دهه شصتی ها

تصاویر و خاطرات نوستالوژیک دهه شصتی / شما هم خاطرات خودتون رو برامون تعریف کنید...

دهه شصتی ها

تصاویر و خاطرات نوستالوژیک دهه شصتی / شما هم خاطرات خودتون رو برامون تعریف کنید...

نوستالژی (Nostalgia)، خاطره‌انگیز یا یادمانه یا دریغ نگاشت را می‌توان به طور خلاصه یک احساس درونی تلخ و شیرین به اشیا، اشخاص و موقعیت‌های گذشته، تعریف کرد. معنی دیگر نوستالژی دلتنگی شدید برای زادگاه‌است. واژه‌نامه انگلیسی آکسفورد، نوستالژی را شکلی از دلتنگی که ناشی از دوری طولانی از زادگاه‌است، تعریف کرده‌است.
(برگرفته از دانشنامه آزاد ویکی پدیا)

آخرین نظرات

خطکش خوردن!

پنجشنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۵:۲۲ ب.ظ

البته این تنبیه شاید هنوز هم توی مدارس وجود داشته باشه. این نوع تنبیه رو معمولا خانم معلم ها انجام می دادن. آقا معلم ها معمولا تنبیه های خیلی خشنی داشتند که از گذاشتن تصاویر اون تنبیه ها معذوریم :|

شما هم می توانید عکس ها، خاطرات، و دیگر موارد نوستالژیک خودتون رو برای ما ارسال کنید تا به اسم خودتون در وبلاگ به ثبت برسه. لطفا مطالب خودتون رو به ایمیل من ارسال کنید.

ایمیل دهه شصتی ها: 1360s.blog.ir@gmail.com

نظرات (۵۲۵)

سلام من یک مادر هستم با توجه به این که خانه دارم اما کار داخل خانه هم کم نیست وبعضی وقتها واقعا از دست بچه هام کلافه میشم دو تا پسر دارم یکی 7 ساله یکی 4 سال از صبح که چشماشونو باز می کنند شروع می کنن به کتک کاری این گریه اونو در میاره اون یکی گریه اینو من هم بعضی دقتها واقعا دیگه نمیدونم چیکار کنم حرف و داد و بیداد و اینها جواب نمیده مجبور به تنبیه می شم خودم ازین موضوع ناراحتم 
ببخشید همه حرفام دروغ بود
البته اگه وقت نداشتید هم اصراری نیست صبا خانم که حتما نظر بدید
و خب من فکر می کنم روشم مناسبه نظر شما در مورد نحوه تربیتی من چیه ؟؟؟؟؟ به نظرتون خوبه یا بده ؟؟؟؟ صبا خانم لطفا شما هم نظر بدید
یا پسرم از پسرخالش  یاد گرفته بود که تف کنه و یک بار روی فرش تف کرد من بهش گفتم کار خیلی بدی کردی پسرم تو می دونی نباید روی فرش تف کنی و این کار زشت و بی ادبی و بی احترامی به بقیست و کار غیر بهداشتی ایه و باعث کثیف شدن خونه میشه و مریض شدن بقیه می شه و باید برای کار بدت تنبیه بشی اون گفت ببخشید و بغلش کردم بردم اتاقش و 6 ضربه به پشتس زدم اونم کلی گریه کرد چند دقیقه بعد که آروم شد بغلش کردم و گفتم خیلی دوستت دارم
من افراطی و وحشیانه هم نمی زنم مثلا امروز دخترم داشت رو دیوار نقاشی می کرد بهش گفتم این خط ها  رو شما کشیدی اونم گفت بله منم گفتم اما تو باید تو دفترت نقاشی کنی و نباید رو دیوار نقاشی بکشی این برخلاف قوانین خونست تو اونقدر بزرگ شدی که بفهمی دیوار برای نقاشی نیست و من هم بهت گفته بودم اونم گفت ببخشید من گفتم حالا موقع چیه ؟؟؟؟؟ اونم گفتن تنبیه منم بغلش کردم و بردم اتاقش و 3 یا 4 ضربه به پشتش زدم اونم شروع به گریه کرد بعد از چند دقیقه که آروم شد بغلش کردم و گفتم گلم من خیلی دوستت دارم و اگرم تنبیهت کردم بخاطر خودته که یادت بمونه تین  کار اشتباه رو  نکنی 
سلام خوبید ؟؟؟؟؟ اسم من رهاست 23 سالمه علوم سیاسی خوندم 17 سالگی ازدواج کردم 2 تا بچه پنج ساله دارم 1 دختر به اسم مریم و 1 پسر به اسم احمد برای یک روزنامه کار می کنم و معطقدم بچه از 2 یا 3 سالگی تا 10 یا 12 سالگی بهترین روش برای تنبیه اش زدن روی پشتش یا همون اسپنک وتنبیه بدنیه که خودمم اجراش می کنم و جوابم گرفتم ازش ولی بعد از 10 یا 12 سالگی دیگه نباید بچه رو زدو باید باهاش صحبت کرد و روش های دیگه رو به کار گرفت نظرتون چیه در مورد روشم؟؟؟؟؟
  • دختر لحظه ها
  • چرا دیگه کسی پست نمی زاره
    سلام
    وبلاگ خوبین دارین براتون آرزوی موفقیت دارم
    ما رو به خاطرات گذشته بردین
    من‌کلاس اول راهنمایی رفتم‌مدرسه  به جرم شلوارلی داشتن شلاق خوردم
  • محمدمهدی
  • سلام من توی اول راهنمایی پانزده شلاق خوردم یک بار تاریخ ازبیست نمره هشت شدم شلاق خوردم اخ چسبید ودستام سرخ شد
  • محمدمهدی
  • سلام من دهه هفتادی ام  یه روز قرار بود سرصف اجرا کنیم فراموش کرده بودیم معاون مارانگه داشت‌ نفری سه یادوشلنگ گاز زد اخ چسبید شماها چه تونه که صدشلاق خوردین نازمیکنین
    من خط کش ب کف دستم چوب نخوردم تو مدرسه هم فقط یکی دوبار کتک کوچولو خوردم ک هیچ وقتم ناراحت نیستم از دستشون و خوشحالم هستم 
    ولی از مامانم با چوب خیلی خیلی کتک خوردم مامانم ی عادت بدی ک بعضی وقتا داشت این بود ک میگفت خودت برو چوب بیار بزنمت خودت برو کمربندو بیار اگ نیاری ب اهنش میزنمت منم یادمه از ترس رفته بودم اهنا رو کنده بودم قایم کرذه بودم
    یه بار رفته بودیم خونه مادر بزرگم موقع برگشت ب خونه مامانم گفت برو چوب بکن رفتیم خونه بعدا لازم مبشه گفتم نمیرم گفت نری میرم میکنم خودم جلو همه میزنمت
    رفتم ی چوب کندم اوودم یدونه زد تو پاش گفت این چیه کنذی این که درد نداره منو کشوند برد یع چوب بلند و خوب کند یدونه زد ب پاش یع دونه هم ب پا من بعد داد زدم گفت دیدی اینجوری چوب بایذ میکندی خیلی این اخلاقش بد بود😩 دیگ نمیدونم تا چند وفت با اون چون کتک خورردم تا شکست 
  • علی بادران
  • سلام لطفاخاطره بزارید
    تعجب میکنم که بعضیا چرا این چیزارو مینویسن! من خودمم مازوخیسم دارم و میدونم که این مشکل دست خود آدم نیست و قابل برطرف شدن هم نیست. خب معلومه کسی وارد همچین بلاگ و همچین مطلبی میشه که به این مسائل علاقه داره دیگه ولی برای تخلیه حس لازم نیست دروغ بگیم و داستان ببافیم. این چرت و پرتا چیه نوشتین زشته! حداقلش اولش بنویسین داستانه! این حرفا باعث میشه اعتماد مردم نسبت به هم کم بشه و همدیگه رو بیشتر دروغگو ببینن و تازه اگرم کسی بیاد و یه حرف راست بزنه دیگه کسی باورش نمیشه! 

    من یه برادر کوچکتر ازخودم دارم که خیلی ازش حساب می برم. اگه اشتباهی بکنم بدجوردعوام میکنه.اجازه تنهابیرون رفتن رو نمیده.برای اینکه کتک نخورم ازش ، حرفاشو گوش میکنم.از کمربندش میترسم.تاحالاکه نزده خداروشکر
    بهترین و سالمترین تنبیه برای بچه ها در دبستان و راهنمائی خط کش زدن به کف دستها شونه.
    خانم لیلا خانم اتفاقا کتک خوردیم ولی مطمیئ باشین که پدرومادرهای ما مشکل اعصاب وروان داشتن.واینکه کسی مخالف تنبیه بدنی وکتک هستش دلیل این نمیشه که کتک نخورده.اتفاقا کسانی ‌که کتک خوردن خیلی خوب وبهتر ازهمه میدونن که  مزخرف ترین روشه و فقط برای خالی کردن حرص خود ضاربه .نه آگاه و تنبیه کردن فرزند ودیگری.درضمن سخت گیر بودن و داشتن جدیت بدون بالابردن صدا و دست وپا و وسایل جانبی هم امکان پذیره.اگرنمیدونید پس الان مطلع بشین.و مطلب بعدی اینکه کسی که مخالف تنبیه وکتکه به دنبال راه های دیگه میره و مطالعه وتحقیق میکنه وازاین روش استفاده نمیکنه.نه اینکه بیاد دفاع هم کنه از اون کار بعد بگه نه‌من خودم مخالفم وفلان وبهمان.به همین خاطر میگم چند چندین باخودتون.درضمن شمابه فکر گناه کتک زدن فرزندانتون باشین نه تهمت وانتقاد دیگران.مخصوصااینکه دخترهستن و فردا روز که بزرگ بشن وازدواج کنند همه اینها باعث مشکلات روحیشون میشه.لطف کنید تشریف ببرین پیش چندتاخانم متاهل که بچگی کتک میخورون وپای درد ودلشون بشینید تامتوجه بشین.یاهمین نت سرچ کنید وخاطرات خیلیا رو بخونید.
    سلام من 13 سالمه و با خواهر دوقلوم، دو تا داداش بزرگ تر و پدرم زندگی میکنم. پدرم از افرادی هست که معتقده تنبیه روش مناسبیه و بیش تر مواقع از تنبیه استفاده میکنه. داداش بزرگم که کلا بی عیب تا حالا فقط یه بار دیدم که تنبیه بشه🙄 داداش  دومم درسش خوب نیست و پدرم میگه حاضر جوابه و از همه بیش تر تنبیه میشه . من و خواهرم هر دو تیزهوشان درس میخونیم اما درس خواهرم از من ضعیف تره و دختر آرومیه و نسبت به من کم تر تنبیه میشه من درسم عالیه منتها شیطونی و قانون شکنی زیاد میکنم و خب به همون نسبت تنبیه میشم😅 اگه خواستید تا چند تا از خاطراتم رو بنویسم 
     سلام یکی ازدوستان گفته من مازوخیسم ومشکل روانی دارم عزیزم شما مشکل عقده وروانی داری که قضاوت بیجامیکنی وتهمت میزنی بله من گفتم تنبیه یه کوچولو لازمه الانم میگم همونطور که باید به بچه توجه کرد محبت کرد گاهی اوقات هم لازمه آدم سخت بگیره که بچه لوس وسرخود بارنیاد من موافق کتک زدن وخشونت نیستم ولی بعضی وقتا ادم ازکوره درمیره ممکنه بچه شو کتک بزنه یعنی شما خودت توبچگی تاحالا ازپدرمادرت کتک نخوردی هیچ آدمی وجود نداره که بگه تاحالاتنبیه نشده حالا یکی کم یکی زیاد پس قضاوت بیجاوبی مورد نکن خودتو مدیون کسی نکن باتهمت زدن
    یکی از دوستان گفته من فتیش ومازوخیسم دارم چرا قضاوت بیجا میکنی چه ربطی داره یعنی خود شما تاحالاکتک نخوردی هیچ آدمی نیست که توبچگی تنبیه نشده باشه حالا یکی کم یکی زیاد همونطور که بچه رو باید محبت کرد بهش توجه کرد همونطور هم به موقع باید سخت وجدی باهاش برخورد کنیم من موافق کتک زدن نیستم ولی گاهی آدم ازکوره درمیره درضمن ماهرکاری که برای بچهامون بکنیم به خاطر خودشونه چون صلاحشون رو میخایم لطفا قضاوت بیجا نکنید که فلانی مازوخیسم داره یابیمارروانیه شما خودت یعنی توبچگی پیش نیمده که ازپدرمادرت کتک بخوری؟؟؟
    سلام من 13 سالمه . وقتی 7 سالم بود پدر و مادرم از هم جدا شدن و من با پدرم ، خواهر دو قلوم و برادرم که 8 سال ازم بزرگ تره زندگی میکنم . تا 10 سالگی پدرم از تنبیه های غیر بدنی استفاده میکرد اما بعدش اتفاقی افتاد و پدرم تنبیه های بدنی رو شروع کرد. من و خواهرم هم زیاد خط کش و کف دستی خوردیم . من و خواهرم همه چیمون شبیه همه الا یه چیز =خواهرم خیلی خیلی ساکت و ارومه و درسش متوسطه اما من درسم عالیه منتها خیلی شیوطنم 😄برا همین بیش تر از خواهرم تنبیه میشم😅
    یادمه یه خانم معلم داشتیم کهبا انواع وسایل تنبیه اول مهر  اومدسر کلاس و تا آخرین روزی که مدرسه تعطیل شد با اونا تنبیه کرد. از کابل گرفته تا شلنگ گاز و خط کش. روششم فلک نبود. بلکه بحدی با اونا میزد کف دستامون که کبود می شد. گاهی اوقاتم اونقدر میزد روی ساق پاهامون که به کلی کبود میشدیم. عشقش تنبیه کردن بود. خدا خیرش نده
    سلام من یه دهه هشتادی هستم اینا که شما ها میگید خدایی خیلی تخیلیه کسی به من دست بزنه میکشمش
    مامان من زیاد اهل کتک زدن نیست ولی چند وقت پیش بخاطر اینکه بدون اجازه با دوستم رفته بودم بیرون و دیر اومدم وقتی برگشتم خیلی عصبانی بود یه کتک مفصل بهم زد چنان کتکی بهم زد که تا چند روز بدنم درد میکرد ولی وقتی میبینم حقم بوده
    سلام....یعنی خوشم میاد بعضیاا تابلوئه مازوخیسم و سادیسم دارند!! زهرا خانوم شما هم ک دیگه هیچ شما خیلی بیجا میکنین بچه های مردمو تنبیه بدنی میکنین انشاا... وقتی اون دنیا ب ازای هر ضربه ای ب این طفلای معصوم چنتا میخوری اونوقت قشنگ حالت جا میاد:/ ببین تو رو خدا ملت بچه هاشونو دست کیا امانت سپردن!ی مشت ادم روانی و عقده ای ک هنوز نمیدونن تنبیه بدنی علاوه بر اسیب جسمی بشدت اسیب روانی داره و خودشون عقده ای ان ک هیچ این طفل معصوم هارو هم مث خودشون میکنن!من نمیدونم اینا واقعا از خشم خدا تو قیامت نمیترسند؟یا اصلا انسان نیستند؟
    تنبیه بدنی بچه رو انتقام جو و پرخاشگر بار میاره شاید بخاطر تنبیه بدنی بچه ی مدت اروم باشه ولی اون خشم پنهان درونش با اون میمونه و هر روز بزرگ و بزرگتر میشه و تو ۸۰ درصد مواقع بچه در بزرگسالی تبدیل ب یک ادم خشن افسرده پرخاشگر و عصبی و مهم تر از همه انتقام جو میشه!
    سلام بهاره هستم 
    خانمی که اسمتون آدم هست و در ١٨ مرداد ٩۴ نظر دادید بهتره از پدر بزرگتون بگذرید .پدربزرگ یه نعمتیه من اصلا پدربزرگ مادریم رو ندیدم ولی حسرت دیدنشو دارم برای شادی روحش لطفا فاتحه بخونید
    اونایی که میگن مادراشون فلکشون میکنن من باورم نمیشه ماپر اینقدر ظالم مامان من خیلی مهربونه یه شلنگ گذاشته منو بزنه هر وقتم میاد بزنه میگم ببخشید دیگه نمیزنه بزنه هم ١ضربه فقط 
    معلمامون هم که ۵تان دوتاشون رو خیلی دوست دارم خانم مسیب زاده و خانم شماخی خانم شماخی آخر امسال بهم یه روان نویس خوشگل و خوشبو و ٨رنگه داد یه معلم ورزش داشتم خیلی ازش بدم میاد یه بار به همه گفت ١۰دور مسافتی که گفنه بود رو همه طی کنن نه به انوان تنبیه واسه ورزش من ٣ماه پام درد میکرد بهش گفتم سیزده بدر پام بد جور کبود شده ندوم گفت باشه ولی آخرش اسممو صدا کرد بدوم منو یه بار با یه نفر دیگه اشتباه گرفت چون من دوبار سر کلاسش غیبت نکردم ولی گفت تو خیلی غیبت کردی منم با یه دختره اشتباه گرفت اون بخاطر کلاس چرتکه اش روزای اون نمیومد
    یه معلم به اسمه خ کوره سفیدی داششتیم میگفت من همتون رو دوست دارم همتون گلین مائده (همکلاسیمون )گل تره خیلی حرص میخوردیم از دستش واسه امتحان سه سواله که یه سوالش ٨تا تعریف کردنی ٣خطه داشت ۵دیقه وقت میداد
    یه بار داشتم با دوستم صبا حرف میزدم ضایم کرد یه بارم ازش اجازه گرفتم پیش دوستم ستاره بشینم اجازه داد یه حرف کوچک زدم ضایم کرد ولی خیلی ازش بدم نمیاد فقط یه ذره
    مامان من دیگه خیلی مهربونه یه بار بخاطر درست کردن اسلایم حواسم نبود ظرفش که توش رنگ ریخته شده بود ریخت رو فرش دید بهم هیچی نگفت بعدا میزاشت دوباره اسلایم درست کنم ولی میگفت باید باشم خیلی خیلیییییییے مهربونه عاشقشم
    وقتی میگم بعضیامشکل دارن و فتیش هستن وسادیسم ومازوحیسم هستن،کسی باورنمیکنه.خب کامنتهاروبخونیپ.اصلاعقلانیه؟؟؟این لیلا خانم باخودش چند چنده؟؟؟،میگه تنبیه یه کوچولو لازمه،قبلش میگه بچه رو مفصل میزده تاحالش جابیاد😞😞😞😕😕😕.غروربچه فقط توجمع خورد نمیشه کلا باکتک ورفتاروگفتارناشایست چه توخلوت چه توجمع شکسته میشه وعقده به وجودمیاد.
  • من ضعیفه نیستم
  • ببخشید من نمی دونم اینجا چی درست چی غلط ولی بعضی نوشته ها جوری که ذهنیت بدی اینجاد می کنه
    مثلا گفتن ما خانواده ی خیلی مذهبیم بعد خاطر تنبیه شون تو این جمع یا شاید کسایی که این وبلاگو می خونند گروه باشند که زیاد به مذهب اهمیت ندن و تصور بدی از خانواده های مذهبی براشون درست شه شما می تونید بنویسید ما خانواده ای با عقاید سنتی یا سختگیری بیش از حد از دین هستیم
    ببخشید کیارش جان تو که 10 سالته چجوری توی مدرستون میزننتون منم 10 سالمه ما ها حتی اگر معبما تو هم بهمون بگن میریم به مدیر مدرسه می گیم و چند تا هم می اضافش می کنیم تا مدیرمون با هاش بر خورد کنه لطفا حرفای دروغ ننویس
    سلام
    من تنیس روی میز کار میکنم و مربی ما خیلی خیلی سخت گیر هست من هر روز هفته تمرین میرفتم یه بار مربیمون به چند نفر دیگه گفت که برن استراحت کنن و ما هم فکر کردیم که با ما هست و ما هم رفتیم با هم حرف زدیم که یهویی مربیمون برگشت و دید ما داریم با هم حرف میزنیم اول خیلی عصبانی شد به منو دوستم گفتش که باید تا آخر ساعت تنبیه بشین ما هم راکتامون رو رفتیم و گذاشتیم توی کیفمون ما حرفه ای کار میکردیم برای همین خیلی سخت تنبیهمون میکرد اولش بهمون گفتش که باید 60 تا شنای یک دست برین از شانس بد من شنا بلد نبودم و نمیتونستم که شنا بزنم مربیمون به من گفت حالا که شنا بلد نیستی پس باید100 تا دراز و نشت بزنی من هم به هر بدبختی که بود 100 تا دراز و نشست زدم خیلی دلم درد میکرد
    به من و دوستم گفت که باید 30دور دور سالن بدویید سالن ما هم خیلی بزرگ بود تا آخر وقت داشتیم میدوییدیم که 30 دورمون تموم شد و دیگه آخر تمرین بود و ما هم رفتیم خونه


    من خیلی آدم خوش خنده یی هستم و هر چیزی که مربی میگف خنده ام میگرفت ما آخرش 5 تا100تاطناب موزدیم که مربیم بهم گفت هر بار که بخندی باید یه 100تای دیگه طناب بزنی منم هرجوری که شد جلوی خنده ام رو گرفتم اما 2سری خندیدم آخرش هم مال من میشد 7 تا100تاطناب زدن آخر تمرین شد من هم 7 تا100 طناب زدم بعد هم به من گفت برای اینکه یادت باشه تمرین رو به مسخره نگیری 100تای دیگه هم طناب بزن من هم به هر بدبختی که شد 100 تای دیگه روهم زدم و رفتم خونه من باسرعت 280 مترونوم طناب میزدم برای همین خیلی سریع طناب زدنم تموم شد حتی زودتر از بقیه
    اللهم اشف کل مریض...الهی آآآمیییینننن
    یه بیماری مثل زهرا میاد خاطره وحرف دروغ مینویسه  ویک بیماردیگه به اسم پیمان میاد حمایت میکنه،اگرچه شایدهردو یکی باشن.اینکارهارو سادیسمی ها ومازو ها زیادانجام میدن وکل یک وبلاگ روبه گند میکشن.
    من خودم یه مادرم به موقعش هم محبت میکنم به بچهام هم ممکنه گاهی هم کتک بزنم دوتادختردارم یکی 12ساله یکی 9ساله ماخانواده بسیار مذهبی هستیم گاهی واقعا لازمه تنبیه کردن البته نه جوری که بعدا عقده ای باربیان مثلا هیچ وقت توی جمع نباید روبچه دست بلندکرد چون غرورش میشکنه تودلش میمونه کلا مخالف تنبیه بدنی هستم دختر کوچیکم خیلی شیطون بود تا7سالگی یه موقع هایی یه کارهای خیلی خطرناکی میکرد ولازم بود حسابی تنبیه بشه منم یه کتک مفصل بهش میزدم ولی بعدا عذاب وجدان شدیدمیگرفتم کتک جاداره به موقعش یه کوچولولازمه
    زهرا خانوم شما حتما به یک روانپزشک هرچه سریعتر قبلا از اینکه جامعه رو به فساد و تباهی بکشونی مراجعه بکن اخه زن حسابی تو بیماری بعد میای شاگرد تربیت میکنی خوب اون ها رو هم دیوانه بار میایی تو به چه حقی انگشتای بچه های مردم رو با خودکار له و لورده میکنی یا تو این دوره فلک !!!!!! میکنی مگه مدرسه شنکجه گاه ببین بچه هامونو سپردیم دست یک مشت روان پریش خدا بداد اینده این سرزمین برسه با چنین شبه اموزگاران روان پریشی که چه ها تربیت نمیکننن؟! اگه الان اینجا المان بود تو تیمارستان غل و زنجیرت میکردن شانس اوردی بخدا
    معلم ما هم بچه هارو با خطکش تنبیه میکنه میگه هرکی مشق ننویسه اونقدر با خطکش میزنم کف دستش تا دستش کبود بشه وقتی هم که معلم ما داد میزنه انقدر داد هاش وحشتناکه که کسی نمی تونه حرف بزنه
    سلام سارا
    احتمالا فتیش هسید
    خیلیا صحبت از قدیما میکنن و میگن الان کتک نمیزنن والدین البته من توو مدرسه کتک نخوردم اما از پدر مادرو مادربزرگم تا دلتون بخواد تا الان که 18سالمه کتک میخورم.مادرم که از بچگی هروقت صدام درمیاد بهم یا چند تا پشت سره هم سیلی میزنه جوری که برق از چشام میپره یا اگه حرفی میزدم توو دهنی میزدن جوری که دهنم پر از خون میشد و همیشه تهدیدشم اینجوری بود که حرف بزنی میزنم دهنتو پر خون میکنم یا جوری میزنم خون بالا بیاری و واقعا میزد و سیلی هاشم خیلی درد پشت سره همم میزنه اشکم درمیاد و ولی وقتایی که کاری میکنم که خیلی عصبی میشن جدا از سیلی هایی که خودشون میزنن به پدرم میگن تا با شلنگ یا کمربند کتکم بزنه البته الان خیلی ساله کاری نکردم که پدرم کتک بزنتم اما یه بار 12سالم که بود مادرم گفتن برم سوپر مارکت خرید ما چون خانواده ی مذهبی هستیم منو از 9سالگی اجبار کردن چادر سرم کنن اون روز به مامانم گفتم میشه بی چادر برم خرید?چن تا سیلی بهم زد گفت بابات که اومد کتکشو که خوردی میفهمی دیگه اینو نگی اون روز بابام با شلنگ کلی کتکم زد و کلی ازم عصبی شد ولی بعده اون دیگه از بابام کتک نخوردم فرداشم مامانم فرستادتم پاهای پدرمو ببوسم تا ببخشتم که نبخشید و تا یه هفته اینقد پاهاشو میبوسیدم تا ببخشتم البته ما کلا اینجوری هستیم که پاهای پدر مادرمونو میبوسیم.مادربزرگمم چون واحد بغلی ما هستن و سید هستن همیشه مادرم میفرستاد مارو پا بوسیشون و خیلی وقتا که مامانم اینا نبودن ما پیش مادربزرگم میموندیم و اگه کاری کنیم سیلی میخوریم سیلی هاشم هر یه دونش اندازه ی 3تا سیلی مامانم درد داره و ردش تا چن روز میمونه
    پاسخ:
    :/
    :|
    تنبیه خوش بگذره
    شما دهه شصتیا چه تنبیه هایی میشدید!! ترکه و کمربند و خطکش و... خیلی ترسناکه!😲
    آقا پیمان وسایر دوستان  این زهرا خانمی که تنبیه بدنی را نفی کرده فرد دیگری هست. البته بخشهای زیادی از نظرات من توسط ادمین محترم سانسور شده به هر حال فکر نکنم اینجا دیگه ظرفیت  این  صحبتها موجود باشد
    البته از چوب و فلک هم استفاده می کردن
    در این تنبیه کفشو جورابارو در می اوردن پا ها رو به چوب می بصستن و به پای برهنه مجرم می زدند
    سلام زهرا خانم. استدالات شما در خصوص تنبیه بدنی در مدرسه کاملا درست و مستدله. به نظر من بچه ها خصوصا در مقطع دبستان باید برای خطاهاشون در مدرسه تنبیه بشن. منتهی تا حدی که این تنبیه باعث صدمه و جرح به بدنشون نشه و قبل از اجرای تنبیه هم آموزگار باید برای بچه کاملا توضیح بده که چرا تنبیهش می کنه. اگه تنبیه رو از مدرسه حذف کنیم باعث سوء استفاده بچه ها و بی انضباطی بیشتر و درس نخوندن اونا میشه.
    ازتون سوالی دارم: آیا ناظم یا مدیر محترم دبستانتون در سر صف یا بالای صف در حیاط دبستان هم در صورت لزوم بچه های خاطی رو چوب می زنند. چون زمانی که من دبستان و راهنمائی میرفتم ، این شیوه تنبیه خیلی رایج بود.

    زهرا  خانم شما خواهشا از روایتهای که نقل شده سو استفاده نکنید خوبه تو خاطره خودتون گفتید که دست دانش آموز  ورم کرده بود پس به همراه ناظم دیه اش و پرداخت کن و سریعا پیش یک روانپزشک برید چون وضیعتتون بحرانیه
    من دارم به یقین میرسم که تو یه تیمارستان بزرگ زندگی میکنم اینجا کجاست دیگه منم دهه شصتیم والا از این چیزا تو زندگیم ندیدم شماها کجا زندگی میکنین پاکستانم اینجور نیست
    سلام!
    هدف شما(اونایی که مخالف تنبیه بدنی نیستند خصوصا و بقیه عموما) از تحصیل یا تربیت چیه؟
    اگر♧دست یافتن به کمال♧ آیا هدف وسیله رو توجیه می کنه؟ اگر هم که هدف این نیست من دیگه حرفی ندارم:/
    آیا معلمانی بهتر از امامان یا پیامبران هستند؟(الْإِمَامُ الْأَنِیسُ الرَّفِیقُ وَ الْوَالِدُ الشَّفِیقُ وَ الْأَخُ الشَّقِیقُ . الکافی ،ج1،ص200 

     

     امام مونسی دلسوز و پدر مهربان و برادری همدل است.)

    آیا بنده ای بدتر از فرعون برای خداوند هست؟(خداوند به حضرت موسی می فرمایند:و قولا له قولا لینا. با او به نرمی سخن بگویید)
    آیا روحی لطیف تر از روح کودک و نوجوان هست؟(إذا عاتَبتَ الحَدَثَ فَاترُک لَهُ مَوضِعاً مِن ذَنبِهِ لِئلّا یَحمِلَهُ الإخراجُ عَنِ المُکابَرَةِ

    هرگاه نوجوانی را سرزنش می‏کنی ، جایی برای عذرخواهی از گناهش برای او باقی بگذار تا نیافتن راهی برای عذرخواهی ، او را به ستیزه‏جویی نکشاند

    شرح نهج‏البلاغه ، ابن ابی الحدید ، ج 20 ، ص 333 .

       عَلَیکَ بِالحداثِ فَإنَّهُم أَسرَعُ إلى کُلِّ خَیرٍ؛
        نوجوانان را دریاب زیرا که آنان سریع تر به کارهاى خیر روى مى آورند.

        کافى، ج8، ص93، ح66

     امام کاظم علیه‏السلام :

    قالَ بَعضُهُم : شَکوَتُ اِلى ابِى الحَسَنِ موسى علیه‏السلام ابنا لى ، فَقالَ : لا تَضرِبهُ، وَاهجُرهُ وَ لا تُطِل؛

    کسى گفت : از فرزندم به امام کاظم علیه‏السلام شکایت کردم . ایشان فرمودند : «او را نزن بلکه با او قهر کن ولى نه به مدّت طولانی

    http://www.hawzah.net/fa/article/view/88338♧این لینک رو توصیه می کنم بخونیم♧

    به نقل از لینک:

    3. باید از زدن به جاهای حساس بدن کودک پرهیزکرد. رسول اکرم (ص) در روایتی فرمود از زدن به سر وصورت بپرهیز. (21)

    4. تنبیه کودک نباید آنقدر شدید باشد که موجب سرخ شدن یا کبود شدن بدن او شود، چه در این صورت موجب پرداخت دیه توسط تنبیه کننده می شود حتی اگرتنبیه کننده پدر باشد. (22)

    22. در این مورد به رساله های عملیه رجوع شود.

    23. مستدرک الوسائل، ج 3، ص 18، روایت 2906.


    سلام همه حرفاتون تخیلیه.
    من خودم دهه شصتیم الانم دبیر دبیرستان هستم.هیچ کجا ازین حرفایی که شما میزنید خبری نیست و کاملا منطقی و بدور از خشونت با دانش اموزان رفتار میشه مگر موارد نادر اونم تنبیهی در حد یه سیلی یا بدو بیراه که بدلیل عصبانیت یک دفعه پیش میاد نه این موار  برنامه ریزی شده و سریال گونه که شماها عنوان کردید!
    دوست محترمی که من را از آخرت میترسانی من برای لذت شخصی کسی را تنبیه نمیکنم در ضمن والدین چه کمکی برای آرام کردن کلاس میتونن انجام بدن متاسفانه مشکلات والدین بدتر  وشدید تر از بچه هاست
    من در تهران درس میدهم ولی به دلیل اینکه بعضی ها ممکن است مشکلاتی ایجاد کنند نمیتوانم منطقه ام را علام کنم
    زهرا خانم فلک کردن بچه مردم هنر نیست اگر بچه ای بی انضباطی میکند و یا درس نمیخواند باید والدینشان را فرا بخوانید....... در ضمن شما باید در آخرت نیز پاسخگو خداوند نیز باشید به علت کتک زدن بچه مردم
    ببخشید زهرا خانم شما کدام مدرسه و کدام شهر تدریس میکنید
    شاید فلک کردن کمی سختگیرانه باشه ولی بعضی وقتها احتیاج به تنوع توی تنبیه هست وقتی شاگردی اونقدر گستاخه که یکبار تنبیه شده ولی هنوز یکساعت نگذشته باز کارش تکرار میکنه  باید فلک بشه تا بفهمه مسخره بازی نیست. به شاگرد خاطی میگم کفش و جورابش در بیاره بخوابه روی نیمکت وپاش بگذاره روی میز با کمربند دور میز میبندم وبا خط کش یا کمربند فلک میکنمش حداکثر 20 ضربه
    توی مدرسه ما مربی بهداشت ثابت نیست ولی اگر ناظم موردی در مورد ناخن ببینه برخورد میکنه البته تا حال ندیدم کسی به این دلیل خط کش بخوره ولی خود من در نزدیک 20 سال سابقه ام  به دلیل بلند بودن ناخن چند بار خودکار لای انگشتهای شاگردام گذاشتم.
    آقا کامران این چه خاطره اغراق آمیزیه شما مگه آدم نیستی هر چه قدر هم زور داشته باشی قوت  همون ساعت ۱۲ یا حالا ۲ راهی بیمارستان میشی میخوای بگی خیلی توانایی مردی مردا آخرش میخوان قدرتشون رو شده غیر مستقیم به رخ  بکشن
    سلام زهرا خانم، خیلی ممنون برای جوابتون. آره اگه ممکنه مطالب بیشتری در این زمیه ارائه بدین. البته به نظر من استفاده از کمر بند و فلک برای تنبیه دانش آموزان خیلی زیاده روی و افراطیه و ممکنه باعث آسیب به بدن دانش آموز بشه. ضمنا فکر کنم که فراموش کردین که پاسخ سوال دومم را در کامنت قبلی بدین که آیا مربی بهداشت و یا ناظم دبستانتون بچه ها رو به خاطر بلند بودن ناخن با خط کش و یا با چوب، کفدستی میزنند یا فقط نمره انظباط ازشون کم میکنند؟   با تشکر
    من ۱۲سالمه و تکواندو کار میکنم اهل اهوازم و تو ورزشگاه ایران مهر کار میکنم.
    کمربند مشکی دارم خیلی سخت کار کردم تا توی یکسال به اینجا رسیدم . روز های عادی ورزشگاه دوشنبه و چهارشنبه شنبه است ولی من هر روز میرم البته غیر از جمعه من از شنبه تا پنج شنبه از ساعت۴:۳۰تا۷:۳۰عصر میرم ورزشگاه یه روز تو مدرسه جریمه شدم تا ساعت ۳:۳۰موندم تو مدرسه و مجبور شدم کل مدرسه رو تمیز کنم خیلی خسته بودم اومدم خونه گرفتم خوابیدم گفتم بخوابم ساعت۴:۳۰بیدار میشم میرم باشگاه از اونجایی که من خیلی خسته بودم وقتی بیدار شدم دیدم ساعته۶ هست سریع آماده شدم و رفتم وقتی استادم دیدم فقط گفت جمعه از ساعت ۶صبح بیا تا ۶عصر حرفامو برو خونتون منم رفتم 
    جمعه  بیدار شدم و رفتم گفت بدو تا گرم شی از ساعت ۶:۱۰تا ۸تمام داشتم می دویدم قسمتی از حیاط ورزشگاه اسفالت کرده تا تنبیه های سخت اونجا صورت بگیره توی تابستان اهواز اسفالت حسابی داغ بود گفت رو پوشت را در بیار و ۱۵دور کل حیاط ۵ دور هم قسمت اسفالت را بدو از ساعت۹تا ۹:۳۰ زیر آفتاب داغ داشتم میدویم بعد گفت برو روی اسفالت بدو تا من تنبیه بعد را أماده کنم رفت و چند تا کیسه برنج آورد و به من گفت برو داخل ۸۰تا شنا دو دست و ۳۰تا یک دست ۲۰یک پا بزن از ساعت ۱۰تا۱۲داشتم شنا میرم از ۱۲تا ۲داشتم سینه خیز رو اسفالت تو آفتاب رفتم از ۲:۳۰تا۴تا داشتم آبچگی میزدم خدا امواتشو بیامرز از ۴تا شش گذاشت استراحت کنم موقعی که می‌خواستم برم داشتم از درد سینه خیز اسلام  اروم اروم گریه میکنم کردم کن محکم زد تو گوشم گفت این ها به خاطر اون روزی بود آن دیر اومد شدت گریه ام بیشتر شد دوباره زد تو گوشم گفت مرد کن گریه نمی کنه اینا نصفه سختی هایی همه نیس آن تو سربازی می کشی تنبل خان و بعدها دو هر دو بلند بلند خندیدیم اینا بد درین تنبیه ورزشی من

    سلام به همگی ببخشید که به دلیل ایرادات سایت نتونستم جواب دوستان را بدهم  وتشکر ویژه از آقا پیمان به خاطر اهمیت دادن شما به مساله نظو وانضباط و تنبیه بدنی ، البته بعضی از دوستان در این خصوص اظهار نظر منفی و حتی توهین آمیز که خوب ماهیت نقد پذیری در این امر بدیهی است.در جواب شما من وسایر کادر آموزشی همیشه دست به تنبیه نیستم ودر صورت لزوم و البته با جدیت لازم از تنبیه استفاده می کنیم خود من خیلی اجازه نمی دهم که سایر همکاران حتی ناظم خانم کاشانی در کار تبیتی شاگردان در محدوده کلاس دخالت داشته باشد مورد قبلی هم باعث اختلافاتی میان  من وایشان شد . به هر حال مسئولیت دانش آموز در داخل کلاس با معلم هست اگر دانش آموزی باعث بشه که ناظم یا کسی دیگه اونو تنبیه کنه من با شدت بیشتر تنبیه می کنمش البته نه به شیوه وحشیانه بعضی از همکاران  تنبیه های من از مداد لای انگشت وسیلی شروع میشه ، کف دستی با خط کش یا کمربند و در موارد خاص فلک وکمر بند زدن به پشت، اگر دوست داشتید در ادامه بیشتر مطلب ارائه میشود
    پاسخ:
    جزئیات تنبیه ها، تایید نخواهد شد
    باتشکر
    آقا  پیمان این حرفهایی که میزنید و جدی میگید یا دارید شوخی می کنید؟!
    سلام حسین اقا .   ای دی تلگرامتون رو می دید ؟؟
    سلام زهرا خانم. میخوام اول از شما آموزگار گرامی و سر کار خانم کاشانی ناظم محترم دبستان بابت اینهمه تعهد و دلسوزی که نسبت به شاگرداتون دارید تشکر کنم. خسته نباشید. به نظر من تنبیه بدنی واقعا برای شاگردای دبستانی و راهنمائی بخصوص پسرها لازمه. برای پیشرفت درسی و رفتاری و انضباطی اونها. منتهی در همین حدی که زهرا خانم یوسفی و خانم کاشانی انجام میدن نه بیشتر. تربیت بچه ها وقتی که وارد مدرسه میشن به عهده معلمین و ناظم و مدیر هست.و اونا هم بچه ها رو دوست دارن. از اینرو اولیا باید در این زمینه به اونا اعتماد کنند.
    دو تا سوال از زهرا خانم دارم: آیا بچه هائیکه نمره کم میارن و یا در کلاس بی انضباطی میکنند را به دفتر دبستان پیش ناظم  یا مدیر می فرستین و اگر بله، آیا اونا محصل رو خط کش می زنند یا فقط به نصیحت کردنش اکتفا می کنند؟
    دوم اینکه آیا مربی بهداشت یا ناظم دبستانتون بچه ها رو بخاطر بلند بودن ناخن با خط کش یا چوب کفدستی می زنند یا فقط نمره انضباط از شون کم می کنند؟
    سلام مریم خانم
    به تنبیه بچه علاقه دارین؟؟

    سلام زهرا خانم میخواستم بپرسم شما خودتون بچه دارین یا نه و اگه دارین آیا تنبیهشون میکنین با چی بچه خودتون رو تنبیه میکنین 
    بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    سلام به همه دوستان ، من هم مثل شما به صحبت در مورد دنبیه و فلک و چوب و ابن چبزا ب شدت علاقه دارم .... از دوستان خواهش میکنم اولا اگر کسی هست و میتونه ی وبلاگ راجبه تنبیه بدنی بسازه و همه خاطراتشون رو و یا داستاناشون رو اونجا بزارن. قللا همچین وبلاگی بود اما الان نیست...مپم داستان زیاد دارم و هم خاطره که مطمنم از شنیدنشون لذت میبرید....
    در ضمن هر کی خواس بیاد تلگرامم تا بیشتر در موذد تنبیهات صحبت کنیمکنی

    ***********
    زهرا خانوم مگه هنوزم تو مدارس تنبیهه بدنی مرسومه؟ !!!! شما مدرسه دخترونه هستین یا پسرونه؟ بچه هایی که کتک میزنین کلاس چندم هستن!!؟؟؟؟
    در جواب آقای حامد بله معمولی ترینش خط کش زدن هر هفته به طور متوسط 3-4 تاشون با خط کش تنبیه میشن البته روشهای دیگه هم هست .خیلی جالب آقا پسر ها تئ بچگی از تنبیه شدن ترس دارن ولی بزرگ که میشن علاقه مند بهش میشن
    زهرا خانوم میخواستم بپرسم شمام تا حالا شاگرداتونو کتک زدین؟ اگه جوابتون مثبته بگین چه مدلی میزنینشون
    من همسرم خیلی روی بستن لباس زیرم حساسه..برخلاف من ک اصن دوس ندارم اون میگه ک دائما باید تنت باشه..چن باری ک لباس زیر نداشتم هی میگف ببند ولی یبار واقعا متعجب شدم کف اگه ببینم بازم نبستی کف پاهاتو فلک میکنم البته ب شوخی و من هم جدی نگرفتم ولی دفعه بعد بعد بازم به شوخی گف ولی اینبار پاهام رو بست و چن تایی به کف پاهام زد من تا به حال چوب و فلک نشده بودم  واقعا درد داشتن کف پاهام ولی من هم به شوخی گرفتم و چیزی نگفتم و و سعی کردم کف پاهام رو تکون ندم. و گف دفعه بعد واقعا چوب و فلک سنتی ت میکنم واقعا موندم ک چیکار کنم
    خانم یوسفی به همراه خانم ناظم  پیش یک روانشناس بری تا شاید معالجه شوید
    چه با افتخار از شکنجه بچه معصوم مطلب میگذارید خانم معلم

    سمت در کلاس رفتم ، خانم کاشانی پشت در وایساده بود ، وقتی در باز کردم گفت یوسفی جان کسی الان اومد سر کلاست؟

    کمی مکث کردم ، گفتم چطور مگه ? حمید سرمدی بود مثل اینکه امروز. تو راه مدرسه ماشین سرویس تصادف کرده بوده برا همین دیر کرده بود

    سرش تکان داد پوز خندی زد عزیزم تو چقد ر ساده ایی.

