دهه شصتی ها

تصاویر و خاطرات نوستالوژیک دهه شصتی / شما هم خاطرات خودتون رو برامون تعریف کنید...

دهه شصتی ها

تصاویر و خاطرات نوستالوژیک دهه شصتی / شما هم خاطرات خودتون رو برامون تعریف کنید...

نوستالژی (Nostalgia)، خاطره‌انگیز یا یادمانه یا دریغ نگاشت را می‌توان به طور خلاصه یک احساس درونی تلخ و شیرین به اشیا، اشخاص و موقعیت‌های گذشته، تعریف کرد. معنی دیگر نوستالژی دلتنگی شدید برای زادگاه‌است. واژه‌نامه انگلیسی آکسفورد، نوستالژی را شکلی از دلتنگی که ناشی از دوری طولانی از زادگاه‌است، تعریف کرده‌است.
(برگرفته از دانشنامه آزاد ویکی پدیا)

آخرین نظرات

۲۲۲ مطلب با موضوع «خاطرات» ثبت شده است


یه بار داشتم با این فندک، اجاق گاز رو روشن می کردم؛ خواهر زاده ام اومده میگه توروخدا اجاق رو نکُشش!! :|


شما هم می توانید عکس ها، خاطرات، و دیگر موارد نوستالژیک خودتون رو برای ما ارسال کنید تا به اسم خودتون در وبلاگ به ثبت برسه. لطفا مطالب خودتون رو به ایمیل من ارسال کنید.

ایمیل دهه شصتی ها: 1360s.blog.ir@gmail.com

  • غلامعلی حسینی بهجانی


شما هم می توانید عکس ها، خاطرات، و دیگر موارد نوستالژیک خودتون رو برای ما ارسال کنید تا به اسم خودتون در وبلاگ به ثبت برسه. لطفا مطالب خودتون رو به ایمیل من ارسال کنید.

ایمیل دهه شصتی ها: 1360s.blog.ir@gmail.com

  • غلامعلی حسینی بهجانی
یادش بخیر
تو خونه هامون بجای عطر گل همش بوی امشی بود.
یادمه مادرم مثه زورو یه دفه میپرید وسط اتاق و شروع به
زدن امشی میکرد و جیغ مارو درمی آورد
لامصب نه تنها پشه هارو گیج میکرد بلکه آدما رو هم از پا درمیاورد

منبع: fb.com/mohamad.alinejad.7

شما هم می توانید عکس ها، خاطرات، و دیگر موارد نوستالژیک خودتون رو برای ما ارسال کنید تا به اسم خودتون در وبلاگ به ثبت برسه. لطفا مطالب خودتون رو به ایمیل من ارسال کنید.

ایمیل دهه شصتی ها: 1360s.blog.ir@gmail.com

  • غلامعلی حسینی بهجانی


پا بـــه پای کــــودکی هــایــــم بیـــا 
کــفــــش هایت را به پا کن تا به تا
قــاه قـــاه خــنـــده ات را ســـاز کن
باز هـــم با خــنده ات اعــــجاز کن
پا بکـــوب و لج کن و راضــی نشو
با کســــی جـــز عشق همبازی نشو
بچه های کوچــــــه را هـــم کن خبر
عـــاقــلی را یــک شب از یادت ببر
خـــــالــه بازی کــن به رسم کودکی
با هــــمان چـــــادر نــــماز پــولکی
طـــعـــم چای و قــــــوری گلدارمان
لـــــحــــظه های ناب بی تکرارمان
مــــادری از جـــنـــس باران داشتیم
در کــــــــنارش خواب آسان داشتیم
یا پدر اســـــــــطوره دنــــــــیای ما
قـــــهرمــــــان باور زیبــــــــای ما
قصه های هـــــر شــب مادربزرگ
ماجـــرای بزبز قـــندی و گــــــرگ
غصه هرگز فرصت جولان نداشت
خــنده های کــودکـــی پایان نـداشت
هر کسی رنگ خودش بی شیله بود
ثروت هــــر بچه قـــــدری تیله بود
ای شریــک نان و گـــردو و پنیر !
هـــمکلاسی ! باز دســــــتم را بگیر
مثـل تــو دیگر کسی یکرنگ نیست
آن دل نــازت برایم تـــنگ نیست ؟
رنگ دنـیایـــت هــنوزم آبی است ؟
آسمــــان بـــــاورت مهـتابی است ؟
هـــرکجایی شــــعر باران را بخوان
ســـاده بــاش و باز هــم کودک بمان
باز بـاران با ترانه ، گـــــــریه کن !
کودکی تو ، کـــــود کانـــه گریه کن!
ای رفــیـــق روزهای گــرم و ســرد
ســـادگــی هــایم به سویــم بـاز گرد!


