خیلی ممنون از شما
    سلام دوباره!خط ششم (به جان) غلط هست و (به جای) درست هست!شرمنده!یک سوال از صبا خانم!با این ویژگی هایی که از معلمم گفتم،به نظر شما از فلک کردن لذت نمی برد؟؟چرا انقدر شدید فلک می کرد ؟؟!! بازم متشکر ...!  :-) 
  • هاشم قاسم زاده(دانشجو)
  • سلام به همه ،مخصوصا مدیر وبلاگ و صبا خانم.من دانشجو دکتری علوم تربیتی هستم.سال قبل برای پایان نامه کارشناسی ارشد،موضوع چوب و فلک رو قرار دادم و انصافا" با این که کوچیک و محدود به نظر میاد،اما جای بحث و تبادل نظر داره.پایان نامه من شامل چندین بخش میشه:1- آمار و ارقام هایی راجع به چوب و فلک در مدارس.در این بخش آمار دقیقی از استفاده از چوب و فلک بر روی بچه ها در گذشته و امروز موجود است.2-بررسی آسیب های جسمی چوب و فلک که از آن بی خبرید.3-بررسی آسیب های روحی و روانی چوب و فلک .من یه عادتی دارم!نمی دونم خوبه یا بد!هر کاری بخوام انجام بدم،اول نظر مردم رو راجع بهش می پرسم.اگه موافق بودن انجام می دم.حالا از مدیر وبلاگ و صبا خانم سوالی دارم.آیا شما با انتشار پایان نامه من در وبلاگ موافق هستید؟ اگر موافق هستید،خواهشا بگید دوست دارید راجع به کدوم بخش چوب و فلک بیشتر بدونید و چرا.چون متن پایان نامه زیاد هست،اگه بخش های دلخواهتون رو که راجع بهش کنجکاو هستید عرض کنید.هر سوالی هم که راجع به چوب و فلک دارید بپرسید.من دوست دارم بقیه رو در اطلاعاتم شرکت بدم.با تشکر از همه مخصوصا مدیر وبلاگ و صبا خانم.از صبا خانم تشکر ویژه دارم که واقعا واسه نظر همه دوستان وقت می ذارن.هر سوالی که ذهنتون رو مشغول کرده بپرسید!! شاد و سرحال باشید...
    پاسخ:
    سلام آقای دکتر
    من مشتاقانه حاضرم پایان نامه شما رو توی وبلاگ قرار بدم.
    یه سوال هم دارم. بعضی از معلمین عزیز که حتی توی همین وبلاگ هم نظرشون رو گفته اند، بر این باورند که چوب و فلک اتفاقا تنبیه خیلی خوب و مؤثری هم هست و از این تنبیه بر روی دانش آموزانشون استفاده می کنند و در کارشون هم موفق بودن. به نظر شما این حرف درسته؟ آیا تنبیه های بدنی از جمله جوب و فلک آثار تربیتی خوبی داره؟ در این مورد برامون صحبت کنید.

    با تشکر از شما
    یاعلی
    سلام صبا خانوم.یک سوالی می پرسم شاید مسخره باشه ولی جواب بدید!چرا پسربچه ها موقع فلک شدن انگشتای پاهاشون رو خم می کنن؟؟  و یک سوال دیگه این که چرا چوب و فلک فقط واسه پسرها استفاده می شده و دختر ها فلک نمی شدن؟؟نظر شخصیتون رو در این رابطه بگید.ممنون از این که وقت می ذارید.
    سلام صبا خانوم.امیدوارم حالتون خوب باشه.این خاطره،یا بهتر بگم ،جریانی که تعریف می کنم مال سال چهارم ابتدایی هست.اون سال یه خانم 30 ساله مجرد معلممون بود.معمولا خانم معلم ها مهربون تر از آقا معلم ها بودن اما این خانم معلم فرق داشت.طوری فلک می کرد که تا چند روز کف پاهامون درد و سوزش شدید داشتن.خانم معلم ها با خط کش چوبی فلک می کردن اما ایشون با شیلنگ فلک می کرد.دستش هم خیلی سنگین بود.خلاصه بگم اون سال واسمون زهر شد از بس که فلکمون کرد.اما چیزی که بیشتر اذیتمون می کرد،ابتکار عمل هایی بود که در فلک کردن انجام می داد.مثلا همیشه یه سطل آب تو کلاس بود که قبل از فلک کردن کف پاهامون رو باهاش خیس می کرد تا شیلنگ بهتر بخوره به کف پا.یا این که چند تا دانش آموز رو هم زمان فلک می کرد.یعنی به جان دو تا پا،چهار تا کف پا به فلک بسته می شدن و شیلنگ زده می شدن.واسه این که موقع فلک شدن اصلا نتونیم پاهامون رو تکون بدیم،با یک نخ نازک که بهش شصت بند می گفت،شصت پاهامون رو به هم می بست.یا این که قبل از شیلنگ زدن،با خودکار رو کف پاهامون می نوشت پسر بد یا پسر تنبل.تحقیرمون می کرد.قبل از فلک  علاوه بر کفش و جوراب،باید پیرهنمون رو هم در می آوردیم و پاچه ی شلوارمون رو هم موقع فلک تا زیر زانو پایین می کشید.خیلی شدید شیلنگ می زد و واقعا کف پاهامون داغون می شدن.دردش قابل توصیف نیست.گاهی اوقات هم به بهونه های واقعا الکی فلکمون می کرد.اون دوران مسابقات محلی فوتبال داشتیم.من درس خونده بودم،ولی انقدر سوالایی سخت ازم پرسید و بهم استرس وارد کرد که نتونستم جواب بدم.بهم گفت کفش و جورابات رو در بیار.من قضیه فوتبال رو بهش گفتم.کاملا محترمانه.بهش گفتم که اگه فلکم کنه نمی تونم تو فینال مسابقات شرکت کنم چون کف پاهام داغون می شدن.کاپیتان تیم هم بودم.گفتم اگه میشه بهم کف دستی بزنه و بعد از مسابقات حسابی فلکم کنه.اما قبول نکرد که هیچ،به جای 40 ضربه،60 ضربه زد به کف پاهام که خداییش داشتم هلاک می شدم.تا آخر مسابقات از درد کف پاهام نتونستم بازی کنم .البته تیم ما قهرمان شد!!ولی درد اون چوب و فلک رو فراموش نمی کنم.شاید باور نکنید ولی هنوز جای ضربات اون چوب و فلک رو کف پاهام مونده ؛به صورت خشکی قسمتی از کف پام.همه ی فلک شدن هام رو می بخشم ولی این مورد رو نه.چون نامردی و خیلی شدید بود..دوست دارم نظرتون رو راجع به این خاطره بدونم.ممنون.
    دهه شصت تو مدارس پسرونه فراوون استفاده میشد.
    نامردا با کوچکترین خطایی فلکمون میکردن
    سلام صبا خانم.من فرزانه هستم،خواهر سعید.برم سراغ اصل مطلب.اول از هر چیز،بگم که من کاملا کارم اشتباه بوده و بابت چوب و فلک هایی که روی برادرم انجام می دادم ازش عذر خواهی و طلب حلالیت می کنم.امیدوارم که من رو ببخشه.خب،خودتون می دونید،خواهرا عاشق برادراشون هستن،چه ازشون کوچیک تر باشن،چه بزرگ تر.حالا دلایل این که سعید رو فلک می کردم رو میگم...اول از هر چیز،من بعد از فوت پدر و مادرم،تنها کسی که داشتم،همین داداش سعیدم بود.وظیفه ی تربیت و نگهداریش بر عهده ی من بود،در حالی که خودم هنوز بزرگ نشده بودم.خب،نمی خواستم خدانکرده سعید رو هم از دست بدم.واسه همین بود که یه دقیقه دیر میومد،دلم هزار راه می رفت.نکنه تصادف کرده؟نکنه دزدیدنش؟نکنه.......وقتی هم خونه میومد،من کنترل خودم رو از دست می دادم.شاید بعد از فوت پدر و مادرم ،ضربه روحی بزرگی بهم خورده بود و بیش از حد عصبی و زودرنج و حساس شده بودم.واسه همین می گفتم جوراباش رو در بیاره تا تنبیهش کنم.نمی دونم،شاید به خاطر تسکین اعصابم بود.پاهاش رو می بستم به صندلی و حسابی با ترکه فلکش می کردم تا ادب بشه.واقعا محکم می زدم و کف پاهاش ورم می کردن.راجع به این که چرا فقط از فلک استفاده می کردم:تقصیر معلم های مدرسه ام بود!!چون اکثرشون تجربه تدریس تو پسرونه داشتن.همش از تنبیه کردن ها و فلک کردن هاشون می گفتن.ما که نمی دونستیم چیه.اونا با تمام جزئیات تعریف می کردن که چطور پسر ها رو فلک می کنن.حتی یکی از معلم ها،یه پسر 11 ساله آوارد سر کلاس و گفت که این شاگردمه و مشق ننوشته و منم آواردمش پیش شما فلکش کنم تا هم تحقیر بشه و هم شما چوب و فلک رو از نزدیک ببینید.بعد جلوی ما کفش و جورابای اون پسر رو درآوارد و پاهاش رو بست به فلک.دو تا از بچه ها رو صدا کرد و بهشون گفت سر فلک رو بیارن بالا.و بعد خودش دست به کار شد.با یک چوب نازک که بهش ترکه می گفت،می زد به کف پاهای برهنه ی اون پسر و پسره هم ناله می کرد و بعد از ده ضربه به گریه افتاد.بعد از این که حسابی به کف پاهاش ترکه زد،پاهاش رو از فلک باز کرد و گفت شانس آواردید که پسر نیستید!!بعدش بهمون گفت که چوب و فلک بهترین تنبیه دنیاست و سرکش ترین پسربچه ها رو ادب می کنه و خیلی از پسرا با این تنبیه درس خون شدن.ما هم باور کردیم مخصوصا من.وقتی سعید 8 سالش شد،از دیکته نمره 9 گرفت.منم یاد حرفای معلم افتادم.واسه اولین بار فلکش کردم و البته تاثیر هم داشت.البته سال های اول که کوچیک بود خیلی محکم نمی زدم؛ولی بعد از 10 سالگی شدید تر فلکش می کردم.بازم میگم کارم اشتباه بود.من واقعا سعید رو دوست دارم.نمی خواستم این رو بگم،ولی مجبورم کردین.من 20 سالگی خواستگار داشتم.اما نمی تونستم ازدواج کنم.چون اگه ازدواج می کردم،باید از شهر می رفتم و خونه شوهر می موندم.اما قبول نکردم چون سعید هنوز بچه بود و من باید تربیتش می کردم.واسه همین به خواستگار گفتم تا سعید 18 سالش نشده ازدواج نمی کنم.خدا رو شکر ،قبول کرد.8 سال تمام صبر کرد تا سعید جان 18 سالش شد و بعد اومد خواستگاری و ازدواج کردیم و الان حقیقتا" خوشبخت هستیم.اما محمد(شوهرم)می دونه که من سعید رو بیشتر ازش دوست دارم و بهم حق میده.سعید جان،آبجی عاشقته.من تو رو بیشتر از هر پسر دیگه ای دوست دارم،حتی از محمد که 8 سال صبر کرد.ببخش اگه کف پاهای قشنگت رو فلک می کردم.اشتباه کردم.شرمنده.اگه بخوای،پول دیه ی همه ی ترکه هایی رو که به کف پاهای نازت زدم،میدم.فقط بدون که عاشقتم.وقتی 14 سالت تموم شد،دیگه بزرگ و عاقل شده بودی و پشت لبات هم داشت سبز میشد.اصلا خوب نبود که توسط یه دختر فلک بشی چون غرور نوجوونیت شکسته میشد.واسه همین دیگه به فلک نیازی نبود....صبا خانم،ممنون که به هر جفت ما کمک کردید.خدا بهتون عمر با عزت بده.نظرتون راجع به حرفایی که زدم چیه؟اگه سوالی هست حتما حتما بپرسید.ممنون..
    پاسخ:
    اشک مدیر وبلاگ رو هم در آوردید...
    بیا آقا سعید تحویل بگیر. دیدی گفتیم آبجیت دوستت داره...
    الآن دوباره به کامنتم نگاه کردم از بس کامنتم طولانی بوده جواب سلام سرکار خانم فاطیما و جناب آقا فرید هم فراموش شده ، ببخشین ، سلام میکنم خدمت شما :)
    سلامی دوباره خدمت دوستان،
     جواب سلام واجبه ، شرمنده جناب آقای دارا کلمه سلام در پاسخ به کامنت شما جا افتاده ، در جواب سلام شما : سلام
    :)
    سلام میکنم خدمت تک تک دوستان گرامی، وقتتون به خیر و شادی
    به بزرگواری خودتون ببخشین اگر دیر اومدم ، این ترم یه کمی برنامه هام فشرده اس ، ان شاالله سعی میکنم چهارشنبه ها بعدازظهر بیام اینجا :) تشکر از لطف و محبت شما نسبت به خواهرتون :)
    در پاسخ به کامنت جناب آقا اصغر : سلام ، ادامه خاطره شما رو خوندم ، اصلنم حدسش نزده بودم :) خیلی جالبو زیبا بود یادم به یک مطلبی افتاد که واسه شما هم میگذارمش :)

    حکایت گنجشک با خدا ....

    روزگاری در مرغزاری گنجشکی بر شاخه یک درخت لانه ای داشت و زندگی می کرد .گنجشک هر روز با خدا راز ونیاز و درد دل می کرد و فرشتگان هم به این رازو نیاز هر روزه خو گرفته بودند تا اینکه بعد از مدت زمانی طوفانی رخ داد و بعد از آن ، روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت!

    فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: " می آید، من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.

    " فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود:

    " با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست.

    " گنجشک گفت:

    " لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی از لانه محقرم؟ کجای دنیا را گرفته بود و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست.

    سکوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:

    " ماری در راه لانه ات بود. خواب بودی. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آنگاه تو از کمین مار پر گشودی. " گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود.

    خدا گفت: " و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی. " اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد...

    صدقه اون روزتون قبول شده ها :) مرسی که خاطره تون رو واسمون تعریف فرمودین :) ان شاالله موفق باشین.
    در پاسخ به جناب آقا فرید : راستش موافق نیستم ، آخه به زور و ترس که نمیشه مطلبی رو تو ذهن بچه ها کرد ، به کل با تنبیهات بدنی مخالفم ، هرکدومش به نحوی به بچه آسیب میرسونه ، خب با چوب و فلک ممکنه پای بچه عیب بر داره ، به قول خودمون کارم یه بار میشه وقتیم شد دیگه پشیمونی سودی نداره ، ایشونم باید یه کم خودشونو کنترل میکردن ، لگد زدنم تنبیه خیلی بدیه :( ، خیلی روشهایی واسه آموزش داریم مثلا" همین جا جناب آقای اکبری نصف پایانی خدمتشون رو از تنبیه چوب و فلک استفاده نکردن آیا موفق نبودن ؟! دیدیم که واسمون نوشتن شاگردشون پزشک خیلی خوبی شده ، مطمین باشین هر کسی که اهل درس و مدرسه باشه موفق میشه ، این دانش آموزانیم که به زور و تنبیه و ترس به مقطع بعدی تحصیلشون میرسن آخرش یه جایی رهاش میکنن مگر اینکه دیدگاهشون نسبت به درس خوندن تغییر کنه و خودشون واقعا" بخوان که ادامه تحصیل بدن  . ان شاالله موفق باشین
    در پاسخ به سرکار خانم فاطیما : والا من تا به حال اینو نشنیده بودم :(، چقدرم تعجب کردم !!!! همیشه فکر میکردم خب آقایون نسبت به دانش آموزانشون زودتر عصبانی میشن و اگه شاگردشون تکالیفش رو انجام نداده باشه یا تنبلی کرده باشه عصبانی میشدن ، پسربچه هاهم شیطنتهای خاص خودشون رو دارن :) واسه همین معلمین آقا، گاهی وقتا حرصشون میگرفته و شدید تنبیهشون میکردن ، ما خاطرات واقعی یه سری افراد رو شنیدیم که ساواکیها و عراقیها چطور با لذت زجرشون میدادن ، در مورد معلمها فکر نمیکنم از روی لذت باشه بیشتر حرصشون میگیره و قادر به کنترل خشمشون نیستن ، اگر کسی اینطور باشه که خیلییی بده و این یک بیماریه خییییلی بدیه :( ، خدا نکنه اینطور باشه ، ممنونم از توجهتون ؛ ان شاالله که شاهد موفقیتهای فرزندتون باشین :)
    در پاسخ به جناب آقای اکبری : سلام ، ممنونم ، خواهش میکنم.
    حال الآن شما حال خوبیه ، ان شاالله که همه چی درست میشه و عذاب وجدانتون بر طرف میشه ، شرمنده من کوچیکتر از اونیم که بتونم راه حل خدمتتون ارایه بدم چون مطمینم شما خودتون بهترین راه رو انتخاب خواهید کرد.جسارتا" اگر واقعا" دانش آموزانتون رو که فلک میکردین یادتونه، ازشون طلب حلالیت کنین مخصوصا" اونهایی که فکر میکنین فلکشون ناعادلانه بوده ، آخی مخصوصا" همین آقایی که الآن درباره اش مطلب نوشته بودین، ان شاالله که بچه ها همه میبخشن چون علم به این موضوع داشتن :( ، واستون آرزوی موفقیت و آرامش دارم.
    در پاسخ به جناب آقا سعید: سلام . ممنونم ، چشم ، ایشون بیانو مطالبو بخونن ما منتظر نظراتو کامنتهاشون هستیم :) ، " سلام فرزانه جون خواهر گل آقا سعید ، لطف میکنین از اون زمانها واسمون تعریف بفرمایین ، ما منتظریما ، اینطور که برادرتون واسمون گفتن شما هم جزء بچه های دهه شصتین :) ، چرا اون زمانا از تنبیه چوبو فلک واسه آقا سعید استفاده میکردین ؟ چطور شد که دیگه از این روش استفاده نکردین ، از شرایط اون زمانتون بفرمایین ... با نظراتتون کمک کنین انشاالله که ابهامات آقا سعید برطرف بشه ...
    در پاسخ به جناب آقا مهران :
    سلام ، بله آقا ، مخالفم با چوبو فلک با هر تنبیه بدنی بچه ها مخالفم ، آیا بچه ها به زور و با ترس و لرز و استرس از اینکه تنبیه نشن، درس بخونن موفقن ؟!!!! اینطوری معلم احساس رضایت از کارش داره ؟!!!! جناب آقای اکبری واسمون نوشتن که در نیمه پایانی خدمتشون بچه هارو تنبیه نکردن و موفق هم بودن ، یکی از موفقیتهاشون همین خاطره امیر محمد بود که واسمون تعریف کردن ، دوست داریم نظرات ایشون رو درباره نحوه تدریس و تنبیه و تشویقشون در نیمه پایانی خدمتشون بخونیم ان شاالله که تجربه خیلی خوبی باشه واسه همه ما ، منتظریم جناب آقای اکبری :)
    در پاسخ به جناب آقای دارا : من که با چوبو فلکو هر نوع تنبیه بدنیه مخالفم ولی خب یه سری تنبیهاتی هست که باید بچه های دیگه هم اطلاع در موردشون داشته باشن ، البته طوری نباشه که خدای نکرده به شخصیتشون بی احترامی بشه ، مثلا" همون جلسه اول معلم یه سری خط مشی هایی رو در این مورد بیان میکنه و بعدن دیگه بچه ها نباید اعتراضی داشته باشن ، بطور مثال هرکی تکلیفش رو انجام نده این تنبیه رو واسش در نظر میگیرم : از روی همون تکلیفش 5 بار بنویسه طوری که یکی در میون حرفهای لغتهای تکلیفش قرمز و مشکی باشن :) و ...
    تنبیهات نباید آسیب جسمی یا روانی روی بچه ها داشته باشن ، خیلیها به همین دلیل ترک تحصیل میکنن یا به قول خودمون از درس و مدرسه زده میشن ، معلمها کارشون باید انگیزه دادن به دانش آموزانشون باشه ، حالا اگه واقعا" دانش آموزی هست که تنبلیش شدیده این دیگه بر میگرده به خودشو خانواده اش و شرایط زندگیش . موفق باشین.
    واسه تک تک عزیزان آرزوی شادی ، سلامتی و موفقیت دارم:)