     بگو بیاد بیرون

    برگشتم سمت کلاس با عصبانیت گفتم سرمدی بیا بیرون. کارت دارن حمید سرمدی از جاش. بلند شد. وبه سمت در اومد گفتم خانم کاشانی بیرون منتظرت فعلا برو تا بعد باهم صحبت کنیم

    حمید از در کلاس بیرون رفت ، خانم کاشانی با دیدنش به سمتش اومد سیلی محکمی به صورتش زد و با عصبانیت گفت کجا بودی تا حالا

    با یک دست دیگش خط کش چوبی بلندش که تو کل مدرسه معروف بود به سمتش گرفت با تهدید گفت حالیت میکنم . اشک از چشمهای سرمدی سرازیر شد ، به خانم کاشانی التماس میکرد.

    وقتی دید من دارم هنوز نگاهش میکنم دوید سمت من خانم یوسفی ببخشید از شون بخواهین تنبیهم نکنند

    به سمت ناظم هلش دادم گفتم. عیب نداره عوضش یاد میگیری دیگه بازیگوشی نکنی ، حالا بعدش از منم کتک میخوری تا دیگه دروغ نگی

    مخصوصا در کلاس نبستم تا بقیه شاگردا صدای خط کش خوردنش بشنون

     خانم کاشانی با عصبانیت داد میزد دستت بالا بگیر وصدای بلند خط کش که کف دستای حمید میخورد تو کلاس میپیچید ، به ارامی و با بی تفاوی شروع به تکرار درس کردم

    کاشانی نزدیک 20 تا خط کش کف دستای حمید زده بود وباز ازش میخواست دستاش بالا بگیره ، دیگه فکر میکردم پسرک هر کاری هم که کرده باز این تنبیه براش کافی باشه به بیرون کلاس رفتم ، گفتم خانم کاشانی اینبار به خاطر من ببخشش خانم کاشانی در حالی که خط کش بالا گرفته وبه دست شاگردم اشاره میکرد گفت این دفعه آدم میشه تا مثل گربه از لای در نپره تو

    با خط کش محکم به پاهای پسرک زد، گفتم بگیر بالا...

    بعد از اینکه دو سه خط کش دیگه کف دستاش زد. بهش گفت برو حیاط صورت بشور بعد برو سر کلاست اگه یک دفعه دیگه تکرار بشه جوری تنبیهت میکنم که تا یک هفته نتونی بشینی

    حمید سرمدی بعد از چند دقیقه در کلاس زد صورتش حسابی قرمز بود ودستاش به نظر باد کرده میومد ازم اجازه خواست که بیاد سر کلاس

    به سمتش رفتم گفتم ببینم دستاتو

      کف دستاش حسابی قرمز شده بود وباد کرده بود گفتم این زنگ از نشستن سر کلاس محرومی ولی گوشه دیوار وایمیسی و درس امروز گوش میدی ،  دلم به حالت سوخت وگر نه یک خط کش حسابی کف دستات میزدم
    علی آقا شما بعد از اینهمه کتک خوردن چه جوری زنده موندید ؟؟؟؟؟؟!!!
    خواهشن خاطره نسازید
    همتون دروغگویین
    سلام سایت خوبی است تنها سایتی مونده که فیلتر نشده داستانی میخوام از تنبیه خودم تودهه شصت بگم من تو خانواده بزرگ وپدرسالاران زندگی میکردم وقتی ١٣سال داشتم یک سال نزدیک چهارشنبه سوری اخر سال بود من وپسر داییم که هم سن خودم بود رفتیم از مغازه های قدیمی طرقه های صدا دار گرفتیم وشب که خانواذه بساط اتیش درست کردن من و پسردایمم طرقه هارو انداختیم تو اتیش وقتی ترکید صداهای زیاد به وجود امد اون موقه زن عمموم حامله بود ترسید حال ش خراب شد وبردنش بیمارستان وعموبزرگم من وعباس رو برد تو زیر زمین زندانی کرد تا پدر بزرگم از بیمارستان امد و اعصبانی بود جفتمون ترسیده بودیم بدنمون میلرزید امد نفری چندتا چک ولگد به ما زد بعد رفت فلک رو اورد بعد به ما دستور داد کفش وجوراباتون رو در بیارین ماکه ترسیده بودیم که تنبیه بیشتر نشه سریع کفشو جورابامون رو دراوردیم ودراز کشیدیم وپاهای برهنهمون رو داخل فلک قرار داد وشروع کرد به زدن ١٥٠تا فلک کرد پاهای سفید کودکانه ما تبدیل شده بود به لبو قرمز ووقتی فلک تمام شد گفت تا روز عید همین جا میونید وتا اون روز زن داییم برامون یکم نون پنیر با اب میاورد روز اول عید پدر بزرگم امد داخل وگفت نفری ٥٠تا عیدی به کف دستاتون میدم وشروع کرد با کمربند چرمش کفدستی زدن به دستامون بعد هم مارو برد گریه کنان داخل خونه ودستور داد ازدست کوچیک وبزرگ همه رو بوس کنیم وباصدای بلند ازشون معذرت خواهیی کنیم خیلی سخت بود 
    پاسخ:
    سلام. ممنون لطف دارید.
    یه جورایی حقتون بوده (;
    سلام.مطالب وبلاگتون خوبه.درسته که ما بچه های اوم موقع گاهی تو مدرسه و خونه تنبیه میشدیم و کتک میخوردیم به علت نمرات کم یا بی انضباطی و الان تنبیه بدنی در مدارس ممنوع شده و تو خونه هم بچه ها رو کتک نمیزنن اگرم بزنن در حد چن تا سیلی هستش چون امروزه فهمیدن که تنبیه بدنی رو جسم و روح و روان بچه اثرات بدی داره مخصوصا اگه تنبیه بدنی زیاد و مکرر و شدید باشه با این حال چن تا وبلاگ یا سایت رو که درباره خاطرات کتک خوردن و تنبیه بدنی در مدرسه و خانه هستش بزارین و معرفی کنین تا بقیه هم با خوندن اونا به این اقرات بد کتک پی ببرن البته کتک به عنوان اخرین نه اولین راه تربیت بچه هستش اونم در حد خفیف و گاهی اوقات و اگر سایر تنبیهات مثل محروم کردن بچه از علایق و تفریحاتش اجرا شد و جواب نداد.
    نصفه خانم معلمها سادیسم دارن  چون تنها جایی که میتونن خودشون رو خالی کنن مدرسه اس اونم پسرونه .هرکسی هم میگه من تنبیه نمیکنم دروغ میگه حرفه مفت میزنه
    پاسخ:
    نصفشون؟!
    بعضی وقتا ادم نیاز داره یک چیزاری بنویسه که ارومش کنه بیشتر زاده ی خیالات خودتونم خوب می دونید مثل مال من سرزنشم نکنید خیلی ها تو همین گروه نوشتنو نگفتن
    من دوازده سالمه و مدرسه تیزهوشانم قبول شدم و ندیدم تاحالا معلمی کسی رو تنبیه کنه ولی من خودم تکواندوکارم و کلا از تمرین سخت و اونجا تنبیه شدن خوشم میاد.نمیدونم چرا...!!!! استاد خودم که خیلی خوبه شاید بعضی وقتا برای پسرا سختگیرباشه ولی برای دخترا کمتر(غیر از من!!) البته ایشون چند جلسه نیومدن و استادی دیگر که ۲۱ سال سن دارند و همیشه برای تمرین میامدند نقش استاد دارن. من که عاشقشم چون خیلی باحال و بامزست(جوونه دیگه) ولی جدیه(جدی بودنشم بامزست) هیچی دیگه یه جلسه آمادگی جسمانی داشتیم. به من که خیلی خوش گذشت عرچند تمرینات سختی میداد ولی خداییش خیلی پسر خوبیه. یه دونه از این چیزا هست که مثل تخته ولی پلاستیک فشرده شده و چن تاشو روی هم قرار میدن برای تمرین(ورزشکارا میدونن) گفت از روی طول قرارش بدیم و پاهامون رو بزاریم روش و شنا بزنیم و گفت هرکس اینو انداخت با همین چوب دیگه.............. خیلی سخت بود😅 منم افتادم و دقیقا همینکارو کرد ولی من دوست داشتم (باابنکه خیلی درد گرفت) محکم ترم بزنه😂 من که تنبیه بدنی برای ورزشکار را میپسندم خیلی هم عالیه
    حدودا دو ماه پیش تو اداره ی داداشم اطفاقی افتاده بود که مثل اینکه برای خودش دشمن تراشی کرده بود به من گفت که حق ندارم بدون بادیگار بیرون برم منم زیاد لج می کردم اخه می ترسیدم پسره جاسوسی کنه از طرفیم خیلی عق بود نمی شد باهاش دوست شد به هر بدبختی بود دورش زدم کلی اون روز عشق حال کردم داشتم بر می گشتم که دیدم چند نفر دارند دنبالم میان اول فکر کردم راهشون با من یکی ولی خیلی تابلو دنبالم بودن شروع کردم به دویدن اونام دنبالم یک ماشین کنارم نگهداشت بادیگار بود سریع پریدم تو همش می ترسیدم بگه که چیکار کردم ولی اون همه چی رو به احد گرفت من که دیدم الان داداش یکی دیگه رو استخدام می کنه راستشو گفتم ده تا بیشتر نزد اونم بخواطر که بهش دروغ نگفتم الان<بهداد> بادیگار بهترین دوستم راستی جز من کسی الان اینارو می خونه؟
    چرا نظرامو نمیزارین؟
    سلام من سلین هستم تا حالا از هیچکس کتک نخوردم و پدر و مادرم هم مخالفن با این کار من صرفا اومدم نظر بدم چون نظرات اقا اراد و طناز جونو خوندم  من میخواستم به آقا آراد بگم که هیچ وقت نباید  به خواهرشون آنا جون از گل نازک تر بگن چون دخترا روحیشون خیلی خیلی ضعیف تر از اونیه که فکرشو بکنین مخصوصا روحیه یه دختر بچه ۷ساله ،که تو اون سن بچه ها دارن با محیط اطراف خودشون بیشتر اشنا میشن و به اعتماد به نفس بسیار بالایی نیازمندن پس نباید هیچگونه تنبیهی بشن حتی تنبیه روحی که خیلیا فکر میکنن بهتر از تنبیه بدنیه ولی بلعکس شاید دردش هزاران برابرش باشه که بایه دختر قهر کنی. البته من مخالف صد درصد تنبیه بدنیم چون بدون استفاده از این دوراه با روش های روانشناسی و صحبت کردن میشه خیلی از کارها و اشتباهاتی رو که به عقیده خیلیا با تنبیه های بدنی و روحی میشه درست کرد حلش کرد اما باز شما با این که مسئولیت خیلی سختی رو به دوش دارین تربیت دوتا بچه خوب تونستین هدایتشون کنین و از همه بهتر که بهشونم محبت میکنین😊
    عذر خواهی میکنم از مدیر وب اگه نظرم خیلی طولانی بود😊
    پاسخ:
    نه خواهش می کنم. استفاده کردیم
    یاعلی
    چرا نظرامو نمیبینم
    من 16 سالمه با داداشم تنها زندگی میکنیم جدیدن تو مدرسه با چندتا از بچه ها دوست شدم که میرن پارتی اینا دو سبار رفتم پیام فهمیدو خیلی عصبانی شد ازم خواست که دیگه نرم بگم داداشم خودش پلیس یکبار تو پارتی که بودیم یک عده پلیس پریدن داخل یکیشم داداشم بود کلی تو اداره تحقیرش کردن وقتی امدیم خونه اول 10 تا سیلی بهم زد بعدم 50 تا با کمربند الان 3 روزه که تو خونه زندانیم حتی باهام حرفم نمی زنه
    داستان ها همش تخیله ... کسی بیخود میکنه رو کس دیگه ای دست بلند کنه 
    من یه دوست پسر داشتم قرار بود باهم ازدواج کنیم خیلی هم جلو رفته بودیم ولی تو همون مدت آشنایی چند بار کتکم زد بی دلیل ... روانی و شکاک بود منم درست نزدیک عقدمون زدم زیر همه چی  و بهم زدم باهاش ... منی که هنوز زنش نشده بودم اینجوری میکرد ببین زنش میشدم میخواست چیکار کنه دیگه ...
    اگر پدر و مادر من هم از این روش ها استفاده میکردند من روزی ۵ بار تنبیه میشدم من تا به حال اصلا تنبیه نشدم 

    من تا الان تنبیه نشدم واقعا خیلی برام عجیب حتی تا الان به عنوان تنبیه از وسایلم هم محدود نشدم
    کیا از خانوم معلم دست سنگین چک خوردن؟
    سلام
    مندردوران راهنمایی سال ٥٩-٦٠ یک بارتنبیه سختی توسط معلم زبان دوم راهنمایی خانم جلوسی شدم
    تو مدرسه ما فلک نیست ولی تنبیه های دیگه است من دوازده سالمه پسری نسبتا درس خَوَّان ولی بسیار شیطان من چند بار برده بودن دفتر مدیر وناظم ماه ابان بود که معلم برای درس پرسیدن بقل دستی ام را صدا زد و داشت میرفت که پام غیر عمد به او وافتاد عینکش شکست معلم ناظم را صدا کرد وگفت به من بیا گفت من با تو کار ندارم دیگه به مدیر می سبارمت مدیر تعریف کرد چی شده مدیر یک خط کش اورد وگفت دستت را جلو بگیر ٢٠ضربه به هردستم زد و به من گفت کفش وجورابت را در بیار و برو کلاس و زنگ اخر هم پیا پیش من با خجالت با پای برهنه رفتم کلاس وزنگ زده بود به پدرم وگفته بود قصد دارم یک هفته تو انباری مدرسه زندانی اش کنم و پدرم قبول کرد و یک هفتهاز درس افتادم و انباری جایی تاریک بود و هیچی نداشت و زمانی که می خواست بندازه با دودستبندی که داشت دست وپام بست و هر دوازده ساعت ىک لقممه نُون وپنیر یک لیوان أب میاورد برای اولین بار تو این مدرسه اینگونه تنبیه شده بود
    چه قدر بد!!! جوون ها هیچ لذتی نمیبرن از سن وسالشون...
    اونوقت مامور دم مدرسه ها چیکار میکرد؟
    در مدارس هم شنیدم خیلی دانش آموزان رو تفتیش میکردند
    پاسخ:
    این مامورا الآنم هستن. برای کم کردن انظباط اسماشونو می نویسن.
    تفتیش هم مختص دهه شصت نیست. چه بسا الآن خیلی بیشتر هم هست.
    لطفا جواب بدید دیگه دهه شصت دقیقا با این موارد چیکار میکردند لطفا حواب بدید
    پاسخ:
    خوب سختگیری خیلی زیاد بود ولی یادم نمیاد کسی رو به زور به عقد کسی در بیارن. البته مواردی بود که کار دختر و پسر به جاهای باریک کشیده شده بود و پای بچه وسط اومده بود.
    دخترها قبل از ازدواج حق آرایش نداشتن و عموما از روی سیبیل و ابروهاشون مجرد بودنشون مشخص میشد.
    بگیر و ببند هم بود ولی مقدارش از الآن بیشتر نبود.
    مأمور جلوی مدرسه هم بستگی به مدیر همون مدرسه داشت و هیچ عمومیتی نداشت
    ببخشید میشه جوابمو بدید پرسیدم پس در دهه شصت در اون موراد چیکار میکردند بالاخره یه چیزی بوده دیگه
    خب پس میشه بگین دقیقا چیکار میکردند دهه شصت با اینجور موارد؟
    که در پیام قبل گفتم
    سلام نازنین خانم شما کلاس چندمی؟؟ واقعا ناخن های پاتون رو چک میکنند؟ اگه بلند باشه چیکار میکنن؟؟ اگه کسی ناخن های پاش رو لاک زده باشه چی؟
    ناظم مدرسه ما ک معلومه از قدیمی ها هس همیشه راحب فلک صحبت میکنه..میگه شما خوش بحالتونه فلک نیس وگرنه میبستمتون ب فلک البته ب خنده..ترکه انار میل دارین..کف پاهاتون هوس ترکه کرده..زمان ما فلک بود..الان اگه فلک بود پاهاتو میکشیدم بالا..ترکع منو بیارین این بچه هارو ببندم ب فلک..چرا جلو دفتر ایستادین تو صف فلکین. نوبتی بیایین ببندمتون..یا ب شوخی بمن ک رفته بودم دفتر میگه بستم تو رو فلک پاهتو تکون بدی میدونم چیکارت کنم..ی چوب فلک باید برا اینجا مدرسه اماده کنم..یا موقع دیدن ناخن ها ناخن های پاهارو هم نگاه میکنه هموطور ک دوستان میگن..و بعضیا ک ناخوناشون بلنده میگع کف پاعاتو ببینم بعد میگه ب فلک حسابی نیاز دارن ولی حیف ک نمیتونم ببندمتون ب فلک همچین میبستمتون ک نتونین جم بخورین..و از خوبی های فلک همیشه میگه بستن فلک ب اینکه دانش اموزش بسته بشه فلک ک نتونه فرار کنه و تحقیر هس برای تنبیه کردنش
    سلام دوستان
    من شنیدم در دهه ضصت اگر بادوست جنس مخالفت تو خیابون کمیته میگرفت باید باهاش عقد میکردی 
    دختر ها حق پوشیدن جوراب رنگی نداشتند یا هر روز در مدارس کیف های دختران رو بازدید میکردند
    یا جلوی مدارس مامور ایستاده بود تا هیچ دختر و پسری به هم نزدیک نشن
    آیا اینا درسته ؟ کسی تجربه شخصی داره؟
    پاسخ:
    نب بابا اینطوریا هم نبود
    سلام من هم از دوتا برادرم خیلی کتک خوردم.
    با استفاده از چوب،شلاق،شلنگ،کمربند،ترکه وفلک،حبس کردن در اتاقیا دستشویی یاحمام.قاشق داغ و....الان هم بیشتر شده.ولی باز هم که من ۱۳ سالمه هنوز تنبیه می شوم به نظر من تنبیه که فقط برای بچه های کوچک که نیست من هم باید تنبیه بشوم
    سلام من 33 سالمه، خودم تا 20 سالگی از مامانم سیلی میخوردم!چه سیلیهایی! واقعا خوش بهحال  بچههای امروز.نمیدونن سیلی چیه.البته بیشترش بخاطر درس بود.یکدفعه که تجدید شده بودم سال آخر دبیرستان بودم منو خوابوند پاهاشو گذاشت رو دستام)معمولا اینجوری میزد( بعدش هنوز یادم نمیره 14، 15 تا سیلی خوابوند توگوشم که از دماغو دهنم خون زد بیرون بعدشم دو سه تا لگد محکم بهم زد که الانم از یادم نرفته.ولی الان که میبینم بنظرم کار خوبی کرد!
    سلام من۱۳ سالمه و ۴ تا داداش بزرگتر از خودم دارم وهر وقت کار اشتباهی انجام میدم تنبیهم میکنن بیشتر به تنبیه بدنی اعتقاد دارن تا تنبیه روحی اصلا فلکم نمیکنن مگه به شوخی همون شوخی شم تا حالا دوبار بیشتر نکردن چون خودشون دوست ندارن، خیلی خوب و مهربونن اما به وقتش حسابی عصبانی میشن و حسابیم تنبیهم میکنن بیشتر وقتایا منو روی پاشون یا روی دسته مبل یا روی خود مبل میخوابونن یا اینکه بهم میگن دولا شو دستات رو بزار روی میز یا مجبورم میکنن روی تختم دمرو بخوابم تا تنبیهم کنن خلاصه به شکل ها و با وسایل مختلف اسپنکم میکنن ولی بشتر از ۳۰ تا نمیزنن فقط یه بار خیلی اذیت کردم و بی ادبی کردم که ۵۰ تا داداش بزرگم با کمر بند زد به باسنم البته کف دستی هم میخورم اما بیشتر همون اسپنکه گاهی وقتا هم حبس اما نه خیلی طولانی.
    داداشای من یه سال با هم تفاوت سنی دارن: بزرگه رادوین ۲۸ سالشه بعدی محمد پارسا ما بهش میگیم آرسام ۲۷ سالشه بعدی آرتام ۲۶ سالشه بعدیم آروین که ۲۵ سالشه.
    مامانم خوشش اومده هی پشت سرهم بچه دار شده👏
    من چند دفعه نظر دادام چرا نظر های منو نمیزارین✉
    نه به نظر من که نباید ناخن های پارو چک کنند من خودم وقتی دبیرستان بودم یه ناظم داشتیم هر از چند گاهی میمود سر صف میگفت کفش ها و جوراب هاتون رو در بیارید و ناخن های پارو چک میکرد هر کس ناخن های بلند بود میکشیدش بیرون پاهاش رو خیس میکرد و فلکش میکرد ولی برامون لاک نمیزدند این دیگه خیلی کار بدیه
    سلام آره واقعا با ما این کار رو کردند خیلی آبرومون رفت نمیدونم برای چی این کار هارو میکنند تازه ناخن های پامون رو نمیدونم چرا گیر میدن تازه آوردنمون جلوی همه بچه ها تا همه مسخرمون کنن و تازه حق نداریم تا آخر سال پاک کنیم 
    به نظرتون باید ناخن های پارو چک کنند؟
    سلام رامتین واقعا راست گفتی تو مدرسه شما برای دانش آموز هایی که ناخن هاشون بلند بود لاک زدند ؟؟؟ هم ناخن های دست و هم پاشون رو؟؟؟
    آخه من خودم پسرم و تو مدرسه ما فقط تهدید به لاک زدن کردن ولی هیچ وقت برای بچه ها لاک نزدند به نظرم خلی کار آبرو بری هست من که اگه این کار رو جلوی بقیه باهام کنن خودمو میکشم
    اره راست میگه یه کانال تلگرام بزنید درباره تنبیه حرف بزنید
    خیلی همهی سایت هاتون جالبه من از هرسه سایت بازدید کردم وبییار خوشحال شدم هم از خطکش خوردن دهه شصتی ها هم از فلک کردن دهه شصتی ها هم از سیلی خوردن دهه شصتی واقعا ممنونم
    یک شبکه تلگرام یا بی تالک بزارین تا از تنبیه صحبت کنید
    من تاحالا چه تو خونه چه تو مدرسه بهم از گل نازکتر نگفتند
    خوش به حالتون من تا حالا هزار دفعه تنبیه شدم ولی دلیل تنبیه کردن منو هرگز نمی فهمم
    بله درسته باشماموافقم کتک روش خوبی نیست وتاثیربدی داره ولی واقعاگاهی اوقات چاره ای نیست من یه باردخترمواتفاقی توکوچه باکسی دیدم که واقعاعصبی شدم رفتم باهاش صحبت کنم جواب سربالادادازکوره دررفتم یه سیلی بهش زدم بعدش بردمش خونه اونجاهم چندتاسیلی دیگه بهش زدم سرهمون باهام تایه ماه قهربودولی شایداگه اون روزاون رفتاروباهاش نمیکردم تنبیه نمیشدوبه کارش ادامه میداد
    منم مخالف تنبیه بدنی هستم. یعنی چی؟ این مدل تنبیه های بدنی که بعضی از شما این جا نوشتید شکنجه محسوب می شه. چطور میشه که یک انسان این طوری انسان دیگه ای اون هم یه بچه رو تنبیه کنه و کتک بزنه. واقعا فکر میکنم که واقعی نیست. البته ما هم در دوران تحصیل داشتیم معلمهایی که کتک می زدن ولی خوب بعضی از مواردی که شما نوشتید از شکنجه بدتره. چطور خانواده ها اعتراض نمی کنن نسبت به تنبیه فرزندشون . فرزندی که بخاطر فلک شدن نتونه یک ماه درست راه بره. این ظلمه و خدا هیچ وقت ظالم رو نمی بخشه. خیلی متاسفم برای معلم هایی که اینجا با افتخار از تنبیه و فلک دانش آموزان صحبت کردن و خیلی هم راضی هستن. واقعا انسانیت کجاست؟
    سلام توبچگی خیلی کم کتک خوردم شایددوبارازمادرم سیلی خورده باشم ولی خودم بچه هاموگاهی اوقات مجبورمیشم کتک بزنم البته نه شدیددرحدسیلی ولی همین هم باعث شده رابطم باهاشون سردشده
    به خدا از عصبانیت دستام دارن میلررن.آخه ادم اینقدر روانی و ظالم که از شکنجه دیگران لذت ببره؟!!!!تازه گاهی هم به بهانه های الکی اضافه کنه بهش.نمیدونم اینا چطور میخوان تو اون دنیا جواب بدن.حتی اگرهمه دانش آموزا ازشون بگذرن که محاله،بازهم باید درپیشگاه خدا پاسخگو باشن.میگن معلمی شغل انبیاست اما من هیچ جانخوندم اونا باکتک وشکنجه کسی رو به راه آورده باشن بلکه باصبروتحمل واینکه فهم همه یکسان نیستوبعضیا باید بیشتر واسشون توضیح داده بشه.متاسفانه اولیا ومعلمین کم کاری خودشون رو با کتک زدن دیگران جبران میکنن.من تاپایان تحصیل ،خودم باعلاقه درس خوندم وهیچوقت تنبیه نشدم وشاگرد اول بودم اما ازتنبیه بقیه متنفربودم جدای از دردجسمانیش،درد روحی و خورد شدن شخصیت دانش آموز خیلی بده و هیچوقت جبران نمیشه.خدا به دادشما معلما برسه.
    اگر واقعا واسه ادب کرپن باشه باچندتاضربه معمولی هم کارانجام میشه نه اینکه اون معلم بیشعور با عصبانیت وتمام قدرت عقده؟هاش رو سر دانش آموز خالی کنه.اعصابم داغون شد باخوندن نظرات.به خدا معلم ها فقط میخوان حرصشون رو خالی کنند نه اینکه بچه رو تادیب کنن.خدا واسه بزرگترین گناه که زنا باشه وشرابخواری80تا100ضربه شلاق اونم معمولی نه باحرص وتمام قدرت حکم کرده.اخه مگه این دانش آموزا گناهشون ازاین بیشتربود که 50تا100ضربه فلک میشدن.به خدا اینطور آدم ها مشکل روانی دارن،چون خودشون کتک خوردن تو ضمیرناخودآگاهشون ملکه شده کتک زدن درواقع شکنجه دادن حالا میخواد پدرومادر باشن یامعلم ودرواقع حرص وعصبانیت تنیبه هایی که خودشون شدن رو سرنسل بعد خالی میکنن.من مادرم از زن باباش کتک میخورد،بالطبع ماهم از مادرمون والان خواهرزاده هام از خواهرام.این چه معنی داره؟خب مشکل روانیه دیگه.والا کپ کردم از تنبیه بعضی پدرومادرا.حالا معلم صدپشت غریبه است،اوناچطور دلشون میاد اینقدر سنگدلانهبچه کوچیک رو بزنند؟خدایا پناه برتو.
    سلام امسال هم که گذشت و ما باز هم به شدت تنبیه شدیم

    همون روز اول اومدن ناخن ها و موها و لباس فرم هارو چک کردند هر کس ناخن هاش بلند بود هم ناخن های دست و هم پایش رو سوهان میکشیدند و لاک میزدند هرکی موهاش بلند بود میبردند جلوی صف کوتاه میکردند هر کس لباس فرم نپوشیده بود کف پاش رو فلک میکردند تازه نمیذاشتند بره خونه تا زنگ بزنه براش بیارند کسایی هم که شلوار فرم نداشتند کفش ها و جوراب هاشون رو در میاوردند تا تو مدرسه پابرهنه راه بروند و تحقیر شوند و تا زمانی که کسی از خونه براشون شلوار نمی آورد حق رفتن به خونه رو نداشتند از همه بدتر لاک زدن برای پسرهاست که خیلی تحقیر شدیم

    به نظر شما باید ناخن های پا رو هم چک کنند؟
  • مخالف تنبیه
  • به نظر من تنبیه شاید با هث بشه که اون دانش آموز یا کودک کاری را که از او خواسته اید به درستی انجام دهد ولی با ترس این کتر را انجام میدهد مثلا اگر شما یک دانش آموزی که درس ضعیفی دارد تنبیه کنید شاید درسش بهتر شود ولی  ترس از تنبیه دارد که درسش خوب شده است واز کسی که او را تنبیه میکند اصلا خوشش نمی آید 
    سلام 
    من 13 سالمه و تاحالا از گل نازک تر هم بهم نگفتند چه برسه به کتک و تنبیه فقط زمانی که کلاس دوم بودم یه معلم داشتیم که واقعا روانی بود من اون موقع 7 سالم بود هر روز دیکته می گفت من همیشه نمره دیکته هام پایین می شدم مادر هیچ وقت چیز بهم نمی گفت ولی اون معلم روانی جلوه همه شروع می کرد به سیلی زدن به من خیلی درد ناک بود  
    یه چیز کوچیک هم می خواستم به آقا آراد بگم 
    روش شما برای تنبیه کردن خیلی خوبه ولی اینکه اجازه نمی دید مثلا خواهرتون بغل تون کنه خیلی بده من داداشم متنفره از اینکه برم بغلش و نمی زاره حتی برم سمتش خیلی بده لطفا شما این کار رو نکنید با خواهر تون 
    مدیر وبلاگ دیگه فعالیت نداری؟
    پاسخ:
    هنوز در خدمتتون هستیم :)
    سلام دوستان من کلاس ۷ هستم و تا حالا هیچ کتکی نخوردم کل سابقه من تو کتک خوردن یک بار خطکش خوردن کلاس سوم و یک بار رفتن به دفتر اون کلاس ۵ همین الانم که تا حالا هیچ تنبیهی نشدم ی سوال داشتم چمد وقت پیش من مشقمو یادم رفت بندیسم معلم بهم چیزی نگفت اگه شما جای اون بودید منو چیکار میکردید لطفا واقعا بگید بدونم چیکار میکردید
    سلام آقا پیمان . بله . تنبیه میشن . هر کی دیر میاد می فرستنش دفتر مدیر تا اون جا چوب و فلک بشه . فقط هم کف پاهاشون رو می زنن .
    ببخشید دوستان. جدا از بحث مدرسه و دانش آموز، به نظرتون انجام یه سیستم تنبیهی برای مثلا خوندن زبان هم میتونه مفید باشه؟

    سلام خدمت فرشته خانم، من نمی تونم بگم کار درستی انجام میدین یا نه؟ ولی فکر میکنم که تنبیه چوب و فلک خیلی دردناک و در واقع نوعی شنکجه است. البته در دبستانی که من میرفتم تنبیه چوب و فلک انجام نمی شد. لذا تجربه عینی در این مورد ندارم. در دبستان و راهنمائی که من در اونها در س خوندم، تنبیه فقط به شکل چوب و خط کش زدن روی کف دست بچه ها یا همان "کفدستی" البته بطور مرتب و روزانه از طرف آموزگار و ناظم و مدیر صورت میگرفت. و یه امر کاملا عادی و طبیعی بشمار می آمد. و از نظر اولیای دانش آموزان یه امر پدیرفته شده بود.  البته گاهی اوقات هم سیلی و کشیده هم به صورت دانش آموزان زده میشد بخصوص در دوران راهنمائی. به هر حال هر طور که خودتون صلاح می دونین و فکرمی کنین درسته، بچه ها رو تنبیه کنین.

    راستی در دبستانتون شادگردائیکه دیرمیان به مدرسه چطوری تنبیه میشن؟ اصلا تنبیه میشن یا نه؟

    سلام پریا خانم، من همانطور که در کامنت قبلی نوشتم، با اجرای تنبیه بدنی در مورد دانش آموزا در مدرسه موافقم. منتهی از نظر من نباید زیادروی بشه و بصورت مفرط و بی رویه انجام بگیره. من فکر میکنم که باید در کنار تنبیه اقدامات تشویقی هم به همان نسبت برای بچه های درسخون و با انضباط انجام بشه تا اثر تنبیه بیشتر بشه و بچه ها از مدرسه گریزان نشوند. یادم میاد در دورانی که به دبستان می رفتم، در کنار کفدستی زدن و چوب زدن بچه های ضعیف و بازیگوش، اقداماتی نظیر دادن کارت آفرین در سرصف و دادن جایزه و نصب پرچم در بالای ورودی کلاس درس هم زیاد انجام میشد و خیلی هم اثر مثبت داشت. به این صورت بچه هائیکه چوب می خوردند متوجه میشدند که این عمل آموزگارا و مسئولین دبستان از روی دلسوزی بوده و به نفعشونه.

    فکر کنم که شما از نوع سوالهائی که من از پروانه خانم می پرسیدم به اشتباه چنین برادشت کرده بودین که من با تنبیه مخالفم. در حالیکه هدفم این بود که بفهمم که حالا وضعیت و کیفیت تنبیه در مدرسه نسبت به دورانی که من به دبستان می رفتم چقدر فرق کرده.
    سلام  آقا حامد. من سیلی نمی زنم . فقط به کف پاهای بچه ها ترکه می زنم . زیاد هم دستم سنگین نیست .
    سلام آقافرشاد.من باتنبیه بدنی موافق نیستم. ولی چون مجبورم تنبیه میکنم.شماهم اگه توی اون موقعیت قراربگیری مجبوربه این کارمیشی.
    واقعا متاسفم برای کسایی که با تنبیه بدنی موافقن. چطور دلشون میاد بچه ها رو بزنن؟
    فرشته خانم سیلی و چک هم میزنید به بچه ها؟ محکم؟ دستتون سنگینه ؟
     سلام آقا پیمان. من معلم پنجم ابتدایی پسرانه هستم  و شاگردام پسر هستن. من به عنوان تنبیه شاگردام رو چوب و فلک می کنم و تاثیر مثبت دیدم . شما از من سوالی ندارید ؟ کار درستی انجام میدم  ؟ با ترکه فلک می کنم.
    سلام آقاپیمان من نفهمیدم شماموافقیدیانه؟که بچه هاتنبیه بشن فکرمیکردم که نظرتون چیزی غیرازاین باشه!
    سلام خدمت پروانه خانم، آمنه خانم و ناهید خانم، من هم با تنبیه بدنی بچه ها در مدرسه کاملا موافقم. من فکر می کنم که در گذشته که تنبیه بدنی در مدارس خیلی زیادتر از امروز بود و حالت عادی و رایج داشت، رفتار و انضباط بچه ها هم خیلی نسبت به زمان حال بهتر بود. بچه ها (البته نه همه شون) نسبت به گذشته خیلی سرکش و گستاخ شده اند. یک از مهمترین دلایلش ممکنه این باشه که در مدرسه درست تنبیه نمی شند.
    البیته در اجرای تنبیه و کتک زدن نباید خیلی زیادروی کرد چون ممکنه اثر منفی هم داشته باشه. وای بطور کلی بودن تنبیه خیلی بهتر از نبودنش در مدرسه است.
    سلام آقاحامد.نه اینکارونمیکنم.چون ممکنه به چشمشون آسیب برسه.اگه مجبورنبودم نمیزدم اصلأ چون گناه دارن ولی باورکنیداونموقع که تنبیه نبود یکیشون میگفت من دلم نمیخواد مشق بنویسم به معلمم ربطی نداره.الانم وقتی واقعأبی نظمی وتنبلی کنن کتک میخورن.
    سلام آمنه خانم و پروانه خانم شما سیلی هم میزنید به بچه ها؟
    سلام پرواته من هم گاهی وقتا میزنم بدون تنبیه امکان نداره درس بخونند هریک نمره چهار تا چوب یا شیلنگ
    من عاشق اینم که بچه های تنبل درسنخون بازیگوش تنبیه بشن.دستت دردنکنه پروانه جون هروقت بلدنیستن کتک بزنشون.چه معنی میده بی انظباطی!اگه تنبیه نباشه بچه هافکرمیکنن خودشون جمهوری خودمختارن.ولی باتنبیه به خودشون میان.من میگم معلماخوب میکردن کتک میزدن.
  • شوخی با فلک
  • سلام! این مطلب رو بخونین و نظر بدین!
    سوالات امتحان ورودی دانشگاه ها در کشور فلکستان!!!
    فیزیک:ترکه ای به جرم 400 گرم و با شتاب 20 متر بر ثانیه بر کف پاهای پسر 13 ساله ای برخورد می کند.اگر از اصطحکاک هوا صرف نظر شود،نیروی وارد بر کف پای پسر را محاسبه کنید.
    هندسه:پاهای پسر 14 ساله ای با قد 150 سانتی متر به فلک بسته شده و یک متر بالا آورده می شوند.اگر در این حالت یک مثلث تشکیل شود،زاویه ی بین فلک و زمین را حساب کنید.
    تاریخ:اولین باری که از چوب و فلک بر روی نوجوانان استفاده شد،کی بود و چگونه بود؟(با رسم شکل)
    زبان فارسی:تعداد تکواژ جمله ی:"آن دانش آموز 30 ضربه فلک شد " را بیابید.
    ریاضی:تعداد ضرباتی که به کف پاهای دانش آموزی قرار است زده شود،تابع معکوس لگاریتم آن تعداد ضربات به توان دو است.تعداد ضربات را بیابید.
    احتمالات:اگر ضریب احتمال برخورد ترکه به انگشتان پاهای دانش آموزی 0/2 باشد،در یک فلک 35 ضربه ای،چند ضربه به انگشتان پای او برخورد می کند؟
    زبان انگلیسی:کلمات bastinado,cane,foot,kid,wood را ترجمه کنید و یک جمله بسازید.
    عربی:جمله ی:دیروز پسربچه ی لاغری را فلک کردم را به عربی ترجمه کنید.
    شیمی:ترکیبات شیمیایی به کار رفته در طناب پلاستیکی مخصوص فلک را نام ببرید.
    زیست:اولین اتفاقی که در سلول های بافت کف پاهای پسر 11 ساله ای پس از برخورد ترکه به کف پاهایش می افتد،چیست و چگونه می توان ورم کف پاها را پس از فلک کاهش داد؟
    ادبیات فارسی:دو بیت از شعر های استاد فلک آبادی را بنویسید و آرایه ی ایهام را در آن بیابید.
    نظرتون؟؟! خوب بود؟!بازم بنویسم؟! می تونید به سوالات پاسخ بدید؟!
    اقا پیمان . منم تجربه فلک کردن در مدارس رو دارم . هر سوالی بپرسید جواب میدم ..
    سلام پروانه خانم، ممنون برای جوابتون. نه دنبال تحقیق خاصی نیستم. صرفا از روی کنجکاوی و علاقه شخصی به این مبحث در مدارس این سوالها از شما پرسیدم.
    شوهرم عادت داره کتکم میزنه.دوروزبعدعروسیمون هم منوکتک زد.اونم به خاطریه موضوع الکی الانم عادت کرده شدم سنگ صبورخالی کردن غصه هاش.جوری مزنم کهاز سردرد وسرگیجه مثل جنازه میفتم.من خودم دهه شصتی ام .مانسل بدبختی هستیم .کتک معلما که الان دیگه بچه هارو نمیزنن برامابود.ازدحام جمعیت کنکور وقبولی سخت دانشگاه ها که الان تا هفتاد درصدبرای دهه هفتادی هاکم شده برامابود. درس خوندن وبیکاری بعدش برای ماست که بیکاریم حتی با مدرک ارشد!والانم مشکلازدواج دهه شصتی ها به علت بیکاری یامثل من گیر یه شوهربداخلاق افتادن وکتک خوردن ازش.کی مسِئوله وجوابگوی این ظلم هاهست به ما!!!!!!؟؟؟؟
    پاسخ:
    هئییی
    والا چی بگم؟
    خرف حساب جواب نداره
    سلام آقاپیمان شمابدنبال یه جامعه آماری برای انجام تحقیق خاصی هستیدکه این سؤال ها رو میپرسید؟
    من که همیشه تنبیه نمیکنم گفتم بعضی مواقع.
    مدیرهم چیز خاصی به ما نمیگه .ازبخشنامه هم اطلاع دارم .بقیه هم کم وبیش تنبیه میکنن.تمام راه های ممکن رورفتم که بچه ها درس بخونن.امانشدبنظرخودم این تنبیه کردن علیرغم بد بودنشخیلی مؤثر بوده ...
    سلام پروانه خانم، خیلی ممنون برای جوابتون. از تون دو تا سوال دارم: آیا علیرغم وجود بخشنامه ممنوعیت تنبیه بدنی در مدارس، مدیریت دبستانتون به آموزگاران اجازه (منظورم اجازه ضمنی) اجرای تنبیه بدنی دانش آموز را در کلاس میده؟ دوم اینکه آیا دیگر همکارانتون در دبستان هم مانند شما بچه های خاطی و درس نخون رو برای تنبیه کفدستی می زنند؟
    معلم کلاس اول ابتدایی ماخیلی اهل کتک زدن بود.باورنمیکنیدولی هرروزیه مقدارازچو ب دستی که باهاش کتک میزبه خاطرتنبیه بچه هامیشکست.ی
    بارم بی خبرازمون امتحان ریاضی گرفت همون روزم برگه هاروتصحیح کردوبچه هاوشدیدتنبیه کرد.باکابل میزدکف دستاشون وگوشاشون ازمقنعه میاوردبیرون وباتمام نیرو میکشید.جوری که جیغ میزدن بچه هاوگریه نمیکردن انگار.تنبیه شدیدی کرداون روزبه یادماندنی شد.این تنبیه در حد بچه های اول ابتدایی نبود.این روشهاغلطه.قابل توجه فاطی والهه ومریم وپروانه خانم
    سلام آقاپیمان .نه فکرنمی کنم مدیروناظم این کاروکنن. اماخوب ممکنه من دقیق نمی دونم.
    سلام پروانه خانم، آیا در دبستانی که الان تدریس می کنید، مدیر و ناظم دبستان هم بچه های درس نخون و بازیگوش رو خط کش می زنن؟ مثلا اگه بچه ها رو بفرستین دفتر نزد ناظم و یا مدیر دبستان؟


    من و دوستم یه بار به دفتر نمره معلممون دست بردیم
    وقتی متوجه شد با خطکش دستمونو کبود کرد تازه چند تا هم سیلی خوردیم یادمه اون روزم شب یلدا بود  ما هم مهمون بودیم به خاطر من نرفتیم تازه جریمه هم کرد من زیاد گریه کردم ولی دوستم نه.الان ۳۸ سالمه تقریبا ۲۸ سال پیش.
    من معلم دبستان هستم.وگاهی اوقات دخترارو تنبیه میکنم.خصوصأوقتی املاء کم بگیرن درعوض هریک نمره سه تاخط کش میزنم کف دستاشون.همین باعث شده ازترس همیشه درس بخونن.تنبیه نباشه حریفشون نمیشم.
    من معلم پیش دبستانی هستم.اوایل که رفته بودم اصلا فکرشم  نمیکردم بخوام  یه روزی بچه هارو بزنم.ولی کم کم دیدم نمیشه غیر قابل کنترل بودن.الان بعضی وقتا  تنبیهشون  میکنم.بدون تنبیه نمیشه کنترلشون کرد.
    سلام خدمت الهه خانم و فاطی خانم
    آیا در دبستانی که الان تدریس می کنید، مدیر و ناظم دبستان هم بچه های متخلف رو  چوب می زنن؟
    آرام کیه دیگه 
    طناز جان این داستان برگرفته از خاطرات ارام نبود؟!
    جالبه ...
    چند روز پیش یکی از دوستام یه جفت کفش واسه خواهر زادش
    خریده بود بعد من گفتم یه لحظه میدی نگاش کنم کفشش از اونا بود 
    که صدای صوت میداد منم گرفتم گذاشتم دهنم هی صداشو در میاوردم بعد قایمش میکردم معلممون فک میکرد صدا از بیرونه آخه
    صدای جوجه میداد خخ بعد من هی صداشو در میاوردم آخرش یکی 
    از بچه ها گفت خانم این صدای طنازه معلم اومد رو سرم گوشمو کشید 
    انداختم بیرون از کلاس بعد رفتم پیش مدیرمون اونم گفت باید به والدینت بگم که گفتش مامانمم ازم عصبانی شد آخه مدیرمون بهش 
    گفت خانم ما از دسته این دخترت ذله شدیم آخه قبل این قضیه یبار دیگه تو کلاس با کفش یکی از بچه ها زیر میز فوتبال کردیم اون موقع هم خواستن به خونه زنگ بزنن که با التماس وگریه فراوان نزاشتم 
    تا این قضیه پیش اومد دیگه زنگ زدن که اون جریان فوتبالم واسه مامان گفتن مامانم از م عصبانی شد گفت تو میخوای ابرومو ببری اوردم
    خونه حسابی تنبیهم کرد بعدشم گوشیم ازم گرفت تا با التماس و گریه ازش گرفتم 
    چه دلیلی داشت که اینقدرکتک خوردیم وآخرش درس خوندیم فعلاهم که بیکاریم.یه معلم خانم داشتیم که بالبه خط کش میزدپشت دستامون اونم 30 بارکه استخون درد میگرفتیم .اونقدرمیزد کف دستامون ک ازدردبه معنای واقعی جیغ میزدیم.آخرشم مینداختمون توی یه انباری تاریک تومدرسه بعدازیک زنگ میومدزنگ تفریح دروبازمیکرد.دوبره کتک میزدوگوشامون میکشیدباهمه نیرو ومیبردمون کلاس.جریمه میکردمون که ازمشق شب دوباربنویسیم.واقعأبدجورمیزد.معلمای مردهم اینجوری بودن!
    معلم ماهروقت درس نمیخوندیم اینقدرباکابل وشلاق می زد رو دستامون که کبود می شد.بااینکه زن بود بدترازهرمردی تنبیه میکرد. نمیبخشمش
    علیک سلام طناز خانوم
    بگو بینم چیکار کردی؟انا هم دو روز تبلتش و ازش گرفتم 
    کیارش جان بازم از خاطراتت بگو خیلیی باحالن 
    کیارش جان خاطراتت خیلییی باحالن درضمن من تو اینیستا یه پیج فالو میکنم به اسم kiarash_kasraee_kk عکس پروفایلشم یاسه خودشم ادمین پیجم یه پسر همسن و سال خودته میشه بپرسم پیج خودته یا نه؟
    سلام آقا آراد و مدیروبلاگ
    هیچی داداش آراد یه خرابکاری کرده بودم مامان تنبیهم کرد گوشیمو
    ازم گرفت اجازه نداد بیام کلی التماسش کردم تا پسم داد 
    سلام طناز خانم،کجا بودی این مدت؟؟؟
    سلام آقا آراد و مدیر وبلاگ

    پاسخ:
    علیکم السلام
    باور کنید که من در مدرسه پسرئنه میزنم البته گاگاهی اونم چند تا خط کش یا شلنگ به کف دست  امسال دو سه بار تنبیه کردم خود بچه ها هم میدونند حقشونه
    الهه خانم و فاطی خانم
    کلاس چندم درس میدین؟واقعا تنبیه میکنین؟به بچه های الان نمیشه گفت بالا چشت ابرو!!!!!! واقعا شاکی نمیشن اولیاشون؟الان کار به شکایت برسه کسی طرف دبیرو نمیگیره
    پاسخ:
    نظر الهه حذف شد
    الهه جون منم گاهی وقتا میزنم از نمره 15 به پایین هر یک نمره 4تا خط کش یا شلنگ واقعا مفیده بچه ها خودشون هم پذیرفته اند مخصوصا پسرا 
    پاسخ:
    نظر الهه حذف شد
    سلام خانومی،لطف داری شما
    ایدین همش بغلمه زمانی که خونه هستم انا و ایدین رو سرو کولم هستند.روزای تعطیل که خودمون هستیم منتها روزای عادی یه خانومی که خاله گندم بهشون میگیم میان پیشه بچه هام پخت و پزم با ایشونه
    سلام بر مدیر وبلاگ وهم داداش آراد
    فک کنم آنا وایدین شانس آوردن هم چین داداشی دارن آخی آیدین 
    مظلوم تر خو به آیدین اینبار بیشتر محبت کنین امشب نوبت آیدینه 
    که گاز وقلقلک بخوره ههههههه 
    ببخشید داداش شما کی واستون غذا میپزه وقتی خونه نیستین کی پیشه بچه ها هستن معذرت که می پرسم کنجکاو شدم
    پاسخ:
    علیکم السلام
    خواهش میکنم هرچی دوست داری صدا کن،دیشب حسابی بوسیدمش اخه کلی شیرین زبونی میکرد برام اخرشم چندتا گاز و قلقلک چاشنیش کردم،آنا شیطونه و ایدین با وحوده اینکه پسره خیلی مظلوم تر از آنا هستش
    سلام داداش اجازه دارم بهتون بگم داداش
    آره شما راس میگین مامانم میگه بچه باید از بچگی تربیت یاد بگیره
    بزرگ شه کنترلش سخته مثل مامانم حرف میزنین ههههههههه
    آره دیگه بوسش کن زیااااااااااااد آخه دخترا خیلی دوس دارن یکی 
    بهشون محبت کنه من که خودم اینجوریم دوس دارم همش قربون صدقم برن ولی کار هیجانیم دوس دارم ولی تنبیه توش نباشه کاش هر کاری آدم دوس میداشت انجام میداد ولی تنبیه نمی‌شد
    نه داداش گازشم گرفتین یواش بعدشم جاشو بوس کن هههه
    نه خواهش میکنم،نمیشه اگه از الان یاد نگیره چطور با داداشای بزرگترش صحبت کنه بزرگ بشه کنترلش سخت میشه واسم،بوسش کنم؟هههه پرو میشه عوضش گاز میگرمش،قبوله؟
    سلام 
    خدا رحمتشون کنه ببخشید پرسیدم
    آخی گناه داره  داداش بی ادبیم کرده آنا تنبیهش نکن مگه چی میشه 
    بی ادبی کنه خب کوچولو گناه داره محبت زیاد بهش بکن همیشه 
    بوسش کن ای جانم آنا جون اسمه خودشو بلده هههه 
    پدر فوت شدن ،مادر هم ..‌‌
    انا خانوم بی ادبی کرد به داداشش باید تنبیه کوچولو میشد.الانم بغلمه فقط میتونه ه اسم خودشو بخونه میگه داداش چرا اسمه منو نوشتی.ههه
    داداش آراد ببخشید یه سؤال داشتم شما پدرومادرتون کجان مگه پیشتون نیستن 
    خو گناه داره آنا کوچیکه بزار واسه خودش شیطنت کنه مگه چی میشه شما بزرگها فقط ما کوچیکترارو تنبیه میکنین خو بچه ها شیطونی نکنن کیا بکنن آنا هنوز 7 سالشه تورو خدا تنبیه روحیشم نکنین 
    اتفاقا انا هم همینو میگه ولی خب من تنبیه روحیو به بدنی ترجیع میدم،اتفاقا دیشب آنا یه کاری انجام داد باهاش قهر کردم و گفتم دیگه داداشت نیستم یکسره خودشو مظلوم میکنه کارای که خوشم میادو انجام میده به ایدین میگه به داداش بگو دیگه دختر خوبی میشم فقط داداشم باشه
    سلام 
    واااای من حاظرم تنبیه بدنی بشم ولی محروم از این چیزا نشم 
    باباهم اینکارارو میکنه ولی زمانشو کم میکنه 
    کتک دردش یه لحظس ولی بخوای از این چیزا محروم بشی چند ساعته 
    شایدم بیشتر
    خداتو شکر کن که نیستی،تنبیه بدنی نمیکردم اما محرومیت از خیلی چیزا ،بغل داداش،تی وی،بازی،گردش و و و 
    سلام به مدیر محترم 
    این کیارش چقد بامزس ماشالا چقد هم خاطره داره فک کنم فقط 
    دو ساله اول زندگیشو تنبیه نشده خخخخ من بیشتر خاطره کیارشو
    میخوندم خاطرهای طولانی رو نمیخونم حوصله ندارم بیشتر ماله کیارشو میخونم شما راست میگین ماله بعضیهاخیلی تابلو دروغه   مثل تو فیلمهای جنگی کتک میخوردن خخخخ الان کسی نیاد منو دعوا کنه 
    به خاطر حرفم
    پاسخ:
    سلام
    بله آقا کیارش خاطرات زیادذی برامون نوشتن
    آخه چرا آقا آراد منم که کتک خوردم مگه خواهرتون میبودم 
    چجوری تنبیهم میکردی 
    سلام،بله طناز خانوم کاملا متوجه شدم خوب شد خواهر من نیستی وگرنه تنبیه س سختیی میشدی ،قدر پدرو مادر و خیلی بدون دخترم
    سلام بر مدیر بلاک خیلی ممنون از لطفت 
    من هر روز میام یه چند تا از خاطره اینجارو میخونم بعضی از خاطرها رو واقعا دهن آدم وا میشه بعضیا خیلی بد تنبیه میشن گناه 
    دارن 
    پاسخ:
    سلام
    ممنون از لطف شما
    خیلیاشونم الکیه. باور نکنید
    راستی من از مدیر اینجا اجازه نگرفتم که میتونم 
    پیام بدم یا نه آخه اینجا نوشتین دهه شصتی ها
    من که دهه شصتی نیستم
    پاسخ:
    سلام.
    اشکال نداره راحت باشید.
    این وبلاگ اسمش دهه شصتی ها هست اما متعلق به همه هست

    یاعلی
    سلام آقا آراد من 13.سالمه من زیاد تنبیه نمیشم اگرم بشم بیشتر یا سر نمرس یا شیطنتای که میکنم اخه من خیلی شیطونم دسته خودم نیست مثلا داداش کوچیکامو اذیت میکنم اخه دوسشون دارم بزار یه 
    نمونشو واست بگم،، یه داداش کوچیک دارم که 8 ماهشه ولی اون موقع که من این بلارو سرش آوردم 4ماهش بود بعد همش گریه میکرد آخه دل درد داشت یه شب ساعت 9شب خواب بود داداشم بعد موقع شربت دادنش بود بعد من خواستم که بیدار نشه که باز گریه نکنه رفتم دور از چش مامان شربت آوردم با قطره چکان تو خواب کردم دهنش اولش مک زد فک کرد شیره بعدش یهو قطره چکونو فشار دادم همش رفت تو دهنش وای آقا آراد اون موقع نفهمیدم چیکار کنم داداشم نفسش قطع شد بعد مامان و صدا کردم اونم اومد هر چی نمونش داد چشاشو باز نکرد هی از دهنش کف اومد بیرون منم تمام خشکم زد بدنم می لرزید بابا خونه نبود مامان داداشو سروته کرد زد تو گوشش آروم بیدار نشد گفتیم تمام دیگه مرد تا یهویی مامان انگشت شصتشو برد تو دهنش دهنشو وا کرد اون موقع تازه شربت رفت پایین قورتش داد بعد شد گریه مامان تمام بدنش میلرزید وقتی داداشم بیدار شد اونو گذاشت تو تختش بعد رفت خطکشو آورد تا بخورم کتکم زد به حدی دعوام کرد همش می گفتم غلط کردم ببخشید ولی گوش نمیداد ولی بابا اومد نزدم گفت همین ترس باشه تنبیهت دیگه هیچی بهم نگفت 
    سلام،شما چرا هنوز تنبیه میشی دختر خوب؟!چندسالته؟
    تنبیه برای پسر لازمه،ایدین وقتی شیطونی میکنه خودش میدونه حسابشو بد میرسم منتها انا بعد شیطونی انقدر میاد بغلم داداش ببخشید و اینا میگه دلم براش کباب میشه،شرایط روحیشون متفاوته
    سلام آقا آراد ایشالا همیشه باهم خوش باشین آره دیگه دخترا آروم 
    ترن ولی پسرا شیطونن شما درست میگین تنبیهم لازمه 
    تنبیهای شما خیلی خوبه کاش همه از شما یاد بگیرن تا به کمربند و غیره متوسل شن یکی مثل مهسا که باباش کتکش میزنه آخه این چجور تنبیهیه گناه داره خب .. من خودم به ندرت تنبیه میشم اونم بیشتر به 
    دسته مامان در حد سیلی یا نهایتش خط کش بخورم ولی بابا اونم مثل 
    شما تنبیه میکنه بیشتر باهام قهر میکنه میگه قهر واسه دختر از صدتا 
    کتکم بدتره انصافا راست میگه
    طناز جان گاهی لازمه،دخترم حرفمو گوش میده ولی پسرم شیطونه جفتشون عشق دادالش هستند منتها باید حساب برن.تنبیه هاشونم کوچیکه مثلا یک هفته از بغلم محروم میشن یا بازی نمیذارم بکنن و و و
    سلام آراد گناه دارن تنبیهشون نکن 
    اونا الان تو سنی هستن که بیشتر به محبت نیاز 
    دارن نه تنبیه
    سلام من سرپرست خونه هستم یه اجی دارم ،۷ سالشه آنا اسمشه و یه داداش ۱۲ سالشه ایدین جفتشون به شدت ازم حساب میبرن زیاد نمیزنمشون جذبه دارم کافیه یکم صدام بره بالا جفتشون دنبال لونه موش میگردن
    فک کن انگار مهسا رفته باشگاه که میگه یه ماه  
    شروع شده 
    سلام یه سؤال   از مهسا داشتم میخوام از فضولی بمیرم 
    بابات واسه چی هر روز تنبیهت میکنه مگه میشه مگه داریم 
    من تو عمرم دوبار تنبیه نشدم اون 90 ضربه من بخورم میمیرم 
    اون وقت تو چطوری زنده ای تورو خدا اگه این کامنتو دیدی ج بده 

    من خودم خیلی تنبیه میشدم و الن هم فلک میشم بابام منو فلک میکنه از یه ماه شروع شده ! روزی ۹۰ ضربه به پا تازه بعدشم ۳۰ ضربه به دستم میزنه آخرشم میگه باید ۳ ساعت بخوابی ! وقتی مدرسه میرم میگفت ۱ بار بره خانم معلمت مشق مینویسی ۱ بار بره من دیگه داره تنبیهم تموم میشه مامانم هم میگه تو کار اشتباهی کردی هر وقت کار بد مبکنم میگه ۱ ساعت باید بشینی رو صندلی و به کاره اشتباهت فکر کنی و بعد خودت ۱ تنبیه بره خودت در نظر بگیری خلاصه من دارم ادب میشم و تربیت میشم و یاد میگیرم خب خدافظ بابام اومد ۹۰ ضربه به پا شروع شد
    من خودم خیلی تنبیه میشدم و الن هم فلک میشم بابام منو فلک میکنه از یه ماه شروع شده ! روزی ۹۰ ضربه به پا تازه بعدشم ۳۰ ضربه به دستم میزنه آخرشم میگه باید ۳ ساعت بخوابی ! وقتی مدرسه میرم میگفت ۱ بار بره خانم معلمت مشق مینویسی ۱ بار بره من 
    سلام من از شوهرم کتک میخورم 
    بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
     سلام به همه.من علی هستم 32 ساله.من در زمانی که دوره راهنمایی بودم یه مدیر وحشی داشتیم که بچه ها رو همیشه عادت داشت که درس نمی خوندن کتک بزنه .بعد از مدتی یه ناظم از خودش وحشی تر آورد که دیگه روی این مدیرمونو تو کتک زدن سفید کرده بود پدر و مادرم منو خوب می شناختن می دونستن چون بچه ترسویی بودم همیشه درسامو می خوندم.یه بار سر کلاس ریاضی بچه های میز عقب خیلی اذیت کردن.معلم هم عصبانی شد هم بچه های اون میز و هم میز مارو انداخت بیرون ما هم از شانس بد خوردیم به تور اون ناظم *** وحشی.به خاطر اینکه من جلوتر از بقیه بودم اومد تا خوردم منو کتک زد تبدیلم کرد به کیسه بوکس هر چی به خود *** خرش خواستم حالی کنم من اصلا این کاره نیستم اصلا فایده نداشت خلاصه اینقدر منو زد که جای دستاش رو سر و صورتم تابلو بود.وقتی رفتم خونه بابام خونه بود منو که دید تعجب کرد منم شاکی از همه جا کل ماجرا رو تعریف کردم.یادم نمیره بابام چاییشو نصفه ولکرد و دستمو گرفت و رفتیم سمت مدرسه اون زمان یه دربون خل هم داشتیم که با همه دعوا داشت رسیدیم به مدرسه تا بنده خدا درو باز کرد بابام از فرط عصبانیت پرتش کرد یه طرف رفتیم توی محوطه دیدیم طبق معمول داره سر نوبت بعد از ظهری ها جیغ و داد می کنه .بابامم اصلا بدون این که حرفی بزنه رفت با چک و لقد پرتش کرد تو صف و گفت دفعه  دیگه از زندگی پرتت می کنم بیرون.از اون روز این ناظم ما اینقدر ضایع شد که بعد از چند ماه از مدرسه رفت.نظر یادتون نره.

    خیلی بده. هم درد داره هم آدم خجالت می کشه. چطوری دلشون میومد؟؟ ما یه مشت فسقل بچه بودیم. همیشه از دو نفری که سر چوبو می گرفتن هم منتفررررررررررر بودم.
    اره زن بود

    سلام
    چرا شماره ها و ایدی الکی میدین. یک گروه درست کنین همه بتونن بیان
    کیارش خانوم بود معلم پیش دبستانیتون؟
    یک بار معلم پیش دبستانیمون به پارسا (همکلاسیم ) گفت حرف نزن 
    پارسا  گفت به  تو چه آخه 
    عصبانی شد بلند شد یک سیلی بهش زد 3 دور چرخید😃😃😃😃
    منم از پارسا بدم میومد یه حالی کردم
    من از یه آقایی شنیدم قبل انقلاب که مدارس مختل بودن یعنی پسرونه دخترانش قاطی بوده یکی از معلم ها پرده ها رو میکشیده بچه ها رو لخت میکردم بعد ترکش به هر جا میخورد واسش مهم نبوده منظور از لخت تو که فهمیدید
    نه برای چی ؟؟؟؟ تو مدرسه ی ما به مو  و ناخن خیلی حساسند فقط هم آبرومون رو میبرند الان ناخن های من مثل خانوم هاست
    سلام دوباره اومدم
    دوستان هیچکدوم زجر مار و نکشیدید که برای ما توی مدرسه ی پسرانه به خاطر بلند بودن ناخن سوهان کشیدند و لاک زدند حسابی آبرومون ر و بردند اون هم نه فقط ناخن های دست پاهامون رو هم مورد عنایت قرار دادن به صورت کاملا جدی سواهان کشیدن و لاک زدن برای اونایی که ناخن هاشون بلنده آبرومون رو حسابی بردن
    سلام
    چرا گروه نمیذارین تو تلگرام یا بی تالک هرجا
    من در طول تحصیلم دانش آ»وز درسخونی بودم. ولی سال دوم دبستان معلم داشتیم که همه رو به یک طریقی زده بود. مثلا حتی به ازای نمره 19 درس دینی یک ضربه با شلنگ گاز به کف دستم زد یک بار هم همون سال دوم یک سوال دینی پرسید هیچ کس بلد نبود همه رو یکی کف دست شلنگ زد. سال چهارم هم یکبار درس ریاضی یک سوال پرسید همون اویل سال کسی بلد نبود همه را با یک طناب که نمیدونم توی اون چی بود فلز بود  زد من هم یکی اونجا کتک خوردم. ولی تا دلتون بخواد کتک خوردن بچه ها رو دیدم. مخصوصا کلاس پنجم که معلم با تسمه کولر بچه ها رو میزد. روش درس پرسیدن هم اینجوری بود که مثلا بچه ها به صف میشند سوال میپرسید بلد بودی رد میشد بلد نبودی با تسکه کولر میزد بعد سوال بعدی از نفر بعدی. یکبار هم بچه ها یی که نمره خوبی نگرفته بودند معلم به من گفت ببرمشون دفتر. اونجا مدیر اونا رو خوابوند رو یک تخت و روی باسنشون شلاق زد.
  • محمد حسین
  • خب علی جان داداش خیلی داره اذیتم میکنه رفتم دکتر روانشناس که این حسو درمان کنه نتونست خب پدرمو دراورده واقعا ولی بازم دوسش دارم
    محمد حسین جان داداش چرا بهش میگی مشکل ؟
    اینم یه حسه دیگه .من دوست دارم طرف دستش سنگین باشه بزنه تو گوشم.

     یادم میاد در دوره راهنمائی که بودم، معمولا اگه یه داش آموز سر کلاس خوابش می برد، آقا معلم ابتدا پس از بیدار کردن داش آموز ، یک سیلی آبدار به صورتش میزد و سپس می فرستادش دستشوئی و به داش آموز دستور میداد که دست و صورتش رو بشوید تا خواب کاملا از سرش بپرد. در دبستان معمولا خانم معلمهامون بیشتر این نوع بچه ها رو میفرستادن دفتر نزد ناظم یا مدیر دبستان و اونا هم اول چند ضربه کف دستی با خط کش یا چوب به کف دست بچه می زدند و آنگاه می فرستادنش به دستشوئی برای شتسن دست و صورتش تا خواب از سرش ببپرد. من چندین بار که برای ورزش در حیاط دبستان بودیم شاهد این موارد بودم.
  • محمد حسین
  • میگم اگه دوس دارین ی گروه بزنیم تو لاین هنه فلکدوستا یا کسایی که مشکل دیگه دارن بیاین به کمک هم این مشکلو حل کنیم
  • محمد حسین
  • سلام من خیلی به فلک علاقه مندم کیا مثل من این حسو دارن؟؟؟
    سلام.خیلی سایت جالبی دارید.منم میخوام یکی از خاطراتمو بگم.من متولد 75 هستم و فقط یک بار کتک خوردم که کارم به بیمارستان کشید.من یه داداش دارم متولد 72 هست که خیلی اذیتش کردم اما به خاطر اینکه بابام خیلی منو دوست داره جرات چپ نگاه کردن به من نداره هر بلایی سرش آوردم.یه بار که مامان و بابام مجبور بودن یه هفته برن مسافرت منو داداشم تنها موندیم که داداشم نامردی نکرد و سر یه موضوع بیخودی دعوا راه انداخت و یه دفعه یه سیلی محکم بهم زد انقدر محکم بود که افتادم رو زمین و سرم خورد به گوشه ی تخت وقتی داداشم دید صورتم پر خون شده خیلی ناراحت شد و گریه میکرد بردم بیمارستان و پانسمان کردن به خاطر اینکه زیاد خون ازم رفته بود شبم بستری شدم.شب تا صبح داداشم ازم معذرت خواهی میکرد بیچاره خیلی ترسیده بودباهاش یه هفته قهر کردم اما به بابام نگفتم که داداشم زده وگرنه بابام میکشدتش.اون آخرین دعوای ما بود و از اون روز به بعد بیشتر قدر همو فهمیدیم.  
    ببخشید ولی یک سری از معلمهای ما در دهه شصت بیمار روانی بودند
    معلم کلاس اول ما بد اخلاق ترین معلم دنیا بود من هیچ وقت کتک ازش نخوردم ولی شاهد کتک خوردن دوستام بودم
    همون روز اول که آمد کلاس داشت گیر میاد 
    میگفت تو کلاس من نمیشه پاک کن رنگی بیارین *نمیشه اتود بیارین* جامدادی دکمه ای هم نمیشه بیارین بعد به بار یکی از دوستان آون موقع از این پاک کن هایی که شبیه خودکار هستن آورد 
    معلممان آوند گرفت پرت کرد از پنجره بیرون تیکه تیکه شد پا کن دیدین که بعضی وقتها تو مدرسه جایزه میدن به عنوان کلاس ساکت و منظم سر صف بهمون دادن وقتی رفتیم سر کلاس گفت همه بیارید بزارین تو کمد  در کمد رو کلید کرد گفت مدرسه جای این کارا نیست وقتی تعطیل شد بهتون میدن 
    پاسخ:
    خخخ پادگان بوده؟ :)
    سلام خ -معلم. خوشحال میشم کتابی که گفتین رو بهم معرفی کنید.
    ضمنا اگر کسی بخواهد در مقطع پیش دبستانی معلم بشه باید چه مدرک تحصیلی داشته باشه یا چه دوره ای را بگذرونه؟
    سلام مجدد آقا پیمان

    نه توو مدرسه ی اینجا از این مورد نداشتیم توو این دو سال ( شاید قبلا بوده باشه )
    به نظرم هم کف دستی هم سیلی هر دوشون خوب نیستن مگر اینکه هیچ راهی نمونده باشه ( چون بعضی وقتا بچه ها به هیچ صراطی مستقیم نیستن )
    ........
    سیلی به صورت یه کم شخصیت رو درگیر میکنه مخصوصا اگه جلو جمع باشه - کف دستی هم منهایه مسائل جسمی که ممکنه آسیب بزنه شاید یه کم دلزدگی از درس بیاره ( من اینجوری فکر میکنم )
    درکل اگه قرار باشه یکی رو انتخاب کنم به شخصه با سیلی زدن موافق ترم چون ابزار خارجی یه کم حس های درونی ادم رو از کنترل خارج میکنه ...
    بحث های روانشناسی زیاده در این مورد که اینجا خیلی خسته کننده میشه ولی سعی میکنم کتاب معرفی کنم بهتون همین جا - با نظر اساتید .
    تو کلاس اول  به بار یکی از دوستام (عارف ) خیلی اذیت کرد 
    معلممان عصبانی شد رفت انداخت بیرون آون هی التماس میکرد ولی این قبول نمیکرد 
    انداختش بیرون خودش آمد تو معلممون بلند شد گوششو گرفت طوری بهش چپ و راست زد 20 دقیقه داشت گریه میکرد گفت دفعه بعد میفرستمت خونه 
    بد اخلاق ترین معلمی بود که داشتم
    سلام  خ-معلم. ممنون برای جوابتون.
    آیا شما و یا خانم ناظمتون در پیش دبستانی که در اون تدریس می کنین ، از روش تنبیه سنتی کف دستی زدن با خط کش هم استفاده میکنید؟ و کلا نظرتون راجع به این نوع روش تنبیه چیه؟ آیا سیلی زدن به صورت دانش آموز بهتره یا خط کش زدن به کف دستش؟
    با تشکر

    کیارش جان نه من کسی رو پرت نکردم بیرون تا حالا ...هر جوری هست نگهشون میدارم سر کلاس
    خانم معلم تا حالا از کلاس پرت کردی بیرون معلم اول و دوم من بعضی از بچه های خیلی شلوغ دو مینداخت بیرون
    ایمیلتونو چک کنین !
    کارتون چیه ؟ همین جا بپرسید جواب میدم
    خانم معلم ایمیل میدی؟گوش چه کسی پیچوندی؟محکم میکشی؟
    سلام آقا علی
    آره گوششونو پیچوندم ...
    پیش دبستانی درس میدم فعلا....2 سالی هست !


    اقا وحید بعضی وقتا سیلی بهشون میزنم ولی بستگی به کارشون داره که محکم بزنم یا آروم ...
    مریم ... خانم من چه دلیلی برای دروغ گفتن دارم بیا 
    اینستام ببین کیارش کسرایی عکس پروفایلم عکس یاس 
    خانوم معلم شما دستتون سنگینه؟
    سلام به شما آقا پیمان!

    بله اگه لازم بشه تنبیه میکنن بیشتر ناظم مون .
    سلا خدمت خانم خ-معلم( معلم پیش دبستانی)، یه سوالی ازتون دارم: آیا مدیر یا ناظم مدرسه پیش دبستانی شما هم بچه های شیطون رو در صورت لزوم تنبیه بدنی می کند؟
    خواهش میکنم عزیزم - این چه حرفیه .
    من با سه نقطه مینویسم که راحت تر باشی ...
    بچه ها اگه خواستین از خاظرات سیلی خوردنتون بنویسید بیان اون پست جدید کامنت بزارید - این پست خیلی طولانی شده ..
    مریم خانم ببخشید من از نام شما استفاده کردم چون اسم منم مریم هستش.
    این کیارش میگه ۱۰ سالمه اینقدر خاطره میگه از سنش بالاتر میره
    خخخخخخخخخخخخخخ ...من روانشناسی خودم .
    کیارش خاطره های سیلی زدنتو بیار توو پست سیلی  خوردن بزار
    خیلی طرفدار داره داداشی

    7 سالم که بود /یک بار چسب مایع برداشتم یواشکی مامانم وقتی دید گفت همین الان ببر بزار سر جاش گفت میریزی رو فرش چون قسط بدی داشتم میخواهم بریزم تو درش بو کنم  بعد گفتم آه پرت کرد چسب رو سمتش نوک تیزش خورد پاش سوراخ شد بلند شد یه سیلی زد له شدم 😕😕
    من الان بیست و پنج سالمه و یه بار به خاطر بازی با پسر عموم اسپنک شدم وییییییییی خیلی درد داشت تو همون حال آب جوش اومد و ریختن روی باسنم داشت میسسسسسسوخت گریه می کردم التماس میکردم که بابام گفت یه بار دیگه التماس کنی ده ضربه داری!!!!!!
    فکر کنم توو لاین باشه بهتره آقا محسن - چون ممکنه کسی نخواد شماره ش معلوم باشه . هر کسی راجبه هر تنبیه ی دوست داره بیشتر صحبت کنه آی دی  یا شماره ی لاینشو بزاره همو پیدا کنیم ....
    کاش با خطکش میزدن. مدرسه ما با ترکه آلبالو میزدن. معمولا هم فلک میبستنو کف پامون میزدن.
    من 2 ساله معلم پیش دبستانی شدم.
    زمان ما هم مواردی برا فلک کردن بود ...نیشگونایه محکمم خیلی میگرفتن
    پس گردنی ...کشیده زدن..خلاصه بدون کتک روزمون تموم نمیشد.
    من کتک زدنو به شرط سازنده بودن 100% دوست دارم یعنی حتما باید تاثیرش مثبت باشه حتی باعث ترس هم اگر میشه برا رشد و پیشرفت اون شخص بزرگترین عامل بشه ....
    من گوش بعضیارو که میکشم بهشون میگم اگه بار دیگه تکرار بشه دیگه اوضاع بدتر از اینه...کلاسام واقعا منظمه حتی بعضی از مادرا خودشون میگن هر تنبیهی لازمه براشون بزار تا بچسبن به درس و ..
    کف دستی و فلک که دیگه الان ناجوره و چیزی که مرسومه همین گوش کشیدن و تووگوشی زدن و پس گردنی و...
    یه خاطره هم براتون بگم که همین دو سه روز پیش یکی از شاگردایه خیلی خوبمو سیلی زدم - خیلی پسر خوبیه ولی شیطنتش زیاد شده بود چندبار تذکر دادم گوش نکرد و آب میپاشید رو بچه ها توو این سرما
    صداش کردم عرشیا ازشون معذرت بخواه که باز لجبازی کرد و منم گرفتمش گذاشتمش روبه روم یه سیلی نسبتا محکم زدم بهش و گفتم اگه تکرار بشه باز میزنم زود معذرت خواهی کن و برو سر کلاس
    اونم با یه حالتی جای سیلی رو می مالید و میگفت به مامانم میگم زدی منو....آروم دست گذاشتم رو صورتشو گفتم تقصیره خودته وگرنه دلم نمیومد بزنمت.بعدم از دلش دراوردم .
    سیلی زیاد زدم ولی اینو خودمم ناراحت شدم براش...

    بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    آره کیارش - اونموقع واقعا مدرسه کابوساش تمومی نداشت
    یعنی هر روز یه ترسی توو دله ادم بود ..ممکن بود خیلی ام درس خون باشی ولی معلم اون روز بی اعصاب بازی درآره ..
    پس گردنی منم خوردم به قولی اینا چاشنیه اوله کتکه اصلی بود:)
    لامصبا بدجور میزدن ...
    یه معلم علومی داشتیم راهنمایی خانم بود و سخت گیر .وای واییی
    دستشم سنگین بود توو کشیده زدن و پس گردنی
    من معمولا علومم بد نبود بین 17-18 ولی یه بار صدام کرد گفت توو کلاس باش تا برم بیرونو برگردم ...منم نشستم رو صندلیشو این دفترنمره ها رو ورق میزدم ببینم برام چی گذاشته نمره :)
    بچه ها همشون قسم میخوردن توروخدا ماله مارو هم ببین ..
    خلاصه کلاس شلوغ شد و از کنترل خارج شده بود.همشون اومده بودن پای میز. هر چی ساکت میگفتم فایده نداشت یه لحظه سرمو انداختم پایین تا از رو صندلی بیام اینور شترق یه کشیده خورد توو صورتم ....آآآآآآآخخخ آخ چه دردی ام داشت انگار همین یه ساعت پیش بود پرت شدم رو صندلی باز .
    دستم رو صورتم بود و گفتم بخدا من هر چی ساکتشون کردم گوش نمیدادن ...گرفت گوشمو محکم کشید و یه نروماده خوابوند زیر گوشم و
    اونایی رو هم که پای کلاس بود به صف گذاشت اول سه تا کف دستی زد بهشون بعد یه پس گردنی آبدار ...یعنی کبود شدیم اون روز - دیگه توبه کردیم دفتر نمره رو نگاه کنیم .
    .................

    **** ***** *** *** ***** ** *** ** **** ***** *******
    وایییی چه وبلاگ باحالیه! دستتون درد نکنه...
    خواهش میکنم خاطرات کتک خوردن با سیلی هم بزارید جاش واقعا خالیه.
    زمان ما فقط سیلی میزدن ولی چه جوری....هنوز دردش توو گوشم می پیچه وقتی یادم میاد.
    میام سر میزنم اگه فیلدش جدا شده بود اونجا مینویسماگه نه که همین جا میام میگم
    مطالب دوستانو میخوندم واقعا عالی بود.
    آآآآآآآآآخ مینا حرفاتو میخوندم انگار خودم بود.
    پاسخ:
    سلام.
    ممنون از پیشنهادتون.
    مطلب مربوط «سیلی خوردن» هم گذاشتم.
    چه معلم هایی داشتین شما من کلا یک بار از معلم کلاس سوم پسگردنی ویک بارم مربی بهداشت گوشم رو کشید حقم بود چون با دوستم چیپس باز کردیم این داشن حرف میزد ما داشتیم میخوردیم به سیلی اروم  به دوستم زد گوش منم کشبد
    وبلاگ جالبیه .یه معلم عربی داشتیم به طرز وحشتناکی بچه هارو میزد
    از خودکار لای انگشت تا کابل و شلنگ و ترکه و سیلی ...
    من یه بار بخاطر 25 صدم یه کابل ازش خوردم بعدم چند تا کشیده نوش جان کردم -
    یه بارم بخاطر فداکاری و دفاع از دوستم مدیر یه چکی خوابوند توو گوشم که جاش هنوز مونده
    یه بارم معلم ریاضی مون اومد سر کلاس و رسید به من و گفت چرا اینارو حل نکردی ؟ گفتم همسایه مون فوت کرده ! گفت به تو چه ! خواستم حرف بزنم که دو تا پس گردنی ابدار زد و یه کف دستی محکم
    پاسخ:
    ممنون از لطف شما...
    ما فلک نشدیم ولی کف دستی ، پس گردنی ، توو گوشی، زیاد خوردیم
    ابتدایی که بودیم یه مدیری داشتیم به کتک زدن معروف بود 
    صبح های سرد زمستون همه مونو کلی بیرون نگه میداشت بعد یکی یکی میومد رو سرمون به یه بهونه ای میزدمون -
    بیشتر سیلی میزد توو گوش یه جوری که مقنعه از سرشون درمیومد بیچاره ها ...یه بار یادمه رفت سراغ یکی ناخوناش بلند بود یه سیلی زد توو دهنش و با یه پس گردنی ردش کرد رفت 
    ..................
    یه معلمی ام داتشتیم نمره های امتحانو که میداد مینشست رو صندلی بچه هارو  تک تک صدا میزد میگفت بیا جلو ببینم تا میرفتیم جلو میگفت دستتو بیار بالا اگه نمیاوردی یا شل میگرفتی یه دونه میزد توو گوشت تا صاف وایسی ...ده تا کف دستی میزد اگه گریه میکردی سه تا سیلی سه ضرب میزد یعنی یه دونه میزد طرفه راست با پشت همون دست میزد طرفه چپ باز یه دونه طرفه راست ...
    خودم یه بار از این سیلی ها خوردم از دستش هنوز جاش درد میکنه
    خدا خفه شون کنه
    خاطره زیاده ...

    ولی اونایی که دوست دارن سیلی بزنن یا سیلی بخورن یه گروهی درست کنن اونجا چت کنیم ...
    آقا محسن خدایی خیلی حس خوبیه - آدم بعضی وقتا دلش میخواد از یکی چند تا توو گوشی و کشیده بخوره تا حالش جا بیاد

    آقا وحید به هر کی سیلی میزنم ( آروم بیشتر برا شوخی ) خوشش میاد اونوره صورتشم میاره میگه یه دونه م بزن اینور...:)
    کلا سیلی زدن همه جورش حال میده
    خودم بی هوا به دوستام سیلی میزنم اونام خوششون میاد:)
    خدایی خیلی کیف میده ...امتحان کنین
    یه بار توو دانشگاه با دوستم بحثم شد اونم خیلی مغرور بود حاضر نبود زیر بار بره که مقصر بوده - منم بدم میومد که فکر میکنه همه چی رو میدونه و ...بردمش یه گوشه و سه تا سیلی پشت سر هم بهش زدم
    بهش گفتم اینو زدم تا بدونی آدم نباید خودشو گم کنه - بغض کرده بود ولی هیچی نمیگفت - خیلی محکم زدم خودمم ناراحت شدم
    از اون به بعد به شوخی زیاد توو گوش هم زدیم ....:)
    یه راه ارتباطی برا صحبت کردن توو همینجا بزارید مثل انجمنی ، تالار گفتگویی...!
    البته من خاطراتمو مینویسم ولی خب آنلاین صحبت بشه خیلی بهتره

    من توو ابتدایی مادرم مدیر خودم بود - ولی یه بار خودش نبود و همکارش اومده بود جاش ...بچه ها توو کلاس بازی میکردن!
    کلاس شلوع شده بود و مبصرم اون وسط هیچ کاری نمیتونست بکنه اون همکار مادرم اومد داخل و اولین دختری که جلوش سبز شد و گرفت و دو تا کشیده زد اینور اونور صورتش ...یه دونه با کف دست یکی با پشت دست ! صورتش داغ شده بود بیچاره
    بعد رفت سراغ مبصرو یه سیلی هم خوابوند زیر گوش اون.
    گوش دو سه نفرم کشید و خلاصه توو همون یه روز هر جور میتونست ادبمون کرد...
    هر کی دوست داره در مورد سیلی زدن و توو گوشی خوردن حرف بزنه من هستم - عاشق سیلی زدن توو گوشم ...دلم میخواد یکی باشه شب و روز بهش کشیده ی ابدار بزنم
    من بعضی وقتها اینقدر اذیت میگردم مامانم گریه میکرد😁😁😁😁
    داود خانم گوشتو کشیده؟
    دبستان که بودم با خطکش تنبیه میشدم حالا یا کفدستی یا فلک
    همیشه دلم میخواست دوره دبستان تموم بشه و از این تنبها راحت بشم.  نمیدونستم بعد از دبستان وقتی برم راهنمایی نوبت فلک شدن با ترکه آلبالو هستش
  • دختر آریایی
  • http://dalan-behesht.blogfa.com/post/12/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D8%B3%D9%88%D9%85-%D8%AF%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86



    سلام. این پست من در مورد دهه 60 رو حتما بخونید

    ممنونم
    پاسخ:
    جالب بود :)
    من هم تنبیه بدنی در دوران ابتدایی و راهنمایی زیاد شدم ولی سال1370چهارم ابتدایی بودم یک خانم معلم داشتیم با خط کش تنبیه بدنی میکرد یکروز درس علوم از من و چند نفر دیگر پرسید چون بلد نبودیم تنبیه بدنی شدیم ولی این پایان کار نبود او ما رو سر صف برد و بعنوان شاگرد تنبل معرفی کرد و مورد آزار روحی قرار داد و آبروم  تو محلمون برد بالاخره هم مدرسه ای هم زیاد داشتم تو محله مون   
    ولی من  اون خانم معلم هیچ وقت نمیبخشمش
     
    یک بارم خالم گوشم رو نکشیده حرف نباف
    اخه تو حرفات خیلی تناقض داره کیارش. میگی خالم گوشمو کشیده بعد میگی کسی گوشمو نکشیده
    علی مشکل داری 10 با سوال میپرسی وقتی جواب میدم اصلا عین خیالت نیست --واقعا مشکل داری

    پاسخ:
    :|
    من از نامادری ام خیلی کتک میخورم 
    وقتی 5 سالم بود پدرو مادرم از هم جداشدن و مادرم رفت خارج و بابا با یه زن دیگه ازدواج کرد تا ماه اول خوب بود از ماه  اول به بعد آزار دنداناش شروع شد 
    هیچ وقت کسی گوشم رو نکشیده 
    ولی به بار مربی بهداشت گوشم رو اروم کشید

    سلام
    کیارش چرا جواب نمیدی
    خانم مرندی چرا جاب نمیدی
    یا ابوالفضل اینا دیگه کین؟؟؟خدارو میلیون مرتبه شکر دهه شصتی نیستیم هـــــآ،اتفاقی این مطلب رو خوندم چشام گررررد شد!!!والا من که تا حالا اینجور اتفاق هارو از نزدیک ندیدم چه بمونه...
    تو عمرم فقط یه بار از داداشم که 8 سال ازم بزرگتره(مجری تلوزیون)یه سیلی (خداییش محکم)خوردم به خاطر بددهنی که اونم بعدا صدبار معذرت خواهی کرد ولی دعوا می کنه هـآ،یه بار رفته بودیم پارکــ  این داداش ماهم تو ماشین نشسته بود،من رفتم بستنی بخرم به کسی هم نگفتم،اینا هم که نشسته بودن دور همی(با عموم اینا)من خیلی دور شده بودم،خلاصه بستنی رو که خریدم داشتم میومدم داداشم رو دیدم که از دور نگاه می کنه،یعنی بدجور ترسیدم از ترس بستنی رو انداختم زمین!!!نزدیک که شدم کللللی دعوا کرد تو خونه هم باز دوساعت دعوا کرد ولی حتی اون موقع هم دستش رو روم بلند نکرد.

    کیارش جان اولا مطلب که مهم باشه فرق نمیکنه چقدر براش وقت بگذاری و بی کاری هم محسوب نمیشه.  ثانیا قطعا از مقداری که  نوشتن خاطرات مهم و حیاتی شما ازت وقت گرفتن کمتر وقت گرفته گلم.!!!!
    بیکاریا داداش بیانیه صادر کردی 
    به سوال میپرسم بی شوخی جواب بده.
    چند ساعت وقت گذاشتی؟
    توجه! توجه! خطری بزرگ در کمین ماست.!!!


    سلام خدمت همه ی بزرگواران.خواهش میکنم که به پدران و مادران و معلم های خودتون به خاطر تنبیه هاشون توهین نکنید.اینا حق به گردن ما دارن.اما این به این معنا نیست که کارشون رو قبول دارم و کارشون درسته.خطاب به بعضیهایی که با افتخار از زدن بچه های مردم و امانت های مردم و جگر گوشه های مردم صحبت میکنند: اینکه با میل و علاقه بچه های مردم رو میزنید یک بیماریست!این اصلا شوخی نیست! یا اصلا توهین نیست.کاملا جدی میگم.تشریف ببرید پیش روانپزشک. به نظر من توی تربیت بچه موفق کسیه که بتونه با اخلاقش بچه رو کنترل کنه. یعنی بچه موقع انچام دادن کار بد از تنبیه و کتک خوردن نترسه.بلکه از نارحت شدن یا قهر کردن پدر و مادر یا معلم بترسه و باعث بشه که کار بدی رو انجام نده. خیلی وقتها نیازی به تنبیه بچه نیست. وقتی شما خیلی نرم نشون بدی که از کارش ناراحت شدی و در حالی که بچه توی یک فضا دوستانه ای با شما باشه شاید درجا متنبه نشه.اما شک نکنید که در آینده وقتی به این فکر میکنه که کارش باعث رنجیدن شما شده و باعث ناراحتی شما شده خودش هم ناراحت میشه و خجالت میکشه. و از اون به بعد سعی میکنه که خودش این کار رو انجام نده.البته من قبول دارم که بعضی جاها جواب دادن این روش به همین راحتی نیست. واصلا کار برد نداره.جونکه بچه پر رو هست یا مثلا بی خیاله.اما فکر میکنم  روش هایی هستند که میتونید اون بچه و روحیاتش رو عوض کنید.یکی از معلم های راهنمایی ما تعریف میکرد که پدر بزرگش (که مال کلی سال قبل هستند و خدابیا مرز شاید خیلی سواد آکادمیک عجیب و غریب هم نداشتند)چه کاری کرده بودند برای تربیت ایشون.معلممون میگفت وقتی نوجون بود توی یک تابستون روز هایی که از بیرون میومد.از گرمای تابستون و کار هایی که کرده بود خسته میرفت سر یخچال و هندونه ی خنک رو بر میداشت و گل هدوونه رو که شیرین ترین قسمت و قزمز ترین و بهترین قسمت هندونه هست رو میخورد و وسطش رو خالی میکرد و بقیه اش رو میگذاشت برای دیگران.این برای مدتی روال معلم ما شده بود.تا اینکه یکروز که خسته و کوفته و گرما خورده با ذوق و شوق میاد سر یخجال میبینه که یکی یک هدوانه رو برداشته و دور تا دور گلش رو خورده و گلش رو باقی گذاشته.یعنی دورتا دور گل هندوانه خالی بوده و توسط یکی خورده شده بوده.خوب این برای یک نوجوان که بی توجه به بقیه خود خواهانه گل هندوانه رو برای خودش میخواسته یک پیام خیلی نرم و لطیف داشته.بدون هیج حرفی.بدون هیچ کلمه ای یا حتی کتکی!!!!
    یعنی بدون اینکه اون پدر بزرگ با فکر حتی یک کلمه صحبت کرده باشن به ایشون به طرز معنا داری گل هنوانه رو تعارف کردن.فقط گلش رو.شما تاثیر این برخورد رو بگذارید کنار برخورد های خشونت آمیز و مریض گونه ای که اینجا گفته میشن.کدومشون عزت بجه رو بیشتر حفظ میکنند؟کدومشون تاثیر بهتری روی بچه دارند و اون رو بهتر اصلاح میکنند؟معلم یعنی این پدر بزرگه یا اون فردی که با بیماری سر کلاس میره و بلد نیست چطور با بچه برخورد کنه و برای تربیت بچه پول میگیره و بچه رو ذره ذره نابود میکنه؟شاید بگید این شیوه برای هر بچه ای قابل استفاده نیست اماخواهش میکنم نابلدی خودمون رو برای تربیت با این حرفا توجیه نکنیم.معلمی که بلد نیست درست بچه رو تربیت و اصلاح بکنه معلمی نکنه.پدر و مادری که که بلد نیستن بچه رو درست تربیت کنند و بار بیارن تا وقتی بلد نیستن بچه تربیت نکنند.معلمی که افتخار میکنه به لذت بردن از کتک زدن امانت های مردم مثل مریضی میمونه که با افتخار بیماریش رو مطرح میکنه و با افتخار میگه دارم این بیماریم رو به امانت های مردم سرایت میدم. وای برما .خطر یعنی همین که چدر و مادری که وقت تربیت و تعلیم کامل بچه شون رو ندارند اونها رو به افرادی بیمار بسپرند برای تربیت و اونها هم بچه ها رو دستی دستی نابود کنند.البته بی ادبی به معلمین خوب و زحمتکش که با رعایت بهترین اصولدتربیتی و علمی و روانشناسی زندگی من و بچه های دیگه ی این مرز و بوم رو نجات دادند و میدند نشه.که من  از همینجا از همشون تشکر میکنم و دست همشون رو میبوسم.!حتی از اون معلم هایی که شیوه شون غلط بوده اما چیز هایی به من یاد دادند تشکر میکنم اما به خاطر شیوه غلطشون....!حق میدم که بگید اگر اینطوری باشه تربیت بچه خیلی سخته.که البته اگر اینطوری بگید راست گفتید.اما اگر به عنوان پدر و مادر یا معلم یا هر چیز دیگه ای تربیت کسی رو به عهده گرفتیم حتما با مطالعه به سراغش بریم.شاید مطالعه ی کتاب های حاج آقا عباسی که با برنامه ی گلبرگ هم همکاری دارند بتونه برای تربیت درست بچه ها کمی کمکتون بکنه.شما رو به خدا معلم ها بفهمند که دارند با امانت های مردم چه میکنند و پدر و مادر ها هم بفهمند که دارند با امانت های خدا چه میکنند.شیوه های تربیتی فقط به بچه ها مربوط نمیشه.من ادعا ندارم که خیلی شیوه های تربیتی رو بلدم و بهشون تسلط دارم.اما منم اگر قرار باشه به عنوان پدر یا معلم وارد کار تعلیم و تربیت بشم شک نکنید که بدون مطالعه وارد نمیشم.اینکه میگم شیوه های تربیتی فقط برای بچه ها نیست برای اینه که خیلی وقتها وقتی بین دو تا آدم بزرگ که بحث پیش میاد یکی شروع میکنه به فحاشی.دیگری ممکنه شروع کنه به زدن فرد فحاش و خودش هم فحش بده ممکن هم هست کاری کنه که فرد فحاش تا آخر عمر از حرفهایی که زده خجالت بکشه و باعث بشه که آدم فحاش تا آخر عمر فحاشی رو ترک بکنه.یا لا اقل به همین راحتی ها لب به فحاشی باز نکنه.بازم خواهش میکنم که با تعلل در درمان نکردن بیماری های روانی خودمون و رفع و رجوع نکردن نادانیمون نسبت به اصول تربیتی بپه های معصوم رو و آیندشون رو از بین نبریم.ببخشید که طولانی شد. اما خواهش میکنم که همه ی متن رو بگذارید.
    پاسخ:
    سلام.
    ممنون از این که وقت گذاشتید.
    پست الکترونیکی رو باز میزارم هر کی میگه 10 ساله نیستم بیاد بهش مدرک بدم
  • حامد اکبری
  • ملکه سویس خدا شفات بده!! اینجا جای دوست پسر پیدا کردنه؟؟؟واقعا" که!!وبلاگ اشتباهی اومدی!!
  • حامد اکبری
  • عمرا" کیارش  ده سالش باشه.مطمئن باشید.
  • انتقاد کننده از بعضیا
  • کیارش تو واقعا ده سالته با نوشته هایی که گذاشته بودی گفتم 26 سالت رو هستوبعد که سنتو دیدم واقعا مخم سوت کشید.چجوری از همین بچگی انقدر منحرفی؟
    سلام من 20 سالمه و تا حالا تنبیه بدنی نشدم و دوستم ندارم که بشم البته قبلا که 4یا5 سالم بود بابام چون روانی بود منو همینطوری با کمر بند میزد و بعد فهمیدیم واقعا مریض بوده.مامانم در 5سالگی من ازش طلاق گرفت ولی الان من دختری شدم که اگه کسی سرم داد بزنه سرش داد میزنم و میگم دیگه تکرار نشه سر من داد بزنیا..بدنمم خیلی حساسه خیلی لوس و شیطونممممممم و همه ی ناظمامون از دست من آسی بودنند.تمام انتظامات هم اسم منو معروف به شیطون بلد بودن چون خیلی هم چرب زبونم.همه ی شما داداش ها و اجی ها رو هم دوست دارم.
    کلاس هشتمم
    کیارش خالت محکم میزنه؟بمن ایمیل بزن. خالت مثل عمه من بوده
    چند سالته
    من مدرسه هیچوقت تنبیه نشدم.البته الان تنبیه نمیکنن تو مدرسه ناظممون فقط خیلی داد میزنه سرمون.ولی اگه اشتباهی کنم بابام حسابی حسابمو میرسه.
    بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    من همیشه وقتی یاد معلمهایی که میزدنم میفتم یه *** ** **** **** بهشون میگم امید وارم قبول باشه ونوش جان همشون
    چرا هیچ نمیزازین
    پاسخ:
    چشم. میزاریم :)
  • مهدی بیگدلی
  • اوه اوه فلک میکردن ها وای ...
    بهتر از بعضی از دختر هاست که وقتی میبینیشون انگار بدبختن آرایش نمیکنه ولی روسری یا لباس آستین بلند نمیپوشه همیشه شلوار کوتاه میپوشه 
    (به جای اینم که هی بگین فساد بوجود میاد یه توضیح منطقی بدید )
    نکته دوم 
    الان دیگر از این حرف ها نیست دهه نود شده این طوری نیست که بگی (وای دوست دختر ) داره خیلی هم بچه با ادبیه
    خانم مرندی جواب ندادید، گفتم شما دستتون سنگینه؟ تو کشیده زدن، به بچه ها تا حالا کشیده زدی؟
  • خانم مرندی
  • آقا کیارش من کسی رو عذاب نمیدم ... اون دختری که شما باهاش دوستی شانس آورد تو مدرسه من نبود وگرنه چنان تنبیه میکردمش که اسم شما رو هم یادش بره لابد اهل آرایش و این ارا هم هست؟؟؟
    خیلی بد بود شهیدمون میکردن
    نه تنبیه شدم نه تنبیه شدن کسی رو دیدم.دلم براتون سوخت.
    آره محمد خیلی محکم میزد خودشم هیکلش خیلی بزرگ بود و یه زن چاق و بداخلاق. چند بار دیده بودم تو حیاط بچه هارو میزد. یه بار هم سر صف  دوستم شوخی میکرد آب لیوان و میریخت رو سر نفر جلویی از پشت اومد چند تا پس گردنی زد بهش بعدشم برد جلوی اتاق دفتر وقتی همه رفتن کلاس من از پنجره دیدم رفت خط کش و آورد و زد تو دستش میدونستم محکم میزنه چون هر دفعه که میزد دوستم دستش و میبرد زیر بغلش.
    خدا بکش هر آدمی رو که دیگران رو عذاب بده
    سارا خانم عجب مدیر وحشی داشتید. محکم زدت؟ دردت گرفت؟
    من دهه 70 دوران دبیرستان بودم اون موقع برای ما دوره ای بود به نام طرح کاد که هفته ای یه روز میرفتیم البته پسرا هر جا میخواستن میرفتن ولی برا دخترا مدرسه ای بود که در اونجا خیاطی.گلدوزی.بافتنی.خانه داری .کودکیاری و...یاد میدادن .یه روز دبیرمون من و دوستم و فرستاد پیش مدیر که ازش اجازه بگیریم بریم مدرسه روبروی ما که نمایشگاه گذاشته دیدن کنیم اون موقع هم دهه فجر بود.نمایشگاه به این خاطر بود.من و دوستم وارد اتاق مدیر شدیم دیدیم خانم مدیر داره با 4نفر بازرس مرد صحبت میکنه ماهم روبروی میز مدیر ایستادیم تا صحبتش تموم بشه همون موقع دوستم بهم یه چیزی گفت دقیق یادم نیست منم داشتم حوابشو میدادم که مدیرمون انچنان دادی سرم زد که مگه من اینجا صحبت نمیکنم البته خواسته بود یه خودی به بازرسا نشون بده کاش همینجا تموم میشد بهم گفت بیا جلو یه کشیده خیلی محکم زد تو گوشم مونده بودم که مگه من چکار کردم که این سیلی و بخورم؟تا خودم و خواستم جمع و جور کنمو بگم چکار کردم یکی از بازرسا به مدیر باخنده گفت خانم مدیر به نظرتون یه دونه کم نبود یکی دوتا هم لازمه تا کاملا تنبیه بشه .دوباره مدبر منو کشید جلو این بار دو تا سیلی دیگه هم زد دوستم هم در تعحب بود.بعدش هیچ وقت یادم نمیره به دوستم گفت تو برو گوشم و گرفت 5 یا 6 بار دور خودم چرخوند و گفت ادب شدی یا نه؟ وای خیلی دردناک بود ببینی یکی تو رو میزنه بقیه هم نگات میکنن.بعد رفتم کلاس خیلی گریه کردم دبیرمون گفت چی شده توضیح دادم  زنگ که زده شد معلمون به مدیر گفته بود کارت اصلا درست نبوده چرا زدیش فرداش با مامانم رفتیم مامانم جلوی همکاراش یه جوابی بهش داد که فکر کنم تا آخر عمرش کسی و نزنه.هیچ وفت نمی بخشمش.
    در ضمن من ۱٨ سالمه
    بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    سلام.من نمیدونم چرا از بچگی به فلک کردن خانم ها علاقه پیدا کردم،اما میخوام جلوشو بگیرم اما نمیشه.**** **** ** **** ** ****** ** ** **** ***************

  • خانم مرندی
  • جناب کیارش خودت جواب خودت رو دادی هنوز کوچیکی. شما ده سالته نمیدونی یک دختر و پسر دبیرستانی با هم چه فساد هایی میتونند درست کنن...شما هنوز فکر میکنم دبستانی هستید و درک نمیکنید. اما وقتی بزرگ تر بشوید این موضوع را درک میکنید که این مسائل چه فسادی میتونه درست کنه... آزادی هم با انحرافات ظاهری فرق میکنه... بنده هم دختر هارو اذیت نمیکنم برای خودشون خوبه.
    سلام خانم مرندی متاسفم اگر لحنم تند 
    من پسرم و 10 ساله شما خجالت نمیکشید اینقدر دختران اذیت میکنید زندگی خودشون الان میگین شما کوچیکید ولی نه به این چیزها نیست آدم باید آزادی داشته باشه الان من با یک دختر هم دوستم کلی هم با هم چت میکنیم چیزی میشه اون هم هم سن من خیلی هم دختر خوب و خوش اخلاقی
    والا 
  • خانم مرندی
  • من خودم ناظم دبیرستان دخترانه هستم...بچه های این زمونه بقدری با نسل سیس ال پیش رق دارن که قابل مقایسه نیست....من چهل ساله ناظم هستم از حدود سال های پنجاه ولی در هیچ دهه ای بچه ها انقدر بی حیا نبودند...الان دختر ها از همون سال اول دبیرستان شروع به آرایش و برداشتن ابرو و رنگ کردن مو و بلند کردن ناخن و دوست پسر بازی میکنند که من تعجب میکنم چون ده سال پیش هم بچه ها در این حد نبودند به خصوص سال سومی ها...من تو مدرسه قانون گذاشتم اگر کسی موهاش رو رنگ کنه خودم موهاش رو انقدر کوتاه میکنم تا شبیه پسر ها بشه یا اگر کسی ابرو برداره با خط کش تنبیهش میکنم یا اگر ناخن های کسی بلند باشه خودم کوتاه میکنم و از انضباطش به شدت کم میکنم...متاسفانه هرروز یک مورد انضباطی داریم به طوری که هر روز باید با یکی برخورد کرد...به والدینشون هم سپردم که به شدت زیر نظر بگیرنشون که مبادا با پسری دوست باشند خودم هم موقع تعطیل شدن چکشون میکنم که به سمت پارک ها و اماکن عمومی نروند...نزدیک عید که میشه مجبوریم بیشتر چکشون کنیم که موهاشون رو رنگ نکنند یا ناخن هاشون رو بلند نکنند یا ابرو برندارند برای اینکه ناخن های پاشون رو چ کنم مجبورم هشون رو به زور بفرستم نماز تا در نماز خانه بدون جوراب پاهاشون رو ببینم هر کی ناخن های پایش بلند باشه یا لاک زده باشه پدرشو در میارم و اری میکنم از از این کار پشیمون بشه جلوی بچه ها ناخن های پایش رو کوتاه میکنم تا تحقیر بشه خلاصه خیلی برنامه با این دختر های امروزی داریم
    من تا حالا چ تو خونه چ تو مدرسه  از هیچ کس کتک نخوردم  نه اینکه اروم بودم و شیطنت نکردم نه خیلی هم شیطون بودم با برادرام دست  ب یکی میکردیم خونه رو بهم میریختیم برادرهام تنبیه شدن ولی من نه 
    اخی با خط کش زدت من دمپایی خوردم ولی تا حالا خط کش نخوردم دوست دارم یه بار امتحان کنم شمه که کتک خوردین عقده ای شدید ما هم که کتک نخوردیم عقده ای شدیم که کتک بخوریم
    اره کاری داری
    کیارش هستی
    چی می گی همین طوری بعضی هارو یکی میزد اونم نه به دست به به هر جا میخورد
    سلام من تو مدرسه تنبیه نشدم ولی زیاد به وسیله مامانم تنبیه شدم چون خانم سختگیر بود به خاطره بگم از سال سوم دبستان که  بعد ناهار مامان قرار شد به من دیکته بگه قبلشم گفت اگه غلط داشته باشی تنبیه میشی اینو هم بگم واسه اولین بار خطکش با خودش اورده  بود  گفت با خطکش میزنمت . اگه غلط داشته باشی خلاصه دیکته گفت از شانس بد دوتا غلط داشتم وقتی صحیح کرد چون غلط داشتم تنبیه من شروع شد خطکش بر داشت گفت دستتو بیار جلو منم خیلی میترسیدم که ببارم گفت میگم بیار جلو من نیوردم که سیلی محکم زد تو گوشم اشکم در اومد از ترس کشیده مامان دستمو اوردم که خطکش محکم خوابوند رو دستم دادم رفت بالا خیلی درد داشت اولین بار بود خطکش میخوردم سابقه نداشت با خطکش تنبیه کنه بعد گفت اون یکی دستت که منم التماس میکردم مامان هم دیر میوردم سیلی میزد که دردش بیشتر خطکش بود خلاصه 10تا خطکش خوردم خیلی دستم سرخ شدو ورم کرد تا عصر بعدش گفت دستتو بشور از رو غلطا جریمه بنویس ....
    تو کلاس دوم هم معلممون هرچی میشد جریمه میداد نمیدونم چه علاقه ای داشتم چون بچه پر حرفی بودم و هستم تا دلتون بخواهد جریمه نوشتم اینقدر که این مارو جریمه کرد تو زنگی هامون جریمه نشده بودیم




    ما تو کلاس اول معلممون اعصاب نداشت مثلا پای تخته کافی  بود یه عدد اشتباه بنویسی تا شروع کنه دعوا کردن و تنبیه کردن من  رو یه بار صدا زد پای تخته بهم ماژیک داد من نوشتم از 6 یا 7 تا یکی قلب در اومد چنان داد کشید مگه تمرین نکردی خودش با عصبانیت پاشد اومد پیشم گفت اون همه تمرین دادم چرا غلط حل کردی ماژیک رو از  من گرفت  خودش اون رو نوشت گفت این جوری 
    ولی شانس آوردم نزد منو اخه بعضی وقتها بلند میشد خط کش بر میداشت میزد ولی من رو نزد چند نفر هم تنبیه کرده بود میگفت یه ساعت باید کنار دیوار واستن ولی من نه 
    تنها بازم از تنبیهایی که شدی تعریف کن خیلی خاص دلیلاش ؟
    کیارش خان مامان خیلی تحمل کردن فقط با کتاب زدن
    تنها .ببخشید شما پسری ؟ خوب اگه شما چایو نمیریختی مامان چرا شما را باید تنبیه میکرد ؟
    آقا یه بار مامانم  داشت بهم دیکته میگفت منم هی میگفتم : مامان میخواهم برم آب بخورم مامان میخواهم برم استراحت کنم میخواهم برم دستشویی من همیشه زمان مشق همه ی کار های زندگیم یادم میاد آنقدر حرف زدم که مامانم با همون کتابی که داشت دیکته میگفت کوبوند تو سرم اشکم در اومد گفتم چرا میزنی گفت چه قدر ور ور میکنی کلا  داری یه صفحه مینویسی پس دیگه ساکت شو بنویس منم گفتم ولم کن تا اومدم برم گرفت نشوندم سرجام یه نیشگون ازم گرفت ساختن کرد تا تهش نوشتم
    من یادم نمیاد تو مدرسه کتک خورده باشم چون هم دانش آموز مرتب درسخون و بچه کم حرفی بودم و نمره هام تا دبیرستان کمتر از 18 نمیشد. و از کار بقیه بچه ها هم تعجب میکردم که چرا بی نظمی میکنن تا کتک بخورن تو مدرسه ماهم از ابتدایی تا دبیرستان بچه هارو تنبیه بدنی شدید میکردن.
    در عوض من از مادرم زیاد کتک میخوردم دلیلشم این بود که مادرم در کل حسوده اگه مهمونی میرفتیم میدید یکی از نزدیکترین فامیل مثلا طلا خریده از شدت ناراحتی منو میزد.یه بار عروسی برادر شوهر خالم بود چون خونشون خیلی بزرگ بود مراسم در خونه بود ما رفتیم منم 12 سالم بود مامانم دید خالم طلای جدید و خیلی گرون خریده دیدم که کلا رنگ و روش پرید چون خالم هم لباس بسیار زیبایی پوشیده بود هم طلاهاش حرف نداشت خلاصه رفتیم نشستیم من داشتم چایی میخوردم نمیدونم چی شد استکان از دستم افتاد چایی ریخت رو فرش و لباسم .مادرم به بهانه اینکه لباسم رنگ چایی نگیره منو برد دستشویی تا لباسم و با آب تمییز کنه دستشویی هم چون خونه قدیمی بود و با حیاط بزرگ اون ور ساختمون بود چشتون روز بد نبینه مادرم تو دستشویی اینقدر کتکم زد به بهانه ریختن چایی. ولی من میدونستم مشکل از کجاست.از شانس بد من یه صندلی بود تو دستشویی خودش نشست رو صندلی منم نشوند رو پاهاش دوتا دستم و محکم گرفته بود میزد به صورتم بعدش چند تا نیش هم گرفت دستشو میزاشت رو دهنم و میگفت صدات درنیاد والا محکمتر از این میزنم ولی همچنان میزد یادمه گوشمو به حدی پیچوند که صدای جیغم هنوز تو گوشم هست بالاخره کتک زدنش که تموم شد دستو صورتمو شست و رفتیم پیش مهمونا همه که دیدن گریه کردم مامانم میگفت به این خاطر گریه کرده که میگفت رنگ چایی از لباسم نمیره همه هم باور میکردن.البته این یه کتک ساده بود از حسادت های مامانم.تا 18 سالگی که دو سال پیش بود آنچنان کتکی میخوردم که تا حد مرگ.

    محسن جان خدایی چطوری دلت اومد فلک کنی اون بدبخت هارو فلک کنی

    وای منم خیلی فلک شدم
    معلمای راهنمایی خیلی بد فلکمون میکردن
    بله کیارش جان ! پسر های هم سن و سال تو تو قدیم این جوری تنبیه می شدند در حالی که بچه های خوبی بودن .. خوش به حالت که فلک نشدی .. قدر مدرسه ات رو بدون ..
    وای یعنی آنقدر شما رو فلک میکردن من خودم 10 سالمه تا حالا فلک نشدم ولی از مادر و خالم کتک خوردم مثل سیلی دمپایی من تو کلاس درس فقط 3 بار تنبیه شدم 1 تو کلاس دوم جریمه بود خیلی حرف زدم تنبیه شدم تو کلاس 4 دو بار تنبیه شدم یه بار جریمه به خاطر حرف زدن یه بار دیگه هم سر پا واستادن واسه حرف زدن یه بار دیگه هم حرف زدم تو کلاس سوم پس گردنی خوردم ولی همه نمره هام بیست
    من تو دوران راهنمایی توسط مدیر سختگیرمون فلک میشدم و چون خیلی شاگرد درسنخوونی بودم پدر و مادرم اجازه این کار رو داده بودن.این یکی از خاطراتمه:
    کلاس اول راهنمایی بودم.یه بار از درس عربی یه نمره صفر گرفتم.زنگ تفریح که خورد،دبیرمون که خیلی از دستم ناراحت شده بود منو برد دفتر.مدیرمون وقتی فهمید چی شده منوفرستاد تو آبدارخونه.بعد خودش با یه تیکه پارچه و یه خط کش چوبی اومد و در رو بست.بعد سرم داد زد حالا درس نمیخونی و صفر می گیری؟حالیت می کنم تنبل.بعد یه تیکه روزنامه انداخت زمین و به من گفت کفشاتو و جورابتو دربیار و بخواب زمین.من هم این کار رو کردم.بعد یه صندلی آورد و پاهامو بست به صندلی و گفت تمام زنگ تفریح کتک می خوری تا تنبلی فراموشت بشه...خطکشو برداشت و اومد طرف من و شروع کرد به تند تند زدن با اون خط کش کف پام.من هی گریه می کردم و آه و آخ می گفتم.ولی خانم مدیر گوشش به من نبود و به شدت داشت به کف پای من چوب مبزد و می گفت:حالا درس نمیخونی؟...تنبلی می کنی؟...تکون نده پاتو...پاهاتو نبر پشت همدیگه...صاف نگه دار...آهان... درسی بهت بدم...که صفر گرفتن یادت بره...پاتو خوب نگه دار...تکون نخور...تنبل...
    خانوم مدیر به سختی داشت منو فلک می کرد و هر چی بیشتر میزد دردشم بیشتر میشد.ولی خودش انگار خستگی حالیش نمیشد.محکم و تند تند به کف پای من چوب میزد و من احساس می کردم جونم داره در میاد از شدت درد و سوزش.بد جور میزد و گریه های من هیچ تاثیری توی تصمیمش نداشت.چون تمام 10 دقیقهء زنگ تفریح من داشتم چوب می خوردم.وقتی زنگ تفریح خورد خانوم مدیر با خواهش و التماس من بالاخره چوب زدن به کف پای منو متوقف کرد و شروع کرد به باز کردن پاهام.وقتی خواستم بلند شم احساس کردم رو زمین راه نمیرم چون کف پام باد کرده بود و تمام سطح پام هم به شدت سرخ شده بود.خانم مدیر چند تا چوب هم به پهلوی پام زد و تهدید کرد که اگه تکرار بشه سر صف منو کتک میزنه.بعدش منو فرستاد سر کلاس.من هم اشکامو پاک کردم کفشامو پوشیدم و لنگ زنان رفتم تو کلاس.ولی سرخی کف پام تا چند روز معلوم بود و مجبور بودم تو خونه جوراب بپوشم تا ضایع نشم.چون واسه یه دختر بد بود که کف پاش بزنن.
    آقام(پدرم) آدمی بسیار جدی بود. در واقع جدیت منم به آقام کشیده بود. جرات هیچ خلافی نداشتیم. در عوض درسخون بودیم و همه دکتر و معلم و مهندس شدیم. حتی یه نفر هم از خانوادهء10نفرهءما دیپلمه نموند. اینا رو گفتم که شرایط منو بدونید. یه روز که کلاس ششم بودم،از درس علوم نمرهء5/8 گرفتم. معلم گفت فردا میگی پدرت بیاد مدرسه. جراتشو نداشتم نمره مو نشون پدرم بدم. چون به خاطر تنبلی نمرهء کم آورده بودم. فرداش منو خواستن دفتر. وقتی پامو گذاشتم دفتر خشکم زد پدرم تو دفتر نشسته بود. پدر من عادت داشت ماهی یه بار به مدرسهء بچه هاش سر میزد و اون روز هم از شانس من اونجا بود. مدیر به من گفت تو مگه نمره تو نشون پدرت ندادی؟مگه قرار نشد بگی بیاد مدرسه؟ پس چرا اطلاع ندادی؟ گفتم آقا روم نشد. مدیر گفت چون شاگرد درسخونی هستی اینبار میبخشمت. برو سر کلاس. از ذوقم داشتم سکته میکردم. با خیال راحت رفتم سر کلاس. ظهر که رسیدم خونه پدر هنوز نیومده بود. ناهارمو خوردم و مشقامو نوشتم و درسای فردا رو هم خوندم. غروب بود که آقام رسید خونه. یه نیم ساعتی استراحت کردو بعدش رفت تو حیاط. چند دقیقه بعد منو صدا کرد. زفتم حیاط، پدرم گفت بدون هیچ بحثی برو زیر زمین. موهای تنم سیخ شد. ما تو زیرزمین فلک داشتیم. جرات حرف زدن نداشتم. رفتم تو زیرزمین. پدرم پشت سرم اومد تو و درشم قفل کرد. یه ترکه دستش بود. پدرم همیشه ترکه ها رو مینداخت تو حوض. چون تو اهواز هوا گرم بود هیچ ترکه‌ای تازه نمیموند و پدر من هم برای تر و تازه نگه داشتن ترکه ها اونا رو تو آب میخوابوند. آخرین باری که پدرم از فلک استفاده کرد نه روز پیش بود که داداشم فلک شده بود. یعنی اون ترکه نه روز بود که داشت تو آب خیس میخورد. پدرم گفت دمپایی هاتو دربیارو بخواب زمین. با ترس اینکار رو کردم. پدرم فلکو آورد و پامو گذاشت تو فلک. گفتم چی شده؟ چرا میخواید فلکم کنید؟ گفت حرف نباشه و شروع کرد به چرخوندن چوب فلک. داشتم از ترس میمردم. محکم شدن طناب فلک دور مچ پام رو داشتم با تمام وجود حس میکردم که خب حس ترسناکی بود. وقتی فلک کاملا دور پاهام محکم شد، پدرم چوب فلکو آورد بالاتر و گیر داد به لبهء پنجره. پام مونده بود بالای بالا، حتی یه کم از کمرم هم رفت هوا. پدرم ترکه به دست اومد بالاسرم . . .
    ابروهاش طوری به هم گره خورده بود که جرات اعتراضو از آدم میگرفت. یه سر فلکو خودش نگه داشته بود. محکم و قاطع گفت فلک امشبت به دو دلیله: اولش اون نمرهء کذایی و بعدشم پنهونکاریت که به من نگفتی. بعد ترکه رو برد بالا (از ترس چشامو بستم) و محکم کوبوند کف پام. یه لحظه حس کردم پامو بریدن، چنان دردی گرفت که انگار نفسم برید.
    بی اختیار داد زدم: آآآوووخ. . آیی. . . وزدم زیر گریه.
    پدرم داد زد: ساکت، انقدر میزنم کف پات که سر به راه شی. اینو گفت و یه ترکهء محکمتر زد وسط پام. دوباره دادم رفت هوا
    آی. . . . . یکی دیگه زد جای قبلی. . آآآآخ. چون پدرم چوب فلک رو خیلی برده بود بالا انگارهم پام درد میگرفت هم کمرم. پدرم بدون توجه به ناله های من همینطور کف پاهامو فلک میکرد. ترکهء خیس پدرم میرفت هوا و با شدت هر چه تمامتر میخورد به کف پای من و از جاش آتیش بلند میشد. من فقط پای خودمو میدیدم و ترکه هی میخورد کف پام و منم چاره ای جز تحمل درد این کتک سخت نداشتم. انقدر نالیده بودم که صدام یه کم حالت گرفتگی پیدا کرده بود ولی پدر همچنان ترکه رو با اون دست سنگینش میزد به کف پام. راست راستکی داشتم جون میدادم. التماس کردم: غلط کردم. . . دفعهء آخرم بود. . . تکرار نمیشه. . .
    پدرم همونطور که داشت منو میزد پرسید: الان که پاهات تو فلکه این حرفو میزنی؟ . . گفتم:آآخ . . نه به خدا . . آییی . . اوووه . . تکرار نمیشه . . پدرم تو همون وضعیت که داشت همچنان به کف پای من بدبخت ترکه میزد گفت: قول بده. گفتم قول میدم . . یکی دیگه زد . . گفت دوباره قول بده . . . گفتم قول میدم . . آآآآآآآآیییییییی . . . یه بار دیگه قول بده . . . گفتم قول میدم. . آآآآآآآآآآآخ. گفت پس این ده تا ترکه رو هم واسه قولی که دادی میزنم که اگه یه وقت قولت یاد رفت درد ترکه ها قولتو یادت بیارن. و ده تا دیگه هم زد. بالاخره تنبیه سخت من تموم شد. پدرم چوب فلکو گذاشت زمین. انگار درد کمرم صد برابر شده بود. پدرم پامو از تو فلک آورد بیرون و گفت پاشو برو بالا. من همینکه پامو گذاشتم زمین چنان دردی گرفت که نتونستم تعادلمو حفظ کنم و اگه پدرم دستمو نگرفته بود با کله میخوردم به دیوار. اون شب تا صبح پاهامو میمالوندم. درد و سوزشش تا فردا ادامه داشت ولی جای ترکه ها تا یه هفته به صورت یه عالمه خط قرمز رو پام مونده بود. بعد از اون من همیشه نمره هام بالای شانزده بود (البته قبلشم همینطوربود) تا زنده ام این کتک سختو فراموش نمیکنم.
    پاسخ:
    خاطره جالبی بود
    من علی هستم 30 ساله و تکنسین اتاق عمل.
    من هم مثل همه دوستان،به دفعات در مدرسه از معلمین و مدیر و ناظم چوب خوردم و در دوران ابتدایی و راهنمایی بارها و بارها فلک شدم.درسم خیلی خوب نبود تقریبا متوسط بودم و معمولا نمرات کمتر از 17 را تنبیه می کردند فرقی هم نداشت که این نمره از چه درسی باشه.من توی مشق نوشتن هم کمی تنبل بودم و در دوران ابتداییم تقریبا هر روز از خانم معلم چوب می خوردم.یادمه دوران ابتدایی تو مدرسه یه جایی بود که مخصوص تنبیه شدن بود و برای کسانی بود که با تاخیر به مدرسه میومدن.من بارها اونجا تنبیه شدم.باید صبر می کردیم و منتظر می موندیم تا ناظم بیاد و به کف دستامون نفری 10 ضربه ترکه بزنه تا تادیب بشیم که به نظر من خود اون کف دستی خوردن راحت تر از انتظارش بود بنا براین همیشه اولین نفر می رفتم و دستامو صاف نگه می داشتم و ترکه های پر از سوزش ناظم رو می خوردم.
    اهل شیطنت هم بودم و هفته ای دو سه بار تو دفتر مدرسه یا کنار دیوار دفتر توسد ناظم یا مدیر 30 ضربه شلنگ می خوردم.اما سخت ترین تنبیه همون فلک شدن بود که متاسفانه برای عبرت بقیه سر صف انجام می شد و معمولا با ترکه تنبیه می کردن.من خیلی سر صف فلک شدم.کلاس اول ابتدایی که بودم فقط یک بار سر صف فلک شدم ولی از سال دوم به بعد کم کم دفعات تنبیهم زد بالا و به مرور زمان فلک شدن سر صف برام عادی شد چون فقط شاگرد اولها و ممتازها سر صف فلک نمیشدن و از یه مدرسه 1000 نفری،900 نفرش حداقل یه بار سر صف فلک شده بودن و هیکدوممون از همدیگه خجالت نمی کشیدیم.ولی به هر حال فلک شدن سر صف تنبیه بسیار نا خوشایندی بود و حداقل 50 ضربه با ترکه یا یک تکه شلنگ به کف پاها می زدند.کلاس پنجم دبستان آقای معلم ما کسانی رو که نمرات زیر 10 می گرفتن با کمربندش کف دستی می زد.گاهی هم با کمربندش فلکمون می کرد ولی فلک سر صف فقط با ترکه یا شلنگ انجام می شد.من حاضر بودم سر کلاس از آقا معلم ضربات کمربند بخورم ولی سر صف با ترکه یا شلنگ فلک نشم.کلا کف دستی خوردن تنبیه آسون تری بود چون کف دستها رو یکی یکی می زدند و حین چوب زدن هم میشد کمی دستها رو با تاخیر بیاری بالا ولی موقع فلک پاها رو توی چوب فلک طوری می بستند که جای هیچ مانوری نبود.از همه بدتر لنگ زدن بعد فلک شدن بود.چون تا چند روز کف پاها متورم می موند به خصوص زمانی که تنبیه شدیدی انجام می شد یعنی بیشتر از حد معمول که 50 ضربه بود میزدن.اینجور وقتها تا شب نمی شد راه رفت.کف دست زدن هم که بدون استثنا هر زنگ انجام می شد و من یادمه یه روز زنگ اول واسه بلد نبودن تمرین ریاضی پای تابلو 20 تا ترکه خوردم،زنگ بعد واسه مشق ننوشتن و زنگ سوم واسه بلد نبودن علوم 20 ضربه خوردم. و جالب اینکه زنگ آخر هم به خاطر نمره صفر از جغرافی خوابیدم و آقا معلم پامو بست به فلک و40 ضربه کمربند خوردم.در دوران راهنمایی شدت تنبیهات بیشتر شد چون تعداد درسها بیشتر شده بود.تنبیه بدنی هم به صورت منظم هر روز و هر ساعت سر کلاس و ماهی یک بار سر صف انجام می شد که من هر ماه سر صف فلک می شدم و چون تو دوره راهنمایی یه کم بزرگتر شده بودم از تنبیه شدن سر صف بدم میومد ولی خب نمراتی که می گرفتم و یا بی انضباطیهایی که می کردم از طرف مسئولین مدرسه مستحق چنین تنبیهی بود.البته کف دستی هم زیاد می خوردم و اغلب با کابل و شلنگ و ترکه انجام میشد و دیگه از خط کش چوبی- که دردش از ترکه و کابل و شلنگ کمتره- خبری نبود.
    توی دهه 60 غیرممکن بود کسی توی مدرسه تنبیه نشه.
    اما از تمام این حرفها که بگذریم به نظر من هم تنبیه چیز خوبیه و حتی چوب و فلک هم تنبیه خوبی بود چون واقعا هیچ آسیب جسمی ای نداشت فقط بی نهایت سخت و دردناک بود.به نظر من تنبیه زمانی موثره که ایجاد حالت نا خوشایند بکنه و فلک کردن به دلیل درد زیادی که داشت ابزار خوبی برای جریمه کردن بود.بعدها که وارد دانشگاه شدم تمام اون دردی که بارها تو کف دستها و پاهام حس کردم به شیرین ترین خاطراتم تبدیل شدند.
    بدترین خاطره
    حالا که میخوام خاطرات تنبیه شدنمو در زمان تحصیل بنویسم اول میخوام سختترین و بدترین خاطره ای که از اون ایام دارمو بنویسم.
    این خاطره مربوط میشه به اسفند سال 1372 وقتی که دوم راهنمایی بودم. چند روز از امتحانای ثلث دوم گذشته بود که یک روز مستخدم مدرسه اومد و منو با سه نفر دیگه برد دفتر. داشتم از ترس می لرزیدم میدونستم قرار چه بلایی سرم بیاد. چیزی که ازش میترسیدم اتفاق افتاده بود. معلم تاریخ نمره ها رو اعلام کرده و ما چهار نفر نمره زیر ده گرفته بودیم و حالا باید سر صف فلک میشدیم. مارو با چند نفر دیگه که اونا هم از همین معلم تک گرفته بودن تو دفتر جمع کردن. غیر از دو سه نفر هممون گریه میکردیم و با اینکه میدونستیم هیچ فایده ای نداره به ناظم التماس میکردیم که از فلک کردن ما صرفنظر کنه. من چون بچه مغروری بودم هر وقت که میخواستن ببندنم به فلک غیر از یکی دو مورد هیچ وقت به التماس نیفتادم و گریه نکردم و هر وقت میخواستن فلکم کنن برای اینکه به بقیه بچه ها نشون بدم که نمیترسم زود کفش و جورابمو در میاوردم و در حالی که خیلی میترسیدم اصلا به روی خودم نمیاوردم. ولی این بار وضع فرق میکرد. غیر از اینکه یک چوب و فلک ویژه در انتظارم بود که توش به جای ترکه با کابل میزدن کف پام، چیزی که خیلی بیشتر ازش میترسیدم فلک شدن سر صف و جلوی چشم تمام بچه های مدرسه بود.
    زنگ زدن و همه بچه ها اومدن تو حیاط و به دستور ناظم صف بستن، بدش مارو بردن تو حیاط. البته من دیگه گریه نمیکردم تا جلوی بچه های مدرسه غرورمو حفظ کنم و نشون بدم که اصلا از فلک شدن نمیترسم گرچه داشتم از ترس میمردم. همینجوری وایسادن سر صف جلوی اونهمه دانش آموز خیلی سخت بود، اصلا نمیتونستم سرمو بالا بگیرم و به بچه ها نگاه کنم. وایسادن جلوی اونهمه بچه خودش عذاب آور و غیر قابل تحمل بود چه برسه به اینکه حالا باید کفشو جورابمو درمی آوردم و دراز میکشیدم تا فلک بشم.
    بعد از اینکه کفش و جورابامونو درآوردیم اول دوستم پدرامو در حالی که جیغ و داد میکرد و آقای ناظمو قصم میداد خوابوندن روز زمین و پاهاشو گذاشتن تو فلک. دو تا از مستخدما دو سر فلکو گرفتن و اینقدر پیچوندن تا پای پدرام صفت و محکم جفت شد و دیگه نتونست پاشو تکون بده. بعد فلک شروع شد، هر ضربه کابلی که به پاش میخورد، داد میزدو جملاتی میگفت مثل "غلط کردم، ببخشید، آقا دیگه نزنین، دفعه آخرم بود" و از این جور چیزا یکی از همون مستخدما هم که فلکو نگه داشته بود، تعداد ضربه ها رو میشمرد.غیر از صدای شلاق و التماس پدرام و شمردن تعداد ضربات هیچ صدایی نبود. من که تا اون موقع بزور گریمو نگه داشته بودم دوباره به گریه افتادم، اشک میریختمو همینطور به پدرام نگاه میکردم که زیر فلک دستو پا میزد.
    بلاخره تعداد ضربه ها به صد رسید و پای پدرامو باز کردن و یکی دیگه از ماهارو که از ترس جرأت تکون خوردن نداشتیم گرفتن و کشون کشون در حالی که اشک میریختو التماس میکرد بردن خوابوندن، بستن به فلک و دوباره فلک شروع شد.
    همینجوری یکی یکی مارو بستن به فلک تا نوبت من شد. باز به خاطر غرورم و اینکه مثلا شجاعتمو به رخ بچه هایی که شاهد فلک شدن ما بودن بکشم وقتی ناظم دستمو گرفت و برد تا بخوابونه روی زمین، بدون اینکه التماس کنم یا خودم عقب بکشم رفتم خوابیدم و پاهامو گذاشتم توی فلک. ولی وقتی اولین ضربه کابل خورد کف پام دیگه غرور و شجاعتو این چیزا از یادم رفت.
    بلند داد زدم: "آآآآآآی سوختم، آقا غلط کردم"
    در همین حال مستخدم گفت: "یک"
    بعد در حالی که داد میزدم: "آقا نزنین" ناظم که کابل برده بود بالا، محکم آورد پایین و زد به کف پام.
    دوباره داد زدم: "آااااای غلط کردم ببخشین"
    همینجوری کابل می خوردمو داد میزدمو التماس میکردم تا اینکه شنیدم مستخدم گفت: "صد"
    بعد فلک شل کردن و پاهامو از توش درآوردن. من چهار دستوپا یه چند متر رفتم کنار تا نفر بعدی بیاد و فلک بشه. انگار کف پام آتیش گرفته بود ولی جرأت نمیکردم به کف پاهام دست بزنم یا بمالموش. همنجوری نشسته بودمو کف پاهامو نگاه میکردمو اشک میریختم. همون موقع صدای نفر بعدی که اولین کابل به کف پاهاش خورد بلند شد.
    بعد از اینکه هممون فلک شدیم، بچه ها اومدن از کنار ما رد شدن، رفتن سر کلاس. آقای ناظم هم برگشت به ما گفت: "شماها برین خونتون"
    یکی از مستخدما کیفامون با چند جفت دمپائی آورد و داد بهمون. هر وقت کسی رو شدید فلک میکردن چون میدونستن نمیتونه با اون وضع پاهاش کفش بپوشه بهش دمپائی میدادن.
    ولی ما که نمی تونستیم راه بریم، همینجوری نشسته بودیم و گریه میکردیم. بعد از حدود یک ساعت برای اینکه وقتی بچه ها برای زنگ تفریح میان حیاط ما رو نبینن یواش یواش و با هزار زحمت بلند شدیم و شروع کردیم به راه رفتن، البته چه راه رفتنی پاهامون آتیش بود. جورابا و کفشامونو گذاشتیم توی کیفامون و دمپاییایی رو پوشیدم. من و پدرام در حالی که دستهای هم گرفته بودیم از در مدرسه رفتیم بیرون. ما و خانواده پدرام با هم همسایه بودیم برای همین آروم آروم با کمک هم تا نزدیک خونه هامون رفتیم. ولی به جای خونه رفتیم مسجد محل تا موقعی که مدرسه ها تعطیل میشن بریم خونه. نمیخواستیم کسی تو خونه بفهمه فلک شدیم. اگه میفهمیدن مجبور میشدیم بگیم که تجدید شدیم بعدشم کلی سین جین و یک تنبیه دیگه نصیبمون میشد.
    رفتیم تو مسجد نشستیم و در حالی که مراقب بودیم کسی نفهمه شروع کردیم به مالیدن کف پامون. یکم که پاهامون اروم شد رفتیم وضو گرفتیم و اومدیم نمازمونو خوندیم. چون تو مدرسه ما همه بچه ها باید قبل از خونه اومدن نماز ظهر و عصرشونو تو نمازخونه مدرسه میخوندن، برای همین اگه نماز نخونده میرفتیم خونه و اونجا نماز میخوندیم شک برانگیز بود. بعد از نماز کفشامونو پوشیدیم و یواش یواش رفتیم خونه. از اونجایی تو مدرسه بعد از درآوردن جورابام برای وضو گرفتن دیگه جوراب پام نمیکردم و میومدم خونه احتاج نبود جورابامونم پامون کنیم پدرام هم همینطور بود.
    خونه که رسیدم زود کفشامو درآوردم و قبل از اینکه کسی منو ببینه و متوجه کف پاهام بشه رفتم تو اتاقم درو بستم، نشستم رو تخت و شروع کردم به مالیدن کف پام تا جای کابلایی که خوردم محو بشه و کسی متوجه فلک شدنم نشه، چون منی که هیچ وقت جوراب نمیپوشم اگه تو خونه با جوراب میگشتم بیشتر جلب توجه میکرد.
    تا یکی دو هفته نمیتونستم درست راه برم ولی تو خونه هر جوری بود طوری راه میرفتم تا کسی نفهمه. تو این مدت با دمپائی و بدون جوراب میرفتم مدرسه و کفشهامو میزاشتم تو کیفم. بعد از ظهرا با پدرام وقتی که نزدیک خونه میشدیم دمپائی رو میزاشتیم تو کیفمون و کفشامونو پامون میکردیم تا بریم خونه.
    بعد حدود دو هفته دمپائی ها رو به مدرسه پس دادیم و به روال عادی برگشتیم. ولی خاطره اون فلک شدن سر صف هیچ وقت فراموشم نشد. به نظر من چوب و فلک چیز خیلی خوبیه و بسیار مفید و لازمه فقط به شرطی که جلوی چشم کلی دانش آموز دیگه انجام نشه. من ثلث سوم از درس تاریخ نمره 18 گرفتم و دلیلشم بخاطر همون صد ضربه کابلی که کف پام خورد میدونم. تنها مشکل من با این مورد از فلک کردن اینه که سر صف انجام شد و به همین خاطر اونو بدترین خاطره از تنبیه دوران تحصیلم میدونم و گرنه من تو مدرسه زیاد فلک شدم اما با اونا هیچ مشکلی ندارم و خیلی مفید و سازنده میدونمشون، چونکه سر صف جلوی چشم حدود 1000 تا دانش آموز انجام نشدن.
    وقتی راهنمایی بودم
    میخوام یکم در مورد مدرسه‌ای که سه سال راهنمایی رو توش گذراندم توضیح بدم.
    من بین سال 1371 تا 1374 راهنمایی میرفتم، مدرسه ما یه مدرسه دولتی بزرگ بود که تعداد خیلی زیادی دانش آموز داشت که اکثرا بچه های شر و شیطون بودن. بچه های درس خون و زرنگ همشون مدرسه‌های غیر انتفایی میرفتن، مدرسه ما هم پر شده بود از بچه های لات و شر که من با همه شیطنتام جلو اونا یک بچه مثبت بودم.
    مدیر و ناظم هم به جز چوب و فلک راه دیگه ای برای کنترل این به قول خودشون لات خونه پیدا نکرده بودن. از هیچ تنبیه دیگه ای هم استفاده نمیکردن با هر کار خطایی فلک میشدیم از سیلی، کف دستی، جریمه، احضار ولی و یا هر تنبیه دیگه ای خبری نبود. فقط از چوب و فلک استفاده میکردن، از تشویق هم که اصلا خبری نبود.
    قوانین خیلی سفت و سختی داشتن که تعیین میکرد با هر خطایی چه جوری فلک بشیم. یعنی سر صف فلک بشیم یا تو کلاس یا دفتر، با ترکه فلک بشیم یا کابل و اینکه چند ضربه بخوریم.
    برای خطاهای کوچیک با ترکه و حدود 20 تا 40 ترکه میخوردیم مثلا هرکی دیر میرسید مدرسه میبستنش به فلک و 20 ترکه کف پاش میزدن، اصلا نمیپرسیدن دلیل موجهی داری یا نه، فلک میکردن بعدشم میفرستادنمون سر کلاس.
    اصلا کاری نداشتن که دانش آموزی شاید مشکل داره، کند ذهنه یا کلا شاید یک دلیل موجه داشته باشه. تو هر کلاس یک فلک با چند تا ترکه بود چون اینقدر تعداد فلک کردن‌ها زیاد بود که اگه میخواستن هر بچه ای رو برای تنبیه بفرستن دفتر کلی وقت تلف میشد. حتی هر روز مستخدمین مدرسه اول صبح قبل از اینکه بچه ها برن سر کلاس به همه کلاسها سر میزدن تا تو هر کلاس حد اقل چهار پنج تا ترکه باشه که یک وقت اگه موقع فلک کردن ترکه شکست مجبور نشن یکی بفرستن از دفتر ترکه بیاره.
    هر روز باید وقتی زنگ آخر میخورد میرفتیم وضو میگرفتیمو تو نمازخونه مدرسه نماز میخوندیم اگه کسی نماز نمیخوند یا بدون وضو میخوند فرداش سر صف فلک میشد برای همین همه بچه ها قبل از رفتن به خونه، نماز ظهر و عصرو تو مدرسه میخوندن. درضمن بعد از وضو گرفتن حق نداشتیم جورابامونو بپوشیم. باید بدون جوراب نماز میخوندیم تا کف پاهای ترکه خورده همو ببینیم و درس عبرت بگیریمو وقتی رسیدیم خونه بریم سراغ درسامون.
    تمام سه سال دوران راهنمایی من اینطوری گذشت، معمولا ماهی یکی دو بار فلک میشدم تازه من یه دانش‌آموز متوسط بودم. بچه هایی بودن که خیلی بیشتر از من این بلا سرشون میومد. نمونش دوستم پدرام بود که تقریبا هفته‌ای یک بار سروکارش با چوب و فلک بود. من تو دوران راهنمایی فقط یک بار سر صف فلک شدم که خیلی هم برام سخت بود و هنوزم خاطره‌اش ناراحتم میکنه ولی پدرام اینقدر سر صف فلک شده بود که خودشم نمیدونه چند بار بوده. این روزا وقتی از خاطرات مدرسه با هم صحبت میکنیم و حرفامون میرسه به فلک شدنهامون به شوخی میگه: "اینقدر سر صف فلک شدم که حسابش از دست در رفته"
    به نظر من چوب و فلک خیلی مفید و لازمه فقط به شرطی که سر صف نباشه تا بچه ای که به فلک بسته شده تحقیر نشه. خود من تنها ناراحتی که در مورد فلک دارم واسه موقعیه که سر صف فلک شدم ولی با مواردی که توی دفتر یا سرکلاس فلک میشدم مشکلی ندارم.
    من معتقدم که چوب و فلک خیلی خیلی خیلی مفید و لازمه، چون فلک باعث شد من برم دانشگاه وگرنه معلوم نبود اصلا بتونم دیپلم بگیرم، پدرام که اصلا معلوم نبود بتونه راهنمایی‌رو تموم کنه.
    اولین خاطره من از چوب و فلک
    اولین خاطره من از چوب و فلک مربوط به دومین روزی میشه که رفتم راهنمایی. یعنی دومین روز از آغاز سال تحصیلی که رفته بودم اول راهنمایی.
    صبح روز اول سر صف مدیر و ناظم حسابی تحدیدمون کردن و برامون خط و نشون کشیدن که با کوچکترین شیطنت سخت برخورد میکنن و اگه تنبلی کنیم سروکارمون با چوب و فلکه.
    سر کلاس که رفتیم اول هر زنگ معلمها هم برامون خط و نشون کشیدن و مارو به فلک که گوشه کلاس بود تحدید کردن. یکی از معلما یکی از بچه ها رو که دوست من و همسایه ما بود با یه بهونه بیخودی بست به فلک و 40 ترکه کف پاش زد. کاملا مشخص بود که اون بیچاره رو فقط برای این فلک کرد که از بقیه کلاس زره چشم بگیره.
    من اون روز فلک نشدم ولی روز بعد صبح خواب موندم و وقتی رسیدم مدرسه بچه‌ها صف بسته بودن. منو که دیر اومده بودم فرستادن کنار یه عده از بچه ها که گوشه حیاط وایساده بودن. بعد من هم هر کسی که می‌اومد میفرستادن پیش ما.
    همه می ترسیدیم. میدونستم که به احتمال زیاد بعد از رفتن صفها به سر کلاس تنبیه ما شروع میشه.
    بعد از رفتن همه صفها مارو بردن تو زیر زمین مدرسه. تمام ما سال اولیها داشتیم از ترس میلرزیدیم.
    وقتی چشمون به فلکهایی اوفتاد که تو زمین نصب شده بود صدای گریه اکثر سال اولیها و چند تایی از سال بالاییها بلند شد.
    بعد ناظم اومد و ازمون خواست که کفش و جورابامونو در بیاریم.
    صدای گریه‌ها بلندتر شد و بچه ها شروع کردن به التماس کردن ولی بعد از به داد بلند ناظم برای مدت کوتاهی صداها قطع شد و همه شروع کردیم به در آوردن کفش و جورابمون.
    همون موقع ناظم دست یک از بچه ها رو گرفت و در حالی که اون بیچاره التماس میکرد و همش میگفت: "آقا غلط کردم." کشید برد و خوابوند رو زمین پای فلک و به کمک یکی از مستخدمهای مدرسه پاهاشو بست به فلک و محکم کرد.
    در همین حال دوباره صدای گریه بچه ها بلند شد.
    ناظم از مجموعه ترکه های کنار دیوار یکی برداشت و رفت طرف پسری که به فلک بسته شده بود.
    ترکه رفت بالا و یک دفعه با سرعت اومد پایین و خورد به کف پاهاش.
    داد زد: آییییییییییییییییی . . .
    من چشمم به جای ترکه به کف پاهای اون پسر بود که یکدفعه ترکه دوم اومد پایین و دوباره دادش درومد: "آیییییییییییییییی . . ."
    و بعد ترکه سوم: "آیییییییی . . . غلط کردم . . ."
    من که تا اون موقع گریه نمی کردم ناگهان به گریه افتادم و همینطور در حالی که اشک میریختم به اون یک جفت پا خیره شده بودم که پشت سر هم ترکه می خورد و جای ترکه روی کف پاها بیشتر می‌شد.
    تا اینکه بعد از بیست ترکه یکی از مستخدمها که تعداد ترکه ها را هم می شمرد پاهاشو باز کرد و ناظم اومد طرف ما، تا یکی دیگه از ما رو انتخاب کنه و ببنده به فلک.
    همه با ترس خودمونو عقب کشیدیم تا اینکه ناظم دست انداخت و یکی رو گرفت و کشون کشون با خودش برد.
    تازه اونموقع متوجه نفر قبلی که فلک شده بود شدم که لنگ لنگان داشت به سمط کفشاش میرفت.
    دوباره صدای ترکه و صدای التماس بلند شد.
    به همین موال چند نفر دیگر هم فلک شدن تا نوبت به من رسید.
    التماس میکردم و قول میدادم دیگه دیر نکنم، ولی فایده ای نداشت. خوابیدم روی زمین و پاهامو گذاشتم تو فلک.
    بعد دیدم ناظم جلوم ایستاد. ترکه رفت بالا و محکم خورد کف پام.
    داد زدم: "آییییییییییییییییی . . . غلط کردم . . ."
    دردش واقعا زیاد بود.
    داشتم درد ترکه اولو تحمل میکردم که ترکه دوم خورد کف پام.
    دوباره دا زدم: "آیییییییییییی . . .آییییییییی"
    همینطور ترکه‌ها پشت سر هم به کف پام میخورد و من گریه میکردم و داد میزدم: "غلط کردم."
    تا اینکه فلک کردن من هم تموم شد و پاهامو از فلک باز کردن. پاهام خیلی می‌سوخت. خودمو رو زمین کشیدم رفتم کنار تا نفر بعدی جامو بگیره.
    داشتم آروم کف پاهامو می‌مالیدم که نفر بعدی داد زد: "آییییییییی . . ."
    برگشتم به اون نگاه کردم و بعدش به بچه هایی که هنوز فلک نشده بودن و منتظر بودن تا نوبتوش برسه. تو این مدت چند نفر دیگه هم بهشون اضافه شده بود که دیر اومده بودن و آنها را هم آورده بودند پایین پیش ما.
    لااقل خوشحال بودم که دیگه بین اونها نیستم و تنبیهم تموم شده.
    کف پام خیلی درد می‌کرد. فلک نفر بدی تموم شد و ناظم رو به من گفت: "زود پاشو برو سر کلاس"
    من از ترس اینکه دوباره فلک بشم با هر زحمتی بود بلند شدم و آروم آروم رفتم کفشامو پوشیدم و جورابامو گذاشتم تو جیبم.
    وقتی رسیدم سر کلاس دو نفر از بچه‌های کلاسمون که قبل از من فلک شده بودن سرجاشون نشسته بودن و معلم داشت درس می‌داد.
    منم آروم زیر نگاه کنجکاو بچه‌ها رفتم سر جام نشستم.
    کفشامو درآوردم. پام خیلی می‌سوخت. پای راستمو آروم آوردم بالا و یکم مالیدم و بعد پای چپم.
    چند دقیقه بعد دوباره در کلاس باز شد و یکی دیگه از بچه ها که فلک شده بود اومد تو.
    اون روز چهار نفر از کلاس ما فلک شدن که یکیش من بودم.
    خوشبختانه اون روز کسی توسط معلمها فلک نشد.
    مدرسه که تعطیل شد در حالی که آروم راه می‌رفتم و یکمی می‌لنگیدم به طرف خونه راه افتادم.
    جورابامو گذاشته بودم تو کیفم. دلم می‌خواست هر چه زودتر به خونه برسم تا کفشامم در بیارم.
    خونه که رسیدم رفتم تو اتاقم و یکم پامو ماساژ دادم. بعد دراز کشیدم روی تخت تا اینکه برای ناهار صدام کردن.
    درد پام یکم بهتر شده بود. لباسامو درآوردم و یک شلوار گرمکن پوشیدم. من که تقریبا هیچ وقت جوراب نمی‌پوشیدم، اگه اون موقع جوراب پام می‌کردم خیلی تابلو میشد برای همین بدون جوراب رفتم ناهار بخورم.
    نمی‌دونستم کسی فهمیده فلک شدم یا نه ولی کسی چیزی نگفت. چهارزانو نشستم و سریع شروع به خوردن کردم. کف پام هنوز می‌سوخت. با رون پام به کف پام فشار می‌اوردم تا شاید سوزشش کمتر بشه. چند بار حالت نشستنمو از چهار زانو به دو زانو و برعکس تغییر دادم.
    بعد از ناهار رفتم تو اتاق رو تختم دراز کشیدم و چند ساعت خوابیدم.
    وقتی بیدار شدم پام هنوز یکمی می‌سوخت.
    شب که شد جای ترکه‌ها تقریبا از بین رفت. کف پام دیگه خیلی کم درد میکرد و موقع راه رفتن مشکلی نداشتم.
    بعد از اون تا حدود سه چهار هفته هر روز صبح سر وقت تو مدرسه حاضر می‌شدم، تا اینکه دوباره یه روز خواب موندم و بیست ترکه دیگه خوردم.
    من بهشاد هستم و 24 سال سن دارم.
    یادم هست کلاس سوم راهنمایی که بودم از درس ریاضی نمره 13 گرفتم.آقای محسنی-دبیرمان-گفت کسانیکه زیر 15 گرفته اند تنبیه می شوند.من و 7 نفر دیگر که یکی شان نمره -5- گرفته بود آمدیم و به دستور آقای محسنی بدون کفش و جوراب ایستادیم تا به نوبت فلک بشویم.آقای محسنی گفت هر نمره منفی 3 ضربه جریمه دارد.نفر اول که11 شده بود خوابید روی زمین و یکی از بچه های هیکلی کلاس(که به خاطر رفوزگیهای مکرر چندین سال از همه مان بزرگتر بود)پاهایش را کنار هم جفت کرد و محکم نگه داشت.آقای محسنی هم ترکه نازکش را برداشت و 27 ضربه به کف پای او زد.از انجایی که تحمل انتظار برای کتک خوردن را نداشتم رفتم و خوابیدم و 21 ضربه ترکه خورد به کف پام.خیلی خیلی درد و سوزش بدی داشت ولی من فقط اشکام دراومد ولی صدایم در نیامد.به سختی بلند شدم و لنگ النگان نشستم سر جایم و بعد نگاهی به کف پایم انداختم.جای ترکه ها به صورت خطوط قرمز روی کف پایم متورم شده بود و از کف پاهایم آتش بلند می شد.
    من در دورام ابتدایی و راهنمایی بارها در کلاس ار معلمین و در دفتر مدرسه از مدیر و ناظم کف دستی خوردم و فلک هم شدم ولی سر صف کتک نخوردم خوشبختانه.
    دبیر زبان سختگیر
    کلاس سوم راهنمایی بودم. یک دبیر زبان سختگیر داشتیم که نسبت به تنبیه بچه ها خیلی دقیق بود و ما دایما در حال کف دستی خوردن از ایشان بودیم و چون ترکه می زد خیلی درد داشت و حداقل برای هر تنبیه 20 تا ترکه می خوردیم.من چون هرگز زبان انگلیسیم خوب نبود همیشه بدون استثنا از دستش ترکه می خوردم.ولی یه بار به خاطر یک نمره ی -5/1- از امتحان کتبی چنان بلایی سرم اومد که تا زنده ام یادم نمیره.
    اون روز آقا معلم برگه ها ی امتحان رو که تصحیح کرده بود آورد و اسم بچه ها رو صدا میزد تا برن و برگه هاشونو بگیرن.،من طبق معمول داشتم دستامو واسه ترکه خوردن گرم می کردم.اتفاقا هرچی صبر کردم ورقه منو نداد.چند نفر از بچه ها ازش کتک خوردن و همه ورقه هاشونو گرفتن.دیگه واقعا داشتم از دلشوره می مردم چون همیشه نفر آخر،بدترین نمره رو داشت و بیشترین کتک رو می خورد.بالاخره از چیزی که می ترسیدم سرم اومد.نمره ام شده بود یک و نیم.وقتی نمره مو با خشم بهم گفت همه بچه ها زدن زیر خنده.همونطور که بچه ها می ختدیدن آقا معلم رفت بیرون وبا یه طناب ویک سطل پر از آب و یخ که از سرایدار گرفته بود اومد و گفت من تورو آدم می کنم کفش و جورابتو دربیار تنبل خان.پا برهنه که شدم صندلیشو گذاشت وسط کلاس و منو نشوند روش و گفت پامو بکنم تو یخ.منم کاری که گفت انجام دادم.چند دقیقه بعد پاهام شده بود یه تیکه یخ و سرما داشت استخوونامم می لرزوند ولی من بغض کرده بودم و جرات هم نداشتم حتی بپرسم این کارا واسه چیه.بعد آقا معلم منو که نمی تونستم راه برم خوابوند زمین و با طناب پاهامو بست به صندلی و طوری محکم کرد که حتی نمیشد یه تکون کوچیک بدم.بعد فوری رفت و ترکه شو برداشت و اومد طرف من و اولش یه کم ترکه رو با دست مالید و بعد برد بالا و با ضرب زیادی کوبوند به کف پام.فقط خدا می دونه که چه دردی داشت با صدای بلند گفتم:آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ� �آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ� � آقا غلط کردیم...نزنید توروخدا...خیلی درد داره.ولی آقا معلم بدون توجه به من ترکه رو می برد بالا و محکم می زد کف پام و می گفت:خجالت نمی کشی؟...یک می گیری؟...تنبل...این بار که حسابی فلک شدی...تنبلی یادت میره...صاف نگه دار پاتو...آها...تکون نده...این دفعه که خواستی تنبلی کنی...یاد این تنبیه مفید بیوفت...انگشتاتو جمع نکن...تنبل... آها...بیار بالا پاتو... تنبل بی انضباط...ساکت...آدمت می کنم بی شعور درس نخوون...
    منم می گفتم:آآآآآآآآآآیییییییی...آ قا توروخدا...اوووووخ...یواش...غل� � کردم...دیگه تکرار نمیشه...
    خلاصه،آقا معلم همینطور با اون ترکه به کف پای من می زد و مبصر کلاس هم می شمرد.معلوم بود خیلی از نمره ام ناراحت شده چون طوری ترکه رو می کوبوند به کف پام که صدای سوتش هم مو به تن آدم سیخ می کرد چه برسه به تحمل اون ضربه ها و به شدت هم محکم می زد تا هم من ادب بشم هم بقیه بترسن.وقتی تعداد ضربه ها به 100 تا رسید و دیگه جونم داشت درمیومد آقا معلم بی خیال فلک کردن من شد.پامو باز کرد و وقتی اومدم بلند بشم چنان پام سوخت که دادم دوباره رفت هوا.با کمک بچه ها نشستم سرجام و اشکامو پاک کردم.جای ترکه ها چنان پاهامو متورم کرده بود و چنان می سوخت که نفس کشیدن هم برام سخت شده بود.زنگ تفریح که خورد دوستم-محمود-برام آب ولرم آورد و من ساعت آخر به جای ورزش موندم تو کلاس و از دبیر ورزش خواستم به من استراحت بده که خوشبختانه قبول کرد.تا 4 روز کف پام متورم بود و بعد 10 روز خوب شد.ولی من بعد از اون چوب و فلک سخت دیگه نمره کمتر از 10 نگرفتم حتی با تقلب.
    ولی نمی دونید ترکه خوردن به کف پا چه دردی داره.
    کلاس چهارم ابتدایی
    کلاس چهارم ابتدایی یه بار من از درس تاریخ -6- گرفتم و به همراه سه نفر دیگه رفتیم دفتر. مدیر اون سه نفر رو به خاطر اینکه نمره شون تک نبود فقط کف دستی زد. البته با ترکه و به هرکدوم 10 ضربه زد. ولی منو رو صندلی نشوند و ناظم کفش و جورابمو دراورد و پاهامو آورد بالا و سفت نگه داشت. مدیر شروع کرد به ترکه زدن به کف پام. چنان محکم میزد که داشت جونم در میومد. وقتی تعداد ضربه ها به 20 رسید با وساطت ناظم تنبیهم تموم شد. وقتی پامو نگاه کردم دیدم که جای ترکه ها رو پاهام مونده و حسابی باد کرده. تا چند روز هم درد داشت. موقع بیرون اومدن از دفتر لنگ می زدم.
    ال 1368
    سال 1368 من کلاس پنجم دبستان بودم.آن زمانها تنبیه بدنی هنوز وجود داشت.یه بار من مشق ننوشتم و رفتم مدرسه.اتفاقا دوست صمیمی من که خیلی دستش تند بود فوری مشق منو نوشت و من خیالم از کتک نخوردن راحت شد.ولی یکی از فضولهای کلاس فهمید و به خانم معلم گفت .خانم معلم هر دومونو اورد بیرون و گفت کفش و جورابامونو در بیاریم تا ادبمون کنه.ما هم این کار رو کردیم.خانم معلم منو خوابوند و پاهامو پذاشت رو صندلیش و گفت تکونش نمی دی ها و بعدش یه ترکه داد به دوستم مهدی و گفت انقدر می زنی کف پاش تا خون بیاد.مهدی یه کم معطل کرد چون دلش نمیومد منو فلک کنه اما وقتی شلنگ خانم معلم خورد تو سرش اونم ترکه رو بلند کرد و تند تند و محکم شروع کرد به زدن به کف پای من.انقدر زد تا من بر اثر گریه به نفس نفس افتادم و خانم معلم گفت بسه.بعد مهدی خوابید و من در حالیکه نمی تونستم درست وایسم شروع کردم به ترکه زدن به کف پای مهدی.وقتی اونم پاهاش آش و لاش شد خانم معلم گفت بلند شو و کفشاتو بپوش.اما وقتی خواستیم بشینیم نذاشت و گفت کجا؟نفری 20 ضربه هم باید شلنگ بخورید.بعد به من گفت اول تو که تنبلی کرده بودی بیا جلو ببینم.رفتم و دستامو نگه داشتم و 20 ضربه شلنگ آتیشی خوردم و دستام هم بدتر از پاهام ورم کرد.مهدی هم بدتر از من.بعد از اون تنبیه سخت من دیگه مشقامو ندادم کسی بنویسه.ولی بارها به خاطر مشق ننوشتن کتک خوردم البته فلک نشدم دیگه.
    سوم راهنمایی
    من در کلاس سوم راهنمایی یک بار فلک شدم.و آن مربوط به یک نمره 13 بود که از درس ریاضی گرفته بودم.دبیرمان تمام کسانیکه نمره کمتر از 15 گرفته بودند صدا کرد و گفت به ازای هر نمره منفی 5 ضربه ترکه می خورید .بعد از ما خواست کفش و جورابمان را در بیاوریم و به نوبت بخوابیم زمین.نفر اول خوابید و خودش پاهایش را نگه داشت و دبیر وظیفه شناس!! به کف پای او که -9- شذه بود 55 ضربه زد.بعد من خوابیدم که باید 35 ضربه می خوردم.وقتی اولین ترکه را خوردم تازه فهمیدم چرا دوستم هی پاهاش را خم می کرد و یا درست نگه نمی داشت چون فلک شدن درد و سوزش بدی ایجاد می کرد و من هر چه بیشتر ترکه می خوردم بیشتر دردم می گرفت ولی بیشتر از آن درد تحقیر شدن جلوی چشم بقیه آزارم داد.تا چند روز کف پاهایم متورم بود و آن روز موقع راه رفتن لنگ می زدم.من دیگر توسط دبیرمان فلک نشدم ولی چند بار دیگر کف دستی خوردم که خیلی درد داشت.
    بالا رفتن از درخت گردو و فلک شدن
    من امید هستم و 35 سال سن دارم. کلاس اول راهنمایی که بودم با دوستم مرتضی از درخت گردویی که تومدرسه بود رفتیم بالا و جیبامونو پر گردو کردیم. وقتی اومدیم پایین هر جفت مونو ناظم با پس گردنی برد تو ذفتر و ازمون تعهد گرفت که دیگه همچین کار خطرناکی نکنیم. بعد هم گفت سر صف تنبیه مون می کنه تا عبرت بقیه بشیم. زنگو زدن و همه مدرسه اومدن و صف بستن و مارو بردن پای فلک.اول من خوابیدم و با یکی از چوبای همون درخت گردو 30 ضربه خوردم که واقعا داشتم هلاک می شدم. بعد من مرتضی خوابید و اونم 30 ضربه خورد به کف پاش.بعد هم بقیه رفتند سر کلاس و ما لنگ زنان رفتیم دفتر و 20 ضربه هم کف دستی خوردیم تا از نظر ناظم تنبیهمون کامل شده باشه.بعد هم گریه کنان رفتیم سر کلاس.
    زمانی بین سالهای 67 تا 75 مدرسه ابتدایی و راهنمایی می رفتیم رسم بود صبحگاه و بعد از هر زنگ تفریح مجبور بودیم سرصف بایستیم و هرکس کوچکترین خطایی ازش سر میزد از صف بیرون می کشیدن و انواع تنبیه از کلاغ پر ودو دست و یک پا بالا و غیره روی آن شخص اجرا می کردند.

    روزهای شنبه معمولا ناظم مدرسه نمی آمد و معلم ورزش مدرسه جای خالی او را پر می کرد. اگر ناظم مدرسه هر زنگ 20 نفر از صف بیرون می کشید. آقای رنجی معلم ورزش زنگی 60 نفر ازصف بیرون می کشید وتببیه او فلک کردن آنها بود. البته خوشبختی فلک شدگان این بود که بعد از اینکه صفها می رفتند سرکلاس فلک میشدند و همچنین پاهایشان بسته نمی شد اما معمولا بعد از فلک شدن باید 4 دور تو حیاط مدرسه پابرهنه می دویدند و هرکه نمی توانست مجبور می شد آشغالهای حیاط را پابرهنه جمع کند. یک بار زنگ تفریح 6 نفر از صف کلاس ما کشید بیرون. ما زنگ بعدش ورزش داشتیم برای همین رفت پشت میکروفن و گفت: "کلاس2/5 نره سرکلاس"

    بعد ازپیشخوان آمد پایین گفت: "همه جوراباتون دربیارید."

    ما گفتیم: "چرا؟"

    گفت: "6 نفر از صف شما خارج شدند باید جمع تنیبه بشه."

    رفت سروقت آنهایی که ازصف بیرون کشیده بود نفری 30 یا 35 ضربه فلکشان کرد. بعد بچه های بقیه کلاسهارو فرستاد برن سر کلاس

    اون 6 نفر هنوز روی سکو ایستاده بودند. به اونها گفت: "کفش وجورابتونو نپوشید"

    اومد سر صف ما سه بار از جلو نظام و خبردار داد. 3 تا از بچه ها موقع خبردار دوم یکذره وول خوردند، اون سه نفرو ازصف کشید بیرون فرستاد پیش 6 نفری که قبلا بیرون کشیده بود. بعد از آن رفت سروقت اوون 9 نفر ،اونا روی زمین نشستند و نفری 30 تا 35 ضربه فلک شدن وقتی فلکشون تمام شد، دستور داد تا دیوار ته حیاط لی لی برند بعد رویشان را بگیرند طرف دیوار و دودست یک پا بگیرند بالا. بعدش اومد سر وقت ما روی زمین خوابوندمون و نفری 10 تا 12 ضربه فلک کرد و بعد از آن 50 60 تا از جلونظام خبردار داد و به اون 9 نفر گفت: "کلاغ پر بیایید و سرصف بایستید."

    40 ازجلونظام خبردار دیگه داد تا زنگ تفریح بعدی خورد.

    گفت: "کسانی که ازصف کشیده بودم بیرون، زنگ تفریح برند روی سکو بایستند و رویشان طرف دیوار و دو دست یک پایشان را بگیرند بالا.

    بعد فهمیدیم ارژنگ، کیوان، علی.م، مهدی.ک، مهدی.م، پدرام، احسان، مهیار، نیما زنگ بعد یک دور دیگه فلک شدن.

    ازاون شنبه به بعد هیچ کس شنبه ها از صف ما بیرون کشیده نشد چون به خاطرش تنبیه شده بودیم.
    خاطرات یک دبیر ریاضی از فلک کردن
    من دبیر بازنشسته’ دولتم. تو سی سال تدریسم شاید هزار تا شاگرد فلک کردم. ولی نه من لذت بردم نه اونا. من چون تنبیه میکردم محکم میزدم,اونا هم التماس میکردن که یواش تر بزنم. اصلا هم لذتی در کار نبود. معلم بودم و اخلاقا در برابر تربیت بچه ها مسئول.
    من معمولا به خاطر نمره کسی رو نمیزدم,بجز وقتایی که کسی زیر 10 میگرفت. چون به نظر من کسی که تا حد دبیرستان رسیده باشه کودن نیست و اگه نمره’ زیر 10 بیاره حتما تنبلی کرده. به شاگردامم تذکر داده بودم نمره’ زیر 10جریمه ش فلکه. به ازای هر یه نمره 3ضربه میخوره کف پاش. یه بار از کلاس دومی ها امتحان گرفته بودم. چهار نفر نمره’ زیر 15 گرفته بودن که بهشون جریمه دادم. ولی یکی از پسرا نمره اش شده بود-7- وطبق مقررات باید فلکش میکردم. من آدم جدی ای بودم(وهستم)و همه میدونستن که از اشتباه کسی آسون نمیگذرم. بنابراین با جدیت به اون پسر که اسمش محمد بود گفتم کفش و جورابتو درآر بیا بیرون. پابرهنه اومد پای تابلو. همه از ترس لال شده بودن. فلک رو از گوشه’ کلاس آوردم گفتم بخواب. خوابید و من هم پاهاشو گذاشتم توی فلک. دوتا از بچه ها رو هم صدا کردم که سر فلکو گرفتن و شروع به چرخوندن چوب فلک کردن. با پیچوندن چوب,طناب دور پای محمد سفت شدوپاهاشم اومد بالاتر و کاملا در اختیار من قرار گرفت. از کشوی میزم کمربند چرمی ضخیمی رو که مخصوص تنبیه بود آوردم بیرون و دور دستم پیچیدم و اومدم بالاسرش و گفتم:نمره’ 7 چند تا شلاق داره؟یه کم فکر کرد و گفت39تا,گفتم 39تا که نمیشه,40تا میزنم کف پات که باید هر ضربه رو بشمری وگرنه حساب نمیکنم. طوری وایسادم که بتونم محکمتر بزنم و بعد دستمو بردم بالا و زدم کف پاش. صدای برخورد کمربند به کف پای محمد تو کلاس پیچید:تاااااااااااااااااا� �اااااااااپ.
    محمد داد زد:آآآآآآآآآآیییییییییییی� �ییییییییییی,یک. . آقا غلط کردیم,تکرار نمیشه.
    دادزدم ساکت و دومین شلاق رو محکمتر زدم کف پاش.
    . . . آآآآآآآخ. . 2. . آآآآه. . 3. . 4. . و من همینطور بی وقفه به کف پای محمد شلاق میزدم. پاهاش قرمز قرمز شده بود و رد ضربات کمربند کاملا رو پاهاش موند. گاهی یه پاشو میبرد پشت اون یکی پاش,گاهی انگشتاشو جمع میکرد,گاهی هم تکون مختصری به پاش میداد ولی فایده نداشت,چون هر دو پاش در دسترس من بود و من محکم میزدم کف پاش تا ادب بشه. من میزدم و محمد آخ و اوخ میکرد و میشمرد. انقدر به کف پاش شلاق زدم تا 40تا ضربه تموم شد. باور نمیکنید پاهاش چه ورمی کرده بود. در حالیکه به کف پاش اشاره میکردم رو به کلاس گفتم این عاقبت تنبلیه.
    پاشو باز کردم و با بد بختی رفت نشست.
    یه روز کلی تمرین داده بودم واسه روز جمعهء بچه ها. خیلی زیاد بود ولی خب لازم بود. روز شنبه وقتی اومدم سرکلاس اول درس دادم. درس که تموم شد به بچه ها گفتم تکلیف روز پنجشنبه تونو ببینم. بچه ها هم دفترای ریلضی شونو گذاشتن روی میز و منم مشغول دیدن تکالیف شدم. بعضیها غلط داشتن،بعضیها هم اشکال داشتن و. . . من به تمام سوالات شون جواب میدادم. تا اینکه رسیدم سر میز یکی از بچه ها. دفتر شو که نگاه کردم کفرم بالا اومد. هیچی ننوشته بود. پرسیدم چرا تمریناتو حل نکردی؟گفت آقا اجازه بلد نبودیم. گفتم همه شو بلد نبودی؟؟؟؟؟؟!!!!!!پس سر کلاس حواست کجا بوده؟گفت چیزه. . . همه شو که نه. . . بعضیهاشو بلد نبودیم. . . گفتم هر کدومو بلد بودی مینوشتی بقیه شو مثل بقیهء دوستات از من میپرسیدی. گفت آقا ما وقت نکردیم. . . چیزه. . نه. . یادمون رفت. . . چپ چپ نگاش کردم و گفتم چیکار داری که وقت نداری؟جوابی نداد. گفتم 15سالته آقا پسر،هنوز مثل کلاس اولی ها از زیر تکلیف فرار میکنی. گفت آقا ببخشید،من. . . دادزدم حرف نباشه،دفعهء اولت نیست که بگذرم. پاشو برو وایسا پای تابلو. گفت:آخه. . گفتم:زوووووووودباش. رفت وایساد پای تابلو. تکلیف همه رو دیدم. حدود 10دقیقه به زنگ مونده بود. گفتم کفش و جورابتو درآرآماده شو واسه تنبیه. خودمم فلکو آوردم و اون پسر خوابید پای بساط فلک. پاشو گذاشتم توش و طنابشم پیچوندم تا محکم شد. مبصر اومد کمربندو داد دستم ویه سر فلکو نگه داشت. یه سر دیگه ش تو دست چپ خودم بود. کمربند رو بردم بالاو بعد زدم کف پاش. گفت آی. . آقا غلط کردیم. . تورو خدا. . کمربند خیلی درد داره. توجه نکردم و کارمو ادامه دادم. اون هی ناله میکرد و میگفت ببخشید ولی من کوتاه نمیومدم. و محکم به کف پاش شلاق میزدم. نمیدونم چند تا زدم ولی وقتی زنگ خورد فلک کردنو تموم کردم و پاشو باز کردم. نمیتونست راه بره. لنگ لنگون رفت نشست سر جاش.

    * قدر مدرسه های الان رو بدونید
    اقای میرزایی فلک رو برداشت و اوارد رو سکویی که من مشغول در اواردن کفش و جورابم بودم .. بعد به همه ی بچه های کلاس گفت از سر جاشون بلند شن و راست وایسن .. دو نفر از بچه هایی که هم قدشون بلند تر بود و هم چاق تر بودند و به نظرش زور بیش تری داشتن رو گفت بیان .. اون ها هم اومدن .. بعد گفت که دو سر فلک رو بالا بگیرن .. بعد به من گفت که بیام رو گلیمی که پهن کرده بود دراز بکشم .. من هم دراز کشیدم .. بعد گفت پاهات رو بزار رو فلک .. بعد پاهام رو از وی طناب فلک رد کرد و به اون دو نفر گفت که فلک رو بپیچونند . با چرخوندن چوب فلک احساس کردم طناب داره دور مچ پاهام سفت می شه و من دیگه هیچ اختیاری رو پاهام ندارم .. تازه وقتی اقا معلم رفت سراغ ترکه های روی میز و یکیشون رو گلچین کرد و اوارد و گذاشت رو کف پاهام فهمیدم چوب و فلک چیه .. گفتم : آقا فهمیدم چوب و فلک چیه !! شما با اون چوب ها به کف پای بچه ها می زنید !! بعد من فکر می کردم حالا که فهمیدم چوب و فلک چیه آقا معلم پاهام رو از فلک باز می کنه .. اما با عصبانیت گفت : نه ! هنوز نمی دونی فلک چیه ! چون هنوز فلک نشدی ! بعد اون ترکه رو ناگهان برد بالا و با تمام قدرتش فرود اوارد رو کف پاهام .... جیغم به اسمان بلند شد .. گریه ام گرفت و گفتم : اااااایییییییییییییی.... اقا داری چی کار می کنی .. نزنید آقا دردمون میاد .. ضربه ی بعدی رو محکم تر زد به کف پاهام ... دوباره جیغ زدم : نزنید آقا .. و شروع کردم به زار زدن ... رفت سراغ ضربه ی بعدی .. من که از درد کف پاهام به خودم می پیچیدم شروع کردم به تکون دادن پاهم و خم کردم انگشتای پام .. اقای میرزایی داد زد : کف پاها صاف !! خم نکن اون انگشتات رو .. ضربه ی بعدی رو زد .. من دوباره پاهام رو تکون دادم . گفت : اگه یه بار دیگه پاهات رو تکون بدی پوست کف پاهات رو می کنم .. من هر چی تقلا می کردم تا از درد راحت بشم فایده ای نداشت .. اقا معلم که دید من کف پاهام رو همین جور دارم تکون می دم رفت یک نخ نازک اوارد و شصت دو تا پام رو به هم دیگه بست .. کف پاهام کاملا صاف شدن و دیگه نمی تونستم پاهام رو تکون بدم .. اقای میرزایی همین جور بی وقفه به کف پاهام تر که می ز و من هم از درد پاهام جیغ می کشیدم و گریه می کردم .. التماس می کردم که حداقل یه کم اروم تر بزنه ولی اون محکم می زد . یه نگاه به بچه های کلاس انداختم .. همه زل زده بودن به کف پاهام .. از ترس به خودشون می ترسیدن .. صدای شکسته شدن موج هوا که بر اثر فرود اومدن ترکه ها به کف پاهام شنیده می شد خودش کلی ترسناک بود . چه برسه به این که خودت در حال فلک شدن و برخورد اون ترکه ها به کف پاهات باشی !! کف پاهام داشت میسوخت . انگار داشتن کف پاهام رو اتیش می زدن .. بعد از کلی ضربه سوزش کف پام تبدیل به درد شد .. ترکه ها تا مغز استخون کف پاهام رو به درد می کشیدن و اقای میرزایی هم انگار نمی خواست بیخیال بشه .. تا این که در کلاس زده شد .. اقا معلم ترکه رو کنار گذاشت و رفت در رو باز کرد .. اقای معلم کلاس بغلی بود .. گفت : اگه میشه جلوی اه و ناله های این شاگردتون رو بگیرید . صداش تو کل مدرسه می پیچه .. من هم دارم تو کلاسم یک دانش اموز رو فلک می کنم اما نمی زارم انقدر بلند جیغ بزنه که مزاحم کلاس های دیگه بشه .. اقا معلم گفت : ببخشید . الان یه کاریش می کنم .. بعد در کلاس رو بست .. به یکی از بچه های کلاس گفت که بیاد جلوی دهن من رو بگیره .. اون هم اومد و جلو دهن من رو گرفت .. دوباره ترکه رو ور داشت و شروع کرد به ترکه زدن .. از درد دلم می خواست فریاد بزنم اما جلوی دهنم رو گرفته بودن .. من نمی دونستم چند تا داره می زنه چون سواد عددی نداشتم .. اما الان که فکر می کنم 50 ضربه زد .. بعد از 50 تا ترکه ی اتیشی ترکه رو کنار گذاشت .. دستش رو گذاشت روی یک پام و با دست دیگه اش اشاره می کرد به کف پاهام و می گفت : سزای کسی که حاضر جوابی کنه و بی ادبی و کنجکاوی کنه همینه .. شما می تونید انقدر مودب و منظم و درس خون باشید که من تا اخر سال دیگه فلکتون نکنم . یا این که انقدر شیطنت کنید که هر روز کف پاهای تک تکتون رو به چوب و فلک بکشم . میل خودتونه ... خوب به کف پاهاش نگاه کنید .. هر کی خواست کف پاهاش اینجوری بشه بیاد پیش من !! بعد طناب فلک رو شل کرد .. احساس کدم تازه داره خون به کف پام می رسه . جای طناب فلک روی مچ پاهام زخم شده بود .. چشمم افتاد به کف پام گریه هام شدید تر شد .. کف پاهام ورم کرده بودن و وسط کف پم کاملا باد کرده بود .. کناره های پام کاملا قرمز شده بودن و از زیر انگشتای پاهام یه خورده خون جاری شده بود .. حس تنفر از اون معلمی که این بلا رو سر کف پاهام اوارده بود تمام وجودم رو فرا گرفته بود .. اقا معلم گفت : دفعه بعد بیش تر از این ها می زنم کف پات .. من پاهام رو گذاشتم رو زمین که بلند شم .. جیغم رفت هوا از درد .. افتادم زمین .. اقای میرزایی گفت : انقدر اخ و اوخ نکن پسر !! فکر می کنی با اون پاهای فلک شده ات می تونی راه بری ؟؟ چهار دست و پا برو سر جات .. من کفشام رو پوشیدم و جورابام رو هم گذاشتم تو جیبم و با هزار زحمت و کمک یکی از بچه ها چهار دست و پا خودم رو به نیمکتم رسوندم .. به محض این که رسیدم و سر جام نشستم کفشام رو در اواردم و شروع کردم به مالش دادن کف پام تا شاید از دردش کم تر بشه .. اون دو نفر بغل دستیم با کنجکاوی به کف پاهام نگاه می کردن و نچ نچ می کردن . اقای میرزایی اون قدر برای فلک کردن من انرژی گاشته بود که خسته شده بود و 10 دقیقه که به زنگ تفریح مونده بود رو استراحت کرد .. بعد زنگ رو زدن و ما رو فرستادن حیاط .. با هزار زحمت و کمک اون دو تا بغل دستیم و در حالی که از درد هنوز گریه می کردم رفتم حیاط .. به محض این که رفتیم حیاط چند تا دانش اموز دیدم که به سخنی راه می رفتن و معلوم بود که فلک شده بودن . هر کدومشون یه گوشه ای پیدا کردن و رفتن نشستن و شروع می کردن به ماساژ دادن پاهاشون .. البته با اب ولرم پاهاشون رو ماساژ می دادن .. چشمم خورد به اون پسری که کلاس پنجم بود و دیر اومده بود .. به دستور ناظم که تو حیاط مدرسه بود داشت با پای برهنه اشغال های مدرسه رو جمع می کرد .. بعد از 5 دقیقه زنگ رو زدند و مارو دوباره به صف کردن .. بعد ا این که به صف بسته شدیم اون دانش اموز رو صدا کردن که بیاد رو سکو .. بعد دیدم که اقای مدیر یه گلیم اوارد و ناظم هم مشغول اماده کردن بساط چوب و فلک بود .. اقای مدیر پشت بلند گو گفت : من زنگ پیش بهتون گفتم که چوب و فلک هامون امسال بیش تر شده .. یک عده از شما حرف من رو گوش گردید و فلک نشدید . اما یک عده تون هم بی توجهی کردن و فلک شدن .. من روی دیر اومدن و تاخیر داشتن به مدرسه خیلی حساسم . برای اون دسته از دانش اموز هایی که دیر بیان 50 ضربه چوب و فلک تعیین کردم که خودم شخصا فلکشون می کنم .. اما این دانش اموز چون اولین روز مدرسه هست و یک زنگ تمام هم با پاهای برهنه مشغول جمع کردن اشغال های مدرسه بود 30 ضربه فلک می کنم . به شرطی که موقع فلک شدن کف پاهاش رو تکون نده . من روی صاف بودن کف پاها هم خیلی حساسم .. بعد خطاب به اون پسر گفت که بخوابه رو زمین و پاهاش رو بالا بگیره . اون هم این کار رو انجام داد . دو تا از ناظم ها سر فلک رو بالا گرفته بودن البته بیش تر از فلکی که من شدم چون اون دانش اموز کلاس پنجم بود و قدش بلند تر بود .. پاهای اون دانش اموز رو بستن به فلک . من خیلی به صحنه ی چوب و فلک نزدیک بودم و نفر دوم تو صف بودم .. کف پاهای اون دانش اموز بر اثر راه رفتن با پای برهنه یه کم زخم شده بود و به قسمت های زیادی از کف پاهاش ماسه و خاک و حتی گل چسبیده بود . اقای مدیر به یکی از انتظامت مدرسه گفت که برو یه سطل اب بیار .. اون دانش اموز هم سریع رف و سطل اب اوارد .. اقای مدیر با اب کف پاهای اون دانش اموز رو تمیز کرد و خاک و ماسه هایی رو که به کف پاهاش چسبیده بود رو جدا کرد .. کف پاهای اون پسر کاملا تمیز شد .. اما این چوب و فلک با چوب و فلک من فرق داشت .. اقای مدیر کمر بند چرمی زخیم رو از کمرش باز کرد و کمر بند رو پیچوند دور دستش .. بعد ارتفاع فلک رو تنظیم کرد و به ناظم ها گفت سر فلک رو بیش تر بالا بگیرن .. این اولین باری بود که من شاهد صحنه ی چوب و فلک بودم .. اقای مدیر یه کم با دستش با کف پاهای اون دانش اموز ور رفت و پاهاش رو جوری تنظیم کرد که راحت تر بتونه فلکش کنه .. بعد طوری وایساد که ضربات رو دقیقا به کف پای اون پسر بزنه .. کمربند رو برد بالا و با تمام قدرت زد به کف پای اون پسر .. جای کمربند روی کف پای اون پسر قرمز شد .. برعکس من که بعد از اولین ترکه ای که به کف پاهام خورد جیغ زدم اون پسر ناله ی کوچیکی سر داد به طوری که فقط فالک ها و چند نفری که جلو صف بودیم شنیدیم .. ضربه ی بعدی رو زد به وسط کف پای اون کلاس پنجمی .. پاهاش قرمز تر شدن .. صدای کمربند که به کف پای اون پسر می خورد و بعد ناله ی اون پسر تنها صداهایی بودن که تو حیاط مدرسه شنیده می شدن .. اقای مدیر همینطور اون پسر رو فلک می کرد و کمر بند رو می کوبوند به کف پای اون پسر و ناظم هم میشمرد .. جای کمربند رو کف پای اون پسر قرمز و قرمز تر می شدن و تو 20 ضربه کاملا کف پاهاش سرخ شدن .. بعد از 30 ضربه کف پاهاش تقریبا مثل کف پاهای من ورم کرده بود .. اون جا بود که من فهمیدم هیچ وقت نباید توسط اقا مدیر فلک بشم چون با این که اون پسر کف پاهاش ررو تکون نمی داد اما اقای ناظم به اقای مدیر گفت : هنوز یه آشغال تو حیاط مدرسه هست . این یعنی خوب مدرسه رو تمیز نکردی . اقای مدیر لطفا 5 تا دیگه بزنید تا یاد بگیره که درست آشغال جمع کنه .. آقای مدیر هم انگار که از خداش بود چوب و فلک رو ادامه بده 5 تا کمربند دیگه زد به کف پای اون پسر .. توی ضربه ی 32 ام بود که اون پسر از درد یه تکونی به پاهاش داد .. اقای مدیر هم که یک بهونه ی خوب دستش اومده بود گفت : 5 ضربه هم به خاطر تکون دادن کف پاهات بهت می زنم .. اون پسر دیگه از درد اشکش در اومده بود و ناله هاش بلند و بلند تر می شدن .. بالاخره اون 5 ضربه هم زده شد و تعداد ضربات جمعا به 40 رسیدن .. اقای مدیر دستی به کف پاهای اون پسر کشید .. بعد به ما گفت که بیایم و صف ها یکی یکی از کنار بساط چوب و فلک و پاهای تاول زده ی اون پسر رد شدن تا دانش اموز ها کف پاهاش رو ببینن و درس عبرت بگیرن .. بعد که ما رفتیم پاهای اون پسر رو باز کردن و من از پنجره دیدم که لنگ لنگون وارد سالن مدرسه شد و رفت به کلاس خودش .. با دیدن اون چوب و فلک و چوب و فلکی که خودم زنگ اول شدم و هم چنین دیدن لنگ زدن بچه های دیگه از کلاس های دیگه که نشون از فلک شدنشون داشت من فهمیدم که توی این مدرسه جای بازی و تفریح و تنبلی و شیطنت نیست و فقط باید درس خوند و با نظم بود .. در غیر این صورت فقط فلک می شیم .. اما مثل این که چوب و فلک های اون روز تموم شدنی نبود .. وسط های زنگ آخر کلاسمون بود که دیدیم زنگ رو زدن .. ما فکر می کردیم باید بریم خونه و مدرسه تعطیل شده .. اما هنوز از این خبرا نبود .. باز دوباره بساط چوب و فلک بود .. ما صف بستیم و منتظر شروع مراسم چوب و فلک بودیم .. اقای مدیر اومد سر صف و گفت : شما دانش اموزان باید تمیز و مرتب باشید . ناخن های دست و مخصوصا ناخون های پاهاتون هر هفته چک می شن . علاوه بر اون کف پاهاتون هیچ وقت نباید بوی بد بده .. امروز من به کلاس پنجم ب رفتم و ناخن های دست و پای بچه ها رو چک کردم که متاسفانه ناخن های دست و پای یکی از دانش اموز ها بلند بود و من امروز اون رو جلوی همه فلک می کنم تا بدونید من چه قدر روی تمیز بودن و نظافت حساس هستم .. باز گلیمی روی زمین انداخته شد و ناظم ها هم چوب و فلک رو اواردن .. اون دانش اموز رو اواردن و دستور در اواردن کفش ها رو به اون دانش اموز دادند .. البته اون دانش اموز برای چک کردن پاهاش کفش و جورابش رو در اوازده بود اما به دستور مدیر برای این که کف پاهاش دوباره کثیف نشن و پاهاش رو با اب بشوره گفته بود که با کفش بیاد . خلاصه این که پاهای اون بیچاره رو به فلک بستند و اقای مدیر هم بعد از اماده کردن کف پاهای دانش اموز برای فلک شدن و در اواردن کمربند .. 40 ضربه برای اون دانش اموز در نظر گرفت .. فلک کردن رو شروع کرد و با شدت هر چه تمام تر کمر بندش رو به کف پای اون پسر می زد .. فهمیدم که کلا اقای مدیر وسواس خاصی روی دانش اموز های کلاس های بالا تر یعنی کلاس پنجمی ها و کلاس چهارمی ها داره که توی یک روز دو نفر رو فقط از کلاس پنجم چوب و فلک می کنه .. همین جور کمربند می زد و کف پاهای اون پسر قرمز و قرمز تر می شد .. من که هر چی دیدم نامرتبی و بلند بودنی توی ناخن های پاهاش ندیدم که اقای مدیر اون رو به عنوان دانش اموز نا مرتب فلک می کرد .. شانس اواردم که اون روز ناخن های من رو ندیدند چون خیلی ناخن های من بلند بودند مخصوصا ناخن های دستم .. بعد از 40 ضربه ی آتیشی چوب و فلک تموم شد و بعد از باز کردن پاهای اون پسر از چوب و فلک به ما گفتن که بریم خونه .. نزدیک به 30 نفر اون روز لنگ می زدن .. یعنی 30 نفر فلک شده بودن که من هم یکیشون بودم .. مدرسه برای این که از همون اول ما بچه ها رو سر به راه و با ادب و مطیع بار بیاره از همون روز اول ما دانش اموز ها رو با چوب و فلک پذیرایی کرده بود ... با هر زحمتی بود خودم رو رسوندم خونه و طوری که کسی نفهمه رفتم و پاهام رو با اب ماساژ دادم .. بعد چند ساعت خوابیدم .. نمی دونم اون روز خانواده ام فهمیدند که من فلک شدم یا نه .. ولی در هر صورت چیزی بهم نگفتند .. این هم از اولین خاطره ی من از چوب و فلک که ما بهش می گیم : چوب و فلک اول مهری !! .....
    سلام .. این هم یک عکس از کف دستی زدن یک پسر بچه  در مدرسه !!   لطفا در وبلاگ قرار بدید ...        http://www.parsnaz.ir/images/2015/01/1314598658-parsnaz-ir.jpg
    من یه بار تو خونه ی مامان بزرگم بودم خیلی شیطونی کردم بعد مامانم من برد توی یه اتاق که ما بهش میگیم اتاق پایینی گذاشتم اونجا بعد 10 دیقه اونجا بودم که خالم اومد ضامن من شد اومدم بیرون دوباره شروع کردم به مردم آزاری بعد فرداش تا رفتیم پایه کامپیوتر مامانم اومد کامپیوتر رو خاموش کرد گفت واسه ی کار های دیروزت اجازه نداری به کامپیوتر دست بزنی منم که کلی گفتم تو رو خدا دیگه نمی کنم بعد گفت نه خیر اگر هم دست به کامپیوتر بزنی کتک میخوری منم گفتم باوشه به خدا ساعت دوازده شب رفتم پای کامپیوتر گفتم روز تمام شد تا ساعت دو شب پاش بود
    به خدا مطمئنم مرض داره. نمیتونم جلوشم بگیرم. میگه روزی یه بار کتکت میزنم. حتی اگه کار اشتباهی نکنی. همیشه خدا بدنم کبوده.
    سلام علی جان من هیچ وقت دلم نمیخواد که به عنوان یک تنبیه فلک بشم ولی بدم نمیاد که با دوستام به صورت یک آزمایش یا یک سرگرمی بزنیم ولی نه اون جاری که پای هم دیگر رو ببندیم و آنقدر بزنیم که خون بیاد یا کبود بشه فقط مثلا 10 ضربه واسه ی امتحان کردن 
    من ۱۶ سالمه کرمانشاهی هستم.
    پاسخ:
    خوب چرا کتکت میزنه؟ مگه مرض داره؟
    خوش ب حالتون. خاطرات کتک خوردنتونو میگین میخندین. من همین الانشم از نامادریم کتک میخورم . جوری کتکم میزنه تا یه ساعت رو زمین ولو ام. مثل همین امروز صبح که واقعا داشت خفم میکرد با پا. شانس اوردم واقعا. تورو خدا شما بوه هاتونو نزنین. 
    پاسخ:
    آقا جواد شما چند سالتونه؟ و اهل کجا هستین؟
    محسن جان من همیشه تا ساعت پنج صبح بیدارم تلویزیون و لامپ ها هم روشن  از نظر شما مشکلی داره 
    اقا کیارش .. بعضی از معام ها از فلک کردن لذت هم می بردن ..
    اقا کیارش ! دوست داری فلک رو تجربه کنی ؟؟!!
      سلام .. لطفا این عکس   رو تو  وبلاگ بذارید  .. ممنون ..  عکس رنگی هست ..      http://www.blogfa.com/photo/f/falaki.jpg
    پاسخ:
    سلام.
    ممنون از لطف شما.
    متأسفانه اندازه این عکس خیلی کوچک هست.
    اگر این عکس رو در اندازه بزرگتر دارید، لینکش رو بذارید تا با افتخار توی وبلاگ بذارمش

    با تشکر از همکاری شما
    من تا حالا نه فلک شدم نه شاهد فلک بودم فقط در حد چک و دمپایی و پس گردنی من دهه هشتادی به من دست بزنن میکشمشون ولی شما که نازم هستید گوش کنید یه روز اردو رفتی با مدرسه سینما یه فیلم رشد مسقره به خدا فحش میدادیم و اشغال پرت میکردیم بعد رسیدیم مدرسه معلم ما همدم نداشت وقتی رسیدیم مدرسه کلی مشق داد گفت تا شما باشید دیگه از این غلط ها نکنید ولی ما یه ناظم داریم خیلی آدم خوبیه داور فوتبال قبلا گل ملی هم داشته همه دوسش دارن بعد اون گفت من به همه  ی معلم ها  گفته بودم که مسخرست ولی گوش نکردن
    کی گفته فلک واسه دهه ی شصت نیست ؟! من تا اواخر دهه ی 70 هم فلک می شدم ..
    دختر ها اصلا فلک نمی شدند ! خوش به حالشون واقعا ! نمی دونن درد فلک چه قدر زیاده !
    اقا کیارش ! خیلی جالبه ! بعضی شبا ساعت 3 صبح نظر می ذاری ! یعنی واقعا بهت اجازه میدن ؟!  3 صبح ؟؟!!!!
    راهنمایی که بودم میبردن تو نمازخونه فلکمون میکردن
    بعضی وقتا هم بعد از فلک مجبور بودیم تو دور نمازخونه بدویم تا حسابی حالمون جابیاد.
    یعنی چطور دلشون میومد
    من درسم خوب بود برای همین هیچ وقت فلک نشدم ولی هیچوقت صحنه فلک شدن دوستام یادم نمیره که چطور عذاب میکشیدن ، گریه میکردن و از شدن درد داد میزدن و التماس میکردن. خیلی وحشتناک بود
    اون قدری که از چوب و فلک می ترسیدیم  از دیو و غول نمی ترسیدیم ..!
    تا حالا با شلنگ فلک شدید ؟ اونم 5 ابتدایی ؟ اونم 50 ضربه ؟؟
    خیلی وبلاگ قشنگی دارید . دمتون گرم ..
    پاسخ:
    شما لطف داری داداش
    من زمانی که درس می دادم پسربچه ها رو فلک می کردم..تنبیه خوب و بی دردسری هست ..
    خانم  معلم ها با خط کش فلک می کردن که بعد از برخورد به کف پاهامون صدای بلند و ترسناکی ایجاد می کرد !
  • جمیله دارابادی
  • من 30 سال معلم 5 ابتدایی مدارس پسرانه بودم .. الان 60 سال دارم .. کنترل کردن کلاسی که توش پر از پسربچه ی شیطون بود برای من خیلی سخت بود .. سال های اوایل تدریسم یکی از همکاران روش تنبیه چوب و فلک رو بهم پیشنهاد داد و من هم قبول کردم .. یک چوب و فلک از نجاری گرفتم و اومدم سر کلاس و رو به بچه ها گفتم هر کی درس نخونه فلک میشه .. بعد از چند نفر از بچه ها درس پرسیدم .. از 5 نفر 2 نفر درس نخونده بودند .. من کفش و جوراب های یکی از اون دو نفر رو در اواردم و خوابوندمش رو زمین .. بعد بساط چوب و فلک رو حاضر کردم و پاهای برهنه ی اون پسربچه رو گذاشتم تو فلک و تا جایی که تونستم طناب فلک رو دور مچ پاهاش محکم کردم .. بعد دو تا از بچه ها رو صدا زدم تا سر فلک رو بالا بگیرن .. کف پاهای برهنه ی اون دانش اموز رو به من و بقیه ی بچه های کلاس بود و پاهاش کاملا در اختیار من بودن .. بعد رفتم و یک ترکه ی بلند البالو اواردم و شروع کردم به زدن به کف پاهای اون دانش اموز .. من عادت نداشتم واسه فلک کردن تعداد ضربات تعیین کنم .. اونقدری به کف پاهاشون می زدم تا حسابی درد بکشن .. و شدت ضربات هم ستگی داشت به کار بدی که انجام دادن .. اون قدر به کف پاهای اون دانش اموز ترکه زدم که خسته شدم ..موقع فلک شدن اون دانش اموز همش اه و ناله می کرد و می گفت غلط کردم .. ببخشید .. دیگه تکرار نمیشه .. ایییییی .. کف پاهام سوخت .. ببخشید خانم .. و موقع فلک شدن کف پاهاش رو تکون می داد که البته تاثیری نداشت چون پاهاش کاملا تو فلک بودن و در دسترس من بودن .. بعد از فلک کردن اون دانش اموز سراغ نفر بعدی رفتم و اون رو هم حسابی فلک کردم تا یاد بگیرن که درساشون رو بخونن .. من تو اون دوران تقریبا هر روز 4 نفر رو فلک می کردم .. دوست دارم با دانش اموزانی که فلکشون می کردم حرف بزنم و نظرشون رو بدونم .. من تو کرج درس می دادم ..
    پاسخ:
    سلام.
    امیدواریم بیان و نظرشون رو بگن. دوست دارم بدونم فلک شدن در موفقیت یا عدم موفقیتشون چه تأثیری داشته.
    یک خاطره از فلک کردن .. من تو 18 سالگی وارد دانشگاه شدم و ررشته ی ادبیات فارسی رو برای ادامه ی تحصیل انتخاب کردم ... بعد از گرفتن مدرک لیسانس به دلیل این که توی یکی از مدرسه ها کمبود ناظم داشتند من رو به عنوان ناظم انتخاب کردند .. وقتی به عنوان ناظم مدرسه دوره ی راهنمایی انتخاب شدم 26 سالم بود و یکی از جوان ترین ناظم های مدارس بودم .. سال 1359 بود و اوج دوران چوب و فلک در مدرسه ... روز قبل از باز گشایی مدارس مدیر یک جلسه گذاشته بود . من نمی دونستم راجع به چی هستش . وقتی وارد جلسه شدم و مدیر هم اومد شروع کرد به صحبت کردن و بعد از خوشامد گویی گفت : تو این جلسه ای که گذاشتم می خوام راجع به چوب و فلک و ضرورت استفاده از اون تو مدرسه بگم .. با شنیدم اسم چوب و فلک تمام خاطرات بچگیم زنده شد .. مدیر گفت : بچه ها تو این سن خیلی شر و شیطون هستن و روش تعلیم و تربیت تو این مدرسه بر مبنای چوب و فلک هست . از اون جایی که درس بچه ها از هر چیزی مهم تره این درست نیست که وقت ارزشمند کلاس برای فلک کردن پاهای بچه ها تلف بشه .. به همین دلیل امسال تصمیم گرفتم که چوب و فلک کردن دانش اموز ها رو به ناظم های مدرسه بسپرم . هر دانش اموزی که مشق ننوشته بود یا درس بلد نبود یا هر خطای دیگه ای انجام داد توسط معلم ها به دفتر ناظم فرستاده می شن تا اونجا فلک بشن و معلم به ادامه ی درس دادنش بپردازه .. ناظم ها در شدت فلک کردن دانش اموز ها کاملا ازاد هستن اما بهتره که طبق قوانین مدرسه که روی این برگه نوشته شده اون ها رو فلک کنن .. برگه رو گرفتم و خوندم .. توش نوشته شده بود : قوانین چوب و فلک مدرسه . 1- دیر اومدن و تاخیر داشتن تا 5 دقیقه : 30 ضربه .. 2- تاخیر بیش تر از 5 دقیقه : 50 ضربه .. 3-ننوشتن یا به همراه داشتن تکالیف : 50 ضربه .. 4-به همراه نداشتن لوازمی که معلم می گوید به همراه بیاورید مانند : کیف و کتاب و مداد و ... 40 ضربه .. 5-بلد نبودن درس : 60 ضربه ... بلند بودن و نامرتب بودن ناخن های پا : 30 ضربه .. 6- بلند بودن و نامرتب بودن ناخن های دست : 30 ضربه .. 7- بد بو بودن پاها و کثیف بودن کف پا : 30 ضربه .. 8-گرفتن نمره ی زیر 10 در هر درسی : 100 ضربه ( سر صف ) .. 9-دعوا کردن با دانش آموزان : 80 ضربه ( سر صف ) .. 10 – شیطنت های متفرقه ( از جمله گوش ندادن به حرف معلم و دعوا گرفتن با معلم ) : 100 ضربه ( سر صف ) .. من با خوندن این برگه فهمیدم که تو این مدرسه سرم خیلی شلوغه و باید کلی از دانش اموز ها رو فلک بکنم .. اون روز گذشت و فردا رفتم مدرسه .. مدیر ازم پرسید : دوست داری با چی فلک کنی ؟ شلنگ یا کمربند یا ترکه یا خط کش ؟؟ گفتم : سر صف با کمربند فلک می کنم اما توی دفتر با شلنگ فلک می کنم . آقای مدیر یک شلنگ بلند گاز قرمز رنگ و یک کمربند چرمی ضخیم بهم داد . بعدش گفت : امروز باید خیلی بچه ها رو فلک کنی چون اگه امروز سخت گیری کنیم تا اخر سال آدم می شن و ازت حساب می برن . فقط دنبال بهونه باش تا فلک کنی . هر بهونه ای که بیاری من ازت حمایت می کنم و پشتت هستم .. من رفتم تو حیاط مدرسه و شلنگ هم دستم بود . دانش اموز ها همین جور می اومدن مدرسه داشت پر می شد .. معلم رفت و زنگ مدرسه رو زود تر از وقت قانونی زد . سرایدار مدرسه در مدرسه رو بست .. بعد از چند دقیقه 3 نفر پشت در مونده بودن .. دانش اموز هایی که زود تر اومده بودند سر صف بودن و مدیر داشت بهشون خوش امد می گفت و البته با چوب و فلک تهدیدشون می کرد .. یه نگاه به در مدرسه انداخت و دید که سه نفر دیر اومدن .. از پشت بلند گو گفت : اقای کاملی ! اون بچه ها رو بیارید اینجا لطفا ! من هم دست اون بچه ها رو که هر سه نفرشون اول راهنمایی بودن و اولین روزی بود که وارد راهنمایی شده بودن رو گرفتم و بردم رو سکو .. آقای مدیر به یه من و یک ناظم دیگه گفت : بساط چوب و فلک رو حاضر کنید .. اون بچه ها با شنیدن اسم چوب و فلک به گریه و التماس افتادن .. مدیر گفت : به جای گریه کردن باید زود تر از خواب بلند می شدید تا الان فلک نمی شدید . یا همین الان کفش و جورابتون رو در میارید یا این که 10 ضربه به فلکتون اضافه کنم ؟؟ اون بچه ها حرف مدیر رو جدی نگرفتن و باز التماس می کردند که مدیر داد زد : یالا در بیارید !! .. با فریاد مدیر اون بچه ها شروع کردن به در اواردن کفش و جورابشون .. همکارم رفت و یک گلیم به همراه دستگاه چوب و فلک بلندی که مخصوص فلک کردن دانش اموز ها سر صف بود اوارد .. یکی از ناظم ها یک سر فلک و سرایدار مدرسه ( فراش ) هم یک سر دیگه ی فلک رو بالا گرفت .. من هم رفتم و کمربند چرمی ضخیمی رو که مدیر بهم داده بود رو از کشوی میزم اواردم .. وقتی برگشتم یکی از اون سه تا دانش اموز خوابیده بود رو زمین و پاهاش توی فلک بود و منتظر بود تا فلک بشه .. مدیر یواشکی بهم گفت : تا می تونی چوب و فلک رو طولانی تر بکن و اگه ایده ای هم داری که پاهاشون رو تکون ندن انجام بده .. من باز رفتم و یک نخ اواردم و شصت پای اون بچه رو با نخ بستم به هم دیگه .. حالا دیگه کف پاهاش کاملا در اختیار من بود .. اقای مدیر با اشاره اش بهم فهموند که چوب و فلک رو شروع کنم .. من طوری وایسادم که بتونم راحت کمربند رو به کف پاهاش بزنم . یه نگاه به اون بچه ای که پاهاش تو فلک بود انتداختم . از ترس به خودش می لرزید ولی کف پاهاش نمی لرزیدن . یه نگاه انداختم به اون دو نفر .. اون ها هم حسابی ترسیده بودن و پا برهنه وایساده بودن و منتظر بودن تا فلک بشن .. بقیه ی بچه ها هم سر صف داشتن به منظره ی چوب و فلک و کف پاهای اون بچه که به سمتشون بود نگاه می کردند .. هدفم رو روی وسط کف پاهاش تنظیم کردم و کمربند رو یک دفعه و با شدت تمام زدم به کف پاش . ناله اش در اومد . جای کمربند روی جفت کف پاهاش موند و قرمز شد .. ضربه ی بعدی رو محکم تر زدم .. پاهاش سرخ تر شدن و گریه اش در اومد . ضربه ی بعدی رو زدم به انگشتای پاهاش . ناله هاش شدید تر شدن . به غلط کردن افتاد و مرتب می گفت : غلط کردیم آقا . دیگه تکرار نمیشه . ببخشید اقا . یواش تر بزنید اقا . و ناله هاش با چاشنی گریه همراه شدن . من همین جور به کف پاهاش کمربند می زدم اون هم کاری از دستش بر نمی اومد . گاهی تکون مختصزی به زانو های پاهاش و ران پاهاش می داد ... ولی کف پاهاش کاملای رو به روی من و کاملا صاف بودن و من به قسمت های مختلف کف پاهاش محکم کمربند می زدم تا تمام کف پاهاش قرمز بشن . انقدر زدم که به 30 ضربه رسید . اقای مدیر گفت : 10 ضربه هم به خاطر دیر در اواردن کفش و جورابت به فلک اضافه می شه . اقای مدیر با اشاره بهم فهموند که چوب و فلک رو به هر بهونه ای شده ادامه بدم و پاهاش رو باز نکنم .. من چوب و فلک رو ادامه دادم . برای این که یک بهونه ای پیدا کنم برای ادامه دادن چوب و فلک از قصد کمربند رو به سر انگشتای پاهاش می زدم که خیلی براش دردناک بود و بالاخره طاقتش سر اومد و انگشتای پاهاش رو خم کرد و کناره های کف پاهاش رو هم به هم مالید . من دستی رو کف پاهاش کشیدم و دوباره کف پاهاش رو صاف کردم و گفتم : 10 ضربه به خاطر خم کردن انگشتای پا به فلکت اضافه شد .. اون دانش اموز به شدت گریه می کرد و از درد پاهاش به خودش می پیچید .. بالاخره اون 10 ضربه رو هم زدم .. به اقای مدیر یه نگاهی انداختم .. با نگاهش بهم فهموند که دیگه کافیه و بهتره که پاهاش رو باز کنم . من یه نگاهی به کف پاهاش انداختم . کف پاهاش کاملا سرخ شده بودن و وسط کف پاش ورم کرده بود .. پاهاش رو از فلک باز کردم و اون دانش اموز چهار دست و پا رفت یه گوشه و شروع کردن به ماساژ دادن کف پاهاش . اقای مدیر از بین اون دو نفر یکی رو انتخاب کرد و گفت : بخواب پای فلک و پاهات رو بالا بگیر .. اون بیچاره هم با ترس اومد پای بساط فلک .. چند دقیقه بعد پاهاش تو فلک بودن و کف پاهاش اماده ی کمربند خوردن و سرخ شدن بودن .. کمربند رو بردم بالا و محکم زدم کف پاهاش .. خلاصه بگم .. اون دانش اموز رو هم با بهونه های مختلف تا 50 ضربه چوب و فلک کردم و کف پاهاش کاملا آش و لاش شده بودند ..بعد نفر بعدی رو فلک کردم و به کف پاهای برهنه ی اون هم 50 تا کمر بند زدم ... بعد پاهاش رو باز کردم . اما اقای مدیر دست بردار نبود . دستور جدیدی صادر کرد و گفت : چوب و فلکتون تموم شد اما برای این که تنبیهتون کامل بشه باید با پاهای برهنه 10 دور تو حیاط مدرسه را ه برید تا یاد بگیرید که دیر نیاید .. اون بچه ها شروع کردند به اه و ناله و التماس . اقای مدیر گفت : میل خودتونه . اگه دوست دارید دوباره بساط چوب و فلک رو راه بندازم . مثل این که بدتون نمیاد پوست کف پاهاتون رو کباب بکنم !! .. اون دانش اموز ها به هر زحمتی شده و با هزار جور بد بختی و لنگ زدن بلند شدن و شروع کردن به راه رفتن تو حیاط مدرسه با کف پاهای تاول زده شون .. وقتی درد کشیدن و لنگ زدن اون بچه های بیچاره رو دیدم دلم به حالشون سوخت .. اقای مدیر اومد و در گوشم گفت : بعد از این که 10 دور راه رفتن می خوام به بهونه ی این که اروم راه می رفتن 30 ضربه ی دیگه به کف پاهاشون بزنی .. من به آقای مدیر گفتم : دیگه به نظرم به اندازه ی کافی تنبیه شدن .. به نظرم تنبیه رو تموم کنیم .. ببین بیچاره ها چه قدر دارن درد می کشن .. این ها مگه چند سالشونه ؟ دیگه طاقت چوب و فلک دوباره رو ندارند .. آقای مدیر گفت : باشه . این بار رو به خاطر شما ولشون می کنم .. بعد از این که 10 دور راه رفتن اقای مدیر کفش و جورابشون رو پس داد و گفت که به همراه صف ها برن سر کلاس هاشون .. اون ها هم لنگ لنگون و با گریه کفشاشون رو پوشیدن و رفتن سر کلاس ...... ادامه دارد ........ ( نظر یادتون نره ) !!..
    سلام اقا کیارش . خوبی ؟! تا حالا فلک شدی ؟ ازش چیزی شنیدی ؟ 
    با آخر زورش زد ولی دستش سنگین نیست اما خب درد که معلوم میگیره گفته بودم که نازک نارنجی من زورم بهش میرسه ولی خب به هر حال خالم بدم رو نمیخواد که اگر میزنه واسه خودم میزنه وگر نه نمی خواهد الکی بزنه که اگر هم من خاطره ی کتک خوردن از خالم می زارم فکر نکنید که خالم بد اخلاق واسه این که شاید دقیقا نصف عمرم تو بغل خالم بزرگ شدم چون خیلی پیشش بودم خوب مورد کتک خوردن بیشتر دیگه ولی از مادر بزرگم کتک نخوردم
    کیارش خالت محکم زدت؟ دستش سنگین بود؟ دردت گرفت؟
    یه بار هی با یه چیزی  همه رو اذیت می کردم که گریه ی خواهرم درآمد خالم بلند شد اومد منم که ولو بودم کف زمین پاشو  گذاشت روم یه فشار داد گفت اون کوفتی رو بده منم که نمیدادم در همون وضع چنان سیلی زد سوسک شدم آخر به زور گرفت 
    بله جناب صدرا هنوز هم وجود داره و براى کسى که خطایى کنه انجام میشه
    چند ساعت پیش کلاس بودم همه باهم معلممون رو دیوونه کردیم بعد بلند شد تند تند سوال پایه تخته مینوشت بعد میگفت شما هم تو دفتر بنویسید و حل کنید حالمان رو گرفت تازه داشتیم حال میکردیم بعد گفت ساکت باشید اینا رو یک کلمه دیگه حرف بزنید دو برابر میشه ولی کم داد فقط 5 تا بود ولی اگر هی دو برابر میکرد خیلی میشد
    زهرا خانم یعنی الان هم تو خونه شما چوب و فلک وجود داره یا فقط قبلنا بود؟
    سلام.
    بین دوستان کسی هست که از کنترل و تنبیه درسی خوشش بیاد؟چه کنترل و تنبیه بشه چه کنترل و تنبیه بکنه
    الهه خانوم من 10 سالمه اگر یه حرف خیلی بد بزنم چه جوری تنبیهم میکنید ولی توضیح دقیق بدید یا اگر مشقم رو ننویسم چه جوری تنبیهم میکنید اخه من دلم میخواهد بدونم که حس یک معلم واقعی برای تنبیه من چیه و چه جور تنبیهی برام در نضر میگیرم تا تربیتم کنه 
    سلام الهه خانوم، دستتون سنگینه؟ سیلی خوب میزنید؟ تا حالا زدید؟
    سلام من یک معلم در مدرسه پسرانه ام گاهی وقتا از زدن بچه های کلاس ششم لذت مبرم وحتی گاهی ارضاع میشوم به شکلی که خیلی خیلی خوشم ماد
    پاسخ:
    O_o
    بله صدرا تو خونه هم به روش کاملأ سنتى فلک میشیم و خیلى هم رواین موضوع حساسیت وجود داره که حتمأ به شیوه سنتى اجرا بشه بله دیسیپلین زیادى وجود داره ضمنأ من هم دیدم و هم شنیدم که تو خانواده ها هست ولى به شکل خانواده ماجز در اقوام جاى دیگه ندیدم
    یه بار مشق ریاضیم رو ننوشتم بعد معلممان وقتی دید منم ننوشتم گفت تو دیگه چرا من از تو انتظار نداشتم مشق نسوه نیمه نشونم بدی خلاصه کلی حرف زد ولی من داشتم از خجالت آب میشدم😳😳  واسه یه همین هیچ حرفی نمی زدم و فقط گوش میکردم بعد گفت دیگه تکرار نشه وگر نه تو هم میشی مثل اینا منم با یه صدای خیلی اروم گفتم چشم خانم دیگه تکرار نمیشه بعد هم گفت حتما تو زنگ تفریح بنویسیا به زنگ تفریح نکشید چون وقتی داشت با اونا حرف میزد من نوشتم با این که خیلی زیاد بود چون من دستم تند تونستم تمام کنم اونا رو فرستاد دفتر مدیر و مدیر هم گفت مادرتون فردا بیاد مدرسه وقتی اومدن بالا معلممون گفت برای جریمه 120 کلمه بنویسد بیارید من فکر کردم منم باید بنویسم نوشتم وقتی اومد دفتر چه یادداشت رو نگاه کنه به من گفت تو چرا این رو نوشتی گفتم خب منم ننوشته بودم ریاضی رو گفت مگه به تو نگفته بودم بخشیدمت
    آره خانم بوده اسمش خانم طاهر زاده است خیلی عصبانی است خواهرم همیشه نعریف میکنه کسایی که فرستاده میشن دفترش با گریه و زاری بیرون میان
    نمیدونم والا، البته خودمم شنیدم این جیزارو، نگفتی مدیرشون خانوم بوده؟ اسمش چیه
    سعید جان کجایی داداش؟؟؟الان تو مدارس راحت تنبیه میکنن و بچه های مردم رو میزنن هیچکس جرائت کوچکترین حرفی رو نداره مگر اینکه داستان رسانه ای بشه... الان تو آموزش و پرورش وضع خرابه معلم م دارن بودجه کافی ندارن بعد بیان یه مدیر رو اخراج کنن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟فکر کردی اینجا سوئده؟؟؟؟
    مامان بزرگم همیشه تعریف میکنه که داییم هم با کتک درس میخونده واسه همین همیشه وقتی درس نمیخوند با دمپایی کتک میخورد 
    سعید جان کاملا حق با تو اسم مدرسه را بگو ×××× تا پیگیری کنم
    اگه اینجوریه که میگی، اون خانوم مدیر باید محاکمه میشد، آموزش و پرورش چطور کارش نداشته
    تو از کجا میدونی صورتش سرخ شده بود؟  مدیرشون خانوم بوده؟ اسمش چیه؟
    آقا کم خالی ببند
    زمان ما هم که چوب و فلک رواج داشت فقط تو مدارس پسرونه بود
    چه برسه به الان که چوب و فلک و تنبیه تو مدارس پسرونه هم نیست
    حتی زمان ما هم دخترهارو فلک نمیکردن
    من از هیچ دختر دهه شصتی نشنیدم که مدرسشون فلک داشته باشه
    در همین دبیرستان خواهرم مدیرشان انقدر وحشی هست یه بار یکی از دختر هارو آورد سر صف و به خاطر زدن کلیپس محکم بهش جلوی همه سیلی زد دستش انقدر سنگین بود که صورت دهتره سرخ سرخ شده بود دیگه هیچکس جرئت اینکار رو نکرد
    سیلی نه پس گردنی ولی به هر حال از همه ی معلم هام بیشتر دوسش داشتم و دارم قبلا خاطرش رو گفتم وقتی که رفته بودیم آزمایشگاه حرف زدم پس گردنی خوردم
    جدی میگی کیارش؟ ازش سیلی خوردی ؟ جرا؟ کلاس چندم بودی؟
    معلم کلا 3 من دست سنگین بود

    سعیدم. جدی زن دست سنگین سراغ دارید؟
    پاسخ:
    نه والا سراغ ندارم
    خیلی ار چیز ها غیر قانونیه ولی انجام میشه متاسفانه آموزش و پرورش و تلویزیون القا میکنند که اگر معلمی خطایی انجام دهد با او برخورد خواهد شد و مردم هم باور میکنن اما اینجور نیست شما در اینترنت یک سرچ تنبیه بدنی کنید فیلم هایی که از مدارس مخفیانه بیرون آمده را مشاهده میکنید اما بچه ها از ناظم ها و معلم ها میترسند و چیزی به والدینشان منتقل نمیکنند در مدرسه خواهرمم همینطور هست بچه ها همیشه فکر میکنند تحت نظر هستند و چیز زیادی منتقل نمیکنند 
    اره دوس دارم بخوابونه تو گوشم
    پاسخ:
    خخخ وا حالا شما سعیدی یا محمد؟ :)
    آقای کیارش اسم من به این موضوع چه ربطی داره شما اول برو با چهار تا دانش آموز از مناطق مختلف همین شهر صحبت کن بعد بیا بگو که من دارم دروغ میگم خدا شاهده تو منطقه هفت همین شهر تهران مدرسه راهنمایی دولتی است که ناظمش با چوب به جون دانش آموز ها میفته تو زمانی که من راهنمایی بودم مدیر به راحتی سیلی میزد یا ناظم ها با خط کش بچه ها رو میزدند تو مدارس دخترانه هم همینطور حالا یه سری مدارس کمتر سخت میگیرن یک سری بیشتر...مدارس دولتی معمولا در موارد انضباطی بیشتر سخت میگیرن و رفتار ناظم ها هم در مدارس دولتی بدتره
    پاسخ:
    والا چی بگم. اما این کار غیر قانونی و جرم هست. حالا چقدر به این قانون عمل میشه یک بحث دیگری هست.

    ببین آقای ××××اگر راست میگفت اسم خودت رو مینوشتی جای ××××یا اگر واقعی حرفت اسم و آدرس دقیق اون مدرسه رو بده تا باور کنم اخه یه چیزی بگو بگنجه آموزش پروش اگر بفهم بچه سیلی خورده معلم رو بیچاره میکنه چه برسه کف دستی و فلک دروغ هم کم بگو چون ما میفهمیم که داری خالی میبندی ما با این حرفا خام نمیشیم
    پاسخ:
    لایک
    اما مدارس متخلف هم کم نیستند. هرچند بعید می دونم حرفش با این همه آب و تاب صحیح باشه.
    چه گیری دادی به دست سنگین می خواهی چی کار
    جوابمو  بدید
    بچه ها زن هست دستش سنگینه باشه؟
    پاسخ:
    چیکارش داری؟ :) می خوای یکی بخوابونه تو گوشت؟ :))
    خالم استاد ریاضی واسه همین وقتی میبینه ریاضی تو سالی مشکل دارم آنقدر سوال میزاره تا خوب بفهمم البته من دوست ندارم هل کنم ولی مجبورم میکنه میگه مثلا تا این رو یاد نگیری تکون  نمیخوری من از ریاضی بدم میاد ولی هر دفعه اگر بلد نباشم بدبختم میکنه اینقدر تمرین میزاره تا یاد بگیرم  میگه آنقدر که من با تو تمرین میکنم معلم خصوصی نمیکنه

    پاسخ:
    خوش بحالت. کاش منم همچی خاله ای داشتم. آقا کیارش مطمئن باش بعدا از خاله ات برای این که مجبورت می کرده تا ریاضی تمرین کنی، تشکر خواهی کرد
    یه بار با یه تیکه پارچه هی خواهرم رو اذیت میکردم تا خالم دیگه صبرش تمام شد یه کتک ای نوش جان کردم با همون پارچه گرفت زدم بعد هم برای این که خوب تنبیه بشم به مدت 15 دقیقه رو به دیوار بودم بعد هم برای چند هفته دیگه زیاد خالم رو اذیت نکردم تا چند وقت بعد که حرف بد زدم تو دهنی خوردم البته خود خالم خیلی نازک نارنجی و لوس من زورم بهش میرسه ولی خب دیگه وای میستم بزنه چون به هر حال خالم و شاید نصف زندگیم تو دست خالم بزرگ شدم و خالم با من دشمنی نداره که دوسم داره می خواد موفق باشم
    امروزه در مدارس بیشتر به فکر تحقیر کردن بچه ها هستد تا تنبیه آن ها تمام کارهایی که ناظم ها و معلم ها میکنند به طور مشخص برای تحقیر کردن بچه ها جلوی هم نوعانشان است متاسفانه این روند اثر نامطلوبی دارد همین خواهر من خیلی استرس داره و همیشه نگران هست و همیشه فکر میکنه که هر کاری انجام میده گناه کرده اصلا حالت عادی مثل سابق نداره اینها همش از اثرات اون رفتار وحشیانه در مدرسه است.
    منم باور نمیکردم اما از یک جا شنیدم که این کار رو در ی دبیرستان کردن توی سایت این رامتین رو دیدم به نظرم واقعیه دیگه نمیدونم این روزا با بچه های مردم چه کارایی میخوان کنن
    خیلی مسخره است
    یعنی چه که ناخوناشونو لاک میزنن
    همون چوب و فلک زمان ما منطقی تر بود
    توی همین جا یکی به اسم رامتین نظر گذاشته و گفته در دبیرستان پسرانه آن ها برای پسر هایی که ناخن هاشون بلنده هم ناخن های دست و هم پاشون رو لاک میزنند!!!باورتون میشه
    پاسخ:
    آره. همون هم برای من غیر قابل تصور بود. حتی من ازش خواستم که اسم مدرسه و آدرس دقیقش رو به من بده تا پیگیری کنم ولی چیزی بهم نگفت. برای همین باور نکردم.
    قوی بودن مدرسشون از نظر درسی هم حتما به خاطر استفاده از همین شیوه ها هستش
    حالا ببین تو مدارس پسرونه چه خبره
    آره مگه تهران چه فرقی با یقیه جاها داره البته مادرم ناراحت میشه ولی چون از نظر درسی خیلی قوی هستن به رفتن خواهرم به آن مدرسه رضایت میده من فکر میکنم به خاطر شرایط بد اقتصادی و همچنین آلودگی هوا اعصاب معلم ها و ناظم ها خرابه به خاطر همین سر دختر های مردم خالی میکنن البته آموزش و پرورش هم مقصره که رسیدگی نمیکنه.
    زهرا خانوم منظورت از اینکه رواج داره اینکه هنوزم هست؟
    واقعا؟ شما سراق دارین دور و برتون؟
    زهرا خانوم منظورم فلک به روش سنتی یعنی استفاده از چوب و فلک هستش و همچنین استفاده از ترکه که تو مدارس پسرونه رواج داشت
    یعنی تو خونه هم به همین روش فلک میشدین؟
    حتما یا خیلی شیطون بودین یا تو خونتون دیسیپلین شدیدی حاکم بوده
    آقای xxxx یعنی تو تهران مدرسه دخترونه فلک میکنن؟
    مادرتون از اینکه بچه اش تو مدرسه فلک میشه ناراحت نیست؟
    بله آقاى سراج تو منزل 
    البته فلک تو منازل فکر نمیکنم چیز عجیبى باشه ومیدونم که تو بعضى خونه ها رواج داره
    صدرا جان فلک مگه چند مدله؟
    من هم بعد فلک حسابى لنگ میزدم وکلى هم گریه موقع فلک
    در تهران 
    چون از نظر درسی قوی هستند ولی از نظر انضباطی بیچاره میکنند
    من که تا حالا نشنیدم
    شما کدوم شهر هستین؟
    چرا مادرتون اصرار داره که همین مدرسه بره؟
    بیشتر هم به موارد انضباطی گیر میدن مثلا همیشه سر برداشتن ابرو مشکل دارند به طوری که همیشه یک سری رو بیرون میکشن به خاطر برداشتن ابرو جلوی صف با خط کش کف دستشون میزنن اون بیچاره هاهم از خجالت آب میشن بیشتر دخترای سال سوم دبریستان ابرو برمیدارن البته خواهر منم یه بار به خاطر برداشتن ابرو بیرون شیدن
    آقا غلامعلی زمان ما تو مدارس پسرونه بود ولی بازم نه به این شدت و این تعداد اونم هر روز
    راستش چی بگم از بچه های فامیل و آشنایان همچین چیزی نشنیدم
    خوب یک نفر که به 250 نفر خط کش نمیزنه چندین نفر ناظم و مدیر و چند نفر از معلما با هم این کارر رو میکنن اونطوری که تا صبح طول میکشه
    خوب یک نفر که به 250 نفر خط کش نمیزنه چندین نفر ناظم و مدیر و چند نفر از معلما با هم این کارر رو میکنن اونطوری که تا صبح طول میکشه
    به اصرار مادرم به این مدرسه میره تازه شما مگه تک تک مدارس این کشور رو با چشمخودتون دیدید من خیلی مدارس رو دیدم و با دانش آموزانش صحبت کردم چه پسرانه و چ دخترانه که هنوز تنبیه هایی این مدلی در آن ها هست ولی دانش آموزان جرئت انتقال به بیرون مدرسه رو ندارند البته دبیرستان خواهر من دیگه رکورد زده...
    خوب چرا مدرسه خواهرتو عوض نمیکنین؟
    دهه شصت هم که مدارس پسرونه چوب و فلک داشتن تو مدارس دخترونه فلک خیلی خیلی کم بود چه برسه به الان
    شما فکر کنید که من دارم دروغ میگم اما وقعا وجود داره و صدای بچه ها از مدارس بیرون نمیره
    پاسخ:
    با این شدتی که شما گفتی؟! باورش سخته
    خانم ناظما و خانم معلما دستشون سنگینه؟
    چک و سیلی هنوزم وجود داره تو مدارس دخترانه؟
    کیارش جان باور نکن
    این کسی که اسم خودش رو هم ننوشته داره از تخیلات خودش حرف میزنه
    الان دیگه تنبیه بدنی اونم در این سطح که ایشون گفت اصلا وجود نداره
    پاسخ:
    قبلا هم نبوده آقا صدرا
    برخی شکایت هم کردند ولی آموزش و پرورش گفت چون ناخن هاشون بلند بوده و لاک زدند ناظم ها حق چنین برخوردی رو دارند
    پاسخ:
    حق تنبیه بدنی به اون شکلی که توضیح دادید،ندارن. 
    اخی ببین من شنیدم میشه از اینا شکایت کرد سعی کن یه جوری ازشون شکایت کنید باشه 
    پاسخ:
    بله الآن براحتی میشه ازشون شکایت کرد و خیلی راحت پدرشون رو در میارن. البته اگر این قضیه صحت داشته باشه.
    متاسفانه تنبیه بدنی هنوز هم به صورت جدی در مدارس دخترانه وجود دارد خواهر من الان دوم دبیرستانه و میگه تنها فکر و ذکر ناظم ها تنبیه کردن آن هاست به شدت روی آن ها حساس هستند چه داخل و چه خارج از مدرسه اگه کسی کوچترین مورد انضباطی داشته باشه سر صف جلوی همه دخترا تنبیهش میکنن موارد انضباطی مثل بلند بودن ناخن زدن کلیپس رنگ کردن مو برداشتن ابرو حتی بلند بودن ناخن های پا ...حتی ناخن های پاشون رو هم چک میکنند...کلافه شون کردن از بس به سرو وضعشون گیر میدن...حتی اگه بیرون با یک پسر ببیننشون هم براشون دردسر درست میشه...خواهرم میگه بعضی روز ها دختر هایی رو به خاطر اینکه توی خیابون با یک پسر دیده شدن رو میارن سر صف و شروع به فلک کردنشان میکنند آن بیچاره ها هم با تمام توان گریه میکنند و از خجالت جلوی بقیه آب میشن حتی اگر دختری ناخن هاش بلند باشه یا موهاشو رنگ کنه رو هم جلوی صف به شدت تنبیه میکنن حتی به زیبایی و جذاب بودن دختر ها هم گیر میدن...خلاصه هرروز مراسم های تنبیه دست جمعی دارن به طوری که روزی نیست اشک یه دختری در نیاد...خواهر من هم خیلی کلافه شده میگه باهاشون مثل حیون رفتار میشه ... سال پیش ه اول دبیرستان بود نزدیک تعطیلات عید که شد دختر ها شروع به بلند کردن پنهانی ناخن های دست و پای خود کردند برخی هم از چند روز مونده به عید ناخن های پاشون رو در آرایشگاه طراحی کردند یک ناظم دارند به اسم خانم پونکی روز آخر که فرداش تعطیلات عید شروع میشد اومد سر صف و اعلام کرد میخواد ناخن های دست و پای همه رو چک کنه...همه کفش ها و جوراب هاشون رو درآوردند و سر جای خود ایستادند خانم پونکی و خانم حقانی(ناظم ها) اومدند سر صف و ناخن های دست و پای همه رو چک کردند هر کسی که ناخن های دست یا پاش بلند بود و یا لاک زده بود و طراحی رده بود رو بیرون کشیدند ...در آخر از ششصد نفر دویست و پنجاه نفر رو بیرون کشیدند!!! بعد ناخن گیر و پنبه و استون آوردند و ناخن های دست و پاشون رو کوتاه و اگر لاک زده بودند پاک کردند...بعد کف دست هرکدوم پنجاه تا ضربه خط کش فلزی زدند ...همه گریه میکردند اما ناظم ها کوچکترین رحمی نکردند خواهر من تا چند وقت افسرده بود...

    پاسخ:
    250 نفر. هر کدوم 50 ضربه خطکش فلزی. میشه به عبارتی 12500 ضربه. که اگر هر ضربه 2 ثانیه طول کشیده باشه، دقیقا 6 ساعت این تنبیه به طول انجامیده!
    تازه وقفه های بین تنبیهات محاسبه نشده!!

    با عرض معذرت، نمی تونم باور کنم.
    من از مادرم کتک زیاد خوردم ولی مادر من از این آدم های نیست که قانون بزار مثلا اگر بی ادبی کنی تنبیه میشی بعضی وقتها میزنه ولی بعد خودش نا راحت میشه میاد پیشم بوسم میکنه و این حرفا یه بار هم مربی بهداشت مدرسه ی ما 3 بار هی میگفت نخور چیزی با کسی حرف نزن بار آخر گوشم رو گرفت کشید گفت اگر یه بار دیگه حرف بزنی پرتت میکنم از نماز خونه بیرون

    کدوم یک از خانومای اینجا دستش سنگینه ؟
    کیارش جان دهه شصتیا الان بالای سی سال هستن دیگه
    واقعا 35 سالته من 10 سالمه تو جای پدر بزرگمی 😄😄
    کیارش من 35 سالمه
    زمان ما کتک و تنبیه یه چیز عادی بود
    کیا ماماناشون دستش سنگینه؟
    علی جان چند سالته

    آها تعجب کردم
    من هم اینجوری زیاد کتک خوردم ولی فلک فقط تو مدرسه بود
    اما زهرا میگه که تو خونه هم فلک شده
    نه به پا منظورم کف پا نیست کلا همه جای پا
    کیارش یعنی با دمپایی فلکت کرد؟
    یه بار 7 سالم بود مامانم رو خیلی اذیت کردم مامانم هم دمپایی رو برداشت محکم چند ضربه زد به پام سر خ سرخ شد 
    زهرا خانوم یعنی شما تو خونه هم فلک شدی؟
    حتی فلک شدن دخترا تو مدرسه هم برام عجیب بود
    به وبلاگ ما هم سر بزنین لطفا
    daheh60.blog.ir
    آره در موثر بودن شکی نیست ولی تنبیه سختی هم بود
    نمی دونم شما رو چطور فلک میکردن ولی من هر وقت فلک میشدم تا چند روز راحت نمی تونستم راه برم
    ولى در کل تنبیه فلک رو موثر میدونم
    من متولد 58 هستم
    من تو دبستان و راهنمایی زیاد فلک شدم ولی تو خونه نه
    فکر نمیکردم که دخترها هم فلک شده باشن
    من ٥٧ هستم بله بوده
    تو خونه هم همیشه کسى که خطایى میکرد باید فلک میشد
    شما فقط تو مدرسه فلک شدین؟
    آره مدرسه ما بود
    دهه شصت تو اکثر مدارس پسرونه بود ولی نشنیده بودم که تو مدارس دخترانه هم بوده
    شما دهه شصتی هستین؟
    یعنی تو خونه هم با فلک تنبیه میشدین؟
    آره صدرا جان تو مدرسه شما چطور؟
    البته ما تو خونه هم از فلک استفاده میکردیم حتى بیشتر از مدرسه
    واقعا زهرا خانم تو مدرسه شما هم فلک بوده؟
    چه سالی شما مدرسه میرفتی؟
    البته خیلی از پسرا هم هستن که خجالن میکشن و نمیگن که تو مدرسه فلک شدن
    خانومایى که میگن فلک چى هست اصلأ:
    بهتره با خودمون روراست تر باشیم مگه من که از چوب وفلکهایى که شدم خجالت نمیکشم وخیلى هارو هم میشناسم که سرکلاس با خود من فلک شدن والان کلأ منکر میشن،
    یه حرفی به مادرایی که بچه هاشونو تنبیه سخت میکنم خیلی حس بدیه که از دست کسی که دوسش داری عاشقشی عذاب بکشی منظورم این نیست که مثلا سیلی کاره بدیه نه فکر نکنم تو دنیا کسی باشه که سیلی نخورده باشه منظور من اینه که تنبیه مثل فلک اسپنک کف دستتی نکنید ولی به هر حال تنبیه ای مثل محروم کردن لازمه برای تربیت ولی تشویق بهتر چند روش میکنم امتحان کنید 1به جایی که دوست داره ببرید 2 غذایی مورد علاقه اش را درست کنید3 کاری که دوست دارد رو انجام بدین مثلا فوتبال بازی کنید 4 چیزی بخرید 
    پاسخ:
    وا!! یعنی اگه اذیت کرد اون کارها رو بکنند؟ O_o
    یکی از بدترین روز های زندگیم روزی بود که چون خیلی اذیت کردم تنبیهم کرد گفت نمیتونی به کامپیوتر دست بزنی یه روز کامل بدون کامپیوتر آنقدر بد بود ولی خب شاید حقم بود چون خیلی اذیت کرده بودم 
    آره کیارش جان الان خوشبختانه از تنبیه بدنی خبری نیست
    دهه شصت و قبل از اون روش تنبیه چوب و فلک بود که بعدا جاشو داد به کفدستی
    من 10 سالمه شما دهه شصتی هستین من تو زندگیم شاهد کف دستی یا فلک نبودم تو مدرسه اگر  به ما از گل نازک تر بین میخوریمشون مثلا یه بار مارو برده بودن یه فیلم رشد مسخره بعد ما هم فحش میدادیم و اشغال پرت میکردیم

    آره کیارش جان تنبیه بدنی بیشتر برای پسرا بود
    دخترا کمتر تنبیه میشدن مخصوصا تنبیه هایی مثل چوب و فلک که فقط و فقط تو مدارس پسرانه بود
    این تنبیه که واسه دهه هشتادیاست
    ما جای خطکش ترکه آلبالو میخوردیم
    اگر جرممون سبک بود کفدستی ولی اگر سنگین بود فلک میشدیم
     
    مادرم میگفت یه بار 4 سالم بود رفتم روی یکی از مقاله های مامان رو خط خطی کردم بعد مامانم محکم زد پشت دستم از اون موقع هم دیگه این کار  رو نکردم البته 
    پاسخ:
    ماشاالله چقدر خاطره تو پسر!!
    من مادرم زیاد رو مسله ی فحش حساس نیست ولی خالم نه با کوچکترین فحش عصبانی میشه بعد دعوا میکنه ولی زیاد به کار های دیگه گیر نمیده مگر اینکه ببینه داره خیلی خطر ناک میشه 
    مثلا یه بار من و خواهرم داشتیم بد هم دیگر رو میزدم که خالم چندین بار گفت بس کنید ولی ما گوش نمیکردیم بعد اومد خواهرم طبق معمول فرار کرد ولی من شروع کردم به لوس بازی مثل حرف وای چرا عصبانی شدی عزیزم بعد دیدم وای قضیه جدی که که خواستم فرار کنم نزاشت کلی دعوام کرد بعد یکمی کتک نوش جان کردم بعدش گوشم رو گرفت گفت بشین رو همین مبل بعد رفت خواهرم رو با کلی ناز و نوازش بهش میگه سر صدا نکن 😭😭چرا همیشه پسر ها با دمپایی میخورن ولی ناز دختر هارو میکشن مثلا همین که من بد بخت دمپایی خوردم بعد خواهرم بوس خورد 
    پاسخ:
    خخخخ
    همش تبعیض...
    همش بی عدالتی...
    :))
    اره ولی سیلی رو یه جوری زد که کباب شدم تازه دمپایییش از این تبی کلفت ها بود چرم وقتی میزد سرخ سرخ میشد اشک آدم  در میومد وای هنوز دردش رو یادمه 
    ___________________________________________________________________
    چند بارم خالم کتکم زده ولی نه با این شدت خیلی معمولی و جمع و جور 
    مثلا یه بار یادم چه فحشی دادم به یکی محکم با پشت دستش زد تو دهنم 
    وای یادم یه بار مامانم می گفت توپ به من بخور میزنمتا بعد منم شوخی شوخی هی شوت میزدم این ور اون ورش شوت آخر خورد تو عینکش بعد شکست یهو بلند شد اومد چنان سیلی بهم زد جاش تا چند ساعت رو صورتم مونده بود بعد تا دوباره این وری شدم یکی دیگه زد بعد هم با دست و دمپایی چند بار زد به هرجاییم که میخورد به جز صورت بعد تازه شروع کرد به صحبت کردن گفت اگر یک بار دیگه از این شوخی های مسخره بکنی اینقدر میزنمت که کبود شی بعد یه پس گردنی خوردم 
    من خودم نمیدونم چرا خورد به عینک اگر به جای دیگه ای میخورد اون جوری سیلی نمیخوردم 
    اون موقع 8 سالم بود الان 10 سالمه ولی هنوز اون مثل اون سیلی نخوردم

    پاسخ:
    خخخخ حقت بوده دیگه. قبول داری؟
    چه تخیلاتی دارن بعضیا.ههههههههههههه.

    یه بار من از بزرگ ترین درخت توت حیات مدرسمون رفتم بالا بعد بعد وقتی که ناظم مدرسه من رو دید مثل این که خیلی نگران شد واسه همین دویید اومد پیش من به من گفت بیا پایین بعد منم از درخت خوب آویزون شدم که بیام پایین بعد دیدم ناظم اومد زیر من واستاد گفتم گفتم آقا برو کنار چرا زیر منی گفت خوب میوفتی منم گفتم نه نمیوفتم بعد دستم رو ول کردم که بیام پایین چون ارتفاع زیاد بود من ولو شدم کف زمین خیلی حال اخه اون بالا توت هاش خوب بود 
    پاسخ:
    خخخخ
    می پریدی رو سرش :)
    من و دوستم خیلی زرنگ بودیم تو درس خوندن.یه بار بهمن سال 68 بود تو کلاسمون بازرس اومد هر چی پرسید پاسخ دادیم.ولی از دو 3 نفر سوال کرد هیچکدوم نتونستن جواب بدن .معلممون هم عصبانی شد بعد رفتن اونا رفت فلک و آورد اونارو فلک کنه نمیدونم به چه دلیلی من و دوستم میخندیم دقیقا یادم نیست ولی معلم که چشش به ما افتاد گفت چرا میخندین ؟فک کرد ما برای اونایی که فلک میشن میخوندیم هر دوی مارو صدا کرد خوابوند رو زمین 50 تا 60 تا زد گفت فکر کردین کلاس جای شوخیه .هیچ وقت یادم نمیره ما اصلا به کسی نمیخندیدم .کتک وخوردیم نتونستیم از حقمون دفاع کنیم.تازه دوستم هم که حاضر نمیشد بخواند از گردنش محکم گرفت و خوابوند رو زمین.
    پاسخ:
    عجب مصیبت بوده واقعا. چقدر آدم توی چنین شرایطی برای درس خوندن رغبت پیدا می کنه!
    شما دهه هشتادیا خیلی شانس آوردین
    دهه هفتادیا کفدستی خوردن ما دهه شصتیا هم که سروکارمون با چوب و فلک بود
    شما دهه شصتیا خیلی شانس آوردین
    دهه هفتادیا کفدستی خوردن ما دهه شصتیا هم که سروکارمون با چوب و فلک بود
    ما بچه دهه هشتادی هستیم و ناز پرورده ایم تو ناز نعمت بزرگ شدیم واسه همین از روی دو تا درس نوشتن خیلی برامون سخت

    پاسخ:
    آفرین کیارش. روحیه پهلوانی داری...
    آقا کیارش چه تنبیه سختی شدی
    زمان ما به کفدستی و فلک میگفتن تنبیه
    به بارم امسال کلاس چهارم هی با بقل دستیم حرف میزدم که معلممون به هر دومون گفت سر پا واستید فکر کنم یه ربع سر پا واستادم بعد مشقم و از همه زود تر تمام کردم بهم گفت میتونی بشینی ولی اگر دوباره حرف بزنی مشق اضافه میدم
    منم ساکت نشدم واسه همین 2 تا درس مشخص کرد گفت از رو هردوش بنویس😭😭😭😭
    آنقدر خسته شدم

    وای یاد اولین تنبیه تو مدرسه افتادم 
    کلاس دوم خیلی حرف میزدم معلمم خانم صدیق چند بار بهم گفت کیارش اروم تر بعد گفت کیارش ساکت باش دیگه 
    من گوش نمی کردم بعد بهم گفت  از رو درس جدید مینویسی منم تند شروع کردم به نوشتن چون می دونستم اگر ننویسم اضافه میکنه بعد تمام شد بردم نشون دادم گفت ساکت و اروم میشینی سرجات وگرنه دوباره تنبیه میشی منم نشستم 
    تا اون موقع اینقدر ساکت نشده بودم 
    پاسخ:
    به به سلام آقا کیارش گل
    اینکه سوسول بازیه برای دهه شصتیا
    تنبیه ما چوب و فلک با ترکه آلبالو بود
    مادر بزرگت چه زمانی معلم بوده؟ مگه خانم معلما هم اهل فلک بودن؟
    والا مادربزرگ من هم معلم بود فلک میکرد یه بار بهش گفتم کاش قبل از مرگ پیداشون کنی حلالیت بخوای از بچه مردم .البته یه بار همسایه اومد درخونه اش گفت درست نیست تو همسایگی این کار و بکنی بچه من نمیخواد درس بخونه!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
    ههههههههههههههههههههههههههه
    آقا معلما فلک میکردن
    البته حق هم داریم مارو زیاد تنبیه میکردن
    بازم به خاطر حرفم از همه عزر خواهی می کنم
    👦👦👦👦👦👦👦👦👦👦👦👦
    پاسخ:
    :)
    برام جالبه که اینجا سه تا پست که به تنبیه بدنی تو دهه شصت مربوط میشه اینقدر کامنت داره
    هر سه تاشون جزو مطالب پر بحث اومدن
    ظاهرا همه دلشون پره
    پاسخ:
    آره. ظاهرا همینطوره که می فرمایید
    بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    چرا اسم خودت رو نوشتی آدم ** ****** //// چرت و پرت میگی ////به خاطر این حرف ها از همه به جز این حیوان عزر خواهی می کنم
    پاسخ:
    :|
    آقا کیارش شما چرا برا مطالب مردم جواب میدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    مگه بیکاری ؟
    یه بار خاطره خودتو بنویس برو پی کارت.

    پاسخ:
    :|
    یه بار مامانم یادم نمیاد سر چی ولی خیلی دعوام کرد بعد من عصبانی بودم مشقم رو خیلی بد خط نوشتم وقتی رفتم امضا کنه داشت نگاه می کرد که بینه درست نوشتم یا نه بعد پاره کرد گفت خوش خط بنویس تا حالا این کار رو نکرده بود 
    پاسخ:
    خیلی خوبه که خاطراتت رو بیاد میاری. اما وقتی خاطرات آدم زیاد میشه، یادآوریش سخت میشه. من پیشنهاد می‌کنم که این خاطرات رو توی دفتر خاطراتت بنویسی. بعدا وقتی که به این خاطراتی که نوشتی رجوع می‌کنی حس خیلی خوبی پیدا می‌کنی. از گذشته ات درس عبرت می‌گیری و باعث می‌شه اشتباهات گذشته رو تکرار نکنی. تو خیلی خوب می‌نویسی ولی خاطره نوشتن باعث میشه خیلی بهتر مطلب بنویسی. این هنر رو هر کسی نداره ولی من مطمئنم تو داری.
    آفرین...
    والا ما دهه پنجاهیا هم تو خونه کتک میخوردیم هم تو مدرسه .جالب بود که پدر مادر ها هم به معلم اعتراض نمیکردن .الان این طوری نیست.من پسر 9 ساله دارم خیلی پررو و حاضر جواب شده خانمم نمیتونه این کارو تحمل کنه خیلی شدید میزنه منم هر چی میگم قبول نمیکنه حتی معلمشون هم به این حاضرجوابی و پررویی پسرم ایراد گرفته.یه بار رفتیم شمال با فامیلا موقع شام صحبت از غیبت خانما شد پسرم بدون معطلی گفت مثل مامان من که همیشه با خالم تلفنی غیبت عمه مو میکنه فکر کنین زنم چه حالی پیدا کرد اومدیم هتل زنم گفت اینقدر میزنمت که بمیری روی تخت لباساشو درآورد قسمتهای گوشتی بدنشو میگرفت زیر دندونش اینقدر فشار میداد که سیاه میشد چندین بار این کارو کرد بعد رفت کمربند منو آورد با تمام توانش میزد البته من خودم میخواستم بزنه چون واقعا کارش درست نبود از این حرکت ناراحت شدم چون حرف بدی زده بود و حقش غیر از کتک چیز دیگه ای نبود.
    پاسخ:
    خوب برادر من غیبت کردن خیلی بده! من با تنبیه (در حدی که بچه بفهمه کارش بد بوده) مخالف نیستم، اما توی این مورد کار شما اشتباه بوده
    آخ گفتی خط کش تو مدرسه های ما تنبیه بدنی نیست 
     ولی یه بار معلم ما داشت ریاضی درس می داد اون روی ریاضی خیلی حساس بود و می گفت کسی حرف نزنه دوستم برگشت با یکی دیگه حرف زد بعد معلممون وقتی دید رفت پیش اون واستاد ولی دوستم نفهمید همین طوری داشت حرف میزد که معلممون محکم با خطکش زد روی دستش بعد گوش اون رو گرفت و بردش کنار دیوار و گفت تا وقتی که طعطیل بشه مدرسه تو همین جا سر پا میمونی چون زنگ آخر بود فقط 40 دقیقه مونده بود بعد زمان مشق دادن به اون گفت باید از روی درس 17و18 بنویسی 
    آخ گفتی خط کش تو مدرسه های ما تنبیه بدنی نیست 
     ولی یه بار معلم ما داشت ریاضی درس می داد اون روی ریاضی خیلی حساس بود و می گفت کسی حرف نزنه دوستم برگشت با یکی دیگه حرف زد بعد معلممون وقتی دید رفت پیش اون واستاد ولی دوستم نفهمید همین طوری داشت حرف میزد که معلممون محکم با خطکش زد روی دستش بعد گوش اون رو گرفت و بردش کنار دیوار و گفت تا وقتی که طعطیل بشه مدرسه تو همین جا سر پا میمونی چون زنگ آخر بود فقط 40 دقیقه مونده بود بعد زمان مشق دادن به اون گفت باید از روی درس 17و18 بنویسی 
    من ملاس سوم بودم زنداییم معلممان بود یه بار به خاطر اینکه مشقمو ننوشته بودم منو صدا کرد پای تخته و جلوی همه با خط کش چوبی بلندش زد کف دستم انقدر زد تا دستا سرخ سرخ شد ... از اون به بعدم هر جا نشست جلوی فامیل گفت که من ازش چوب خوردم منم سرمو مینداختم پایین و خجالت می کشیدم
    پاسخ:
    خخخخ دست از تنبیه روحی هم بر نمیداشته :)
    یه خاطره براتون تعریف میکنم .من کلاس پنجم بودم معلم گفته بود شعر فکر کنم درخت و درخت کاری بود  و حفظ کنید من هر کاری کردم بیشتر از 2 بیت نتونستم فردا با ترس و استرس رفتم کلاس زنگ دوم معلممون منو صدا کرد پای تخته من نتونستم بخونم همون دوبیت و خوندم بهم گفت بیا جلو ببینم مگه یه هفته وقت نداده بودم حفظ کنین گفتم چرا ولی نتونستم البته خودم هم تنبلی کرده بودم گفت شعر چند بیته گفتم 8 بیت گفت دوتا شو بلد بودی شش تا رونه! پس باید کتک بخوری افتادم به التماس که جلسه بعد میخونم قبول نکرد که نکرد خیلی هم جوان بود معلممون  و پرانرژی .از کیفش 4 تا خودکار دراورد گذاشت لای انگشتام گفت چند بیت و نخوندی گفتم 6 گفت 6*6 تا چند میشه گفتم 36 گفت پس 36 بار فشار میدم تا اشکت در بیاد طوری فشار میداد که داد و هوارم کل کلاسو گرفته بود و به خودم میپیچیدم میگفت دردش زیاده نه تا تو باشی درس بخونی . بعدش که تمام شد گفت دستتو صاف کن دوباره پرسید چند بیت بلد نبودی گفتم 6 بیت .گفت 6*6 چند میشه گفتم خانم 36 تا گفت پس 36 تا کف دستی میخوری.بعد همونطور که میزد دید دو تا ناخنم لاک زدم گفت این چیه دانش آموز مگه لاک میزنه اونم تنبیه داره وای خدا چه التماسی میکردم فقط میگفت خفه.خطکش که تمام شد گفت دو تا کشیده هم بهت میزنم به خاطر لاک که زدی .دوتا هم کشیده زد گوشم گفت برو بشین سر جات فردا با مادرت میایی خیلی وحشتناک بود هم کتک بخوری هم مادرت و بخوان اومدم خونه جریان و گفتم ولی نگفتم کتک خودم مادرم که نمیدونست مدرسه هم کتک خوردم شروع کرد به داد و بیدا که چرا آبروی من بردی یادم میاداز موهام کشید و برد تو اتاقم یه کارگر زن هم تو خونمون بود اسمش سکینه بود به اونم گفت بیا کارت دارم گفت بیا کمک کن یه کتک حسابی میخوام بهش بزنم سکینه هم با دست و دلبازی چنان استقبال که انگار سند خونه به اسمش میکردن .با کمک سکینه مادرم با کمربند پدرم منو زدتا میتونست بعضی قستمای بدنم کبود شده بود و بعدا کم کم از بین رفت
    پاسخ:
    واقعا الآن که دارم فکرش می کنم پدر مادرامون عجب کودک آزار هایی بودن. منم یه بار بعد از مدرسه با دوستم رفتم خونه شون و خیلی دیر اومدم خونه. وقتی برگشتم خونه بابام با کمک مادرم دماغمو گذاشتن لای گیره (از این گیره های بزرگی که توی تعمیرگاه ها هست - بابام تعمیرکار هست). یکی از تنبیهات معمولی مامانم این بود که قاشق داغ میکرد و میزد پشت دستم. هنوز هم که هنوزه بعد از حدود بیست سال جای سوختگی هاش روی دستمه. بنده خداها الآن از اون کارشون خیلی پشیمون هستن.
    حلالش کن وگرنه 😈😈 می برتش جهنم

    مرده دیگه رفته پی کارش چی گرون تموم میشه؟؟؟؟:))
    ببین وقتی کسی که دلش می خواهد عذابت بده تو سعی کن اروم واستی تا کسی که میخواهد که عذاب بکشی سوسک شه

    پاسخ:
    آفرین...

    من 45 سالمه اتفاقی وارد این وبلاگ یا سایت شدم خودم الان مادرم یادم میاد 12 سالم بود در خانواده ما پدرسالاری بود یعنی پدربزرگ هرچی میگفت همه گوش به فرمان بودن و کسی حق بی حرمتی نداشت پدربزرگم که چه عرض کنم از اونایی بود که تو 75 سالگی یه ابهتی داشت که نگو سیبیلو و عصا به دست و کلاه در سر که نوه ها عین سگ میترسیدن یه بار اومده بود خونه ما منم یه دختر شرور و شیطون بودم نمیزاشت اون طور که دلم میخواست بازی کنم یه باره دیگه که گیر داد با اعتماد به نفس کامل گفتم آقا جون به توچه من تو خونه خودمون دارم بازی میکنم اگه ناراحتی برو از خونه ما!!!این و که گفتم دنیا سرم خراب شد دویدم رفتم حیاط پدرو مادرم  اومدن منو گرفتن کشان کشان آورد ن پیش پدربزرگم گفتن باید عذرخواهی کنی و یه گوشمالی هم بهم دادن پدربزرگم با درایت تمام گفت چی عذرخواهی؟؟؟این باید یه کتک حسابی بخوره پدرم گفت باشه مادرم شلنگ و آورد تا منو بزنه پدربزرگم گفت فلفلم بیار ای خدا هر چی التماس میکردم انگار به هوا میرفت پدرم منو خوابوند رو زمین جلوی پدر بزرگم و پاهام و محکم گرفت منم یه دامن کوتاه چین چین پوشیده بودم پاهام بیرون بود مامانم با شلنگ اوفتاد به جون پاهام و باسنمو تا میتونست زد فکر کنم30 تا خوردم چه گریه ای میکردم بعد پدربزرگم فلفل و آماده کرد به دهنم بریزه  طوری منو از زمین بلند کرد خوابوند رو پاهاش که نفهمیدم چطور این حرکت و انجام دادم دو 3 ضربه محکم زد تو دهنم منم که دهنم و باز نمیکردم  باز چند تا ضربه با دستش زد اصلا باز نمیکردم یهو آنچنان دماغم و پیجوند دهنم باز شد و فلفل و ریخت دهنم مادر پدرم هم میگفتن محکم بزن آقا جون که دیگه تکرار نشه همونطوری که تو بغلش بودم دستامو محکم گرفت دوتا نشگون از لوپام طوری گرفت که یه هفته جاش کبود بود.چند سال پیش فوت کرد مراسمش نرفتم
    پاسخ:
    بله متأسفانه :(
    منم بابا بزرگم یه بار کتکم زده ولی نه اینجوری...
    آش نذری داشتن؛ رفته بودیم خونه شون . منم خیلی شیطون بلا بودم. پیت نفت رو خالی کردم روی آتیش، گرررر گرفت. بابا بزگم هم دید. یه کتک خیلی معمولی ازش خوردم :)

    ان شا الله خدا بابا بزرگتون رو بیامرزه. سعی کنید حلالشون کنید وگرنه خیلی براشون گرون تموم میشه
    کلاس چهارم ابتدایی یه معلمی داشتیم که عرب بود. این یه گونیای فلزی بزرگ داشت. یه بار از بغل دستی من که بخاطر خوراکی خوردن تو کلاس شاکی بود با قسمت تیز خط کش چنان زد تو سر کچل این رفیق ما که کله پسره خونی شد. بعضی معلمها واقعا بی وجدان بودن
    پاسخ:
    هنوز هم کم و بیش توی بعضی مدارس پیدا میشن اینا. هنوز کاملا منقرض نشدن
    خداوکیلی دردی که خوردن خط کش داشت به مراتب بهتر از خودکار لای انگشت فشار دادن بود. آدمو به هر التماسی وادار میکرد لاکردار
    پاسخ:
    واقعا همینطوره :)
    سال اول راهنمایی یه همکلاسی داشتیم بنام ع.رجبی که دوساله بود توی امتحان کلاسی علوم افتاده بود. یادم نمیره معلممون اقای رضازاده که هیج دل خوشی ازین بچه نداشت بعد امتحان صداش کرد پای تخته. آستینهاشو داد بالا انگشترهاشو درآورد گذاشت روی میز بعد سه چهارتا چک و لگد و فحش آبدار رفت سراغ پنجره رو باز کرد. کلاس ما توی طبقه دوم بود بعد اومد این همکلاسی بخت برگشته مارو با دستاش بیرون پنجره نگه داشته بود و هی داد میزد "گوساله پرتت کنم پایین؟" خلاصه از ما التماس که "آقا ببخشیدش غلط کرد. آقا توروخدا" تا بیخیال شد و آوردش تو. هیچ یادم نمیره پسره رنگش عین گچ سفید شده بود!!!
    پاسخ:
    این دیگه روانی بوده. والا :|
    خدا راشکر که دیگه اینا معلم نیستند. ما هم از این معلم ها داشتیم /: هیچی در موردشون نگم بهتره
    ما یه مدیر داشتیم یه خط کش داشت داده بود از قوطی آهن براش درست کرده بودن روش رو هم رنگ زده بود. یکبار که ما بعد خوردن زنگ تفریح دویدیم سمت آبخوری و با خیال راحت آب خوردیم برگشتنی دیدم عین جن پرید جلومون و هر کی رو که میدید یه دونه حوالش میکرد. چنان از باسن ما با اون خط کش گنده اش زد که تا یک ربع هم میخواستم بالا بیارم. هیچوقت یادم نمیره اون روز رو
    مارو معمولا فلک میبستن
    منم خیلی فلک شدم
    خیلی درد داشت
    من یه روستاییم یا به قول شهریها دهاتی .تو ده بچه رو خیلی میزنن مخصوصا اگه صبح اول وقت نره سر زمین و گله.باید درسم بخونی بدبختی از اونجا شروع شد که یه معلم اومد ده ما .آنقدر مارو میزد در حد مرگ جرات نداشتیم تو خونه بگیم تازه اهالی ده معلم و نهار و شام هم دعوت میکردن و براش احترام قائل بودن که به بچه مون درس میده یه بار جدول ضرب و پرسید هیچکدوم بلد نبودیم مثلا میگفت 5 *5 چی شه چون جوابش 25 بود نمیدونستی 25 تا با کابل میزد ولی یه بار انشا گفته بود من ننوشته بودم یعنی نمیدونستم چه جوری بنویسم اومد بالای سرم دوتا گوشمو گرفت و از زمین بلند کرد دو 3 بار این کار و تکرار کرد چند تا هم سیلی زد باور کنین گوشم زنگ میزد  تازه به خانواده هم اطلاع میداد که درس خون نیست اون موقع بود پدر میافتاد به جانمان با دسته بیل.تا میخوردیم میزد الان 28 سال دارم معلم اگه سهل میگرفت الان تو ده تشریف داشتم و کارم کشاورزی بود ولی درس خواندم و اومدم شهر .اگه معلمتان میزنه ناراحت نشین به نظر من صلاح شمارو میخواد .من خودم قراره تو کار تدریس باشم تنبیه کردن و تو برنامه ام دارم فقط برای موفقیت بچه ها.
    خب داداش بگو چی کارتون کرده معلم دینی
    من یه دهه هفتاد ی هستم و توی زندگیم از یک نفر کینه گرفتم اونم معلم دین و زندگیم هست که خیلی در طول سال عذابمون داد همه بچه ها هم ازش بدشون میاد، هیچ وقت ازت نمیگذرم و به خانم کریمی 

    پاسخ:
    متأسفانه معلم ها دین و زندگی باید بهتر باشن ولی...
    البته معلم های دینی من عالی بودند. یادش بخیر آقای کامجو عاااالی بودند. ان شاء الله هرجا هستند خدا به زندگیشون برکت بده.
    یعنی من هیچ وقت تنبیه نشدم تو مدرسه و همیشه شاگرد خوبی بودم 
    ولی پر حرف بودم 
    یه با رفتیم آزمایشگاه کلاس سوم بودم معلممون گفت هر کی حرف بزنه کتک می خوره 
    من دوستم صحبت کردیم غافل از این که خانم معلم معلم پشت ما واستادن که یهو محکم پس گردنی به هر جفتمون زد من خیلی خجالت کشیدم و دیگه حرف نزدم اون اولین باری بود که معلم زدتم 
    روز ثبت نام من اونجا بودم معلمم هم اونجا بود وقتی منو دید بغلم کرد و بوسیدم گفت حالت چطور پسرم خوبی گفتم بله خانوم بعد کلی تعریف من رو جلوی بابا و مامانم کرد 
    اون بهترین معلمی بود که تا حالا داشتم .....من اینو دارم جدی میگم دروغ هم نمیگم معلم هاهمیشه من رو آقای کسرایی صدا می کردن 
    من یه مدت تو روستا معلم بودم بچه های روستا پرو نیستن مثل دهه70 دیا درسم دیر متوجه میشن روستایی که من میرفتم یه کلاس داشت 20 تا دانش آموز فقط یکی زرنگ بود که بعدها فهمیدم برادرش سواد داره بهش کمک میکنه من هر درس و واضح توضیح میدادم ولی باز متوجه نمیشدن و از تنبیه هم نمیخواستم استفاده کنم چون دلم نمیامد بزنم خیلی مظلوم بودن ولی خیلی تلاش کردم نشد 2 ماه بعد گفتم اگه درس نخونید کتک میخورید حتی معنی تنبیه و نمیدونستن تا اسم کتک و آوردم رنگشون پرید فردای اون روز شروع کردم به تنبیه هرکی بلد نمیشد یا نمی نوشت میزدم چون تنها راه حلم بود کم کم احساس کردم با تنبیه کمی تلاش میکنن.به این خاطر هر روز چند نفری که بلد نبودن میاوردم پای تخته میزدم ولی فلک نکردم چون نه وسایل داشتم نه حوصلهشو .ازخطکش و کمربند که همراهم بود استفاده میکردم بعضی وقتا هم با دستم میزدم اوایل بیچاره هارو خیلی زدم بعد کم کم به را افتادن دیگه آخر سال  همشون پیشرفت کرده بودن و نمره هاشون خوب بود منم دیدم تلاش میکنن 2 یا 3 نمره ای ارفاق کردم.
    پاسخ:
    نمی دونم چی شده امروز معلمان عزیز کشورمون خیلی توی این مطلب نظر گذاشتن. خیلی ازشون تشکر می کنم که تجربیاتشون رو با ما در میون می گذارند.
    من به شخصه بخش زیادی از موفقیتم رو مدیون معلم های خوبم هستم.
    کاش میشد دوباره ببینمشون و دستشون رو ببوسم...
    تو راست میگی یه بچه 10 ساله نمی تونه اینقدر خوب تایپ کنه ولی من از 3 سالگی بلد بودم با کامپیوتر بازی کنم و از 6 سالگی تو اینترنت می رفت و توی 7 سالگیم تو سایت ها تایپ میکردم 
    من بچه ی ده هشتاد هستم و متولد 9 اردیبهشت در سال 1384 هستم و مادر 34 سالشه و پدرم 45 سالشه و یک خواهر 3 ساله دارم و حاضر قسم بخورم که 10 سالمه

    پاسخ:
    داداشی نیاز نیست قسم بخوری. من از همون اول باور کرده بودم :)
    باور نمیکنی تلگرام یا وایبر یا ایمو داری شماره بده
    به خدا 10 سالمه 
    کیارش مطمئنی 10 سالته؟ چون من معلمم نحوه اطلاعات بچه هارو تو نوشتن میدونم یه بچه 10 ساله اینقدر سوادش نمیرسه که بنویسه که تو مینویسی. سن واقعیتو بنویس کارت درست نیست.
    پاسخ:
    به نظرم کیارش راست میگه. من و کیارش چند روزی هست که دوست شدیم و دلیلی برای دروغ گفتنشون وجود نداره. ولی دروغگویی خیلی خیلی خیلی بده
    مادر من خیلی آدم سختگیریه کلا قیافه اش خشنه و هیکلی و قد 180 طوری که خیلیا ازش حساب میبرن بچگیا منو خیلی میزد بابام هم میزد زیاد نه به اندازه مادرم .کلا یه سری وسایل تنبیه داشت از قبیل کمربندو دمپایی و خطکش از فلفل هم استفاده میکرد یه بار مریض بودم منو بردن درمانگاه دکتر آمپول نوشت دوتا من تا اسم آمپول و شنیدم شروع کردم به دادو بیداد بابام رفت از داروخونه دارو بگیره داروخونه هم خود درمانگاه داشت مامانم من و برد قسمت تزریقات وای چه دادی میزدم هر کاری کرد رو تخت نمیرفتم تا بابام اومد دید داد میزنم گوشمو گرفت یه دور پیچوند و انداخت رو تخت من که زیاد تکون میخوردم یکی از پرستارا اومد دستم و محکم گرفت بابام هم پاهامو باز داد میزدم مامانم شلوارمو کشید پایین تا آمپول زنه بیاد مامانم دید من ساکت نمیشم جلوی پرستاره که دستامو گرفته بود دوتا نشگون گرفت ازم که دردش از آمپول بدتر بود بعدش آمپول زدن که تموم شد من باز گریه میکرم و زمین و آسمان و بهم ریخته بودم که بابام بدون معطلی یه سیلی به صورتم زد و گفت ساکت شو والا یکی دیگه میخوری .که هیچوقت یادم نمیره فکر کنم 9 سالم بود
    من معلمم بعضی بچه های دهه 80 خیلی پرو شدن یه بار درس میدادم دیدم دونفر پشت نشستن لاک میزنن گفتم سریع بیاین پای تخته نیومدن 3 بار گفتم نیومدن بار چهارم خودم رفتم از گوششون گرفتم آوردم پای تخته گفتم درسی که الان میدادم باید توضیح بدید نتونستن گفتم حقتونه کتک بخورید تا جایی که لازم بود زدم .خطکش و میزدم روی ناخوناشون صدای گریه شون کل کلاسو گرفته بود بعد گفتم تا آخر زنگ پاک بشه اگه پاک نشه من میدونم و شما .به صدای من خانم ناظم اومد گفتم که لاک میزدن منم تنبیه میکنم خانم ناظم هم برا هرکدوم یه کشیده زد و گفت تا آخر زنگ باید سرپا تو حیاط وایستن و فردا اولیا هاشون بیاد فردا که مادرشون اومد گفتن کار خوبی کردین که تنبیه شون کردین مگه کلاس جای لاک زدنه.البته من محکم نمیزنم وقتی میخوام بزنم طوری که دانش آموز یه حساب از معلم ببره و کمی احساس ترس بکنه والا کلاس که جای مسخره بازی نیست.
    پاسخ:
    اینم خاطره یکی از همکاران شما در همین مورد. البته چون توی خصوصی مطرح کرده بودند، اسمشون رو نمیگم :)


    سلام من یک معلم بازنشستم و بچه ها رو فلک کردم دختر ها رو من از تنبیه کف دستی استفاده نمیکردم و فقط فلک میکردم نمره های 16تا 13رو 40ضربه، زیر 13رو 60ضربه و اگه کسی بی ادبی میکرد 80ضربه و معلم کلاس پنجمی ها بودم و یک دانش آموز داشتم که هم خیلی لوس بود و هم خیلی پول دار و درسشم ضعیف بود یعنی یه کلمه هم درس نمیخوند و چون اول های سال بود منم تنبیهش نمیکردم چون من عادت داشتم یه ماه اول سالو تنبیه نمیکردم تا یک روز مادرش به مدرسه اومد و به من گفت که این بچه فقط یا پلیستیشین یا کامپیوتر بازی میکنه و حرف هیچ کس رو گوش نمیده و از من خواست تا کاری بکنم و من هم از مادر اون بچه اجازه خواستم تا تنبیهش کنم  و مادرش هم کاملا راضی بود اتفاقا اون روز من از بچه امتحان ریاضی گرفته بودم و تنها کسی که نمرش بد شده بود اون دختر بود و همه بچه ها بالای 16بودند من رفتم سر کلاس همراه با چوب فلک و وقتی برگه ها رو دادم دختره رو صدا زدم و گفتم تا بیاد پایین و بهش گفتم همه بچه ها نمره هاشون خوب شده و فقط تو 2گرفتی و حالا باید فلک بشی و اون اصلا نمیدونست فلک چی هست و فقط ساکت به من نگاه میکرد تا من یک تیکه موکت انداختم رو زمین و بهش گفتم کفش و جوراب هاتو در بیار و اون هم در آورد و بخواب رو موکت اونم خوابید و خواستم که ثاهاشو بذارم تو فلک که نذاشت گفت خودم میذارم مثل اینکه خیالت میکشید که به پاهاش دست بزنم و بچه هاکف پاشو ببینن و خودش بیخبر از دنیا پاهاشو گذاشت و من دو تا از بچه ها رو صدا کردم تا فلک رو بگیرن  و وقتی پا هاش رفت تو فلک و سمت بچه ها هی میگفت پا هامو در بیار مگه نه به بابام میگم و منم  بهش. گوش ندادم اون دختر از اون جایی که خیلی تپل بود پاهای چاقی داشت و من شروع به زدن کردم و اونم هی پاهاشو تکون میداد و داد و بیداد میکرد منم بهش گفتم اگه بیشتر از این داد و بیداد کنی و پاها تو بیشتر تکون بدی 10ضربه بیشتر میزنم و وقتی 60ضربه تموم شد ده ضربه بیشتر زدم به خاطر پا تکون دادنشو و داد و بیدادش و از اون به بعد هر جلسه فلک میشد تا این که نمره هاش به بالای 16رسید 
    کتک زدن هم تا حد سیلی یا دمپایی 
    ولی نتیجه ی تشویق بیشتر جواب میده خودم 10 سالمه پس می دونم چی جواب میده 
    ولی داست گفتی که مادرت گازت می گرفت
    پاسخ:
    مامان و باباها هم یه زمانی مثل ما کوچیک بودن پس اونا بهتر از ما می دونن که تنبیه بهتره یا زبون خوش. حالا شما شاید اگه به سن و سال اونا برسی نظرت عوض بشه :)
    من 36 سالمه از 6 تا 18 سالگی کتک خوردم اونم چه جور براتون تعریف میکنم.مادر و پدر م فرهنگی بودن و سخت گیر. دو مورد کتک میخوردم .هم از پدر هم از مادر.پدرم فقط موقع درس دادن و درس پرسیدن و درمورد کم بودن نمره میزد مادرم هم کاری به درس نداشت کوچکترین بی انضباتی=کتک بود.خونه ما یه زیرزمین داشت که یه راهرو تنگ و میرفتیم پارکینگ یعنی پنجره ای نداشت که صدا ازش بره بیرون تا مادرم میگفت برو زیرزمین میفهمیدم چرا؟مادرم میگفت باید لخت بشی بعد منو روی پاهاش میخوابوند و محکم میگرفت میگفت نباید تکون بخوری با دمپایی میزد رو باسنم طوری که فقط میسوخت بعضی وقتا هم گاز میگرفت با چه شدتی.پدرم هم وقتی درس میپرسید اگه بلد نبودم لوپ هام و دودستی میکشید چند دیقه ای نگه میداشت بعد یه سیلی میزد .ولی یه بار با زنداییم رفتم آرایشگاه زندایی بیشعورم گفت بزار موهای توام کوتاه کنه منم 12 سالم بود بچه بودم نمیدونستم فکر کردم مامانم بهش گفته موهام کوتاه کرد اومدیم خونه تا مامانم دید قیافه اش 180 درجه عوض شد و به زنداییم گفت چرا این کار و کردی نمی دونم اون چی گفت ولی عصر زنداییم دید مامانم خیلی ناراحته خونه ما نموندن و رفتن اونا که  رفتن مامانم از موهام گرفت من و برد زیرزمین این دفعه خیلی بد زد دست و پاهام و بست بعد با دمپایی اوفتاد به جونم  هر چی التماس میکردم قبول نمیکرد بعدش چند تا گاز هم ازم گرفت که خیلی وحشتناک بود . چند دیقه ای به حال خودم گذاشت  بعد شروع کرد به نشگون گرفتن مادرم خیلی سخت گیر بود البته مادربزرگم هم همچین اخلاقی نسبت به بچه ها داشت .من درسته تنبیه زیاد شدم یعنی تا 18 سالگیم مرتب کتک خوردم ولی خیلی موفق بودم ممکن بود اگه تنبیه نمیشدم و پدر مادرم منو به حال خودم میزاشتن نه درس میخوندم نه آدم موفقی بودم  20 سالگی ازدواج کردم هیچ مشکلی با شوهرم ندارم چون دوره مجردی یاد گرفتم که چه جور باشم.الان یه دختر 9 ساله دارم منم تنبیه میکنم نه به شدت مادرم چون کتک زدن بچه تا حدودی لازم هست نمیشه نزد چون پرو و بی بند و بار میشه.
    پاسخ:
    دنننننندددوووووننننن ؟؟؟؟!!!! :|
    من دیگه حرفی ندارم
    من یه بار فشفشه از دستم افتاد یکمی از فرش سوخت مامانم وقتی دید
    2 تا سیلی محکم خوردم و بعد دعوام کرد 5 سالم بود همون جا نشستم گریه کردم 
    یه ربع گریه کردم مامانم دلش سوخت و اومد بغلم کرد و کلی نازم کرد بعدش گفت دیگه از این کارها نکنیا 
    البته حقم بود چون بی اجازه برداشتم 
    خخخخ عمت همیشه اینقدر می زدت 
    عیب نداره من فقط یک بعضی وقت ها سیلی می خورم 
    بیشتر نه ولی تا حالا سر مشق کتک خوردی

    یه قسمت یادم رفت بگم دوهفته بعد تنبیه خونه عمم مهمون بودیم من و دخترش که خیلی دلگیر بودیم یه تصمیم عجولانه گرفتیم که دوبرابرش کتک خوردیم نزدیک 20 نفر مهمون بود با دختر عمه ام تصمیم گرفتیم تو غذا نمک بریزیم سوب آماده رو اجاق بود مامانم و عمه م و چند تا از خانما تو اتاق بودن رفتیم یواشکی در قابلمه رو باز کردیم 3قاشق نمک ریختیم دویدیم رفتیم حیاط به بهانه بازی سر سفره هر کی سوب و خورد گفت شوره عمهم گفت امکان نداره یه چپکی هم به ما نگا میکرد خلاصه فردا رفتیم مدرسه ریاضی نداشتیم ولی عمه م مارو برد پناهگاه مدرسه گفت راستش و بگید ببینم کار شما بوده یا نه اگه دروغ بگید تا فردا صبح اینجا میمونید خلاصه من پیش قدم شدم گفتم خدا اون روز و نیاره یه کتکی خوردیم در حد لالیگا اینقدر سیلی زد که داشتیم میمردیم .خلاصه از اون به بعد که 3 سال هم معلمم بود مثل سگ ازش میترسیدم 
    من از معلمام خیلی کتک خوردم ولی حقم بوده چون مشق بچه هارو مینوشتم یه بار هم عمه ام معلم ریاضی مون بود من و دخترش تو کلاس عمم بودیم زنگ ریاضی نشستیم انشا نوشتیم تا دید دو تامونو کشید پای تخته اینقدر زد که تا حد مرگ بعد گفت تا فردا کل دفتر 100 برگ و درس امروز مینویسید تا صبح بیدار موندیم نوشتیم تازه به بابام هم زنگ زده بود گفته بود بابام و عمه ام برای تنبیه ما از خونه بیرون کردن رفتیم خونه مادربزرگم یه هفته اجازه نداشتیم بریم خونه ولی خیلی خوش گذشت
    من یکبار سر مشق دمپایی خوردم یادمه 8 ساله بودم 
    میگفتم حال مشق ندارم ساعت 10 شب بود تا اینکه مادرم از کوره در رفت دمپایییش رو در آورد و از پشت اومد نفهمیدم داره میاد تا وقتی که دیدم پام خیلی درد گرفت و بعدش دیدم مادرم با دمپایی زده رو پام داشت گریم😢😢 در میومد که گفت ببین سر مشقت وگر نه یک کتک حسابی می خوری هی می خواستم فرار کنم ولی هر دفعه اومدم فرار کنم یک ضربه دیگه هم خوردیم خواستم برم بازم می خواستم الکی بگم برم دستشویی و فرار کنم ولی گفت بشین  سر  جات تا مشقت تمام نشه هیچ جایی  نمیتونی بری یعنی دلم میخواهست خودم رو بکشم 😤😤 بعد به مامانم گفتم دیگه حال ندارم دیدم تمام دفترام دست مامانم داره امضا میکنه می خواستم از خوشحالی پرواز کنم 
    بعد بهم گفت برو کیفت رو جمع کن گفتم خیلی خستم گفت گفت تا تو باشی ساعت 3 شب مشق ننویسید 4 ساعت تمام داشتم مینوشم
    اگر من تا الان شاگرد اول بودم همش به خاطر مامانم یعنی یک نمره پایین تر نمیارم
    پاسخ:
    شما موفقیتت رو مدیون مامانت هستی. آفرین به این مادر خوب و مهربون :)
     مادر پدر من با تشویق موافق هستن 
    من کلاس اول نماز رو کامل بلد نبودم بابام گفت اگر یک هفته نمازت رو کامل بخونی بهت جاییزه میدم من فردای اون روز وقت نماز رفتم پیش مامانم گفتم من کامل نماز روبلد نیستم گفت 
    عیب نداره بهم مهر داد و گفت تو با صدای بلند نماز بخون هر جاشم بلد نبودی نون تا من بهت بگم 3 یا 4 روز اینطوری گذشت تا من کامل یاد گفت بعد یه هفته اینطوری گذشت 
    شب بابام زنگ خودرو زد در رو باز کردم گفت اینم جاییزه شما 
    به ماشین کنترلی بود و یه تخته وایت برد 
    چند رو بعد معلممون یه جانماز پهن کرد تو کلاس و گفت دونه دونه بیاید نماز بخوانید و من کاملا درست خوند
    پاسخ:
    آفرین داداشی
    حالا که خوب نماز خوندن رو یاد گرفتی، وقتشه که به دوستات هم یاد بدیااا
    من خیلی درسم خوبه و همیشه شاگرد اولم و فقط به خاطر مامانم چون من از درس و مشق متنفرم
    مامانم منو به زور میشون پای درس و مشقم یعنی اگر نباشد یه خط مشق نمینویسم 
    همین 3 روز پیش به زور با پس گردنی برد پای مشقم بعد تا اومدم در رم گفت دستت به اون تبلت نمی خوره تا وقتی که دیکته تمام شه همش کلت تو اینترنت و بازی یکم فکر درس و مشقت باش با بی حوصلگی شروع کردم به نوشتن گفت این چه خط خرچنگ قورباغه ای تمیز بنویس ببینم 
    بعد گفت برو سوال هات حل کن سراغ کامپیوتر تبلت و پی اس پی هم نرو من گفتم مگه ننوشتم گفت نه تو که فقط داشتی تو وایبر و تلگرام می نوشتی گفتم مامان یکم استراحت کنم دیگه گفت ساعت رو نگاه تو کی شروع کردی دیکته نوشتن گفت 4 گفت الان چند دقیقه گذشته گفتم 4 دقیقه بعد گفت 5 دقیقه هم نشده گفتم مامان تو رو خدا بعد گفت 3 روز هیچی ننوشتی یک ساعت و نیم دیگه باید بری کلاس نوشتم بعد شروع کردم به بازی گفت دفتر کتابت رو بیار ببینم درست نوشتی بعد یهویی داد زد وگفت بیا اینجا اومدم گفتم چی شده گفت چرا اینرو ننوشتی  با تعجب گفتم تو سوال گذاشتی گفت اره مگه تو دفترت ننوشتی باید 5 تا سوال بزارم گفت اها در جواب بهم گفت : اها و کوفت برو بنویس تا نیودم خفت کنم  
    همین الان که دارم می نویسم خاله داره میگه بیا مشقتو بنویس بچه 3 ساعت دیگه کلاس دارم
    پاسخ:
    خو بچه برو دیکته ات رو بنویس...
    آخرش همه رو دق می دی تو
    هئییی کاش یه نفر بود که به زور منو مجبور می کرد که درس بخونم. خوش به حالت
    همینی که مامانم میگه نهایتش سیلی 
    خودم سالی 6 یا7 بار سیلی خیلی جدی محکم بیشتر نمی خورم 
    ولی خواهرم من را میزنه بعد بابام به من میگه اذیتش نکن مامانم میگه الکی به کیارش نگو اذیتش نکن ترنم داره اذیت میکنه ولی اگر به خواهرم بگم بالا ی دو چشمت ابرو می زنه زیر گریه بعد من رو دعوا می کنن اسم خواهرم ترنم 3 سالشه وقتی چیزی بهش نمیدم هم من رو دعوا میکنند ولی مامانم همیشه وقتی ترنم نیست بهم میگه بچه است گریه می کنه واسه همین به من میگه ولش کن 
    اما وقتی خواهرم می زنتم انگار نه انگار که من من از خواهرم کتک خوردم بغلش می کنند نازش و میکشند...... مثل خالم لوس بازی در میاره مادر بزرگم میگه خالم هم لوس بده و هست
    پاسخ:
    کیارش جان آخه ترنم کوچولو هست تازه از همه مهم تر دختره. دخترا خیلی زود دلشون میشکنه برای همین باید بیشتر هواشونو داشته باشی.
    آفرین داداشی هوای خواهر کوچولوتو داشته باش

    راستی خیلی ممنون که به ما سر میزنی
    موفق باشی
    یاعلی
    مادر من کلا با تنبیه مخالف و میگه جریمه بده تنبیه بدنی بدتر میگه می خواهیم به بچه بگیم که کارش بده چرا بچه را اذیت یا ناراحت کنیم باهاش راجع به کار بدی صحبت کنیم از همه چی بهتر و میگه توی صحبتمون نباید حرفی از تنبیه یا تهدید بزنیم تا بچه بترسه چون بچه فکر می کنه که نباید کار بد بکنم چون تنبیه می شم در صورتی که باید فکر کنه که نباید کار بد کنه چون کار بدیه تا قدرت کلام هست آزار چرا جون من کامنت بزار گناه دارم 10 سالمه کامنت نزاری دلم میشکنه
    پاسخ:
    سلام آقا کیارش گل
    خیلی ممنون که به وب من سر میزنی و نظر میدی و باعث دلگرمی ما میشی. مادرتون راست میگه با صحبت کردن می شه به آدم ها فهموند که کارشون بد بوده حتی به نظر من بعضی مواقع نیازی به صحبت هم نیست. می تونیم با رفتارمون به شخص بفهمونیم که کارش اشتباه بوده و معمولا اثر بیشتری هم داره.
    اما اماااان از آدمایی که دیگه حرف توی کله شون نمیره. اینا رو باید با پس گردنی به راه آورد :)

    آقا کیارش خیلی دوستت داریم :)
    البته این ربطی به تنبیه یا کتک نداره ولی میگم
    5 سالم بود تو خونمون تاب داشتیم مامانم داشت تابم میداد بارفیکس در اومد من پرت شدم خوردم زمین بعد بارفیکس خورد تو سرم اشک تو چشام جمع شده😭 بود سرم خیلی درد گرفت مامانم دوئید اومد پیش من بغلم کرد و گفت ببخشید من گفتم تقصیر تو نبود که بهم گفت من تند تند تابت دادم ولی بازم گفتم تقسیر تو نبود عیب نداره 
    ولی واقعا تند تاب داده بود می خواهستم ناراحت نشه 
    تا چند روز سرم درد می کرد
    😭😭😭😭😭😭😭😭
    پاسخ:
    خخخ
    مم تو زندگیم تا حالا هر کلاسی رفتم شاگرد اول بودم 
    ولی انگلیسی با بقیه فرق داشت من خوب بلد نبودم و نیستم باز الان بهتر شده ولی قبلا نه همیشه نمره هام پایین بود تا الان هم بالای 90 نیاوردم  ولی همیشه بچه ی خوب و معدبی بودم و معلم دوسم داشتن
    من از انگلیسی متنفرم و مامانم به زور از پای کامپیوتر میاردتم مشقامو بنویسم خودشم می شینه پیش من که دیگه جایی نرم اگر بخواهم برم من می گیره میشون سر جام من به بهانه دستشویی رفتم می رم و طول می دم تا حوصله سر بره و بعد بره به کارش برسه تا من برم بازی باکامپیوتر و تبلت و... همین الان هم مشق دا رم ولی نمی نویسم 
    پاسخ:
    هَیییی وااایه من :|
    سلامتی شما دهه هشتادی عزیز هم صلوات :)
    گفته بودم که 30 40 بار خوردم ولی اصلا ناراحت نیستم چون هر وقت که زده لازم بوده وهنوزم عاشقشم و از ته دل دوسش دارم
    ___________________________________________________________________
    یه بار خانه ی مادر بزرگم بودم یه طناب برداشتم 1 ساعت مبل خفه می کردم _ بقیه رو می انداختم  تا اینکه یهو دیدم خالم با یه نگاه خیلی وحشتناک اومد به سمتم من هم پا گذاشتم به فرار بعد که آز طبقه ی اول رفته بودم طبقه ی پنجم تازه فهمیدم خالم دنبالم نیست ولی فکر میکردم میزنه از ترس سکته کردم
    ________________________________________________________________
    این خاطره بر میگرده به 2 ماه پیش من شوخی شوخی صندلی را از زیر مادر بزرگم برداشتم مادر بزرگم هیچی بهم نگفت ولی خالم که اومد ببین چی شده یه پس گردنی و یک سیلی خوردم
    پاسخ:
    عجب بچه شیطونی! خو نمی گی مادر بزرگ بیچار میوفته داغون میشه؟
    من تا حالا به دست هیچ کس تنبیه نشدم ولی فکر کنم تا الان 30 40 باری سیلی خوردم
    اونم فقط از مامانم 
    تو 7 سالگیم  امتحان زبان داشتم روز امتحان مشکل نداشت و به مامانم گفتم اسون بود 
    ولی بعد از یک هفته مامانم رفت برگه امتحانم رو گرفت وقتی اومد خونه دیدم عصبانیه گفتم امتحانم چطور شد اون وقت بود که دیدم یه نگاه خیلی تندی داره همون موقع کفش در نیاوردن یه سیلی خیلی محکم بهم زد
    نرم له آقا له له
    سیلی حقم بود و زمانی که زد اصلا تعجب نکردم و حتی ناراحت نشم (خدایی حقم بود ) جاش رو صورتم مونده بود ولی کلا مادرم خیلی خوش اخلاق و مهربان و من رو نمی زنه حتی تنبیه هم نمیکنه خیلی دوسش دارم
    پاسخ:
    هفت سالگی؟ زبان؟ نمره کم؟ سیییللییی؟ O_o
    من دیگه حرفی ندارم :|
    من 10 سالمه تا حالا تنبیه نشدم ولی یه خاطره میگم بخندیم
    6 سالم بود ولی یک بار دلم می خواست ماژیک های خودم مثل کارتون ها رنگ باشه
    مامانم هم خواب بود من رفتم به زور با چاقو تهش رو باز کردم و آب توش ریختم 
    رفتم بازی . مشغول بازی بودم که یهو دیدم صدای جیغ مامانم میاد اخه کلان تو تا فرش رو کثافت کردم 2 تا فرش رو دادیم قالیشویی ولی اینم بگم که وقتی مامانم دید 
    یه پس گردنی و یه سیلی محکم بهم زد 
    اشکم در اومد
    پاسخ:
    خخخخخخ :)
    اتفاقا من الان پسر هستم و سال اول دبیرستانم ولی یک تنبیه هایی ما رو میکنند برای پسر هایی که ناخن هاشون بلنده لاک میزنند!!! و با خط کش هم میزنند خواهرمم دوقلوی منه و اون هم دبیرستان میره اون هارو هم خیلی اذیت میکنند تو این وبلاگ خیلی توضیح دادم
    www.boyschools.mihanblog.com
    پاسخ:
    O_o لاک میزنند؟؟!!!
    کی ادم شده من؟؟؟؟نه باوووو:'( :'( :'( 
    پاسخ:
    خخخ
    عه اره مام خطکش وچوب وشلنگ خوردیم زیاااااااد😢
    پاسخ:
    نوش جونمون.
    حالا برا خودمون آدم شدیم :)
    من اون زمان معلمم گفتش هر کی نمره زیر 15 بیا ره باید توی اتاق تاریک بمونه البته اتاق تاریک ی اتاق بود که مارو ، ی انداخت توش و به دوسه تا بچه ها ترکه میاد تا تو خاموشی که ما نمیبینم مارو بزنن آخ ی دردی داشت که نگو
    پاسخ:
    یاااا خداااا
    دیگه اینجوریشو نشنیده بودم.
    مطمئنید که معلمتون بوده؟! آخه به نظرم شکنجه کننده ساواک بوده
    میخوام امروز یه خاطره از کلاس پنجم براتون تعریف کنم لطفا غلط املایی نگیرین چون دارم سریع تایپ میکنم
    ما کلاس پنجم بودیم معلممون یکی رو گزاشت کنار من بشیه بعد سر درس با هم حرف زدنمون گل کرد هچی اخر زنگ که زنگ اخر بود و همه بچه ها میخواستن برن به ما گفتش وایستین ماهم از کلاس نرفتیم بیرون بعد معلم رفتش و یک شیلنگ اورد و گفتش به من چون دانش اموز خوبی هستم دوتا کف دستی زد و وبه من گفتش کفش و چوراب اون پسر رو در بیارم چون رفیق خاصی برام نبودش اینطوری نبود بگم دلم نمیادو ایا کفشو جورابشو در اوردم و از شانس خوب من اون صندل پوشیده بود وپاهاش بو نمیداد اون رفت و یک سطل اب اورد وبه من گفتش به عنوان تنبیه تو پاهاش رو تو اب مساژ بده تا اماپه بشه برای فلک هیچه معلممون بهم گفتش دوتا پاشو محکم بگیرم واون فلکش کنه منم گرفتم و معلممون چهل ضربه به کف پاهاش ترکه زد بعد منو برد بیرون و بهم گفت من تو مدرسه هستم و تو میری به هر پاش چهل ضبره دیگه ترکه میزنی منم هم رفتم و چهل زربه رو زدم و اخرش معلممون گفتش به من اگه یه باره دیگه حرف بزنی سر کلاس توروهم اینجوری فلکت میکنم
    این بود خاطره من
    پاسخ:
    :|

    من دیگه هیچ حرف دیگه ای ندارم!
    منم برای آسون تر شدن کار تنبیه ناظممون براش شیلنگ نو آوردم! ولی اولین ضربات اون شیلنگ نو رو خودم نوش جان کردم. این به اون در!!

    دوستان خجالت نکشید؛ شما هم دسته گلایی که به آب دادین رو تعریف کنید. بین خودمون و دیگر بازدید کنندگان می مونه :)
    سلام من یه دخترم و توی دهه ۸۰هم مدرسه میرفتم وکلاس چهارم معلم سخت گیری هم داشتیم که اهل تنبیه کردن هم بود و هر وقت دانش آموزان مشق نمی نوشتند یادرس بلد نبودند یکی یا دو تا ضربه میزد به بچه ها .یعنی همچنین هم تنبیه در بعضی مدارس رواج دارد..
    کتک و تنبیه که فقط ماله پسرا بود.
    دخترارو هیچ وقت به اندازه پسرا تنبیه نمی کردن
    جالبه منم دهه شصتیم و تو مدرسه زیاد فلک شدم ولی نشنیده بودم دخترای دهه شصتی هم فلک بشن
    پاسخ:
    آره به خدا منم نشنیده بودم.
    سلام بله زمان ماهم تنبیه به صورت چوب وفلک وجودداشت من۳۹سالمه وسه بارفلک شدم دوبارتودبستان ویک بارهم سال دوم راهنمایی به خاطردرس نخوندن اون موقع معلم زبان سخت گیری داشتیم وقتی املا زبان میگرفت میگفت نمره ی زیر۱۷جریمه اش فلکه چون کلمات زبان پایه ی یادگیری زبان انگلیسی هست بچه هاهم جلسه ی بعداملا همیشه یکی دونفرتنبیه میشدن ولی اکثرا همیشه نمره هاشون خوب بود منیک بار۱۶/۷۵شدم ولی فکرکردم شایدبه خاطر۲۵صدم بیخیال بشه ولی نشد باقاطعیت به مبصرکلاس گفت بره واژذفترکلاس چوب فلک وترکه روبیاره بعدبه من گفت که کفش وجورابم رودربیارم ودرازبکشم بعدپاهانوگذاشت توی فلک به دونفرم گفت بیان دوسرفلک روبگیرن معمولا برای هر۲۵صدم نمره ۲ضربه درنظرمیگرفت واون روز۳۲ضربه فلک شدم 
    پاسخ:
    سلام...
    فکر کنم زیادی ضربه خوردید
    مگه دخترارو هم فلک میکردن؟
    پاسخ:
    ظاهرا اونا هم بله
    سلام من توی مدرسه هیچ وقت تنبیه نشدم ولی توی خانه یکباربه سختی هرچه تمام ترتنبیه شدم من24سالمه سال سوم راهنمایی بودم که یک روزمعلممون ازمون امتحان گرفت ومن نخونده بودم ونمره ام زیر10 شد معلممون والدینموخواست که بیان مدرسه این بود که زنگ زدن به مامانم تابیادمدرسه وقتی مامانم اومد واقعاخجالت میکشیدم که مامانم جلوی همه سرکج کنه خلاصه اون روزبعدازمدرسه داشتم میرفتم خونه میدونستم که تنبیه میشم ولی گفتم شایددرحدیک سیلی فقط وقتی رسیدم خونه دیدم مامانم توحیاط منتظرمه سرم دادکشید خجالت نمیکشی امروزآبروی منوبردی چه قدربه خاطرتوسرموخم کنم و...آخرسرم گفت برم توزیرزمین منم باچشمانی اشک باررفتم وگوشه ای نشستم بعدازچنددقیقه مادرم چوب به دست اومد گفتم شایدبه جای سیلی میخواد باچوب منوبزنه که گفت دختر درس نخون روباید حسابی تنبیه کرد بعدموکت وسط زیرزمین بهن کرد ودستگاه بارفیکس روکه توزیرزمین داشتیم اوردگزاشت روموکت وباحالت عصبانی به من گفت کفش وجورابتودربیاربیابخواب این جا زودباش منم که ازخدابی خبر هرچه میگفت انجام میدادم بعدش گفت باهاتوبده بالا وباهاموگرفت وباطناب به میله ی بارفیکس بست تازه فهمیدم چه بلایی قراره سرم بیاد مادرم گفت تقصیر منه که زیادی بهت سخت نگرفتم ازاین به بعد نمره کمتراز18 بیاری همینجوری میزنمت بعدرفت ترکه رواورد ترکه روبردبالا چشماموبستم ترکه محکم خوردوسط کف بام انگارکه هزاران سوزن یه جارفته بودکف بام صدام تااسمون رفت مادرم گفت ساکت حالا برامن درس نمیخونی نه اینم به خاطر درس نخوندنت اینم به خاطرشب بیدارموندنت اینم برا این که ابروی منوبردی و....وهمین طور میزد میزدومنم اشکم دراومده بود میگفتم ببخشید توروخدا مامان و...ولی حق داشت ابروش جلوی معلم ومدیرمون رفته بود اینقدر زد زد زد تابالخرهتمومش کرد حدود 70 80 تازده بود کف باهام هم زخم شده بود وحدود1ماه طول کشید تاخوب شه ازاون به بعدهمیشه نمره هام بالای 18بود تازنده ام این کتک سخت روفراموش نمیکنم هنوزم وقتی کف باهام رومیبینم یادادن تنبیه سخت میوفتم لطفا نظربدید
    پاسخ:
    جالب بود.
    اما چوب مادرتون تاثیرات خوبی داشته :)
    از این چوبا هست که میگن: چوب معلم گُله، هرکی نخورده خُله :)
    من متولدسال1355 هستم یکی ازخاطراتوتعریف میکنم سال سوم راهنمایی بود که یک روزامتحان جدول ضرب داشتیم من ریاضیم خوب بود امتحان رو بدون غلط دادم ولی دوست بغل دستیم ازصدتا 21غلط داشت معلممون گفته بودکه به ازای هرغلطی 3ضربه جریمه است بنابراین رفت وچوب فلک روازتوکمدش اوردهرچی دوستم التماس کردکه دیگه تکرارنمیشه معلم قبول نکردوازاون بدتر به من گفت بیام ویه سرفلک روبگیرم بابی میلی رفتم بعدازاین که کفش وجورابش رودراوردباهاشوخودم گزاشتم توفلک ودوسرفلک روباکمک یه نفر بالا گرفتیم بعدمعلم رفت وازتوکمدترکه اش رواورداومدبالای سرش وگفت 21غلط چندضربه داره بچه ها؟بچه هاگفتن شصت ویکی ومعلم هم به همین صورت تنبیهش کرد
    سلام چرامیگید تومدارس دخترانه فلک نبود؟البته من خودم فلک نشدم ولی شاهدفلک شدن همکلاسیام بودم سال سوم دبستان بودمعلممون خانم حبیبی یک دستگاه چوب وفلک داشت که بچه هاروباش تنبیه میکرد البته من هم بعضی وقتا مامور گرفتن یه سرفلک میشدم ولی خودم کف دستی خوردم ولی فلک نشدم هیچ وقت
    سلام چرامیگید تومدارس دخترانه فلک نبود؟البته من خودم فلک نشدم ولی شاهدفلک شدن همکلاسیام بودم سال سوم دبستان بودمعلممون خانم حبیبی یک دستگاه چوب وفلک داشت که بچه هاروباش تنبیه میکرد البته من هم بعضی وقتا مامور گرفتن یه سرفلک میشدم ولی خودم کف دستی خوردم ولی فلک نشدم هیچ وقت
    تنبیه اصلی دهه شصتیا چوب و فلک بود
    من هم دبستان فلک شدم هم راهنمایی ولی فلک راهنمایی یه چیزه دیگه بود. چوب و فلک دبستان اصلا قابل قیاص با راهنمایی نبود
    یادمه کابوس شبام تنبیه معلمم بود :|
    متاسفانه این تنبیه هنوز هم گاهی اوقاط استفاده میشه
    البته مارو به فلک هم میبستن که خوشبختانه دیگه نیستش
    پاسخ:
    آره دیگه فلک به تاریخ پیوسته :)
    منظورت از تنبیهات خشنتر که معلمهای مرد داشتن چوب و فلک نیست؟
    البته این تنبیه بیشتر برای ناظمهای مرد هستش
    مارو با خطکش به کفپامون میزدن
    من با ترکه و شیلنگ هم کف دستی خوردم خطکش که چیزی نیست
    پاسخ:
    منم همینطور :'(
    تازه مدرسه ما فلک هم میکردن
    این تنبیه برای دخترا بود
    تنبیه پسرای دهه شصت چوب وفلک بود
    خوشبختانه من اصلا کتک نخوردم
    مدرسه ما آقا معلما با ترکه کفدست میزدن
    تنبیه ناظمها هم چوب و فلک بود
    وافعا حاضری فلک بشی ولی اینطوری تنبیه نشی؟
    من فلک نشدم فقط کفدستی خوردم ولی با این حال سطل آشغال نگه داشتنو به کفدستی و فلک ترجیه میدم
    هرچند تحقیر و شکستن غروری که نگه داشتن سطل آشغال داره چوب و فلک و کفدستی ندارن
    پاسخ:
    همون دیگه از لحاظ شکستن غرور و تحقیر شدن می‌گم دیگه. خصوصا اگه تا مدت ها همکلاسی ها هم دست از مسخره کردنشون بر ندارن :|

    هنوزم به نظرم اگه فلک میشدم برام سنگینی کمتری داشت :)
    منم از این خطکشا خوردم هم از خانم معلم و هم از آقا معلم
    بعضی خانم معلما هم بودن که تنبیه کردناشون کمی از معلمای مرد نداشت
    پاسخ:
    تنبیه خانم معلما بیشتر جنبه روحی و روانی داشت. مثلا یادمه کلاس سوم دبستان که بودم؛ به این دلیل که جدول ضرب رو حفظ نکرده بودم، معلممون (خانم نظری) گفت باید سطل آشغال رو بالای سرت نگه داری :|
    حاضر بودم فلک بشم ولی اینطوری تنبیه نشم :|
    تنبیه دهه شصتیا چوب و فلک بود
    مدرسه ما که اینطور بود
    پاسخ:
    من که روز اول مدرسه (کلاس اول دبستان) کتک خوردم :|
    یعنی علاقه سازی به تحصیل علم، در قشر جوان رو حال می کنی؟ :)
    ما جای خطکش، ترکه میخوردیم
    احتمالا اون دسته بیل همون فلک بوده که پای بچه هارو بهش میبستن
    اتفاقا اون مطلب "تنبیه با خطکش" شمارو هم خوندم. شما خودتون اونجا نوشتین که تو مدرسه فلک شدین.
    پس از چی تعجب میکنین؟
    مگه دهه شصتی نیستین؟

    "تا حالا با شلنگی که خودت بردی مدرسه زدنت؟ تا حالا با کابل تلفنی که زحمت کشیدی خودت بافتی زدنت؟ تا حالا فلک شدی اونم دبستان ؟ زنجیر واشری میدونی چیه باهاش شتاب اولیه به خر میدن! تو راهنمایی ناظم ما یکی داشت!"
    پاسخ:
    خخخ اون متن رو از جایی به سرقت برده بودم :)
    من متولد 67 هستم. ولی اون قسمتش که در مورد دسته بیل آقای بهنام (مدیر مدرسه مون) نوشته بودم، از خودم بود. حقیقتش من ندیدم که آقای بهنام از اون دسته بیل استفاده کنه! اما ته نشین های کلاس (اونایی که کَت آخر می نشستند)، از اون دسته بیل حسابی حساب می بردند :)
    چندتا لینک با عکس گذاشتم تا مطمئن بشی

    ghadima.ir
    dalan-behesht.blogfa.com
    mhmk.ir

    پاسخ:
    عجب!
    توی دهه شصت هم از این اتفای هولناک می افتاده؟!
    یعنی قضیه اون دسته بیل توی اتاق مدیرمون شایعه نبوده؟!

    یاخداااا
    آره مطئنم
    دیگه چوب و فلک که میدونم چی
    شما هم اگه یه جستجویی تو اینترنت بکنی میفهمی که بوده
    منکه خودم دهه شصتیم و کلی هم تو مدرسه فلک شدم
    برای همین میگم دهه شصت هم فلک بود
    مخصوصا مدارس راهنمایی پسرانه
    پاسخ:
    برای فلک کردن، پای دانش آموز بخت برگشته رو به یک چوبی که دوطرفش رو دو نفر گرفته باشند، می بسته اند و معلم با ترکه به کف پای دانش آموز، ضربه می زده.
    مطمئنی توی دهه شصت به این روش شما رو تنبیه کرده اند؟!!! O_o
    فقط خطکش نبوده که چیزای دیگه هم بود
    لطفا از ترکه و چوب و فلک هم مطلب بزارین

    پاسخ:
    فلک که مال دهه شصت نیست. مال دهه چهل به قبل هست
    آقا معلما معمولا با ترکه میزدن
    آره خانم معلما معمولا کفدستی میزدن
    معلمای مرد زمان ما اهل فلک کردن بودن
    راست میگن کف دستی برای دهه شصتیا سوسل بازیه
    تنبیه زمان ما چوب و فلک بود
    دهه شصت پسرارو معمولا فلک میکردن
    مدرسه ما که اینطور بود
    پاسخ:
    دوستان؟! دمتون گرم! چت روم راه انداختین؟؟!
    خخخ آفرین. ادامه بدین :)
    مارو به جای خطکش با ترکه میزدن اونم نه کف دست بلکه کف پا یعنی چوب و فلک
    تازه مدرسه ای که من میرفتم مارو فلک میکردن
    پاسخ:
    مدرسه ما هم همینطوری بود :)
    سلام
    من وقتی کلاس چهارم بودم، معلم کلاس بغلی گاهی اوقات بچه ها رو با کابل کتک می زد. خدا معلم ما رو عمر بده یک بار که صدای گریه یکی از بچه های اون کلاس، توی کلاس ما می اومد ، رفت و نذاشت او بچه رو بزنه! اون موقع بچه های اون کلاس اگه جایی از دستشون به خاطر یه چیز دیگه ای (مثلا زمین خوردن) زخم شده بود می گفتن معلمون با کابل زده(!) و ما هم باورمون می شد! خلاصه خیلی از اون معلم می ترسیدیم.
    باسلام سایت زیبای دارید وا زشما دزخواست قرار دان لینک سایت ما در سایت شما رو دارم
    http://zandqazvini.blog.ir/
    شیخ علی زند قزوینی
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی