دهه شصتی ها

تصاویر و خاطرات نوستالوژیک دهه شصتی / شما هم خاطرات خودتون رو برامون تعریف کنید...

دهه شصتی ها

تصاویر و خاطرات نوستالوژیک دهه شصتی / شما هم خاطرات خودتون رو برامون تعریف کنید...

نوستالژی (Nostalgia)، خاطره‌انگیز یا یادمانه یا دریغ نگاشت را می‌توان به طور خلاصه یک احساس درونی تلخ و شیرین به اشیا، اشخاص و موقعیت‌های گذشته، تعریف کرد. معنی دیگر نوستالژی دلتنگی شدید برای زادگاه‌است. واژه‌نامه انگلیسی آکسفورد، نوستالژی را شکلی از دلتنگی که ناشی از دوری طولانی از زادگاه‌است، تعریف کرده‌است.
(برگرفته از دانشنامه آزاد ویکی پدیا)

آخرین نظرات
  • ۲۷ آذر ۰۰، ۰۹:۳۴ - S
    سلام

۹۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خاطره» ثبت شده است

شیر کاکائو

یادمه قیمتشون 10 تومن بود. خیلی هم خوش مزه بود. آخه آب قاطیش نبود. اون موقعا فروشنده ها بی غل و غش بودند. اما حالا خیلی اینجور نیست...


لطفا برای حمایت از ما در این سایت ثبت نام کنید: ثبت نام

شما هم می توانید عکس ها، خاطرات، و دیگر موارد نوستالژیک خودتون رو برای ما ارسال کنید تا به اسم خودتون در وبلاگ به ثبت برسه. لطفا مطالب خودتون رو به ایمیل من ارسال کنید.

ایمیل دهه شصتی ها: 1360s.blog.ir@gmail.com

  • غلامعلی حسینی بهجانی

هاپو کومار


لطفا برای حمایت از ما در این سایت ثبت نام کنید: ثبت نام

شما هم می توانید عکس ها، خاطرات، و دیگر موارد نوستالژیک خودتون رو برای ما ارسال کنید تا به اسم خودتون در وبلاگ به ثبت برسه. لطفا مطالب خودتون رو به ایمیل من ارسال کنید.

ایمیل دهه شصتی ها: 1360s.blog.ir@gmail.com

  • غلامعلی حسینی بهجانی

شوکوپارس

لامصب با اینکه 100 تومن بیشتر نبود ولی همیشه آرزوشو داشتیم. آخه باید کلی نخوری به خودمون می دادیم تا بتونیم بخریمش. معنی اقتصاد مقاومتی رو ما خوب می فهمیم.


لطفا برای حمایت از ما در این سایت ثبت نام کنید: ثبت نام

شما هم می توانید عکس ها، خاطرات، و دیگر موارد نوستالژیک خودتون رو برای ما ارسال کنید تا به اسم خودتون در وبلاگ به ثبت برسه. لطفا مطالب خودتون رو به ایمیل من ارسال کنید.

ایمیل دهه شصتی ها: 1360s.blog.ir@gmail.com

  • غلامعلی حسینی بهجانی

ارژنگ

یادمه شکل کلّه یه گاو داخلش بود. منم یه کاغذی رو نفتی کردم و از روش کشیدم. کلاس اول دبستان بودم. معلممون وقتی دید باور نکرد که کار خودمه. بهم گفت یه بار دیگه نقاشی رو بکشم. اما من این دفعه بدون ارژنگ تونستم بکشمش. هیچی دیگه معلمه (آقای جلالی) کف کرده بود. گفت به مامانت بگو بیاد مدرسه کارش دارم.

ما که نمی تونستیم به مامانمون بگیم بیاد مدرسه! آخه اگه می گفتیم معلممون گفته بیا مدرسه، یه فصل کتک جانانه نوش جان می کردیم. اما به هرحال گفتیم دیگه (یادم نیست کتک خوردم یا نه). نتیجه اون رفتن به مدرسه مادرم شد یه بسته مداد رنگی 12 تایی بزرگ (قبلش مدادرنگی 6 تایی کوچک داشتم. آره از همون نصفه ها)


لطفا برای حمایت از ما در این سایت ثبت نام کنید: ثبت نام

شما هم می توانید عکس ها، خاطرات، و دیگر موارد نوستالژیک خودتون رو برای ما ارسال کنید تا به اسم خودتون در وبلاگ به ثبت برسه. لطفا مطالب خودتون رو به ایمیل من ارسال کنید.

ایمیل دهه شصتی ها: 1360s.blog.ir@gmail.com

  • غلامعلی حسینی بهجانی


لطفا برای حمایت از ما در این سایت ثبت نام کنید: ثبت نام

شما هم می توانید عکس ها، خاطرات، و دیگر موارد نوستالژیک خودتون رو برای ما ارسال کنید تا به اسم خودتون در وبلاگ به ثبت برسه. لطفا مطالب خودتون رو به ایمیل من ارسال کنید.

ایمیل دهه شصتی ها: 1360s.blog.ir@gmail.com

  • غلامعلی حسینی بهجانی