  • حامد اکبری
  • خب،به نظر من چوب و فلک چون تنبیه خیلی دردناکی واسه بچه ها هست،باعث میشه بچه ها هر روشی رو به کار بگیرن تا فلک نشن یا حداقل کم تر فلک بشن.اما روش هایی که واسه فرار از تنبیه استفاده می کنن،اغلب مناسب نیست؛مثلا کلا از مدرسه فرار می کنن و یا ترک تحصیل می کنن که اصلا خوب نیست.یه عده دیگه چاپلوسی رو پیشه می کنن؛مثلا هی از معلم تعریف می کنن و میگن آقا شما بهترین معلم ما هستین و به قول خودمون پاچه خواری می کنن!اصلا رشوه دادن از همین دوران شروع میشه؛مثلا یکی از ناظم ها به بچه هایی که دیر اومدن می گفت اگه پول بدید،فلکتون نمی کنم و یا کم تر می زنم.بعضی ها هم به اجبار خانواده به مدرسه میان و علاقه ای به درس ندارن.چنین دانش آموزی رو حتی اگه با شلاق،100 ضربه و سر صف،به شدت فلک کنین،باز هم درس نمی خونه چون علاقه ای نداره .در آخر تنها عده ی انگشت شماری از بچه ها باقی می مونن که چوب و فلک روی اون ها تاثیر مثبت می ذاره.این دسته از بچه ها هم هدف تحصیل رو متوجه نمیشن و هدفشون از درس خوندن،فلک نشدن هست،نه کسب دانش.در نتیجه اگه دیگه فلکشون نکنی،درس نمی خونن و باید با افزایش سنشون تعداد ضربات فلک رو بالا ببریم که خب ممکنه به پاهاشون آسیب برسه.واقعیتش اینه که ما می بینیم نمرات بچه هایی که فلک میشن از اونایی که فلک نمیشن بالاتره،اما این لزوما" به معنی اثر مفید فلک نیست.چون ما ظاهر قضیه رو می بینیم.چوب و فلک اثر موقتی داره.اگرم قرار باشه بچه ای رو فلک کنن،باید چندین شرط داشته باشه.اول این که اولش تذکر بدن و چند بار ببخشن.بعد اگه ادامه داد فلکش کنن.اونم نه با شلاق جلوی دوستاش.بلکه در جایی که هیچ بچه ای نیست،با خط کش چوبی،و نهایتا 10 ضربه،اونم نه با شدت،پاهاشم محکم بسته نشه و به بچه توهین نشه.طوری باشه که بچه 5 دقیقه بعد دیگه به فلک فکر نکنه و فراموش کنه.با این حال،بازم با چوب و فلک موافق نیستم چون تاثیر تشویق،صد برابر چوب و فلک هست.حتما هم نباید تشویق مادی باشه.حتی دست نوازش کشیدن روی سر یک پسر 11 ساله که نمره اش رو از 15 به 16 رسونده باعث تشویق اون بچه به درس خوندن میشه.به همه معلم ها توصیه می کنم که فلک رو کنار بذارن،وگرنه چند سال بعد ،بد تر از من پشیمون میشن و عذاب وجدان می گیرن.خسته نباشید و خدا قوت...
  • حامد اکبری
  • سلام صبا خانم.خوبید؟می دونید،چیزی که بیشتر اذیتم می کنه،چوب و فلک هایی هستن که به صورت ناجوانمردانه و با بی رحمی روی بچه ها انجام می دادم.شاید بپرسید از چه لحاظ ناجوانمردانه؟یکی از موارد رو میگم.سال 70 بود.یادمه یکی از پسر ها نمره اش شده بود 8 و من هم همیشه دانش آموز هایی رو که زیر 10 می گرفتن،سر کلاس با کمربند مخصوص تنبیه،حسابی فلک می کرد.اون دانش آموز رو که تک گرفته بود رو آواردم پای تخته و بهش گفتم واسه فلک شدن آماده بشه.اما اون پسر کفش و جوراباش رو در نمی آوارد و همکاری نمی کرد.منم که دیدم وقت کلاس داره می گذره،به اون پسر گفتم:بچه!اگه کفش و جورابات رو خودت الان در بیاری،من به جای کمربند با ترکه فلکت می کنم که دردش کم تره. اون پسر هم شرط من رو قبول کرد.پابرهنه شد و خوابید زمین و پاهاش رو بستم به فلک.وقتی پاهاش رو حسابی محکم به چوب فلک بستم،کمربند مخصوص فلک رو از کشوی میز آواردم.اون پسر که کمربند رو دید،با بغض گفت:آقا گفتید با ترکه فلکم می کنید.کمربند خیلی درد داره آقا.من با تمام بی رحمی بهش گفتم:خب،منم با کمربند می زنم که دردت بگیره دیگه!اون پسر با غصه گفت:ولی آقا...شما قول داده بودید...جوابش رو ندادم.کمربند رو بردم بالا و محکم زدم کف پاش.جای کمربند رو کف پاش قرمز شد.می دونم ناراحت می شید ؛واسه همین سراغ جزئیات نمیرم؛فقط همین قدر بگم که اونقدر اون دانش آموز رو شدید فلک کردم که اون پسر تا یک هفته رو پاشنه پاهاش راه می رفت و لنگ می زد.واقعا نامردی فلکش کردم.نظرتون چیه صبا خانم؟؟واقعا ممنونم..
    پاسخ:
    سلام آقای اکبری. باز جای شکرش باقیه که از کرده خودتون پشیمون هستین. ان شاء الله که دانش آموزانتون هم این وبلاگ رو ببینند و به واسطه این ندامت، حلالتون می کنند.
    بعضی از معلم ها معتقد هستن که چوب و فلک باعث میشه که دانش آموز ها بهتر درس بخونن و باورشون اینه که در کارشون موفق بودن و نتیجه مثبت دیدن. نظرتون در این مورد چیه؟
    سلام صبا خانم.من دارا هستم و 39 سالمه.من هم تو دوران ابتدایی فلک شدم،هم راهنمایی،هم دبیرستان.با این وجود تنها خاطرات بدی که واسم از فلک باقی مونده،خاطرات فلک شدنم در دبیرستان هست.نه به خاطر درد و سوزش فلک،بلکه به خاطر تحقیر شدن موقع فلک شدن و شکسته شدن غرور نوجوونیم.وگرنه با چوب و فلک های ابتدایی و راهنمایی مشکلی ندارم،چون غرورم شکسته نمی شد.همون طور که می دونید،نو جوونی دوره ی تر تنش و پر هیجانی هست و انسان تو این دوره هویتش رو پیدا می کنه.هم چنین تو این دوره،پسر ها به دوست هاشون اهمیت زیادی میدن و غرور زیادی دارن.وقتی یک پسر نوجوون فلک میشه،علاوه بر این که غرورش شکسته میشه،این حس بهش تلقین میشه که هنوز بچه هست و همیشه یک بزرگ تر باید پاهاش رو فلک کنه. موافقید؟؟نظر شما راجع به استفاده از چوب و فلک روی پسرهای نوجوون چیه؟؟ممنون..
    پاسخ:
    تنبیه بدنی یه نوجوان دبیرستانی اونم جلوی هم سن و سال هاش معمولا جواب عکس میده و نه تنها باعث متنبه شده فرد نمیشه بلکه می تونه باعث لجبازی هم بشه.
    سلام به همه.به نظر من پسر بچه های امروزی از سن 10 تا 16 سال باید به شیوه ی چوب و فلک تنبیه بشن.من خودم معلم ریاضی کلاس هشتم هستم و هر روز شاگردام رو حسابی فلک می کنم و تو کارم موفقم.از صبا خانم یک سوال دارم.اگه یک معلم از چوب و فلک زیاد استفاده کنه اما تاثیر مثبت داشته باشه و تو کارش موفق باشه،شما باز هم می گید کارش اشتباه هست و چوب و فلک تنبیه بدی هست یا نه؟؟با تشکر از شما بابت وقتی که می ذارید.اگه سوالی هم ازم دارید من در خدمتم.
    سلام صبا خانم.اگه زود تر به وبلاگ سر بزنید و نظر بذارید،خیلی لطف می کنین..ممنون.
    سلام صبا خانم.واقعا ازتون ممنونم.ازتون یک در خواستی دارم.من نمی تونم با خواهرم راجع به فلک حرف بزنم.واسم واقعا سخته.شما خانوما زود با هم جور میشید و هم صحبت میشید.من از خواهرم خواستم بیاد این جا و نظرات این پست رو بخونه.ازتون استدعا دارم ازش راجع به فلک بپرسید.اسمش فرزانه هست.ازش بپرسید چرا انقدر محکم میزد کف پام و این که چرا بین این همه تنبیه چوب و فلک رو واسه من انتخاب کرد.هر سوالی راجع به شرایطش در اون زمان دارید بپرسید و سوالات بیشتری راجع به چوب و فلک ازشون بپرسید و این که چرا بعد از 14 سالگی فلکم نکرد.عاجزانه ازتون می خوام که قبول کنید و نه نگید.این موضوع واقعا واسم مهمه.اگه این کار رو انجام بدید تا آخر عمر دعاتون می کنم.بی نهایت سپاس.موفق باشید.ممنون.
  • حامد اکبری
  • سلام صبا خانم.ممنون که وقت می ذارید.جدیدا حس عجیبی دارم.احساس عذاب وجدان.امروز نمی دونم
    چی شد که یاد فلک کردن هام از سال 60 تا 75 افتادم.یاد ترکه هایی که با شدت تمام به کف پاهاشون می زدم.یاد آه و ناله و گریه هاشون.یاد التماس هاشون که می گفتن آروم تر بزنم.یاد کف پاهای قشنگشون که توسط من بیرحم زخمی و قرمز می شدن.چرا من انقدر بیرحم بودم؟به نظر شما چی کار کنم که وجدانم آروم بشه؟آیا باید اونایی رو که فلک می کردم رو پیدا کنم و دیه بدم و رضایت بگیرم؟چون حق الناسه..بازم ممنون که به حرفای من توجه دارید..موفق باشید..
    سلام به همه.بحث چوب و فلک و لذت بردن معلم ها از این کار مطرح شد!متاسفانه باید بگم بله.شاید خیلی ها ناراحت بشن،ولی حقیقتی هست که به چشم دیدم.متاسفانه باید بگم تعداد قابل توجهی از معلم ها،از این کار لذت می بردن.نمونه اش،دبیر ورزش سال اول راهنمایی.هیچوقت یادم نمیره وقتی ترکه رو به کف پاهای دانش آموز میزد،لبخند میزد و نیشش باز بود.بد تر از اون،ناظم بود که موقع فلک کردن می گفت بلند بلند ناله کن.تازه،بچه های خوشگل رو بیشتر فلک می کردن .قبل از فلک و بعد از فلک،کف پاهامون رو با دستشون ماساژ می دادن ،به بهونه ی آماده کردن کف پا واسه فلک.ما هم که کاری از دستمون بر نمیومد.بعضی معلم ها،بعد از بستن پاها به فلک،پاچه ی شلوارمون رو تا زانو پایین می کشیدن.برخورد معلم ها با پسر ها تو اون دوران خیلی نا مناسب بود.موارد زیادی وجود داره که اگه خواستید میگم.با تشکر ویژه از مدیر وبلاگ و هم چنین صبا خانم.نظرتون؟؟
    سلام.صبا خانوم راجع به چوب و فلک کاملا درست گفتن.البته این دو مورد رو هم اضافه کنم.یکی این که تعداد ضربات چوب و فلک بیشتر از کف دستی بوده.مثلا کف دستی نهایتا 15 ضربه بوده در صورتی که چوب و فلک تا 60 ضربه هم بوده.یکی دیگه این که تو کف دستی،دست  ها رو یکی یکی میزدن اما تو چوب و فلک،هر دو تا کف پا رو با هم دیگه و هم زمان می زنن که دردش هم بیشتر هست.ممنون.اگه صبا خانوم هر روز به این وبلاگ سر بزنن و واسمون نظر بذارن عالی میشه!لطف میکنن!
    سلام صبا خانم.خب،من پیشنهاد شما رو قبول می کنم.همین امروز میرم رضایت میدم با همون شرطی که شما گفتین.بله.به خاطر نمره و درس فلک شد،اما دفعات قبلی به خاطر مشق ننوشتن حرف زدن با بغل دستیش فلکش کرد.نظرتون خیلی خوب بود و حتما انجامش میدم.یک سوال ازتون دارم.بی ادبی نباشه،ببخشیدا،به نظرتون ممکنه یه معلمی از فلک کردن پاهای بچه ها خوشش بیاد؟یعنی لذت ببره؟چون من شنیدم یه بیماری (عذر می خوام)جنسی-روانی وجود داره که تو اون،فرد از کف پاهای پسربچه ها خوشش میاد و دوست داره کف پاهای برهنه ی پسربچه ها رو دست بزنه.میگم نکنه این معلم هم این بیماری رو داشته باشه؟شما در این مورد چیزی می دونین؟ممکنه از فلک کردن بچه ها خوشش بیاد؟واقعا ممنونم ازتون.
    سلام صبا خانوم.به نظر من چوب و فلک باید به مدارس پسرونه برگرده.دلیل هم دارم.چند روز پیش یه خبری خونده بودم که نوشته بود یه پسر بچه به خاطر لگدی که از معلم خورده بود،یه کلیه اش از کار افتاده بود.اگه معلم به جای این که عصبانیتش رو با لگد زدن خالی کنه،با فلک کردن خالی می کرد این طور نمیشد.بحث من سر آسیب جسمی هست.آیا چوب و فلک می تونه آسیب جسمی شدیدی به پسر بچه برسونه یا نه؟اگه می تونه،به چه صورت؟به نظر من باید تنها تنبیهی که مجاز اعلام میشه چوب و فلک باشه.حداقل به کلیه پسربچه آسیبی نمی زنه!متشکر.
     سلام به دوستان و مخصوصا صبا خانم.اینم از ادامه ی خاطره....کف پام خیلی درد می کرد.با هزار زحمت خودم رو رسوندم به یکی از صندلی های حیاط مدرسه و روش نشستم.تجربه ثابت کرده بود که کف پاهای فلک شده مون رو روی برف می ذاشتیم،ورمش زود تر از بین می رفت.منم کف پاهای آش و لاشم رو گذاشتم رو برف.یهو کف پام سوخت.دوباره اشکم در اومد.خیلی ناراحت بودم.صبح که داشتم مدرسه میومدم،از پول تو جیبی خودم صدقه دادم و از خدا خواستم که اون روز فلک نشم؛اما ظاهرا" خدا به حرفم گوش نداده بود.بعد از چند دقیقه با هزار زحمت کفشام رو پوشیدم و جورابام رو گذاشتم تو جیبم.لنگ لنگان راه افتادم سمت کلاس.رسیدم دم در کلاس،دیدم جلو ی در کلاس شلوغ شده!تعجب کردم!جلو تر که رفتم،واقعا خشکم زد!همون طور که گفتم،اون روز برف باریده بود و در نتیجه پشت بام مدرسه از برف پر شده بود.قسمتی از کلاس که من می نشستم،سقف بالا سرم نم داشت و روزای بارونی آب چکه می کرد و حالا که برف باریده بود،اون قسمت از سقف سنگین شده بود و فرو ریخته بود!یا خدا!قربون خدا برم!از اولش می دونست قراره سقف بریزه!اگه من فلک نمی شدم و مستقیم وارد کلاس می شدم،سقف می ریخت رو سرم و صد در صد مرده بودم!خدا خواست که زنده بمونم و خدا رو شکر،بقیه بچه ها هم چیزیشون نشد!سقف دقیقا ریخته بود جایی که من و بغل دستیم می نشستیم!جالب تر این که اون لحظه که سقف ریختش،آقا معلم بغل دستیم رو آوارده بود پای تخته تا پاهاش رو فلک کنه چون مشق ننوشته بود!در نتیجه دوستم هم از مرگ حتمی نجات یافت؛البته به قیمت فلک شدن کف پاهاش!خدا خیلی مهربونه و عاشق بچه هاست!البته ما نوجوون بودیم،نه بچه!به هر حال،دم خدا گرم!از صبا خانوم هم تشکر می کنم که خاطره ام رو خوندند و نظر دادند.فقط ازشون می خوام اگه میشه زود تر خاطرات رو بخونن و نظر بدن تا انگیزه ما هم واسه نوشتن خاطرات بیشتر بشه.چون ایشون خیلی خوب به خاطرات توجه می کنند و ما تقریبا بهشون عادت کردیم و معتاد نظراتشون شدیم!این خاطرات رو به هر کسی بگیم،فقط دلسوزی می کنن اما شما علاوه بر دلسوزی ،به جزئیات هم توجه دارید و از جنبه های مختلف خاطرات و نظرات رو بررسی می کنید.واقعا خسته نباشید و خدا قوت ! ممنون ...
    نامردا یا کف دستی میزدن یا فلک میبستن
    سلام میکنم خدمت همه دوستان گرامی، روزتون به خیر و شادی
    شرمنده دیر اومدم ، این چند روزه فرصت کامنت نوشتن واسم نبود
    ممنونم از لطف و محبتتون نسبت به خواهرتون
    پاسخ جناب آقا اصغر : سلام ، عجب دختری بوده :( !!!!!!!!!!!!! دریغ از یک ذره مهر و عاطفه !!!!!!!!!!!!!!!! ، بآلاخره پدر و مادر و رفتارهاشون تأثیر زیادی رو فرزندانشون دارن ، جو اون خانواده شایدا روی دخترشون هم تأثیر گذاشته !!!  خداییش بابای مدرسه بی رحمی داشتین برعکس باباهای مدرسه ما که خیلیم خوب بودن ، عجب ! حتی بعدشم دوباره چندتا ضربه زده !!!! :( ، چقده بد و دردناک :( :( ، آقا قبوووووول نیییییست :) خب ادامه خاطره رو هم تعریف میفرمودین :) ، راستش خیلی چیا به نظرم میرسه حالا چندتاییشون رو مینویسم خدمتتون : شایدا اون دختر از کارش پشیمون شدو عذاب وجدان گرفتو اومد کلی معذرت خواهی کرد ، یا یک بلایی سر اون دختر اومدو شما ها با دوستاتون حسابی بهش خندیدین ( مثلا" اینکه پاش سر خوردو لیز خورد ) و پس انتهاش شیرینه :) :) منتظر ادامه خاطره هستم :) اونطوری که خاطره رو کامل تعریف بفرمایین بهتره :) دست آخر نسبت به کل خاطره نظر میدیم :) ممنون واسه تعریف خاطره تون .
    پاسخ آقا کیانوش : سلام ، اول بگم که چه کامنت انشا گونه ای نوشتین!! :) پس هنوزم از این روش تنبیه استفاده میشه :( !!! ، چون خانواده هاتون موافق تنبیهن بهترین راه اینه که خیلی خوب درستون رو بخونین تا دیگه معلم بهونه ای واسه فلک کردنتون نداشته باشه :) بیشتر وقتتون رو بگذارین واسه درس خوندن ، تو این کامنتم غلط املایی زیاد داشتیا پسر خوب ، اینطوری خانواده ها هم ازتون راضین :) ، اگر ضربه های تنبیه معلم آسیب جدی به پاهاتون میرسونه باید توسط یه بزرگتر به مسؤولین آموزش پرورش منطقه شما اطلاع داده بشه تا با معلمتون صحبت بشه ، ان شاالله که در روش تنبیهشون تجدید نظر کنن ، ولی آسونترینو بهترین روش فرار از تنبیه همون خوب درس خوندنتونه :) موفق باشی آقا کیانوش .
    پاسخ سرکار خانم فاطیما : سلام ، آیا به دلیل درس نخوندن پسرتون رو با فلک تنبیه کردن ؟به نظرم همین زندان رفتنم واسه یک معلم خیلی بد باشه ، اگر ببخشین بزرگواری فرمودین ، اما به معلم حتما" بفرمایین که فقط در صورتی میبخشم که دیگه از این روش تنبیه استفاده نکنن ، در غیر اینصورت بار بعدی اینطور برخورد نمیکنیم ، با پسرتون هم صحبت بفرمایین و اگر مشکل درسی دارن یا خودتون باهاشون بیشتر کارکنین یا معلم خصوصی هم واسش بگیرین تا انشاالله دیگه این اتفاق واسش نیفته ، شما مادرهستین و واقعا" نمیتونین درد و رنج فرزندتون رو ببینین پس کمکش کنین ، ببخشین باز هم خودتون به شرایط واقفترین و بهتر میتونین تصمیم بگیرین ، ان شاالله که تصمیم خوبی بگیرین :) واستون آرزوی موفقیت دارم.
    پاسخ جناب آقا سعید : سلام ، خدا پدر و مادرتون رو رحمت کنه :( مطمین باشین که خواهرتون دوستتون داشته و داره ، همه خواهرا برادرهاشونو دوست دارن ، اینو هم در نظر داشته باشین که ایشون تو سنی بودن که شدیدا" نیاز به پدر و مادر داشتن همونطور که شما به وجود اون بزرگواران نیاز داشتین ، گفتین تا 14 سالگی ایشون شمارو تنبیه میکردن ، کاش میشد نظر ایشون رو هم در این رابطه جویا بشیم ولی شاید شرایطشون طوری بوده که فکر میکردن فقط با این روش میتونن روی شما کنترل داشته باشن ، خیلی سخته نبود پدر و مادر و نگهداری از برادر ، مطمینا" شما میتونین شرایط اون زمان ایشون رو درک کنین ، هر چند که با روش تنبیهشون موافق نیستم ولی از شرایطشون اطلاع ندارم که بتونم بهتر خدمتتون پاسخ بدم ، ولی اینو مطمینم که خواهرها برادرهاشونو خیییییلی دوست دارن :) بهتره در اینباره با خواهرتون صحبت کنین شایدا از اون زمانا واستون بیشتر صحبت کنن ، همیشه قدر خواهرتونو بدونین چون با سختی و نبود پدر و مادر شما رو به این سن رسونده .
    پاسخ جناب آقای اکبری : سلام میکنم خدمت شما ، خب فکر کنم هر دو تاش واسشون درد داره :( اون کف دسته اون یکی کف پا ، ولی چون با فلک کف پا، راه رفتن مشکل میشه و به کف پا فشار میاد دردش بیشتر میشه، باز هم بستگی به کسی که تنبیه میکنه داره ، مثلا" اینکه با شدت ضربه میزنه یا نه ، دستش سنگینه :( ، یه چی دیگه هم هست : فاصله بلند کردن دست و رسیدن به کف پا بیشتره و شدت ضربه ها بیشتر میشه ولی واسه کف دست فاصله بلند کردن دست تا زدن خط کش به دست کمتره ، واسه فلک پاهارو ثابت میکردنو بچه زبون بسته نمیتونسته پاهاشو تکون بده و معلم تمرکز بیشتری روی کف پاها داشته :( باز هم دوستانی که اینطور تنبیه شدن بهتر میتونن نظر بدن ، اینطور که از نظرات مشخصه شیلنگ و کمر بند چون جنس پلاستیک داشتن ضربه هاشون سنگینترو دردناکتر بوده چون بیشتر به پوست یا کف پا و دست میچسبیده :( :(
    تشکر از لطف تک تک شما دوستان گرامی ، موفق و مؤید باشین.