شما هم می توانید عکس ها، خاطرات، و دیگر موارد نوستالژیک خودتون رو برای ما ارسال کنید تا به اسم خودتون در وبلاگ به ثبت برسه. لطفا مطالب خودتون رو به ایمیل من ارسال کنید.

ایمیل دهه شصتی ها: 1360s.blog.ir@gmail.com

  • غلامعلی حسینی بهجانی


شبها که میگیرد دلم ،یاد تو را تن میکنم
تنها به یاد بودنت ،احساس بودن میکنم
خود را بغل میگیرمو ، از بین این دیوار ها
تنها به شوق یاد تو ،سودای رفتن میکنم
وقتی که جای خالیت ،خود را نمایان میکند
من در هجوم اشکها ،احساس مردن میکنم
کم دارد آغوش تورا ،این دستهای خسته ام
دور از هم آغوشی تو ،حس بریدن میکنم
این فکرهای لعنتی ،این خاطرات گم شده
آخر کجای ای جهان ،از عشق دیدن میکنم
این بغضهای تو به تو ،این اشکهای خود به خود
تا کی من این اندوه را ،باخود کشیدن میکنم
دلتنگ هستم خوب من ،ای کاش برگردی به من
شبها که میگیرد دلم ،یاد تورا تن میکنم


شما هم می توانید عکس ها، خاطرات، و دیگر موارد نوستالژیک خودتون رو برای ما ارسال کنید تا به اسم خودتون در وبلاگ به ثبت برسه. لطفا مطالب خودتون رو به ایمیل من ارسال کنید.

ایمیل دهه شصتی ها: 1360s.blog.ir@gmail.com

  • غلامعلی حسینی بهجانی

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود
توی این شهرقشنگ یه روزی هیچی نبود
دیوارامون گلی بود تلفن هندلی بود
کارامون هردلی بود گازمون کپسولی بود
برقمون چراغ سیمی لامپ هامونم قدیمی
قفل درها خفتی بود یخچالامون نفتی بود
هرچی بود خوش بود دلا بیخیال مشکلا
زیلوهامون شد قالی همه چی دیجیتالی
کابل، فیبر نوری شد همه چی بلوری شد
حالا چشما وا شده اشکنه پیتزا شده
حالا با اون ور آب جوونا با آب و تاب
شب و روز چت میکنند یعنی صحبت میکنند
آب نباتا قند شده پیکانا سمند شده
کوره ده ها راه دارن چوپونا همراه دارن
توی این بگو بخند عصر همراه و سمند
دل خوش سیری چند!!؟
توکجایی سهراب؟آ
آب را گل کردند،
وچه با دل کردند،
زخمها بردل عاشق کردند،
خون به چشمان شقایق کردند،
درهمین نزدیکی،عشق را دار زدند،
همه جاسایه دیوار زدند،
گفته بودی قایقی خواهم ساخت،
خواهم انداخت به آب،
دورخواهم شدازین شهرغریب!
قایقت جا دارد؟


شما هم می توانید عکس ها، خاطرات، و دیگر موارد نوستالژیک خودتون رو برای ما ارسال کنید تا به اسم خودتون در وبلاگ به ثبت برسه. لطفا مطالب خودتون رو به ایمیل من ارسال کنید.

ایمیل دهه شصتی ها: 1360s.blog.ir@gmail.com

  • غلامعلی حسینی بهجانی


در شب‌های داغ تابستانی کویر، وقتی فارغ از کار روزانه می‌شدی تا ساعاتی را به سکوت و آرامش درونی خود برسی، روی بام «کاهگلی» در پشه‌بندی که دور و ور آن را آب می‌پاشیدند تا بوی کاهگلش نفس را جلا دهد استراحت می‌کردی انصافا، با بوی کاهگل و صمیمیت خانواده سختی کار روزانه از دوش برداشته می‌شد.

در شهرهای کویری که تمام خانه‌ها یکدست کاهگلی بود، لطف، صفا، صمیمیت و مهربونی نیز بیشتر از همیشه به چشم می‌خورد، گویی، خانه‌های کاهگلی با خاکی بودنش مرام صاحبش را به رخ می‌کشید و اهل خانه‌اش را معرفی می‌کرد.

اما اکنون کمتر خانه‌ای می‌بینیم که کاهگلی باشد و شاید هم تنها در یک بافت قدیمی یا در جایی که چشم را از دید خود پنهان می‌کند مشاهده می‌کنیم.کاشانی‌ها و به طور کل ساکنان شهرها و روستاهای کویر مرکزی ایران قبل از شروع بارندگی‌ها یعنی اوایل پاییز همزمان با پایان موسم برداشت گندم به فکر اندود کردن دیوارها و بام‌های خود می‌افتادند.

خانه‌های خشت و گلی کویر هم با ملات کاهگل اندود می‌شد. این ملات را با کاه و خاک رس و آب می‌ساختند. کشاورزها پس از برداشت گندم، کاه خرمن‌های خود را در جوال بسته‌بندی می‌کردند و برای فروش به شهر می‌فرستادند و کسانی که بنای بام اندود داشتند آن را با خاک رس می‌خریدند.

باربران با گاری، بار خاک رس و کاه سفارش صاحب‌خانه را پشت در خانه‌ها تخلیه می‌کردند و کارگران اندودکار بلافاصله مشغول ساخت کاهگل می‌شدند.

ابتدا خاک چسبنده رس را با کاه مخلوط می‌کردند، الیاف کاه باعث مقاومت این ملات می‌شد و افزودن آن به خاک باید دقیق صورت می‌گرفت.سپس انباشت کاه و خاک را به صورت تپه‌ای درمی‌آوردند، پس از آن میان تپه را گود می‌کردند و به آرامی به داخل آن آب اضافه می‌کردند.

بعد از آن مخلوط خاک و کاه دامنه تپه را با بیل به آب می‌ریختند و آن را با هم می‌آمیختند. پس از جذب کامل آب در خاک رس، کارگران با پاهای خود آن را لگد می‌کردند که به آن پامال می‌گفتند.

کارگران، کاهگل را آنقدر پامال می‌کردند تا آن ملات بخوبی ورز داده شود و به شکل خمیر درآید. سپس ملات کاهگل را در ظروفی می‌ریختند و با نردبام به پشت‌بام منتقل می‌کردند و استادکار با ماله، لایه‌ای از آن را روی بام پهن و تسطیح می‌کرد.

کاهگل عایق رطوبتی، حرارتی، صوتی و نوری خانه‌های قدیمی بود. سرما و گرما از آن عبور نمی‌کرد، در مقابل برف و باران نفوذناپذیر بود، همهمه و سروصدای داخل اتاق را خارج نمی‌کرد و رنگ آن نور خیره‌کننده آفتاب را برای کویرنشینان مطبوع می‌کرد.

از همه مهم‌تر بوی دل‌انگیز کاهگل خیس خورده را مگر می‌توان از خاطرات مردم این دیار پاک کرد.

در عصرهای بهار و تابستان، خیلی از کدبانوهای کاشانی وقتی حیاط خانه را آب و جارو می‌کردند وقتی کمی آب به دیوارهای کاهگلی می‌پاشیدند بوی آن همه را مدهوش می‌کرد. به قول سهراب سپهری «شب‌های داغ تابستان وقتی که خودآگاهی آدم ذوب می‌شد، روی بام (کاهگلی)‌ می‌خوابیدیم در پشه‌بند، دور و ور آب می‌پاشیدیم، بوی کاهگل تا ته خواب‌هایم می‌دوید.»


منبع: آفتاب


شما هم می توانید عکس ها، خاطرات، و دیگر موارد نوستالژیک خودتون رو برای ما ارسال کنید تا به اسم خودتون در وبلاگ به ثبت برسه. لطفا مطالب خودتون رو به ایمیل من ارسال کنید.

ایمیل دهه شصتی ها: 1360s.blog.ir@gmail.com

  • غلامعلی حسینی بهجانی

یادش بخیر مدرسه ما بعضی وقتا دانش آموزا رو به اردو می‌برد. با اینکه محل اردو ها همیشه تکراری بود اما خیلی از اردو رفتن لذت می‌بردیم. از جمله جاهایی که برای اردو می‌رفتیم «شهربازی» بود.
الآن دیگه اردو رفتنامون هم خیلی فرق کرده.
شما هم خاطرات اردوهایی که رفتین و تفاوت های اون با اردو هایی که بچه های امروزی میرن رو برامون تعریف کنید.


شما هم می توانید عکس ها، خاطرات، و دیگر موارد نوستالژیک خودتون رو برای ما ارسال کنید تا به اسم خودتون در وبلاگ به ثبت برسه. لطفا مطالب خودتون رو به ایمیل من ارسال کنید.

ایمیل دهه شصتی ها: 1360s.blog.ir@gmail.com

  • غلامعلی حسینی بهجانی

یادم می یاد که آن روزا چقدر دوست داشتم که بزرگ بشم تای مادرم بشم
به آن روزایی که خودم وشاد زیر بارون رها می کردم
چادر گلدارم وسر می کردم با عروسکا ی کاغذیم بازی می کردم
همیشه از خواب بعد ناهار فرار می کردم
توی آن حیاط خونمون زیر آن آفتاب گرم با ماهییای رنگیمون توی آن حوض قشنگ خودم وخنک می کردم
با گل های توباغچه، با پروانه ها،
باکلاغا که روی درخت کاجمون غار غار می‌کردن با همشون حرف میزدم
که چه کنم چه کار کنم که خیلی زود بزرگ بشم
می دیدم که پروانه ها پر می زنن! 
می دیدم که کلاغا با خودشون حرف می زنن! 
که ای بابا توام خیلی زود بزرگ میشی تای مادرت میشی 
یادت میره که دیگه با ماهیهای توی حوض بازی کنی
دیگه از خوابتم نمی گذری که بیای و با ما حرف بزنی 
سرت شلوغ می شه دیگه سوار ابرا نمی شی دیگه شبا ستاره ها رو نمی شمری
خسته میشی زود خوابت میبره
آخه چرا دلت میخواد بزرگ بشی
دنیای تو دنیای رنگین کموناست 
دنیای آرزوهای کوچک و قشنگ
دنیای تودنیای پریدن خندیدن
با یک بهونه ی کوچک گریه تو خنده می شه خنده های از ته دل
تو سوار عقربه های ساعتی تو از ابرای خیال سواری می گیری تا هر کجایی که بخوای 
دنیای تو گره هاش زود باز میشه تو خیلی زود به ته کلافت میرسی
فقط تویی که می تونی مامان وبابات وببری تو دنیای قصه ها اونا رو خلاص کنی از غم ها وغصه ها 

شعرنو: شیرین وحدت


شما هم می توانید عکس ها، خاطرات، و دیگر موارد نوستالژیک خودتون رو برای ما ارسال کنید تا به اسم خودتون در وبلاگ به ثبت برسه. لطفا مطالب خودتون رو به ایمیل من ارسال کنید.

ایمیل دهه شصتی ها: 1360s.blog.ir@gmail.com

  • غلامعلی حسینی بهجانی


شما هم می توانید عکس ها، خاطرات، و دیگر موارد نوستالژیک خودتون رو برای ما ارسال کنید تا به اسم خودتون در وبلاگ به ثبت برسه. لطفا مطالب خودتون رو به ایمیل من ارسال کنید.

ایمیل دهه شصتی ها: 1360s.blog.ir@gmail.com

  • غلامعلی حسینی بهجانی


شما هم می توانید عکس ها، خاطرات، و دیگر موارد نوستالژیک خودتون رو برای ما ارسال کنید تا به اسم خودتون در وبلاگ به ثبت برسه. لطفا مطالب خودتون رو به ایمیل من ارسال کنید.

ایمیل دهه شصتی ها: 1360s.blog.ir@gmail.com

  • غلامعلی حسینی بهجانی


شما هم می توانید عکس ها، خاطرات، و دیگر موارد نوستالژیک خودتون رو برای ما ارسال کنید تا به اسم خودتون در وبلاگ به ثبت برسه. لطفا مطالب خودتون رو به ایمیل من ارسال کنید.

ایمیل دهه شصتی ها: 1360s.blog.ir@gmail.com

  • غلامعلی حسینی بهجانی

مادهه شصتیها،صدای بمب راخوب میشناسیم،جالبه که بهش عادت کرده بودیم،ترسش واسمون عادی شده بود.
یادمه ،خیلی هندونه دوست داشتم.نشسته بودیم باخواهرام هندونه میخوردیم،تلوزیون وسط برنامه کودک آژیرخطرزد،گفتم چیزی نیس مثل همیشه الکیه،هنوز حرفم تموم نشده بود که گرومپ،حدودسه کیلومتری خانه مابمب انداختن،بگذریم که بابا ومامانم خونه نبودن وماآنقدردادزدیم که گلومون پاره شد.


مطلب ارسالی از: زهرا سلیمانی درچه


شما هم می توانید عکس ها، خاطرات، و دیگر موارد نوستالژیک خودتون رو برای ما ارسال کنید تا به اسم خودتون در وبلاگ به ثبت برسه. لطفا مطالب خودتون رو به ایمیل من ارسال کنید.

ایمیل دهه شصتی ها: 1360s.blog.ir@gmail.com

  • غلامعلی حسینی بهجانی

سلام بر شما دوستان و همراهان خوبم. ممنون از اینکه به این وبلاگ اعتماد کردید و خاطرات تلخ و شیرین خودتون به ما گفتید. امروز قصد دارم مژده افتتاح کانال رسمی این وبلاگ در شبکه اجتماعی تلگرام رو به شما خوبان بدهم.

شما هم می تونید خیلی راحت و آسون، آخرین نسخه نرم افزار تلگرام رو نصب کنید و به کانال ما بپیوندید. دقت کنید که برای دسترسی به کانال ها باید تلگرامتون آخرین نسخه باشه.

بعد از اینکه به کانال دهه شصت اومدید، لطفا حتما در پایین صفحه، روی دکمه JOIN کلیک کنید.


@Daheh60


شما هم می توانید عکس ها، خاطرات، و دیگر موارد نوستالژیک خودتون رو برای ما ارسال کنید تا به اسم خودتون در وبلاگ به ثبت برسه. لطفا مطالب خودتون رو به ایمیل من ارسال کنید.

ایمیل دهه شصتی ها: 1360s.blog.ir@gmail.com

  • غلامعلی حسینی بهجانی


شما هم می توانید عکس ها، خاطرات، و دیگر موارد نوستالژیک خودتون رو برای ما ارسال کنید تا به اسم خودتون در وبلاگ به ثبت برسه. لطفا مطالب خودتون رو به ایمیل من ارسال کنید.

ایمیل دهه شصتی ها: 1360s.blog.ir@gmail.com

  • غلامعلی حسینی بهجانی