  • حامد اکبری
  • سلام صبا خانوم!می دونم پس از چند روز که اومدید،باید به کلی از نظرات پاسخ بدید و سرتون حسابی شلوغ هست،اما لطفا نظر شخصیتون رو راجع به این سوال من هم بگید:به نظر شما برای یک پسربچه 12 ساله،چوب و فلک دردناک تره یا کف دستی خوردن؟چرا؟ با سپاس فراوان..
    سلام صبا خانم...شما کی میاید ؟؟
    سلام.حالا که فکر می کنم،چوب و فلک تنبیه بدی هم نبوده و روی پسربچه ها اثر مثبت داشته ..
    اتفاقا به نظر من واسه بچه ها،مخصوصا پسربچه های نوجوان چوب و فلک لازمه.زن ها رو که فلک نمی کنن.چوب و فلک کلا واسه پسراست!
    به نظر من همه خانم های سرکش این دوره زمونه باید فلک بشند
    فلک برای بچه دیگه تنبیه مناسبی نیست
    ولی برای خانم های بدحجاب و سرکش تنبیه مناسبیه
    پاسخ:
    اسلام بعد محبت هم داره. من هیچ خانم محجبه ای رو نمی شناسم که با فلک شدن با حجاب شده باشه یا اینکه با کتک و تنبیه حجابشو حفظ کرده باشه.
    درد چوب و فلک رو با هیچ تنبیه دیگه ای نمیشه مقایسه کرد ..!
    سلام صبا خانوم! احتمالا مسافرت تشریف دارین ؟؟!!
    هر دو تا عکس خیلی دردناک و ناراحت کننده هستن.با این وجود فکر نکنم این عکسا تو ایران گرفته شدده باشن..
  • حامد اکبری
  • تو این شب عاشورا،هر معلمی که پاهاتون رو فلک می کرده ببخشین.واسه ما هم دعا کنید ...
    سلام!من معلم هایی رو که فلکم می کردن رو بخشیدم.شما ها هم ببخشید ...!
    سلام!واقعا ممنونم از مدیر وبلاگ که ما رو یاد گذشته می اندازن.دمتون گرم!خسته نباشید!خدا قوت  !
    پاسخ:
    سلام...
    ممنون از شما. سلامت باشید

    یاعلی
    انقده چوب و فلک شدم که یادم رفته چند بار و چند ضربه بوده !!!
    نچ نچ نچ!حتی به عکس چوب و فلک هم نگاه می کنم کف پاهام می سوزن .چه برسه به این که واقعا فلک بشم !!!
    ننگ بر تمام معلم هایی که کف پاهای بچه ها رو حسابی فلک می کردن.خیلی بی رحم بودن ..
  • جمیله جاجرودی
  • بر عکس نظر بقیه،به نظر من عکس اولی واقعی تره و عکس دومی انگار مربوط میشه به یک صحنه از  یک فیلم یا سریال...
    پاسخ:
    سلام.
    البته به نظر منم هیمن طوره که فرمودید
    سلام!وای!بیجاره پسرا چه قدر فلک می شدن!خوش به حال ما دخترا که حداقل فلک نمی شدیم!
    پاسخ:
    سلام.
    ظاهرا دخترا هم فلک میشدن. اما چیزی که مسلّمه اینه که خیلی کمتر از پسرا
    سلام صبا خانوم .هر وقت اومدید،خاطره ی من رو در بالا بخونید و نظر بدید.ممنون.
  • یک معلم موفق
  • سلام.من شاگردام رو فلک می کنم و خیلی هم نتیجه گرفتم.واقعا تنبیه خوب و مناسبی واسه پسربچه ها هست .لطفا فحش ندید.هر کس در تدریس یک روشی داره .روش منم چوب و فلک هست.مهم اینه که تو کارمون موفق باشیم ..متشکر ..
    آییی!نزنین آقا !دیگه تکرار نمیشه!غلط کردم!بار آخرم بود!آییی!آإإآخخ!اووف!کف پام سوخت!آقا تو رو خدا یواش تر ......  ( این جمله ها واسه بچه های دهه شصت و بچه هایی که فلک می شدن خیلی آشناست !)
  • سعید طاهری
  • شما یادتون نمیاد!! کلی گریه و التماس فقط واسه کم شدن یک ضربه از ضربات چوب و فلک!واقعا چطور دلشون میومد؟؟
    خوش به حال دخترا که فلک نمی شدن! ما پسرا که پدرمون  در اومد از بس که فلک می شدیم!
    پاسخ:
    سلام.
    بعضی از کامنت ها نشون دهنده اینه که دخترا هم فلک میشدن اما خیلی کمتر از پسرا
    سلام! کیا  یادشون میاد وقتی ترکه رو به کف پاهامون می زدن،انگشتای پاهامون رو خم می کردیم؟! لامصب دست خودمونم نبود ! خیلی درد داشت!!!
    یادش به خیر! چه قدر خانوم معلم رو اذیت می کردیم!! البته ایشون هم با شیلنگ به جون کف پاهامون میفتادن و حسابی پاهامون رو فلک می کردن ! سال چهارم ابتدایی !سال 66 ...
  • حامد اکبری
  • صبا خانوم چه قدر طرفدار داری !! کجایی پس ؟!!!؟
    سلام.ما منتظر نظرات صبا خانم هستیم ....!
    سلام.من سعید هستم و 20 سالمه.من تو مدرسه تنبیه و چوب و فلک نشدم اما از 8 سالگی تا 14 سالگی توسط خواهرم فلک می شدم.خیلی سخت گیری می کرد.من پدر و مادرم رو وقتی 6 سالم بود از دست دادم و خواهرم که 10 سال ازم بزرگ تر هست من رو بزرگ کرد و ازم مراقبت کرد.تنها ناراحتی که ازش دارم،چوب و فلک کردن هاش بود.آخه خیلی محکم میزد اونم به بهونه های بیخودی.مثل دیر اومدن به خونه اونم در حالی که من مستقیم از مدرسه میومدم خونه و جایی نمی رفتم اما به محض رسیدن به خونه آبجیم می گفت جورابات رو در بیار و پاهای خسته ی من رو که تازه از مدرسه اومده بودم رو فلک می کرد.دردش واقعا قابل تحمل نبود.من الان که به 20 سالگی رسیدم دچار تردید شدم.آیا خواهرم واقعا من رو دوست داشت؟اگه دوست داشت پس چرا انقدر شدید فلکم می کرد؟اگه دوستم نداشت پس مهر خواهر به برادر که میگن چیه؟دوست دارم نظر صبا خانوم رو که نظرات خوبی دارن بدونم.متشکرم.
    سلام به همه مخصوصا صبا خانم و آقا کیانوش.من یک پسر 12 ساله دارم.معلمش که یه مرد 40 ساله هست تا الان چندین بار فلکش کرده.من چند بار بهش تذکر دادم که پسرم رو فلک نکنه اما گوش نکرد.منم دیگه عصبانی شدم.آخرین باری که پسرم رو فلک کرد همین شنبه بود.همچین با کمربند زده بود به کف پاهای پسرم که کف پاهاش قرمز شده بود و ورم کرده بود.منم همون روز پسرم رو بردم پزشک قانونی.اونجا کف پاهای پسرم رو بررسی کردن و گفتن به پسرتون دیه تعلق می گیره.واسه هر کف پا 400 هزار تومن باید پرداخت کنه.اما معلمه میگه پول ندارم که بدم.الان هم زندانه.نمی دونم واقعا پول نداره یا داره لجبازی می کنه.از  همه دوستان و صبا خانم می پرسم.آیا به نظر شما کار درستی کردم یا باید رضایت بدم؟ اگه رضایت دادم و بازم فلک کرد چی؟؟یا این که معلم رو قصاص کنم،یعنی همون قدر که به کف پاهای پسرم زده بهش بزنیم؟چه کار کنیم ؟؟ ممنون از همه ..
    پاسخ:
    سلام.
    به نظر من رضایت ندین. چون بهش تذکر داده بودین و توجهی نکرده. معلم ها خیلی بیشتر از این حرف ها حقوق و مزایا دارند و براحتی از پس این هزینه بر میان.
    باید معلمی که از قوانین تخطی کرده مجازات بشه.

    یاعلی

    ما هم مدرسمون توی یکی از روستاهای کرمان بود . هر روز سر صف یکنفر فلکی داشتیم . خداروشکر من اصلا فلک نشدم و همیشه میترسیدم نکنه منم فلک بشم . اینو هم بگم دلایل فلک شدن فقط درس نخوندن نبود , هر دلیلی ممکن بود باشه.

    کلا معلمای اون دوره همه دست بزن داشتند و عقده ای بودند

    دهه شصت مدرسه ماهم بچه هارو فلک میکردن منم که مادرم معلم بود بهش گفتم و به مسئولین منطقه اطلاع دادن ناظممونو بردن ولی بعدش یه ناظم احمق دیگه اومد که کف دستی فقط میزد و نامرد یه میخ زده بود به خطکشش یه دفه جلو چشمام با چوب میخ دارش به دست یه بچه زد که خیلی دلم ریش شد

    دوست عزیزم شما میتوننین به مسوولان منطقه تون بگید چون این کار الان جرمه . راحت طرف را سوتش میکنن ازش نترسید اون عقده فلک داره و یک فلک دوسته کافیه این واژه فلکدوست را سرچ کنید این افراد سادیسم دارن البته با مراجعه به روانپزشک و خوردن دارو های بیخطر درمان مو کنترل میشن ولی متاسفانه اینکارو نمیکنن

  • کیانوش علی زاده
  • سلام به همه.من کیانوش علی زاده هستم.12 ساله هستم و کلاس ششم ابتدائی هستم.از یکی از روستاهای ملارد استان تهران.ما یک آقا معلمی داریم که بداخلاق است.او ما را چوب و فلک می کند و می گوید اگر فلک نشوید ادب نمی شوید.او هر روز زنگ اول از ما درس می پرسد.سوال هایی که می پرسد بسیار سخت هستند.اگر از 10 سوالی که می پرسد نتوانیم به 6 سوال پاسخ درست بدهیم باید کفش و جوراب هایمان را در بیاوریم و روی زمین دراز بکشیم تا او پاهای ما را به فلک ببندد و با ترکه ی انار به کف پاهای برهنه ی ما بزند.من چندین بار توسط او به فلک بسته شده ام.چوب و فلک تنبیه  بسیار دردناکی است.سوزش زیادی دارد.بیشتر بچه ها موقع فلک شدن گریه می کنند.موضوع را به پدر و مادر خود گفتیم اما آن ها با فلک موافق هستند و اعتراض نمی کنند.الان که دارم این نظر را در اینترنت می نویسم با اینترنت بسیار کم سرعت و رایانه ی غدیمی است.ما از شما تغازا داریم که ما را کمک کنید تا دیگر به فلک بسته نشویم.از سبا خانم می خواهم من را برادر کوچک خود بدانند و ایشان خاهر بزرگ من باشند.ما چگونه می توانیم از این معلم شکایت کنیم؟آیا به حرف ما که بچه هستیم توجه می کنند؟آیا واقعن چوب و فلک برای ما بچه ها مفید است؟متشکر هستم از سبا خانم.
    به نام خدا..سلام صبا خانوم!واقعا ممنون که به خاطراتم گوش می دید و اهمیت می دید.من از چوب و فلک هم خاطره ی خوب دارم و هم خاطره ی بد! اول یک خاطره ای رو میگم که هم میشه خوب حسابش کرد ،هم بد!این خاطره رو میشه از لحاظ روانشناسی هم بررسی کرد.چون شما خوب نظر می دید و به جزئیات اهمیت می دید،این خاطره رو که فقط به نزدیک ترین دوستم گفتم،تعریف می کنم.من دهه شصت  مدرسه میرفتم،تو تهران.سال های ابتدایی که مدرسه می رفتم،50 درصد تنبیه ها کف دستی بود و 50 درصد دیگه هم چوب و فلک.واسه خطاهای کوچیک کف دستی می زدن.من بچه ی کودنی نبودم،اونا بودن که زیادی سختگیر بودن ،واسه همین خیلی فلک می شدم.با کلی زجر و کف پاهای فلک شده و دستای شیلنگ خورده،وارد دوره ی راهنمایی شدیم.فکر می کردیم چون بزرگ تر شدیم،دیگه فل ک  نمی شیم،یا حداقل کم تر میشیم؛ولی زهی خیال باطل!روز اول با چوب و فلک ازمون استقبال کردن و سر صف به این بهونه که کج وایساده بودیم سه نفر از بچه ها رو حسابی فلک کردن،اونم نه با ترکه،با کمربند!بهمون گفتن که تو این مدرسه از کف دستی و سیلی زدن خبری نیست و با کوچیک ترین اشتباهی،فقط فلک میشیم.ما هم حسابی ترسیدیم!اون زمانا،بابای مدرسه مثل الان نبود!به بابای مدرسه یا همون سرایدار می گفتن فراش!همه کار می کرد به جز تمیز کردن حیاط مدرسه!شنیدن اسم فراش واسه هر بچه ای ،ترسناک و دلهره آور بود!چون یاد چوب و فلک میفتاد!وظیفه ی اصلی فراش تو مدرسه ما،کمک کردن به ناظم و مدیر در فلک کردن،نگه داشتن سر فلک وقتی بچه ای سر صف فلک میشد،نگه داشتن پاهای بچه ها موقع فلک شدن،شلاق زدن به کف پاهای دانش آموزان و جلو گیری از فرار کردن بچه ها از مدرسه بود.علاوه بر،فراش اجازه داشت هر بچه ای رو با هر بهونه ای فلک کنه.خیلی بهش آزادی داده بودن.سال اول راهنمایی 7 بار به بهونه های مختلف فلکم کرد.اما این قضیه ای که میگم،واسه سال دوم راهنمایی هست.وقتی 13 سالم بود.خونه مون از مدرسه واقعا دور بود.زمستون بود و برف باریده بود نمی شد تند راه رفت.وقتی رسیدم مدرسه،بچه ها صف بسته بودن.فرار هم نمی تونستم کنم.چون اونجوری غیبت می خوردم و مجازات غیبت غیر موجه،چوب و فلک 60 ضربه ای سر صف بود.ولی مجازات دیر اومدن 20 ضربه توسط فراش با ترکه بود .منم ترجیح دادم 20 ضربه فلک بشم.وقتی بچه ها رفتن سر کلاس،فراش من رو برد تو خونه اش.چون برف اومده بود نمی شد بیرون از خونه فلک کرد.کفشام رو در آواردم و وارد خونه شون شدم.همون جلو ی در فراش بهم گفت جوراباتم در بیار.منم درآواردم.من رو برد کنار یه صندلی و گفت دراز بکش و منم دراز کشیدم.پاهام رو گرفت و گذاشت رو صندلی تا کف پاهام به سمت بالا بشن.صندلیش طوری بود که انگار فقط واسه فلک کردن استفاده میشه!رفت یه طناب آوارد و پاهام رو بست به هم دیگه.یه طناب دیگه هم آوارد و هر دو تا پاهام رو بست به صندلی و حسابی محکم کرد.ترکه اش رو هم آوارد.آماده ی فلک شدن بودم که ناظم،فراش رو صدا کرد.باهاش یه کاری داشت.فراش به ناظم گفت:اومدم.بعد رو به اتاق کوچیکی که اونجا بود کرد و دخترش رو صدا کرد:ریحانه،ریحانه!بیا!در اتاق باز شد.یه دختر 12 ساله اومد بیرون و گفت بله پدر!فراش گفت:دخترم!من باید برم،یه کاری دارم.می تونی واسم یه کاری کنی؟دخترش پرسید چه کاری؟فراش گفت این پسره دیر اومده مدرسه،باید فلک بشه.انقدر بزن کف پاش تا ادب بشه!باشه؟دخترش هم که انگار از خداش بود،گفت باشه.خیالتون راحت!فراش هم رو به من گفت وای به حالت اگه خطایی ازت سر بزنه!و رفت.منم تعجب کردم که قراره توسط یه دختر که یه سال ازم کوچیک تره فلک بشم!اولش خوشحال شدم.چون مسلما" سنگینی دست اون دختر خیلی کم تر از باباش بود و نمی تونست محکم بزنه! اما من نمی دونستم چه سرنوشت دردناکی در انتظارمه!! اول از هر چیز،موضوعی که عذابم می داد،کتک خوردن از یه دختر بود که ازم کوچیک تر بود!بینهایت احساس حقارت می کردم.غرورم شکسته شد در حد چی!به هر حال چاره ای نداشتم.اون دختر ترکه رو ورداشت و اومد بالا سرم.گفت وای به حالت اگه باهات رو تکون بدی!بعد ترکه رو برد بالا و محکم زد کف پاهام.سوزش و درد رو حس کردم،اما در حد ضربات پدرش نبود.چون دردش زیاد نبود،ناله ای نکردم.دختره عصبانی شد!فکر کرد درد نکشیدم!ضربه ی بعدی رو شدید تر زد!بازم تونستم تحمل کنم!دختره توقع داشت با هر ضربه ای که می زنه من التماسش کنم!اما من انقدری فلک شده بودم که پوست کف پام با این ضربه ها طوریش نمی شد!دختره همین جور ترکه می زد و درد ضربات بیشتر می شد.از 10 ضربه که گذشت،دختره خسته شد.خستگیش رو در کرد و این بار با شیلنگ اومد!وای!نقطه ضعف
    من شیلنگ بود!دردش غیر قابل تحمل بود.اومد که شیلنگ رو بزنه کف پام،اما هدف گیریش رو درست انجام نداد و به طور اتفاقی زد و سرانگشتای پاهام.نمی دونید چه دردی داشت.انگشتای پام رو خم کرد و داد زدم آإإییییی ...دختره خوشحال شد!نقطه ضعفم رو فهمید!انگشتای پا!دیگه بقیه اش رو می تونید حدس بزنید!شیلنگ رو فقط میزد به انگشتای پاهام و منم داشتم از درد می مردم.ولی اون دست بردار نبود.کسی هم خونشون نبود که جلوش رو بگیره.من دیگه غرورم رو کامل شکستم.آخه خیلی درد داشت.زدم زیر گریه و گفتم:ببخشین.غلط کردم.دیگه تکرار نمیشه.نزنین.خیلی درد داره.اما تازه انگار دست دختره گرم شده بود.از عذاب دادن من حال می کرد.واقعا نامرد بود.با تمام توانش می زد به انگشتای پام.مخصوصا شصت پا و انگنشت کوچیکه پا.گریه می کردم و زجه می کشیدم.پاهام رو با تمام توان تکون می دادم.اما فایده نداشت.پاهام کاملا در اختیار دختر خانم بود و اون هم چنان من رو فلک می کرد.رسما داشتم شکنجه می شدم.خیلی دختر بی رحمی بود.شما فلک نشدید و نمی دونید چه دردی داره.من که باید نهایتا" 5 دقیقه و 20 ضربه فلک می شدم،رسما نیم ساعت داشتم شکنجه می شدم.بالاخره بابای نامردش از راه رسید و از دخترش تشکر کرد.ازش پرسید پسر خوبی بود؟؟دختره گفت نه!همش پاهاش رو تکون می داد!فراش با عصبانیت ازم پرسید:چرا پاهات رو تکون دادی؟من هیچی  نگفتم و هم چنان گریه می کردم.فراش گفت 10 ضربه می زنم کف پات تا یادبگیری جواب بزرگ تر از خودت رو بدی!شترق...شترق..و دختره که من رو نگاه می کرد داشت حال می کرد.منم گریه می کردم.بالاخره ده ضربه تموم شد و شیلنگ رو کنار گذاشت.طناب رو از پاهام باز کرد.من نمی تونستم راه برم.انگشتای پام داغون شده بودن.فراش گفت از خونه من گم شو بیرون.منم با گریه ،چهار دست و پا رفتم بیرون..کف پاهام ورم کرده بودن.اما خب،پایان این خاطره،یه جورایی شیرینه!منم می خوام مثل آقای اکبری،حدس زدن ادامه ی خاطره رو به شما بسپرم! از صبا خانوم می خوام که اول،نظرشون رو راجع به این خاطره بگن.به نظر شما دختره چرا انقدر من رو فلک کرد؟و  این که آیا کار درستی کرد؟ دوم،هر حدسی که راجع به پایان خوش این خاطره دارید،بیان کنید.بازم میگم!هر حدسی! حتی اگه دور از واقعیت به نظر بیاد ! واقعا ممنون که توجه کردید.در پناه حضرت حق باشید.یا علی.خدانگهدار...
    پاسخ:
    لابد
    بادا بادا مبارک بااااددااا ایشالا مبارک بادا :)
    سلام میکنم خدمت شما جناب آقای اکبری و دوستان گرامی
    ممنونم واسه نوشتن ادامه خاطره :) چقده هم جالب بود :) خیلی با صفاست قلقلک دادن کف پای بچه ها و خندوندنشون :) خیلییه که مدیر متوجه نشده ها یا حتی وسطای کار سر نرسیده ! چون صدای شلاقم خب دیگه نمیومده :) راستی اینم به فکرم رسیده بودا که ممکنه از فرداش به مدرسه رسونده باشینش که دیر نرسه ها :)
    در مورد اون دوتا عکس ، خدمتتون عرض کنم عکس اولی که کار فلک انگاری تموم شده و بچه ها هم چون میدیدن دارن ازشون عکس میگیرن ژست گرفتنو یکیشونم خندیده، ما هم همینجوری بودیم تا که میخواستن عکس ازمون بگیرن خنده مون میگرفت ( بچه ها با همدیگه شوخیهایی دارن :) ) اون زبون بسته ام که فلک شده دست رو صورتش گذاشته که مشخص نباشه کیه :( ، یه امکان دیگه ام هست واسه این عکس اول : شایدا در واقع عکاس بهشون گفته یه حالت فلک شدنو با همدیگه درست کنن تا ازشون عکس بگیره ، بعضیا که کارشون عکاسی هست خب از همه چی عکس میگیرن ، در واقع این عکسها جزء عکسهای تاریخی شون محسوب میشه و با این دیدگاه عکس گرفتن، طوری نیست به نظرم ولی اگر کسی خودش کار فلکو تنبیه بچه ها رو انجام میداده و در نهایتش میومده عکس هم از اون لحظاتو، بچه زبون بسته ای که فلک میشده میگرفته دیگه واقعا" نهایت خشونتو بی رحمی رو داشته واصلا" کارش پسندیده و صحیح نبوده چون معمولا" ما انسانها دوست داریم از وقایعو صحنه هایی که واسمون زیبا و جالبو خاطره انگیزن عکس بگیریم نه از وقایع تلخو دردآور به همراه یادآوری خاطره های بد ، پس کسی که به خودش اجازه میده بچه ای رو فلک کنه و از کار خودشم راضیه و حتی عکسم میگیره اصلا" کارش صحیحو پسندیده نیست و نهایت نامهربونیو بیرحمیشو میرسونه اما کسی که کارش و حرفه اش عکاسی باشه از همه وقایع و تصاویر تلخ و شیرین روزگار عکس میگیره که مشکلی نیست ( البته خب عکاسان محترم هم باید یک سری مواردی رو رعایت کنند و کسی که ازش عکسی گرفته میشه از انتشار عکسش توسط عکاس راضی باشه )
    در مورد عکس دوم ، خیلی واقعی تره و و پسربچه واقعا" گناهداشته :(
    خواهش میکنم ، پایدار باشید:)

    سلام میکنم خدمت شما جناب آقای اصغر
    آخی پس حسابی میدونین چطوریا بوده :( ، بفرمایین، منتظر خاطرات شما هم هستیم ،ان شاالله که خاطرات شیرینم در بینشون باشه :)  درباره سؤالتون ،آره حتی با تصور کردن خاطرات افراد هم واسشون ناراحت میشم ، همون لحظه که دارم مطلبی رو میخونم یا کسی واسم خاطره ای رو تعریف میکنه همه چی رو تصور میکنم دست خودمم نیستا ، راستش یه چی میگم شاید خنده دار باشه ولی حس میکنم خیلی خوب گوش میکنم حتی به جزییات ،واسه همینه که تصور میکنم همون شنود مؤثر :) :)، تازه یه چی دیگه ام کشف کردم : اگه کسی هم واسم غیرواقعی و یا به دروغ هم صحبتی کنه خیلی خوب متوجه میشم :) شایدا به گفته دیگران حس ششمم قوی باشه :) ان شاالله که همینطور باشه :) موقعیم هست که دوست ندارم به صحبتای کسی گوش کنما ( اون کسانی که متوجه میشم دروغ میگن ) داره باهام صحبت میکنه ها ولی فکرم جای دیگه اس انگاری اصلا" نمیشنوم ، دوست ندارم صحبتهاشو بشنوم فقط نگاش میکنمو در مورد شخصیتش فکر میکنم ، که چرا اینقده راحت میشیننو حرفارو میبافنو سر هم میکننو تعریف میکنن، حالا همه فکر میکنن چون کامنت طولانی مینویسم حتما" خیلیم پر صحبتم ، نه اتفاقا" ، از اون بچه های آرومم :) به آرامشو صبر معروفم هم تو فامیل هم بین دوستام :) خب بیشتر ترجیح میدم گوش کنم
    موفق باشین

  • حامد اکبری
  • صبا خانوم ! همه منتظر شما هستین ! کجا هستین ؟؟
  • علی صادقی
  • اقای کبری ! خودتون هستین ؟! من رو یادتون میاد ؟ سال 65 ! کلاس پنجم ! مدرسه ی ملاصدرا ! ردیف اخر از وسط ! من همون علی هستم که یک روز در میون فلکم می کردید ! بهنون حق میدم که یادتون نیاد چون خیلیا رو فلک می کردید ! با این حال من از دست شما ناراحت نیستم ! فقط خواستم بگم  اون دفعه که سر صف فلکم کردید  تقصیر من نبود !  جواد بود که سر و صدا می کرد ! من آروم بودم! بی دلیل فلک شدم. خیلی درد داشت!
    پاسخ:
    عجب O_o
    سلام صبا خانوم ! من تو مدرسه زیاد فلک می شدم به شیوه های مختلف !  اگه دوست داشته باشید خاطراتم رو تعریف می کنم !  یک سوال دارم . شما فقط از تصور فلک شدن پسربچه ها ناراحت می شید یا نه ؟ منظورم اینه که از تصور فلک شدن یک پسر 16 ساله هم به همون مقدار ناراحت می شید ؟ ممنون .
    آقا حامد عکس اولی بنظرم فقط جلو دوربین ژست گرفتن ولی عکس دومی واقعا دارن فلکش میکنن. دیدن عکس دومی خیلی حس بدی داره
    یاد دوران مدرسه خودم افتادم
  • حامد اکبری
  • سلام صبا خانم.من منتظر نظر شما هستم! ممنون !
  • حامد اکبری
  • سلام دوباره! صبا خانوم! نظرتون راجع به دو تا عکسی که تو این صفحه از فلک شدن دو تا پسربجه گذاشتن چیه ؟ آیا وافعا کار درستی هست که از عذاب دادن چند تا پسربچه عکس گرفت؟این عکس ها مال زمانی بودن که چوب و فلک رواج زیادی داشته ولی دوربین عکاسی کم بود.من با این که 15 سال شاگردام رو فلک می کردم و دوربین هم داشتم،ولی هیچ وقت از فلک کردن شاگردام عکس نگرفتم.حس شما از دیدن عکس اولی چیه ؟ به نظر شما سیاهی های که روی کف پای پسری که داره فلک میشه وجود داره،زخم و ورم ناشی از ضربات فلک هست یا نه ؟و این که چند نفر ،مخصوصا یکی از بجه ها که پشت سر مفلوک وایساده،داره می خنده در حالی که پسر بیچاره داره فلک میشه.آیا داره از دیدن فلک شدن اون پسر لذت می بره ؟؟ بازم سپاس از این که وقت گذاشتید..
  • حامد اکبری
  • با سلام خدمت دوستان و صبا خانوم.اینم از ادامه خاطره... من همون لحظه یه فکری به ذهنم رسید که ساده ولی کارساز بود.به اون دانش آموز که اسمش کمیل بود گفتم:پسرم،من دیگه اون معلم سابق نیستم که با شلاق میزد به کف پاهای بچه ها!من عوض شدم! از من نترس!یه فکری دارم!با تعجب ازم پرسید چه فکری؟گفتم : من شلاق رو میزنم به دیوار،طوری که انگار دارم به کف پاهات می زنم.تو هم بلند بلند طوری ناله و التماس کن که انگار داری فلک میشی! کمیل از فکرم خوشش اومد!پس شروع کردیم!شلاق بلندی که مخصوص زدن کف پاهای پسربچه ها بود رو می زدم به دیوار،صدایی تولید می کرد که انگار دارم به کف پا  می زنم،می دونستم که مدیر خیلی زرنگه و احتمالا پشت در وایساده تا صدا رو بشنوه.هر ضربه که به دیوار می زدم،کمیل هم داد می زد و می گفت آآییی .غلط کردم.ببخشید...هر دو تامون نقشمون رو خوب بازی کردیم!!بعد به ذهنم رسید که اگه مدیر بخواد کف پاهای فلک شده ی کمیل رو ببینه چی:؟!!؟ راه حلش هم به ذهنم اومد!یه مداد قرمز برداشتم تا رد ضربات شلاق رو روی کف پاهاش بکشم! لحظات مفرحی بود!وقتی مداد رو روی کف پاش می کشیدم،قلقلکش می اومد و می خندید و پاهاش رو تکون می داد!منم پاهاش رو محکم با دستام نگه داشته بودم!اولین بار بود که پاهای یه بچه رو محکم نگه داشته بودم اونم نه واسه کتک زدن پاهاش و فلک  کردن و دراوارادن اشک بچه ها،بلکه برای خندوندنش و نجات از فلک شدن...حس خوبی داشتم!خلاصه!با مهارت و دقت زیاد،کار نقاشی کف پاهاش تموم شد!باورتون نمیشه چه قدر طبیعی شده بود!انگار که واقعا حسابی فلک شده!وقت کارمون تموم شد،بهش گفتم وقتی از اتاق مدیر خارج شدی تا زنگ آخر،موقع راه رفتن لنگ بزن،انگار که کف پاهات درد می کنن!خواستیم بیرون بیایم که مدیر خودش اومد در حالی که با یه پسر 10 ساله بود.مدیر به کمیل گفت بخواب زمین..تعجب کردم.کمیل دراز کشید.مدیر پاهاش رو از مچ گرفت و آوارد بالا و گرفت سمت اون پسری که همراهش بود.در حالی که به کف پاهای کمیل اشاره می کرد گفت:عبرت بگیر!اگه دیر به مدرسه بیای کف پاهات اینجوری میشن!بعد از من تشکر کرد.خدا رو شکر،شک نکرد که فلک نشده.پاهای کمیل رو ول کرد و با اون پسر رفت.خدا رو شکر همه چی به خیر گذشت و کمیل در حالی که حتی یک ضربه شلاق هم به کف پاهاش نخورده بود،کفش و جوراباش رو پوشید و ازم تشکر کرد و رفت...منم خوشحال بودم که فلکش نکرده بودم!  از فردای اون روز،کمیل رو با ماشین خودم میاواردم مدرسه تا دیرش نشه و کف پاهاش فلک نشن... ممنون که توجه کردید!دوست دارم بازم نظرتون رو بدونم ...!
    خط یکی مونده به آخر منظورم کامنت بوده :) سریع تایپ کردم "م" تایپ نشده :)
    سلام میکنم خدمت شما جناب آقای اکبری . وقتتون به خیر
    راستش اولش فکر کردم با اون پسر بچه قرار گذاشتین که به مدیر بگه تنبیه شده و دیگه تکرار نمیشه :) اما خب اینطوری نمیشده چون از آثار تنبیه خبری نبوده که :) ، اون موقع مدیر متوجه میشد و یا حتی پسر بچه دروغ گفتنم یاد میگرفت که صحیح نبوده :) پس شاید این دفعه رو به اون پسر کوچولو بخشیدین و گفتین که اگه از این به بعد دیر اومدی سر صف جلو همه بچه ها یا حتی به دست بچه ها تنبیه میشی ، از اون تنبیهات روحی روانی :) شایدا هم یک تنبیه غیر بدنی دیگه واسش در نظر گرفتین ..
    خواهش میکنم ، تشکر از لطف شما
    سلام بچه ها ، وقتتون به خیر ، دهه شصتیا فعال بودنا !!!! کجایییییین ؟ دوست داریم نظرات شما رو هم بخونیم ، مدیر سایت!!!! احتمالا" فرصت کانت نوشتن ندارین :)اگر وقت داشتینو دوست داشتین نظر بدین ، من که از خوندن همه نظراتو خاطرات خوشحال میشم :) همگی موفق و مؤید باشین .
  • حامد اکبری
  • سلام دوباره خدمت همه دوستان،به خصوص دختر خوبم،صبا خانوم... این خاطره ی من مربوط میشه به یک هفته بعد از فلک شدن امیرمحمد و تصمیم من مبنی کنار گذاشتن چوب و فلک.چوب و فلک های من تو مدرسه معروف بود.همه بچه ها ازم می ترسیدن.از بچه ها می شنیدم که من رو جلاد خطاب می کردن.ناظم و مدیر مدرسه بچه ها رو تهدید می کردن که اگه شیطونی کنن ،میدنشون دست من تا فلکشون کنم.بار ها و بارها این کار رو انجام داده بودم.اما دیگه فلک رو کنار گذاشته بودم.با این وجود،هنوز واسه بچه ها جا نیفتاده بود.یه روز مدیر من رو صدا کرد.من هم رفتم اتاق مدیر.دیدم یه پسر 12 ساله اون جا نشسته.مدیر بهم گفت:آقای اکبری،بی زحمت این پسر تنبل رو فلک کنید.هر روز دیر میاد مدرسه.شیلنگ،ترکه ، کمربند و شلاق و هر وسیله ای که بخواید تو کشوی میز هست.من    تو دو راهی مونده بودم.از یک طرف نمی خواستم ابهتم پیش مدیر از بین بره،از طرف دیگه نمی خواستم مثل گذشته بچه ها رو فلک کنم.مدیر این رو گفت از اتاق بیرون رفت.اون پسر خیلی ترسیده بود.با چشمای قشنگ و معصومش بهم نگاه می کرد.بعد کفشا و جوراباش رو در آوارد و کف پاهاش رو گذاشت رو میز و گفت آقا فقط با شلاق نزنید.به خدا خونه مون دوره،وگرنه دیر نمی رسیدیم.... نمی خوام اذیتتون کنما ! فقط می خوام ادامه خاطره رو حدس بزنید ! یه راهنمایی می کنم : کاری کردم که هم مدیر ازم راضی شد و ابهتم رو حفظ کردم و هم  اون دانش آموز ازم ناراحت نشد! پیشنهاد می کنم هر احتمالی رو در نظر بگیرید ! با تشکر ویژه از صبا خانوم که واقعا تنها کسی هستن که واسه خاطراتم وقت زیادی می ذارن ! بازم ممنون ! هر وقت ادامه خاطره رو حدس زدید،بلافاصله ادامه خاطره رو قرار میدم...
    سلام میکنم خدمت شما جناب آقای اکبری ، وقت شما به خیر
    ممنووون که واسمون خاطراتتون رو مینویسین :)
    آره ،با اینکه ندیدم ولی خیلی خوب میتونم تصورش کنم، نه فقط چوب و فلک، تقریبا" همه چی رو تصور میکنم :) ، مرسی ،ان شاالله همینطور باشه...
    وقتی که التماس میکننو اشک میریزنو ناله میکنن، اونطور که شما فرمودین پاهای کوچولوشونم کبود میشده ها پوستش میکنده، حتی خونشم در میومده ، خییییییییلی واسم وحشتناکو دردآوره :(دلم واسشون میسوزه ، تو زندگی روزمره مادرها و پدرهاییم دیدم که با بچه هاشون رفتار خشنی دارن،با خودم فکر میکنم چطور میتونن این همه بی رحم باشن ؟!! البته با اون پدر و مادرهاییم که بچه هاشونو تربیت نمیکننو آزادشون میگذارن تا هر صحبتو رفتاری میخوان داشته باشنم کاملا" مخالفم ( معلمها و اساتید هم تو تربیت دانش آموزان و دانشجوهاشون میتونن خیلی مؤثر باشن :) )
    راستش وقتی رو زمین قدم میزنم نگاه میکنم که خدای نکرده پا روی مورچه ها نذارم ، اونوقت چطور میتونم اشک و آه و ناله ی بچه هایی رو ببینم که کتکشون میزنن ،کلا" نمیتونم اشک کسی رو که دلم واسش بسوزه رو ببینم .
     نه فقط با چوب و فلک بلکه با کل تنبیهات بدنی مخالفم ، خب ممکنه به بچه ها آسیب جبران ناپذیری برسه، اگر لحظه ای خودمون رو به جاشون تصور کنیم درد و ترسشم حس میکنیم :( البته نه به اون حدی که بچه ها متحمل شدنا ، فکر کنم در مورد درد و ترسش اونهایی که به سرشون رفته بهتر بتونن نظر بدن ..
    خواهش میکنم . پاینده باشین.
  • حامد اکبری
  • با عرض سلام مجدد خدمت صبا خانوم.. خب!راستش واسم سخته که از فلک بگم ولی از جزییاتش نگم!اما تلاشم رو انجام می دم.! ساعت 3 بعد از ظهر یه خاطره قشنگ براتون می ذارم! فقط یک سوال ! یعنی شما واقعا چوب و فلک شدن بچه ها رو تصور می کنید ؟! پس حافظه ی قوی ای دارید ! تصورتون از چوب و فلک چی هست و از کدوم قسمت چوب و فلک بیشتر بدتون میاد .و این که چرا به نظر شما چوب و فلک واسه پسر بچه ها انقدر درد داره !!و چرا انقدر از فلک شدن می ترسیدن !! بازم بی نهایت سپاس ...
    سلام مجدد خدمت شما جناب آقای اکبری
    خواهش میکنم ، بله منم با صحبتهای شما در رابطه با تنبیه موافقم ( منظورم نصف انتهایی خدمت شماست ها، بعد از کنار گذاشتن چوب و فلک :))
    بفرمایید ، خوشحال میشم بتونم از تجارب شما استفاده کنم
    ولی اینکه نوشتین نصفه مدت تدریستون با چوب و فلک همراه بوده :( حتما" خاطرات تلخو وحشتناکم هست ، اون خاطرات با مزه و قشنگو واسمون تعریف میفرمایین ، اگر امکان داشت اون قسمتهایی که جزء جزء از کف پاها و خون ... اینا هستشو سانسور بفرمایین ، من یکی که دلم ریش میشه به خدا ... آخه وقتی مطلبی رو میخونم انگاری دارم فیلم تماشا میکنما ، اینطوریه ، چندتا کتاب رمان خوندم الآن حس میکنم فیلماشونو دیدم ، باورتون نمیشه حین مطالعه چهره های شخصیتهاشونم تصور میکنم ،حتی با بعضی کتابهای درسی هم همینطور ارتباط برقرار میکردم :) مرسی
    سلام میکنم خدمت شما جناب آقای اکبری ، چقدر عاااااااااااالی ، خداروشکر ، پس مشخصه که مهربونی آقا معلم دوصد چندان روی بچه ها (از جمله آقا امیر محمد ) تأثیر گذاشته :) ، وااااای من که خیلی خوشحال شدم چقدر پایان خاطره شما زیبا بود :) ممنونم، لطف کردین پاسخ دادین ، یک دنیاااااا سپاس ، چقده قشنگ ، واقعا" خیییلی خوشحال شدم:):):) خداروشکر ..
    در پناه حق پایدار باشین .
  • حامد اکبری
  • صبا خانوم ! به نظر من،تنبیهی خوب و مناسب هست که دو ویژگی داشته باشه ! اول این که آسیب جسمی نرسونه .یعنی مثل چوب و فلک نباشه که کف پاهای دانش اموز بیچاره داغون میشن! دوم این که بچه رو تحقیر نکنه و جلوی دوستاش غرورش شکسته نشه..من بعد از این که فلک رو کنار گذاشتم،دیدم درس دادن و تربیت بچه ها بدون فلک و کتک زدن کف پاهاشون چه خوب و شیرین هست ! بچه ها اولش تعجب کردن ! ولی می ترسیدن چیزی بگن ! تا یه مدت هر کی مشق نمی نوشت،بدون این که چیزی بگم،میومد پای تخته و رو زمین دراز می کشید و می گفت:آقا اجازه؟ قول میدیم بچه خوبی بشیم ! فقط با ترکه فلک نکنید ! خیلی درد داره آقا ! مثل خانم احمدی با خط کش بزنید به کف پاهامون ! ما هم قول میدیم پاهامون رو بی حرکت نگه داریم !! منم با خنده بهشون می گفتم که لازم نیست فلک بشن ! اونا هم با تعجب سرجاشون می نشستن ! بعد از اون قضیه امیرمحمد،من تا جایی که تونستم،از تشویق استفاده کردم!وضع مالیم خدا رو شکر خوب بود و می تونستم واسه بچه ها جایزه بگیرم! بعد از یه مدت،همون بچه هایی که تا دیروز پاهاشون تو فلک بود و از درد کف پاهاشون می نالیدن ،تبدیل شدن به دوستای صمیمیم!طوری شده بود که وقتی شاگردی مشق نمی نوشت یا درس نمی خوند،خودش شرمنده می شد و عذر خواهی می کرد ! خیلی دوران خوبی بود ! حیف که نصف مدت تدریسم به جای این رفتار،پاهای شاگردام رو حسابی فلک می کردم..طوری که در مواردی،پسر بیچاره از درد ضربات فلک از حال می رفت و هم چنین  ، خونریزی از کف پاهای بچه ها موقع فلک شدن،یه امر عادی و متداول بود .چون من واقعا محکم می زدم و فلک کردن های من تو مدرسه معروف بود..پوست کف پای بچه ها هم که خودتون می دونید،نرم و لطیف و حساسه..واسه همین،تحمل ضربات شدید فلک رو نداشتن.خوشحال میشم باز هم نظرتون رو بخونم..ضمن این که من با فلک حسابی خاطرات قشنگ تلخ و شیرین دارم که کم تر کسی تمایل دار بهشون گوش بده ! من دوست دارم خاطراتم رو تعریف کنم و بقیه نظر بدن،که بازم تمایلی ندارن ! از شما واقعا ممنونم که خاطره ام رو خوندید و نظر گذاشتید .من تمایل دارم باز هم خاطراتم رو بنویسم و شما نظر بدید و وقت بگذارید.اگر مایل هستید ، اعلام کنید ! بازم ممنون که وقت می ذارید ..
  • حامد اکبری
  • سلام دوباره خدمت صبا خانوم.حداقل این خاطره به خوبی و خوشبختی ختم میشه! امیرمحمد با تلاش و پشتکار باورنکردنی،رشته پزشکی دانشگاه تهران قبول شد و الان یه آقا دکتر با انصاف و مهربونه!ازدواج کرده و الان دو تا پسر خیلی خوشگل داره که 9 ساله و 6 ساله هستن! من بعد از این که سال پنجم ابتدایی تموم شد و امیرمحمد رفت اول راهنمایی،خبری ازش نداشتم تا پارسال! تو خونه نشسته بودم که زنگ خونه به صدا در اومد ! رفتم دم در،یه مرد قد بلند و خوشتیپ جلو در بود! به محض این که من رو دید،دستم رو بوسید... مهربونی و با ادب بودنش من رو یاد امیرمحمد انداخت.به انون چشمای مهربونش که دقت کردم،فهمیدم خودشه! امیر محمد.بغلش کردم و حسابی گریه ام گرفت از شادی.بوسیدمش و به خونه دعوتش کردم.گفت چند تا سورپرایز دیگه هم واستون دارم! زن و بچه هاش از ماشین پیاده شدنو اومدن ! مثل خودش با ادب بودن،مخصوصا پسربچه هاش که منو یاد بچگی امیرمحمد انداختن! وقتی فهمیدم دکتر شده،خیلی خوشحال شدم! یادمه موقع نماز بود.اون پسرش که 9 سالش بود،رفت وضو گرفت و با اون سن کمش نماز خوند.بعد از وضو،جورابش رو نپوشیده بود.من چشمم افتاد به کف پاهاش.خیلی شبیه کف پاهای امیرمحمد وقتی بچه بود،بودن.یاد چوب و فلک افتادم.از خودم ناراحت شدم.یه لحظه ،کاملا بی اختیار،افتادم به پای پسرش و کف پاهاش رو بوسیدم...بعد که با امیرمحمد مشغول صحبت شدم،بحث سر چوب و فلک افتاد.ازش عذر خواهی کردم که فلکش کردم.گفت جای ترکه های فلک از بین میره.چیزی که به جا مونده،مهربونی شما بود که دیگه فلکم نکردید.هنوزم مثل بچگی هاش هست! البته از لحاظ رفتار! با این که حسابی پولدار شده و در آمدش اندازه حقوق 10 تا کارمند دولتی هست،یه جوری زندگی می کنه انگار یه آدم معمولی هست و پولش رو به رخ هیچکس نمی کشه ! مبلغ ثابتی رو هر سال به مدرسه ملاصدرا که بارها توش فلک شده بود،میده! میگه چوب و فلک واسم خاطره ی خوبی شده ! خلاصه این که،خیلی آدم خوبیه ! یه دکتر خوب،یه پدر مهربون،یه همسر نمونه و واسه من ، یه رفیق خوب .....
    سلام میکنم خدمت شما جناب آقای اکبری
    آخی حتما" زمانی دیگه واسه نوشتن مشقاش نداشته ، نسبت به حالا ، اون زمانا بچه ها خیلی بیشتر کار میکردن(مخصوصا" پسرها) به خصوص که امیر محمد پدرشم فوت شده بوده :( و شایدا هم دوست داشتن که بتونن خوب درس بخوننا ولی واقعا" وقتی نداشتن ، بعد از کارشونم انقده خسته بودن که حتما" شب خوابشون میبرده و نمیرسیدن دیگه درسی بخونن یا مشقی بنویسن ، خب خداروشکر که این صحنه رو دیدین  و دیگه هیچ بچه ای رو فلک نکردین ، امیر محمد باعث خیر شد هم واسه شما و هم واسه بقیه شاگردهاتون ، راستش اشکمم واسه امیر محمد دراومد ، حس میکنم بودم اون لحظه ، مثله یک فیلم صحنه اش رو تصویر میکنم :(،ممنون که پاسخ دادین. دیگه خبری ازش ندارین ؟ بعدنا از چه روشی واسه تنبیه استفاده کردین ؟ شرمنده اینطوری مینویسم : بچه ها تعجب نکردن که چطوری شد که مهربون شدین ؟
    حالا چیایی که به نظرم رسیده بود :
    1. به نظرم رسید از خانواده مستمندی بوده و کار میکرده کمک پدرش:(
    2. چون نوشته بودین هیچ مقاومتی نمیکردو کفشاش پاره پوره بوده س ، فکر کردم شاید به دلیلی خودش میخواسته تنبیه بشه و اینطوری پاهاش ورم میکرده و تو کفشاش نمیرفته و بچه های دیگه تصور میکردن به این دلیل پاره شدن :(
    3. چون امیر محمد در مقابل تنبیه مقاومتی نکرده، قبول داشته که چون مشقاش رو ننوشته باید تنبیه بشه ، در واقع تمایل به نوشتن مشقاش داشته اما به دلیلی نمیرسیده یا نمیتونسته تکالیفش رو انجام بده واسه همین میپذیرفته که باید تنبیه بشه :(
    4 . چون کفشاش واسه پاهاش کوچیک بودنو پاره هم شده بودن و حتی جورابهاشم کوچیکو تمیزو دوخت شده بودن به ذهنم رسید چون بضاعت مالی واسه خرید دفتر و مداد و... نداشته اینکاررو انجام نمیداده .
    واما نظرم به عنوان دختر کوچیک شما در مورد تنبیه دانش آموزان توسط معلمها
    به نظرم معلم گرامی باید نهایت تلاششو بکنه تا به بهترین نحو مطالبو به دانش آموزانش ارایه بده و تفهیم کنه طوری که خودش از کار خودش راضی باشه و با توجه به فکر کردن به فعالیتهایی که واسه دانش آموزانش انجام داده در نظرش بیاد که تاجایی که میتونسته تلاششو کرده و چیزی واسه دانش آموزانش کم نذاشته ،حالا خب یک سری دانش آموزان واقعا" تنبل و درس نخونن اونا دیگه تقصیر از خودشونه ، خانواده هام بی تأثیر نیستن ( با تنبیهات بدنی اصلا" موافق نیستم ،  اما خب  یک سری تنبیهات دیگه واقعا" مؤثره ، البته خب بهتره حتما" قبله تنبیه از حال و احوالش، حالا به هرطریقی که میشه جویا شد ، از طریق دوستاش، از طریق خانواده اش ، بچه ها خیلی خوب میفهمن و معلمهای مهربونشون رو خیلی دوست دارن ، خیلی راحت میشه باهاشون ارتباط برقرارکرد، میشه با خودشون خصوصی صحبت کرد و جویای حال و احوالشون شد، جلو بچه ها خجالت میکشن )

    تو شهر ما تمان مدارس پسرونه بچه هارو فلک میکردن حتی تو دبیرستان
    البته دخترارو هم تنبیه میکردن ولی فلک فقط برای پسرا بود
  • حامد اکبری
  • صبا خانوم .. چه چیزایی به ذهنتون اومده بود ؟؟  من فهمیدم که اون پسر    پدرش فوت شده و واسه همین داره به سختی کار می کنه .. از خودم ناراحت شدم که چرا یه پسر بچه یتیم رو فلک کردم ..
  • حامد اکبری
  • صبا خانوم سلام .. من اون روز دیدم که همون پسری که فلکش کردم  داشت به سختی کار می کرد .. بار جا به جا می کرد در حالی که  از درد کف پاهاش خلاص نشده بود .. چون کف پاهاش درد می کرد به سختی بار جابه جا می کرد .. از کودکان کار بود . از خودم بدم اومد .. دیگه هیچ بچه ای رو فلک نکردم ..
    وای یادم ننداز
    وووی چه وحشتناک ، واسه ما اینجوری نبود ، یادمه معلمهای ما با خط کش چوبی میزدن کف دست بچه ها ، خیلی گناه داشتن ، یه خانم زاهدی داشتیم کلاس پنجم دبستان بیشتر از این روش استفاده میکرد ، با اینکه بچه درسخونی بودم ولی وقتی میدیدم بچه ها رو با بی رحمی کامل میزنه ازش بدم میومد ، اصلا" دوستش نداشتم ،یه دونه سمیرا داشتیم که بیشتر وقتا خط کش میخورد ، یه بار خیلی خوب درسو جواب داد ولی دلش واسه یکی بچه ها سوخت و به معلممون گفت اگه میشه منو به جاش بزنید ، معلم هم با کمال بی رحمی پذیرفت ، من که هرگز اینکار معلمهارو نمیپسندیدم .
    آقای اکبری من منتظرم ادامه صحبتهاتون رو بخونم ، هر چند که از کارتون ناراحت شدم خیییلی ، چون با تمام جزییاتم تعریف کرده بودین صحنه اش رو تصویر میکردم ، به احتمال زیاد اون بچه کاری کرده که حتما" فلک بشه ، منظوری داشته ( خیلی چیا به ذهنم میاد ) منتظرم ادامه صحبتهاتونو بخونم ان شاالله ...
    من یه بار سرم اومد خیلی وحشتناک بود
    من تو مدرسه فلک نشدم ولی تو خونه یه بار شوهرم منو فلک کرد تازه ازدواج کرده بودیم یه ماهی میشد شوهرم 8 صبح میرفت 5 عصر برمیگشت یه روز دوستم و نهار دعوت کرد م از این ور و اون ور حرف میزدیم که دوستم گفت تو شهرشون چهارشنبه بازار هست که  همه نوع جنس با قیمت مناسب میفروشن مردم میرن اونجا خرید میکنن.اینقد تعریف کرد مجبور شدم باهاش قرار بزارم بریم میدونستم شوهرم نمیزاره ولی دل به دریا زدم و هفته بعدی با دوستم قرار گذاشتیم فاصله اون شهر تا شهر خودمون 1 ساعت بود گفتم یه ساعت که چیزی نیست میریم زود برمیگردیم.یه مینی بوس گرفتیم 8:30 حرکت کردیم تا رسیدیم و کلی گشتیم و خرید کردیم ساعت 3 حرکت کردیم که برگردیم تو راه مینی بوسه چپ کرد و خدا رو شکر اتفاق ناگواری نیافتاد من تا به خودم اومدم دیدم ساعت 5 شده هنوز ما تو جاده ایم و گوشی ام آنتن نمیداد خلاصه با هزار مکافات یه اتوبوس نگه داشت و چند نفر از خانمارو سوار کرد نزدیک شهر که رسیدم دیدم شوهرم زنگ زد کجایی گفتم بیرونم دارم میام گفت نه تو که بعد من خونه نمی آمدی و خونه مادرت و مادرم و خواهرم هم نبودی باید بگی. اجازه نمیداد بیام خونه بگم میگفت باید بگی کجا بودی.خلاصه اومدم خونه چریان و تعریف کردم گفت چشمام روشن من یه ماهه زندگی تشکیل دادم نمتونم کنترلت کنم.مستقیم رفت کمربندش و درآورد بهم گفت سریع برو تو اتاق زیر پاتو با این کمر بند کبود میکنم تا نتونی بری بیرون رفتم تو اتاق اومد پاهامو بست به صندلی دستام و هم بست به پایه میز طوری که امکان حرکت نداشتم گفت چند ساعت بیرون بودی گفتم 10 ساعت گفت پس 100 ضربه میخوری من که تا اون لحظه فلک نشده بودم نمیدونستم که دردش زیاده وقتی 100 ضربه رو خوردم تاز فهمیدم فلک یعنی چی؟هیچ کس نفهمید من فلک شدم ولی درس عبرتی گرفتم که دیگه بدون اجازه شوهرم حتی یه جفت جورابم نمیخرم.البته بعد از اینکه فلک کرد کلی هم سیلی و تو دهنی بهم زد.
  • مرد غارنشین
  • گفتی نوستالژی بذار بهت بگم رو زمین های خاکی با یه دوچرخه که لا مصب  ترمز هم نداشت با یک رنو قرمز رنگ که حدود سال 1369 بود تصادف کردم زدم به در عقبش و من که هر لنگه دمپایی ام به یک طرف پرت شده بود روی سنگ های داغ پا برهنه بی دمپایی و دوچرخه با چشمان گریان  خانه فرار کردم .. اینه همون رورزهای تلخ و لی شیرین  درضمن متولد شهریور 63 ام
    به نظر من روش درستی بود
    می دونم بعضی ها ناراحت میشن ولی من با اینکه تجربه چوب و فلک تو مدرسه رو دارم بازم میگم روش درستی بود
    مدرسه ما معمولا کف دستی میزدن مگر مواقعی که جرممون خیلی سنگین بود. اون وقت بود که آقای ناظم تو زیرزمین مدرسه فلکوم میکرد
    من پنج بار فلک شدم. یه بار تو دبستان و چهار باردیگش تو راهنمایی
    نامردا خیلی بد میزدن. تمام مدت زیر فلک گریه میکردیم
    سلام.نمیدونم چرا از بچگی به فلک کردن خانم ها علاقه پیدا کردم ولی میخوام جلوشو بگیرم .من ۱٨سالمه.میشه یی خانم تو تلگرام بهم کمک کنه?۰۹۳٨۹۹۷۹۱۴۰
    دهه شصتیا آخرین نسلی هستن که چوب و فلکو تجربه کردن
    نامردا جلو دوستامون فلکمون میکردن
    حالا که اوایل مهره میخوام یه خاطره تعریف کنم من حدودا 38 سالمه اوایل دهه 70 بود که اول دبیرستان بودم یه ماهی از شروع مدرسه گذشته بود یه بار تو حیاط مدرسه بودیم و زنگ ورزش بود یکی از دخترا که روفوزه شده بود(منظور مثل الان نبود هر کس اون موقع تجدید میآورد شهریور هم قبول نمیشد باید سال بعد همون کلاس میموند)یکی از دخترااومد بهمون گفت بچه ها اون دختری که با مادرش دم در اتاق دفتر ایستاده پارسال با من همکلاس بود امسال شوهر کرده نمیزارن بیاد مدرسه پدرش اومده به مدیر التماس میکنه بیایین بریم نگاه کنیم بهش بخندیم من و دوستانم همگی دور از چشم معلم ورزش میرفتیم و نگاه میکردیم و با صدای بلند میخندیم و میدوییدیم حیاط.(البته الان یادم میافته واقعا چه کار احمقانه ای میکردیم البته بچه بودیم 14 یا 15 سالمون بود و در سن شیطنت و قیافه های ناز و دوست داشتنی و زیبا هم داشتیم البته میگفتن مدیر حدودا 35 سالش میشد به دخترای خوشگل مدرسه حسادت میکرد و با یه بهانه ای میزد این و یکی از معلما که همسایمون بود به مادرم گفته بود  ) مادر دختره که فهمیده بود ما چکار میکنیم به مدیر گفته بود دوباره که رفتیم مدیرمون با عصبانیت از اتاق بیرون اومد و گفت هر 5 نفر بیایید تو کارتون دارم .مارو تو اتاقش به صف کرد کلی سوال و پیچ کرد و گفت باید کتک بخورید چون کارتون درست نبوده دوستم که کنار من بود اینقدر میلرزید من میترسیدم الان سکته کنه جلوی پدر دختره با خطکش به هر کدوم 10 تا 15 تا محکم زد وقتی نوبت من شد دیدم مادر دختره با خنده مسخره ای مارو تماشا میکنه خطکش و که زد تموم شد گیر داد بهمون که موهاتونم که بیرونه چند تا کشیده هم بهمون زد اول گریه نمیکردیم سیلی که خوردیم هممون شروع کردیم به گریه کردن  که با صدای بلند گریه میکردیم همنطوری که با شدت گریه میکردیم دوسه تا خودکار آورد بازور لای انگشتام و میگذاشت و محکم فشار میداد وضعیت طوری شده بود که پدر دختره به مدیر التماس میکرد که ببخشید بچگی کردن کارشون عمدی نبوده بعد مدیرمون به پدر دختره گفت خدا دخترتونو خوشبخت کنه تو این مدرسه نمیشه باید ببرید شبانه اونجا بهتره .بفرمایید برید بیرون.من تو اون لحظه ها فقط آرزو میکردم دیگه نزنه و به ماهم بگه برین بیرون.دوستام به خانواده هاشون گفته بودن ولی من از ترس که خونه هم کتک بخورم نگفته بودم.
    محسن جان چرا نیستی 
    کتک من از معلم فقط یک بار بود کلاس سوم بودم رفتیم آزمایشگاه معلممون گفت اگر کسی حرف بزنه کتک می خوره من دوستم صحبت میکردیم غافل از اینکه معلممون پشتون واستادن آقا یه پس گردنی من یکی هم دوستم من چون مثلا خیلی بچه خوبی بودم واسه همین دیگه ساکت ساکت  شدم و حرف نزدم 
  • محسن احمدی
  • وای کیارش خان هستی
    یادمه کلاس اول یکی از دوستام به نام اشکان خیلی شیطونی بود حتی من که دوست صمیمیش بودم از دستش عصابم خورد میشد یه بار دیگه خیلی اذیت کرد که معلممون خیلی عصبی شده بود رفت پیش اشکان گفت تو ساکت بشو نیستی بیشعور بعد گفت چند بار گفتم حرف نزن اشکان با پر رویی گفت 6 7 بار گفتی بعد یه سیلی نوش جان کرد گوشش رو گرفت پرتش کرد از کلاس بیرون اشکان هم افتاده بودرو زمین گریه میکرد بعد معلممون  در رو بست و شروع کرد به درس دادن چند بار اومد در زد با گریه میگفت ببخشید ولی معلممون میگفت نمیشه بیای تو کلاس بار آخر که اومد خیلی گریه میکرد بعد معلممون گفت برو بشین ولی دفعه ی دیگه حرف بزنی کشتمت اون بیچاره هم نشسته بود ولی گریش بند نمیومد بعد معلممون گفت برو یه آبی به سر و صورتت بزن بیا سر کلاس بیچاره اشکان آنقدر دلم براش سوخت

    پاسخ:
    خخخخ من دلم برای معلمتون بیشتر سوخت :)
    سلام محسن جان

    سلام کیارش خان
    یادمه از فلک فقط تو مدارس پسرونه استفاده میشد کلا دخترارو کمتر تنبیه میکردن
    تو مدارس دخترانه اصلا تنبیه فلک نبود ولی بعضی خانم معلمها هم بد میزدن من یادمه کلاس پنجم سال 65 یه معلم داشتیم به نام خانم احمدی سر مساله جزئی آنچنان میزد تا خودش خسته میشد.یه بار منو صدا کرد پای تخته ریاضی بپرسه یه سوال گفت که بنویس رو تحته بعد جوابشم بده. منم نه اینکه بلد نباشم از ترس کتک یادم رفت .میلرزیدم نمیتونستم گچ و دستم نگه دارم از جاش که بلند شد اومد به طرفم انگار کلاس ریخت تو سرم .دستش و برد زیر مقنه ام موهام و محکم گرفت و سرم و تکون میداد و موهام و میکشید بعد با دست دیگرش آنچنان سیلی بهم میزد که فقط التماس میکردم از طرفی هم از دوستام خجالت میکشیدم.خلاصه کمک کرد تا جواب سوال و نوشتم بعدش بهم گفت فکر کردی کتک خوردنت تموم شده خطکش و برداشت و مج دستم و محکم فشار داد و 10 ضربه به دستم زداز بدبختی هم یه فامیل هم داشتیم که همکلاس من بود از اون هم بیشتر خجالت میکشیدم.یه دختر هم تو کلاسمون بود که یادمه اسمش معصومه بود اونم خیلی میزد یعنی هر وقت ناراحت بود عقده شو سر اون بدخت خالی میکرد چون میدونست اون خیلی تنبله درس بپرسه بلد نیست عمدا صدا میکرد پای تخته و سوال میکرد تا نتونه جواب بده تا یه بهانه باشه برای کتک زدن.من با اینکه اون موقع بچه بودم ولی از چهره خانم احمدی تشخیص میدادم که از کارش لذت میبره و اصلا ناراحت نیست.
    پاسخ:
    البته طبق کامنت هایی که بعضی از خانم ها برای ما گذاشته اند، در بعضی از مدارس دخترانه هم چوب و فلک بوده
    چه عذابی بود این چوب و فلک
    مدرسه ما اینطوری تنبیه میکردن
    منم چند بار فلک شدم یادش بخیر
    من 10 سالمه تا حالا فلک نشدم ولی اگر میشه فلک رو برآم دقیق توضیح بدید که مثلا تا چه حدی اگر میزدم خون میودمد
    مدرسه ما روزی نبود که چند نفرو اینطوری فلک نکنن
    چوب و فلک از تنبیه های محبوب معلم ها و ناظم ها بر روی پسربچه ها در دهه ی شصت و قبل از اون بود ..
    سلام
    یه عکس پیدا کردم که نشون میده دخترها هم تو مدرسه فلک میشن
    لطفا اینم به سایت اضافه کنین
    http://bordbar2.persiangig.com/image/01.jpg
    پاسخ:
    سلام.
    اینکه مشخص نیست که دختره یا پسر

    بازم ممنون از لطفتون
    فلک در مدارس پسرانه زیاد بود ولى مدارس دخترانه هم بعضى وقتا بود
    من دهه هفتادیم ولی وقتی راهنمایی میرفتم چند بار مشتی فلک شدم
    یادش به خیر .. چوب و فلک با پاهای برهنه  ..
    سلام .. این عکس رو تو وبلاگ بذارید .. ممنون   ..   http://www.blogfa.com/photo/f/falaki.jpg
    پاسخ:
    سلام.
    ممنون از لطف شما.
    متأسفانه اندازه این عکس خیلی کوچک هست.
    اگر این عکس رو در اندازه بزرگتر دارید، لینکش رو بذارید تا با افتخار توی وبلاگ بذارمش

    با تشکر از همکاری شما
    واقعا موندم چرا دختر ها رو فلک نمی کردند ولی همش پسر بچه ها رو فلک می کردند ؟؟!!
    هیچی مثل فلک شدن تو ابتدایی جلوی دوستات دردناک نیست ..
    چوب و فلک فقط واسه پسربچه ها بود . دختر ها فلک نمی شدن ..
    فکر نکنم این عکس ها تو ایران باشه . تو ایران پاهای بچه ها رو روی چوب می ذاشتن . نه زیر چوب .. نظر شما چیه ؟؟
    پاسخ:
    والا چی بگم 
    سلام . شاید خیلی از کودکان و یا نوجوانان امروزی ندانند که چوب و فلک چیست ؟ و شاید برایشان سوال پیش امده که کاربرد ان چه بوده و چه زمانی استفاده می شده و خیلی از سوال های دیگر .. در ابتدا قصد دارم به معرفی چوب و فلک این ابزار تربیتی مهم ( ! ) بپردازم .. چوب و فلک وسیله است ( بود ! ) برای تنبیه دانش اموزان . فلک چوبی بود به طول حدودی 1 متر تا 1.5 متر و بعضا حتی 2 متر که دو سر ان سوراخ هایی تعبیه شده بودند که طنابی از این سوراخ ها رد شده بود . هنگامی که یک دانش اموز محکوم به چوب و فلک شدن می شد ابتدا باید کفش و جوراب خود را در میاورد . در غیر این صورت به اجبار کفش و جوراب او را در می اواردند . سپس باید روی زمین به پشت دراز می کشید . ( شخص فلک شونده که همان دانش اموز باشد را مفلوک و شخص فلک کننده را که معمولا معلم یا ناظم یا مدیر و حتی گاهی اوقات مبصر کلاس بود فالک می گویند . ) . سپس فالک , پاهای برهنه ی دانش اموز خطاکار را داخل فلک می گذاشت . به طوری که پاهای دانش اموز را از طناب رد می کردند و سپس با پیچاندن و چرخاندن چوب فلک , طناب فلک دور پای دانش اموز محکم می شد و از تکان دادن پاها موقع فلک شدن جلوگیری می کرد . بعد دو نفر که گاهی اوقات معلم یا ناطم یا مدیر و اکثر اوقات دو دانش اموز دیگر بودند دو سر فلک را می گرفتند و تا حدی بالا می اوردند . به طوری که کف پاهای برهنه ی مفلوک به سمت فالک باشد . مقدار بالا اوردن چوب فلک بستگی داشت به قد دانش اموز . برای مفلوک های بزرگ تر و بلند قد تر فلک را بالا تر می گرفتند . حدودا فلک را یک متر و گاهای اوقات بیش تر از سطح زمین بالا می گرفتند . حال همه چیز اماده ی اغاز مرحله ی اصلی چوب فلک هست ! پاهای دانش اموز بیچاره کاملا در فلک قرار داشتند و هیچ کاری هم از او بر نمی امد . سپس فالک اصلی ( معلم یا ناظم یا مدیر یا فراش یا مبصر کلاس ) با یکی از این وسیله ها به کف پاهای دانش اموز می زد . ( با شلنگ گاز یا اب , با ترکه ی انار یا گردو , با خط کش چوبی یا فلزی , با کمربند چرمی زخیم یا نازک و باریک که بیش تر به شلاق شبیه بود .) . درد کمربند چرمی زخیم از همه ی این وسایل تنبیه بیش تر بود و خط کش چوبی کم ترین درد را داشت .. تعداد ضرباتی هم که به کف پاها زده می شد بستگی داشت به خطای دانش اموز .. تعداد ضربات حداقل 30 ضربه و حداکثر 100 ضربه بود . فالک با بی رحمی تمام به کف پاهای برهنه و در بند دانش اموز می زد و یک نفر هم ضربات را می شمرد . گاهی اوقات که ناظم یا معلم از دست دانش اموز خیلی عصبانی بود بدون توجه به این که چند ضربه به کف پاها می زند فلک می کرد .. تا هنگامی که خسته شود یا تا زمانی که کف پاها به اندازه ی مطلوب ورم کند و زخمی شود و دانش اموز متنبه بشود ( در ادامه ی خاطرات با این نوع از فلک کردن بیش تر اشنا خواهید شد . ) . از انجایی که درد فلک خیلی زیاد است گاهی اوقات مفلوک پاهای خود را تکان می داد و انگشتان پای خود را خم می کرد تا شاید از درد فلک کاسته شود که البته بی فایده بود . اغلب فالک ها از تکان دادن پاها و خم کردن انگشتان پا موقع چوب و فلک بیزار و متنفر بودند و روش های مختلف و جالبی برای جلوگیری از این کار داشتند . عده ای از انان برای جفت بودن و ثابت بودن و صاف بودن کف پای دانش اموز هنگام چوب و فلک از شصت بند استفاده می کردند . شصت بند نخ نسبتا نازکی بود که با ان شصت دو پای دانش اموز را به هم می بستند . ااین کار موجب جفت شدن کف پاها هنگام چوب و فلک می شد و از خم کردن انگشتان پا هم جلوگیری می کرد . عده ای از فالک ها دانش اموز را تهدید به افزایش تعداد ضربات چوب و فلک می کردند . مثلا برای هر تکانی که به پاها داده می شد 5 ضربه به فلک اضافه می کردند . این کار باعث می شد که مفلوک برای این که بیش تر فلک نشود سعی کند تا پاهای خود را تکان ندهد و تا حد امکان کف پاهایش را صاف نگه دارد که البته کار خیلی سختی بود . از ظاهر کف پاها هنگام چوب و فلک هم باید گفت که کف پاها تا 30 ضربه قرمز می شد , تا 50 ضربه ورم می کرد و تا 100 ضربه کبود می شد . البته بستگی داشت به وسیله ای که با ان فلک می کنند . کمربند کف پاها را قرمز و کبود می کرد . شلنگ موجب تورم و قرمز شدن کف پاها می شد . خط کش هم مانند شلنگ کف پاها را قرمز می کرد البته با شدت کم تر . ترکه هم تا 50 ضربه موجب قرمز شدن پاها می شد . اما اگر تعداد ضربات فلک با ترکه بیش تر از 70 ضربه می شد معمولا موجب خونریزی از کف پاهای دانش اموز می شد .. فالک طوری بالا سر دانش اموز و جلوی کف پاهای برهنه ی او قرار می گرفت که تسلط بیش تری روی کف پاها و وسیله ی تنبیهی داشته باشد .. اکثر ضربات فلک را به وسط کف پاها می زدند که درد بیش تری نسبت به دیگر نقاط کف پا داشت . آه و ناله ی دانش اموز مفلوک بیچاره پس از هر ضربه به اسمان بلند می شد و التماس می کرد که فالک او را ببخشد و یا این که ارام تر به کف پای او بزند ... البته سر انگشتان پا و سینه ی پا ( حد فاصل بین انگشتان پا و وسط کف پا ) هم از دیگر نقاط محبوب فالک ها برای فلک کردن بود .... شاید بگویید این مدرسه است یا شکنجه گاه ؟؟!! در جواب باید بگویم که : در هر دوره و زمانی یک چیزی خوب جواب می ده .. خب تو اون دوره و زمونه چوب و فلک خیلی خوب جواب می داد !! کسی هم با این روش تنبیهی مشکلی نداشت و اغلب پدر و مادر ها موافق بودند .. هیچ دانش اموزی بی دلیل فلک نمی شد .. اگر در این دوره برای تنبیه دانش اموزان ان ها را جریمه می کنند که مثلا دو بار از روی درس بنویس , یا این که از نمره ی انضباط کم می کنند , یا این که اولیای دانش اموز را به مدرسه فرا می خوانند , در اون دوره و زمونه به جای این کار ها برای تنبیه کردن دانش اموزان از چوب و فلک استفاده می کردند .. اون هم فقط برای تنبیه و نه خدای ناکرده برای لذت بردن .. در واقع دلسوزی و مهربانی شان نسبت به دانش اموزان و نگرانی شان نسبت به آینده ی آن ها رو با فلک کردن بچه ها نشون می دادند !! چوب و فلک در مدارس از سال های 1320 و 1330 شروع شد و تا سال 1370 و بعضا با شدت کم تر حتی تا سال 1380 ادامه داشت و سپس به کلی از مدارس حذف شد و به خاطره ها پیوست . البته این تاریخ هایی که عرض می کنم شاید دقیق نباشند و عده ای پیش از این تریخ و یا حتی پس از این تاریخ هم فلک شده باشند .. یا این که عده ای در سال 1350 درس خوانده باشند اما چیزی از چوب و فلک نشنیده و ندیده باشند .. اما اکثر دانش اموزان در این دوره در مدارس فلک می شدند .. عمر چوب و فلک در مدارس را می توان 60 سال دانست .. البته چوب و فلک پیش از به وجود آمدن مدارس در مکتب خانه ها کاربرد بسیاری داشته..
    پاسخ:
    با تشکر از شما
    واقعا استفاده کردم...

    یاعلی
    سلام به دوستان.من حامد اکبری هستم و الان 65 سالمه .. معلم بازنشسته ی کلاس پنجم ابتدایی پسرانه.چند سالی هست که بازنشسته شدم.من تو کاشان درس می دادم . تو مدرسه ی ملاصدرا.سال های اوایل تدریسم تنبیه بدنی مخصوصا چوب و فلک خیلی خیلی رواج داشت.خب منم مثل خیلی از معلم های اون دوران شاگردام رو فلک می کردم و به کف پاهاشون ترکه می زدم.یه خاطره دارم که باعث شد چوب و فلک رو واسه همیشه کنار بذارم.سال 1375 بود. حدود یک ماه از سال تحصیلی گذشته بود .اون زمان مثلا اگه دانش اموزی مشق نمی نوشت برای بار اول بهش تذکر می دادم و می بخشیدم . واسه ی بار دوم 6 ضربه کف دستشون می زدم . اما اگه واسه بار سوم مشق نمی نوشتن یا اشتباهی مرتکب می شدن کف پاهای برهنه شون رو فلک می کردم.به این صورت که کفش و جورابای دانش اموز رو در می اوردم و می خوابوندمش رو زمین و پاهاش رو از مچ به چوب فلک می بستم و دو تا از بچه ها سر فلک رو بالا می گرفتند تا کف پاهای دانش اموز بیاد بالا و کاملا در اختیار من باشه تا بتونم به راحتی کف پاهاشون رو ترکه بزنم.یادمه ابان سال 1375 یکی از دانش اموز ها واسه سومین بار و بعد از تذکر و کف دستی خوردن بازم مشق ننوشته بود.بهش گفتم بیاد پای تابلو وایسه.بدون التماس و گریه اومد وایساد پای تابلو.بهش گفتم مگه نمی دونی که جریمه ی مشق ننوشتن واسه سومین بار چیه ؟؟ سرش رو انداخت پایین و با صدای معصوم و کودکانه اش گفت :بله اقا.چوب و فلک ... گفتم پس چرا منتظری ؟ دراز بکش رو زمین.با ناراحتی دراز کشید.منم اومد سراغ پاهاش.اولین چیزی که نظرم رو جلب کرد کفشای پاره پورش بود.با خودم گفتم حتما خیلی فوتبال بازی می کنه که کفشاش پاره هستن و مشق هم نمی نویسه.باید حسابی فلک بشه.کفشاش کتونی کهنه بودن.اومدم از پاهاش در بیارم که دیدم در نمیاد.بند کفشاش رو باز کردم و اول کفش پای راست و بعد کفش پای چپش رو در اوردم.واسم عجیب بود.کفشاش نسبت به شماره پاهاش کوچیک تر بودن. واسه همین به سختی در اودن.بعد رفتم سراغ جوراباش.جورابای مشکی تمیز. اما کوتاه.به زور تا مچ پاش می رسیدن.جوراباش پاره نبودن اما معلوم بود که قبلا کلی پاره شدن و بعد دوخته شدن.دستم رو انداختم زیر مچ پای چپش و جوراباش رو در اوردم.بعد پای راستش.بازم به حیرت افتادم.پاهاش واقعا لاغر بودن ... فلک رو از گوشه ی کلاس اواردم و دو تا از بچه ها رو صدا کردم سر فلک رو بالا بگیرن.بعد پاهای اون دانش اموز رو از مچ گرفتم و اوردم بالا و گذاشتم بین چوب و طناب فلک.بعد به اون دانش اموزا که سر فلک رو گرفته بودن گفتم تا فلک رو بپیچونن.با این کار طناب دور مچ پاهای اون دانش اموز که اسمش امیر محمد بود سفت شد و دیگه کاملا پاهاش در اختیار من بودن .. بساط فلک رو طوری پهن کرده بودم که کف پاهای امیرمحمد به سمت بچه ها باشه تا بچه ها جای ضربات ترکه رو کف پاهاش رو ببینن و عبرت بگیرن تا مشقاشون رو بنویسم.برای اخرین بار پاهاش رو تو فلک جفت کردم و طناب فلک رو محکم تر کردم . امیرمحمد کاملا همکاری می کرد و پاهاش رو نمی کشید عقب و مقاومتی نمی کرد .معمولا تا می خواستم دانش اموزی رو فلک کنم بلافاصله به التماس می افتادن و کلی مقاومت می کردن و من به زور پاهاشون رو به فلک می بستم.اما این دانش اموز به قول خودم تنبیه پذیر بود.خلاصه ! ترکه رو از میز برداشتم و اومدم جلوی بساط فلک.یه نگاهی به صورتش انداختم.چشماش با حالت معصومانه ای همراه با ترس بهم نگاه می کردن.به اون دانش اموزا گفتم سر فلک رو بالا تر بگیرن تا راحت تر ترکه بزنم.پاهاش بالای بالا بودن و همه چی برای یک فلک دردناک اماده بود.ترکه رو گذاشتم رو کف پاهاش.هدفم رو روی وسط کف پاهاش متمرکز کردم.بعد ترکه رو بردم بالای سرم و با ضرب زیادی کوبوندم به وسط هر روتا کف پاهاش.با صدایی اروم گفت : اااییییییی.جای ترکه رو هر تا کف پاش قرمز شدن . دوباره ترکه رو بردم و هوا و محکم تر زدم کف پاش.دوباره با صدای اروم و ملتمسانه ای ناله سر داد : ااااخ.و من همین طور ترکه رو با شدت تمام می زدم به کف پاهای برهنه و بی دفاعش و اونم با صدایی اروم که به سختی شنیده می شد ناله می کرد.اما عجیب تر این بود که اصلا پاهاش رو تکون نمی داد و کف پاهاش رو نمی برد پشت هم دیگه و بی حرکت نگه داشته بود.چیزی که در کم تر پسربچه ی 11 ساله ای میشه پیدا کرد.و گریه هم نمی کرد اگرچه ناله می کرد.التماس هم نمی کرد و نمی گفت غلط کردم...و من همین طور ترکه رو به کف پاهای نحیف و لاغر امیرمحمد می زدم.این موضوع که پاهاش رو تکون نمی داد انگار من رو تشویق می کرد تا بیش تر ترکه بزنم و شیطون گولم می زد که : ادامه بده ! محکم تر بزن ! هنوز گریه اش در نیومده ! لعنت بر شیطون... بعد از حدود 30 ضربه کف پاهاش کاملا خط خطی شده بودن..وقتی تعداد ضربات به 50 رسید کف پاهاش متورم شدن.چون واقعا محکم می زدم و فکر نکنم یه انسان بالغ بتونه اون ضربات رو تحمل کنه چه برسه به پسربچه ی 11 ساله...نمی دونید کف پاهاش چه قدر قرمز شده بودن.. زیر انگشتای پاهاش ورم کرده بودن و این یعنی راه رافتن غیر ممکن بود.وسط کف پاهاش که بیش تر ضربات به اون جا زده شده بود طوری ورم کرده بودند که اگه چند تا ضربه دیگه می زدم خونریزی از کف پاهاش حتمی بودن...ترکه رو کنار گذاشتم و یه نگاهی به صورتش انداختم.درد رو از نگاهش می شد فهمید.10 دقیقه تا زنگ مونده بود ..واسه ترسوندن و عبرت گرفتن بچه ها پاهاش رو از فلک باز نکردم و در حالی که به کف پاهاش اشاره می کردم گفتم این عاقبت مشق ننوشتنه..و به بچه ها گفتم که باید تا اخر زنگ به کف پاهای فلک شده ی امیر محمد نگاه کنید. ئ بچه ها خیره شدن به کف پاهای فلک شده ی همکلاسیشون و با ترس نگاهش می کردن. تا این که زنگ خورد و من به اون دو تا که سر فلک رو گرفته بودن گفتم که طناب فلک رو شل کنن و پاهاش رو ازاد کنن..پاهاش رو از فلک بیرون اواردم و گفتم دفعه ی بعد سر صف فلکت می کنم..پاهاش رو با زحمت کرد تو کفشاش که کوچیک تر از پاهاش بودن و جوراباش رو گذاشت تو کیفش . لنگ لنگون و با چهره ای پر از درد راه افتاد و رفت بیرون . من هم بساط فلک رو جمع کردم. از کاری که انجام داده بودم راضی بودم و با خودم می گفتم به خاطر خودش به کف پاهاش ترکه زدم.حقش بود..رفتم تو پارکینگ مدرسه و سوار ماشینم شدم و رفتم خونه.....بعد از ظهر حدود ساعت 4 دوباره سوار ماشینم شدم تا واسه کاری برم بیرون ..تو خیابون در حال رانندگی بودم که با صحنه ای مواجه شدم که باعث شد از خودم بدم بیاد و از اون به بعد دیگه پسربچه ای رو فلک نکنم ..... حالا واسه این که ببینم شما چه قدر خوب داستان رو فهمیدید ازتون می خوام که ادامه ی خاطره رو حدس بزنید و بگید که من با چه صحنه ای مواجه شدم که زندگیم متحول شد و فلک رو کنار گذاشتم ! حالا حدس بزنید که با چه صحنه ای مواجه شدم که فلک رو کنار گذاشتم .. ممنون..
    پاسخ:
    لابد بچه از خانواده فقیر بوده و گل می فروخته یا اینکه شیشه ماشین ها رو تمیز می کرده...
    با سلام . این هم یک خاطره چوب و فلکی دیگه .. سال اول ابتدایی بودم . بعد از چوب و فلک شدن تو اولین روز مدرسه من تا حدود یک ماه انقدر منظم و مرتب و درس خون شدم که اصلا فلک نشدم . تو هفته ی دوم معلم دید که من با انظبات و درس خون شدم به عنوان جایزه ( ! ) من رو به عنوان نگه دارنده ی مچ پای بچه ها موقع چوب و فلک انتخاب کرد !! من از این اتفاق خوشحال نبودم . دوست نداشتم تو درد کشیدن دوستام نقش داشته باشم . اما چاره ای نبود . اگه سر پیچی می کردم حتما شدیدا فلک می شدم . من ناچارا مچ پای بچه ها رو که البته با طناب ه فلک هم بسته شده بود نگه می داشتم و همیشه صدای برخورد ترکه ها به کف پاهای دانش اموز ها رو از نزدیک ترین فاصله می شنیدم که حس ترسناک و بدی داشت . حالا فلک شدن بچه ها مشکلی نبود . قهر کردن بچه هایی که فلک می شدن با من خودش بساطی بود ! من حدود یک هفته به این شغل ( ! ) مشغول ( ! ) بودم که یک روز یکی از بهترین دوستام که خیلی دوستش داشتم و همیشه با اون بازی می کردم و زندگی بدون اون دوستم رو بی معنی می دونستم یادش رفت که مشقاش رو بیاره مدرسه .. بیش تر از این که دستم از این موضوع بترسه و ناراحت باشه من ناراحت بودم که قرار بود مچ پاهاش رو بگیرم تا معلم فلکش کنه .. معلم پاهاش رو بست به فلک و من رو صدا کرد و گفت : مچ پاهاش رو محکم بگیر .. من با ناراحتی و در حالی که اشک تو چشمام حلقه زده بود اومدم و مچ پاهای دوستم رو گرفتم .. معلم پرسید : چیه ؟ چرا داره گریه ات می گیره ؟ من تو رو که نمی خوام فلک کنم ! می خوام این پسر فرموشکار رو فلک کنم ! من با التماس گفتم : آقا میشه این بار رو ببخشیدش ؟ خواهش می کنم فلکش نکنید .. آقای معلم گفت : نمی شه . باید فلک بشه تا یادش بمونه که مشقاش رو بیاره .. من باز با التماس گفتم : حداقل اجازه بدید یک نفر دیگه به غیر از من مچ پاهاش رو نگه داره . اون دوستمه . من دلم نمیاد پاهاش رو نگه دارم .. معلم گفت : حرف نباشه . حالا مچ پاهای دوستت رو محکم بگیر که اگه نگیری حسابی فلکت می کنم . هر تکونی به پاهاش بده مقصرش تویی و فلک خواهی شد .. من دودل شده بودم که مچ پاهای دوستم رو ول کنم و فلک بشم یا این که حرف اقا معلم رو گوش کنم و به رکورد زنیم تو فلک نشدن ادامه بدم .. درد تر که های اول مهر یادم اومد و این باعث شد که تصمیم بگیرم حرف معلم رو گوش بدم . گفتم چشم اقا . معلم گفت : افرین ! یه نمره ی خوب پیش من داری ! بعد ترکه روبرد بالا و محکم زد کف پای دوستم .. دوستم اشکش در اومد و شروع کرد به ناله کرد . تکون مختصری به پاهاش داد که توسط من خنثی شد . دوباره معلم زد . باز زد . به قول جلال آل احمد هی زد و آی زد !! من هم از ناله های دوستم گیه ام گرفته بود ولی مچ پاهاش رو ول نمی کردم . معلم نامرد هم دست بردار نبود . اصلا ملاحظه ی زخم های پاهای دوستم که همین جور بیش تر و شدید تر می شدند رو نمی کرد .. همین جور ترکه رو می زد به کف پاهاش و اون دوستم هم زجه می زد .. تا این که 50 ضربه تموم شد و من بالاخره اجازه پیدا کردم که پاهای دوستم رو ول کنم .. اصلا روم نمی شد تو چشمای دوستم نگاه کنم . با ناراحتی رفتم سر جام نشستم . معلم پاهاش رو از فلک باز کرد و دوست مفلموکم با هزار زحمت تونست خودش به به نیمکت برسه . بغل دستیم بود . اون از درد هم چنان به خودش می پیچید . زنگ خورد و همه رفتیم حیاط .تو راه که داشتیم می رفتیم حیاط از دوستم پرسیدم : از دستم ناراحتی ؟؟ و منتظر جواب موندم .. بعد از چند ثانیه مکث .. دوستم با این که درد داشت بهم گفت : نه بابا ! اشکالی نداره .. تقصیر خودم بود .. معلم فلکم کرده . چرا من از دست تو ناراحت باشم ! . انگار دنیا رو بهم داده بودن !! .. با خوشحالی دستم رو انداختم رو دوش دوستم و کمکش کردم تا جلوی ابخوری بریم .. بعد من برای این که درد کف پاهاش کم تر بشه با آب ولرم حسابی کف پاهاش رو ماساژ دادم تا این که دردش یه کمی آروم تر شد ... بعد از این اتفاق باز هم دوستم تو اون سال فلک شد اما اتفاق هایی افتاد که من دیگه مسوول نگه داشتن مچ پای بچه ها نبودم !! ( نظر یادتون نره ) !!! .....
    پاسخ:
    اشک منم در اومد با مرام...
    چی شد که دیگه مسؤل فلک کردن نشدی؟
    سلام ! ما رو هم فلک می کردن . شدید . مثل عکس اولی . کف پاهامون داغون می شدن .
    بله اقا صدرا ! من 30 سالمه . من کاشان درس می خوندم . همه ی معلم ها اهل فلک کردن بودن . ناظم و مدیر هم همین طور . تازه ! من یه دانش اموز متوسط بودم ! بعضی ها یک روز در میون فلک می شدن ! فقط هم چوب و فلک با کف پاهای برهنه ..
    علی راست میگی؟ هر هفته؟ مگه کجا درس میخوندی؟
    ای روزگار!یادش به خیر ! هفته ای نبود که تو راهنمایی فلک نشم.دردش بی نهایت بود..
    خانم معلم ما فلک می کرد . شدید ! کف پاها سرخ می شدن تا چن روز . محکم می زد تا کف پا قرمز بشه . کلاس چهارم ابتدایی .
    سلام.به کف پاهای عکس اولی دقت کردید ؟ زخمی شدن . ولی دومی زخمی نشده . به نظر میاد واسه فیلم باشه . ولی چوب و فلک اولی واقعی هست . نطر شما چیه ؟
    پاسخ:
    گمون نکنم واقعی باشه
    نامردا هرچی ما بیشتر التماس و گریه میکردیم اونا محکمتر میزدن
    من تو دبستان و راهنمایی فلک شدم
    دهه شصتیا از این چوب و فلک زیاد خاطره دارن
    روش تنبیه ما دهه شصتیا چوب و فلک بود
    بعضی وفتا بعد از فلک مجبورمون میکردن تو حیاط بدویم تا حسابی تنبیه بشیم

    خبر نداشتم دهه شصت دخترها هم فلک میشدن
    پاسخ:
    بله میشدن
    ساناز مگه مدرسه شما هم فلک داشت؟
    کجا مدرسه رفتین که مدرسه های دخترانه هم فلک داشتن؟
    پاسخ:
    به غیر از ساناز دختران دیگه ای هم قبلا کامت گذاشته بودن و خاطره فلک شدنشون رو تعریف کردن
    من چند بار اینطوری تنبیه شدم
    منم یه بار قرار بود فلک بشم ولی به خیر گذشت.
    ههههههه
    خخخخخخ
    پاسخ:
    داستانشو برامون تعریف کنید
    چه همکلاسی بامعرفتی
    پاسخ:
    آره. یادش بخیر. خیلی پسر گلی بود. کاش میشد بازم ببینمش :(
    تو دوره ای که به خاطر خندیدن فلک میکردن شما فلک نشدی حتما خیلی مثبت و درس خون بودی
    پاسخ:
    یه بار با وساطت یکی از همکلاسی ها از فلک شدن جون سالم بدر بردم :)
    شما هم به عنوان یه دهه شصتی تو مدرسه فلک شدین؟
    پاسخ:
    من بچه خوبی بودم. کی دلش میومد منو فلک کنه؟! :)
    منکه گفتم نامردیه
    اصلا فلک کردن بچه ها کار درستی نیست
    از کسایی که تو بچه گی فلک شدن شنیدم که خیلی درد داره و تنبیه خیلی سختیه
    پاسخ:
    آره خیلی نامردیه و خیلی درد داره
    اینکه خیلی نامردیه
    البته اونا هم کار اشتباهی کردن که به دوستاشون خندیدن
    پاسخ:
    خو آدم دست خودش نیس یه دفعه نیشش باز میشه؛ باید فلکش کنی؟ :)
    لابد بچه هایی که خیلی شیطون یا خیلی تنبل بودن فلک میشدن
    پاسخ:
    بعضی مواقع اون بچه فلک زده بیخود و بی جهت فلک میشد.
    مثلا یکی از دوستانی که توی همین بلاگ خاطره نوشته بود، گفته بود که شاگرد زرنگ بوده و از قضا درس رو هم خوب جواب داده بوده اونم جلوی بازرس هایی که همونروز به مدرسه شون اومده بودن. بعد معلمه از بقیه دانش آموزا سوال می پرسه ولی اونا بلد نبودن. این بیچاره هایی که درس بلد بودن به اونایی که بلد نبودن یه نیشخند غیرارادی می زنن. چشمتون روز بد نبینه، اون درس خون ها فلک میش :|
    یعنی دهه شصت اینطوری تنبیه میکردن؟
    پاسخ:
    بعضی مواقع
    ما که زیر چوب و فلک درس خوندیم و تربیت شدیم این شدیم
    وای به حال بچه های الان
    تصویری از چوب و فلک در مدارس
    http://s6.picofile.com/file/8206251218/1360s_blog_ir_11_.jpg
    پاسخ:
    این تصویر هم مال همین وبلاگ خودمون هست. به هرحال ممنون از شما
    ولی عکس دومیه خیلیه واقعی به نظر میرسه
    زیاد هم قدیمی به نظر نمیرسه احتمالا تو همون دهه شصت گرفته شده
    وقتی عکسو دیدم احساس کردم خودمم که دارم فلک میشم
    دوباره برگشم به اون دوران
    پاسخ:
    آره درسته
    آقا این عکسارو از کجا آوردی؟
    مخصوصا دومیه که انگار همین دیروز مدرسه خودمون بود
    پاسخ:
    این عکس ها توی اینترنت بوده. من فقط جمع آوری کردم و همه رو یکجا تقدیم شما کردم :)
    اگر هم بوده باشه ده حد چوب و فلک مدارس پسرونه نبوده
    پسرای دهه شصتی اکثرا چوب و فلک رو تجربه کردن ولی دخترا شاید یکی دو مورد استثنا
    پاسخ:
    آره خوب
    دهه شصت پسرارو اینطوری تنبیه میکردن
    چوب و فلک فقط تو مدرسه های پسرونه بود
    پاسخ:
    ظاهرا توی مدارس دخترونه هم بوده.
    یکی از خانوما یه بار کامنت داده بود و گفته بود که به همین روش تنبیه شده بوده.
    یکی از معلمان گرامی هم کامنت داده بودن و گفته بودن که به همین روش دانش آموزشون(دختر) رو تنبیه کردن :)
    آی غلط کردم
    آقا غلط کردم
    سوختم نزنین آقا
    آییییی
    آیییییییی
    غلط کردم ببخشید
    سوختم
    آی
    .
    .
    .
    والله
    پاسخ:
    خخخخخ
    اینو خیلی خوب اومدی :)
    عکس دومی رو که دیدم واقعا ترسیدم
    انگار از مدرسه خودمون عکس گرفتن
    پاسخ:
    آره خیلی حس قوی ای رو داره انتقال میده
    دهه شصتی باشیو فلک نشده باشی
    یادش بخیر
    دقت کردین عکس پایینیه داره گریه میکنه ولی بالاییها درحال خنده هستن
    ظاهرا دهه شصتیا چوب و فلکشون هم ویژه بوده
    بیچاره دهه شصتیها
    شماهارو با چه روشهایی تنبیه میکردن
    جناب غلامعلی اگه خودتون هم خاطره ای دارین لطفا بزارین
    پاسخ:
    فرهاد جان؛ تقریبا همه مطالب این وبلاگ خاطرات خودمم هست...
    شما یادتون نمیاد مارو اینطوری تنبیه میکردن
    آخ آخ مگه میشه دهه شصتی باشیو مزه فلک شدن رو نچشیده باشی
    پسرای دهه شصت اکثرا تجربه کردن این چوب و فلک لعنتیرو

    یه مطلبی خاطره ای چیزی هم بنویسین تا معلوم بشه موضوع چیه
    یعنی معلوم بشه موضوع مربوط به مدارس دهه شصته
    عکس اولیه خیلی قدیمیه ولی دومیه واقعا دهه شصتیه
    یادش بخیر چی کشیدیم تو اون دوران
    وای چه وحشتناک بود
    وای چقدر این مدلی تنبیه شدم
    هنوزم از اسم چوب و فلک میترسم
    اون عکس دومی خوده خوده منم سال 68 مقطع راهنمایی
    پاسخ:
    خخخخ واقعنی؟؟!!
    فلک کردن مختص مدارس نبود .در زمانهای قدیم اگر کسی و میخواستن تنبیه کنن مامورین در محلی از شهر فرد خاطی و فلک میکردن .اگه کلمه فلکه رو در آدرس دادن میشنویم مربوط به این قضیه هست مثلا فلکه صادقیه در تهران . چون در آن زمان محلی بوده که مجرمان رو فلک میکردن.در کتاب تهران قدیم اگه بخونید کامل توضیح داده.
    پاسخ:
    ممنون از شما...
    استفاده کردیم
    میبخشی دفعه اول عکس برای من باز نشد
    حالا مطمئنم این پست از بقیه پر بحث تر میشه
    پاسخ:
    خخخ بعید هم نیست. احتمالا دهه چهل و پنجاهی ها می ترکونن :)
    دخترداییم معلمه کلاس پنجم هستش یه بار منو با خودش برد مدرسه منم اون موقع 20 سالم بود سر کلاس یکی از شاگرداشو صدا کرد پای تخته نمیدونم چرا بچه نمیامد با عصبانیت از جاش بلند شد رفت پیشش گفت مگه من با تونیستم 6 بار صدات کردم جواب ندادی 6 بار محکم زد تو سرو صورتش من خیلی ناراحت شدم بعد آورد پای تخته گفت 1 ساعت سرپا میمونی زنگ  بعدم هم ریاضی داشتن صداش کرد سوال بپرسه اون بیچاره هم بلد نبود خیلی زدش .
    آقا این عکسو بزار
    فکر کنم به موضوع بخوره
    http://s2.img7.ir/tdcqk.jpg
    پاسخ:
    چشم
    آقا یه عکسی چیزی هم براش بزار
    پاسخ:
    عکس داره خو
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی